جنگ آمریکا و ایران چه اثری بر اقتصاد جهانی گذاشت؟
گزارش نیویورکتایمز نشان میدهد جنگ ایران، پیامدهایی گسترده بر اقتصاد جهانی گذاشته و از کارخانههای آسیا تا خطوط هوایی اروپا و بازار انرژی جهان را تحت فشار قرار داده است. افزایش قیمت سوخت، کمبود کالاهای حیاتی و اختلال در تنگه هرمز، خطر رکود تورمی، ناامنی غذایی و بیکاری را در کشورهای آسیبپذیر تشدید کرده است. آمریکا بهدلیل تولید بالای انرژی و اقتصاد خدماتمحور، کمتر آسیب دیده، اما اقتصاددانان هشدار میدهند این تابآوری پایدار نخواهد بود.
پاتریشیا کوهن خبرنگار اقتصاد جهانی در روزنامه نیویورک تایمز
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه نیویورک تایمز، پیامدهای دو ماه جنگ در ایران، خیلی زود از مرزهای خاورمیانه فراتر رفته و خود را در کارخانهها، فرودگاهها، بازار انرژی و بودجه دولتها در چند قاره نشان داده است. این جنگ، کارخانههای نساجی در هند و بنگلادش را به تعطیلی کشانده، هواپیماها را در ایرلند، لهستان و آلمان زمینگیر کرده و در ویتنام، کرهجنوبی و تایلند به سهمیهبندی انرژی انجامیده است.
با این حال، در میان این آشفتگی گسترده، یک واقعیت سیاسی-اقتصادی بیش از همه جلب توجه میکند: کشوری که تا حد زیادی از تبعات مستقیم این بحران در امان مانده، همان کشوری است که جنگ را آغاز کرده است؛ ایالات متحده آمریکا.
بحران انرژی و سایه رکود بر آسیا و اروپا
در حالی که نشانههای هشداردهنده رکود در اقتصادهای آسیایی و اروپایی آشکارتر شده، آمریکا همچنان در موقعیتی نسبتاً مقاوم قرار دارد. رشد اقتصادی این کشور باثبات مانده و نرخ بیکاری نیز در سطحی پایین حفظ شده است. همین تابآوری باعث شد رویال بانک کانادا هفته گذشته اعلام کند: «هنوز هم شرطبندی علیه اقتصاد آمریکا دشوار است.»
دامنه آسیبها حتی به کشورهای ثروتمند خلیج فارس نیز رسیده است. امارات متحده عربی، یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان که مجموع دارایی صندوقهای ثروت حاکمیتی آن از دو تریلیون دلار فراتر میرود، پس از آسیبدیدن میادین گازی بر اثر حملات موشکی و توقف کشتیرانی در تنگه هرمز، از ایالات متحده درخواست کمک مالی کرده است. تنها در عرض هشت هفته، چشمانداز اقتصاد جهانی بهطور چشمگیری تغییر کرده است.
سنگینترین فشار اما بر دوش کشورهای فقیر و آسیبپذیر خواهد افتاد؛ کشورهایی که نه مصرفکنندگانشان توان پرداخت هزینههای بالاتر انرژی را دارند و نه دولتهایشان منابع کافی برای جبران این افزایش هزینهها در اختیار دارند. همزمان، سختتر شدن شرایط تأمین مالی نیز مشکل این کشورها را عمیقتر میکند. با افزایش عدم اطمینان جهانی، هزینه استقراض بالا میرود و دولتهایی که برای واردات انرژی، تأمین کالاهای اساسی یا پرداخت بدهیهای خارجی به منابع مالی نیاز دارند، با فشار مضاعف روبهرو میشوند.
افزایش شدید قیمت سوخت و کود، اکنون فقط یک شوک مقطعی در بازار انرژی نیست؛ بلکه نشانهای از موج بعدی بحران است که احتمالاً در ماههای آینده خود را در قیمت مواد غذایی نشان خواهد داد. در همین زمینه، صندوق بینالمللی پول هفته گذشته هشدار داد که در آفریقا «ناامنی غذایی بهشدت در حال گسترش است». همزمان، برنامه توسعه سازمان ملل متحد نیز اعلام کرده که در منطقه آسیا-اقیانوسیه، میلیونها نفر بهدلیل این درگیری در معرض سقوط به فقر قرار دارند.
راغورام راجان، اقتصاددان دانشگاه شیکاگو و رئیس پیشین بانک مرکزی هند، میگوید بسیاری از کشورهای آسیایی هماکنون با کمبود سوخت دستوپنجه نرم میکنند؛ کمبودی که با ادامه جنگ، احتمالاً شدیدتر خواهد شد. او که پیشتر در سمتهای ارشد در صندوق بینالمللی پول نیز فعالیت داشته، هشدار داده است: «این کمبودها هر روز بیشتر و بیشتر خود را نشان خواهند داد.» به گفته راجان، در بسیاری از کشورها، پیامدهای واقعی بحران تازه در حال آشکار شدن است و هنوز همه ابعاد آن وارد زندگی روزمره مردم و صنایع نشده است.
از فولاد هند تا خودروسازی ژاپن؛ صنعت جهان زیر فشار انرژی
ذخایر انرژی در چند کشور رو به پایان است و برخی محمولهها نیز متوقف شدهاند. راجان برای توضیح این وضعیت از تصویری هشداردهنده استفاده کرده و گفته است: «آب در حال جوش آمدن است، قورباغه داخل آب است و دما مدام بالا میرود؛ و حالا بهتدریج خواهید دید که صنایع یکی پس از دیگری تعطیل میشوند.»
نشانههای این فشار از هماکنون در بخش صنعت آشکار شده است. کارخانههای فولاد در هند و خودروسازان در ژاپن بهدلیل افزایش قیمت انرژی و نگرانی از کاهش تقاضا، تولید خود را کاهش دادهاند. در چین نیز کارخانههای تولید اسباببازی که پیشتر تحت فشار تعرفههای آمریکا قرار داشتند، اکنون با موج تازهای از نارضایتی کارگری روبهرو شدهاند. هزاران کارگر که نگران از دست دادن شغل خود هستند، خشم خود را نشان دادهاند.
یک صبح در هفته گذشته، در شهر فیروزآباد در شمال هند، بازار کار حالوهوایی سنگین و بیرونق داشت. کارگران بیهدف در محوطه پرسه میزدند، چشمانتظار کارفرمایی که شاید برای چند ساعت کار روزانه به آنها نیاز داشته باشد. محمد وسیم، گچکار، در میان همین کارگران ایستاده بود و با کارفرمایی چانه میزد که برای یک کار ساختمانی فقط ۵۰۰ روپیه پیشنهاد میداد؛ رقمی که بسیار پایینتر از دستمزد معمول اوست. در همان بازار، آصف محمد، کارگر ۲۵ سالهای که آجر و سیمان را روی کامیونها بار میزند، پنج مایل از خانهاش تا بازار پیاده آمده بود. او حاضر بود همان دستمزد ۵۰۰ روپیهای را بپذیرد، اما حتی این مبلغ نیز دیگر پاسخگوی هزینههای روزمره نبود.
فشار جنگ فقط به کارگران روزمزد داخل هند محدود نمانده است. میلیونها کارگر هندی که معمولاً در امارات متحده عربی و عربستان سعودی زندگی و کار میکنند و هر سال میلیاردها دلار حواله به کشورشان میفرستند، اکنون در خارج از کشور بدون کار سرگردان ماندهاند. در همین حال، کمبود کالاهایی که معمولاً از مسیر تنگه هرمز عبور میکنند، زنجیره تأمین جهانی را در بخشهایی غیرمنتظره نیز دچار اختلال کرده است. هلیوم، آلومینیوم و نفتا تنها چند نمونه از این اقلاماند؛ موادی که نبود یا گرانی آنها بر تولید طیف گستردهای از محصولات اثر میگذارد.
با این همه، اقتصاد ایالات متحده نیز کاملاً از این شوک در امان نمانده است. از زمان آغاز جنگ، قیمت بنزین در آمریکا بیش از یک دلار در هر گالن افزایش یافته است؛ افزایشی که عملاً مانند مالیاتی پنهان بر مصرفکنندگان آمریکایی عمل میکند. این فشار بهویژه بر خانوارهای کمدرآمد سنگینتر است، زیرا سهم بیشتری از درآمد آنها صرف سوخت، رفتوآمد و هزینههای ضروری روزانه میشود. در والاستریت نیز پیامدهای جنگ بهسرعت در پیشبینیهای اقتصادی دیده شده است. بانکها از زمان آغاز درگیری، برآوردهای خود از رشد اقتصادی آمریکا را کاهش داده و پیشبینیهای تورمی را بالا بردهاند. همزمان، امیدها به کاهش بیشتر نرخ بهره، دستکم تا پیش از پاییز، تقریباً رنگ باخته است.
رکود تورمی در کمین اقتصاد جهان
اما در سایر نقاط جهان، تصویر بهمراتب تیرهتر است. بسیاری از کشورها اکنون با ترکیبی خطرناک از رشد کند و تورم بالا روبهرو شدهاند؛ وضعیتی که زنگ خطر رکود تورمی را به صدا درآورده است. در چنین شرایطی، اقتصاد نه به اندازه کافی رشد میکند و نه قیمتها مهار میشوند؛ بنابراین دولتها همزمان با کاهش فعالیت اقتصادی، فشار معیشتی و افزایش نارضایتی اجتماعی مواجه میشوند.
در سطح جهانی، کمبود کالاهای حیاتی و قیمتهای بالا چرخهای نگرانکننده از کاهش فعالیت اقتصادی ایجاد کردهاند. وقتی قیمت سوخت بالا میرود، تقاضا برای مصرف انرژی کاهش مییابد. اما این کاهش تقاضا فقط به معنای مصرف کمتر نیست؛ بلکه به افت تولید، کاهش اشتغال و محدود شدن هزینهکرد خانوارها و شرکتها نیز منجر میشود.
نمونه آشکار این فشار را میتوان در صنعت هوانوردی دید. شرکت هواپیمایی لوفتهانزای آلمان، ۲۰ هزار پرواز برنامهریزیشده برای تابستان امسال را لغو کرده است. با دو برابر شدن قیمت سوخت جت، هر ۲۰ شرکت بزرگ هواپیمایی جهان دستکم بخشی از پروازهای خود را کاهش دادهاند.
این کاهش پروازها فقط مشکل شرکتهای هواپیمایی نیست، بلکه ضربهای مستقیم به گردشگری، سفرهای کاری و زنجیره گستردهای از مشاغل وابسته به جابهجایی انسانهاست. وقتی پروازها کم میشود، سفرهای تفریحی و کاری کاهش مییابد؛ و وقتی سفرها کاهش پیدا میکند، هزینهکرد در هتلها، رستورانها، فروشگاهها و خدمات محلی نیز افت میکند.
برای ایالات متحده، مهمترین مزیت در این بحران، جایگاه ویژه آن در بازار انرژی است. برخلاف بسیاری از اقتصادهای همتراز خود، آمریکا بیش از میزان مصرف داخلیاش نفت و گاز تولید میکند. به بیان دیگر، آمریکا همچنان از تحولات بازار جهانی انرژی تأثیر میپذیرد، اما مانند اقتصادهایی که به واردات انرژی وابستهاند، در معرض ضربه مستقیم و فوری قرار ندارد.
اقتصاد آمریکا از یک مزیت مهم دیگر نیز برخوردار است: ساختار آن تا حد زیادی بر خدمات استوار است و وابستگی نسبتاً کمتری به صنایع تولیدی انرژیبَر دارد؛ همان صنایعی که در بسیاری از کشورها، بیشترین آسیب را از جهش قیمت نفت و گاز متحمل شدهاند. علاوه بر این، ایالات متحده در آستانه جنگ، نسبت به بسیاری از کشورهای دیگر، از اقتصادی نیرومندتر برخوردار بود. رشد باثبات، بازار کار مقاوم و مصرف داخلی قدرتمند، نوعی ضربهگیر در برابر کاهش سرعت رشد ایجاد کرده است.
جیسون بوردوف، مدیر بنیانگذار مرکز سیاست جهانی انرژی در دانشگاه کلمبیا، این تفاوت را بهروشنی توضیح داده و گفته است: «ما همان دردی را احساس نمیکنیم که بقیه جهان احساس میکند.» به گفته او، در شوکی به این بزرگی، کمبودهای فیزیکی ابتدا در آسیا خود را نشان میدهد و سپس به اروپا سرایت میکند؛ اما آمریکا آخرین جایی است که اثرات آن را احساس خواهد کرد.»
بن هریس، اقتصاددان مؤسسه بروکینگز و اقتصاددان ارشد پیشین وزارت خزانهداری در دولت بایدن، نسبت به تداوم این شوک هشدار داده است. او گفته است: «ما نمیدانیم این شوک تا چه زمانی ادامه خواهد داشت و فکر میکنم اگر تداوم پیدا کند، احتمالاً شش ماه دیگر گفتوگویی کاملاً متفاوت خواهیم داشت.» حتی اگر جنگ فردا پایان یابد، بسیاری از مدیران حوزه انرژی و تحلیلگران سیاسی تردید دارند که تردد از مسیر تنگه هرمز، یکی از حیاتیترین گذرگاههای کشتیرانی برای نفت و گاز، هرگز به وضعیت پیش از جنگ بازگردد. این جنگ نشان داده است که عبور آزادانه از این مسیر تا چه اندازه میتواند شکننده باشد و چگونه یک بحران نظامی میتواند جریان انرژی جهان را در مدت کوتاهی مختل کند.
آدام پوزن، رئیس موسسه اقتصاد بین الملل پترسون، هشدار داده است: «ما در برابر شوکهای انرژی مقاومتر هستیم، اما فکر نمیکنم این وضعیت دوام داشته باشد.» همزمان، بسیاری از کشورها از جمله متحدان سنتی آمریکا ـ پیش از این جنگ نیز در حال بازنگری در روابط خود با واشینگتن بودند. سیاستهای تجاری تنبیهی ترامپ، رفتارهای غیرقابلپیشبینی او و حتی درخواست جنجالیاش برای در اختیار گرفتن گرینلند، تردیدهای تازهای درباره قابلیت اتکا به رهبری آمریکا ایجاد کرده بود. به گفته پوزن، تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ با ایران اکنون جایگاه برتر آمریکا را تضعیف کرده است. پوزن در همین زمینه هشدار داده است: «در یک تصویر لحظهای، ایالات متحده کمتر بهطور مستقیم دچار مشکل شده است، اما نباید بیش از حد به این وضعیت تکیه کرد.»
نویسنده : پاتریشیا کوهن