۷ هیولای به‌یادماندنی تاریخ سینمای فانتزی؛ از بالروگ تا اسماگ

۷ هیولای به‌یادماندنی تاریخ سینمای فانتزی؛ از بالروگ تا اسماگ

در طول دهه‌ها، سینمای فانتزی هزاران هیولا خلق کرده است، اما تنها تعداد کمی از آن‌ها توانسته‌اند ترکیب نادری از طراحی ماندگار، نقش روایی و تأثیر فرهنگی را به دست آورند.

کد خبر : ۲۹۸۲۲۹
بازدید : ۱۷

فرادید| از دوران مخلوقات استاپ‌موشنِ دقیق و پرجزئیاتِ ری هری‌هاوزن تا عصر هیولاهای دیجیتالیِ فوق‌واقع‌گرایی که با میلیون‌ها ساعت پردازش رایانه‌ای ساخته می‌شوند، هیولاهای سینمای فانتزی همیشه بخشی جدایی‌ناپذیر از این ژانر بوده‌اند. با این حال، یک هیولای فانتزیِ موفق فقط به جلوه‌های ویژه خیره‌کننده نیاز ندارد. طراحی آن باید چیزی درباره دنیایی که در آن زندگی می‌کند بگوید و حضورش احساسی را در مخاطب ایجاد کند که شخصیت‌های معمولی انسانی قادر به خلق آن نیستند. رسیدن به چنین تعادلی دشوار است؛ زیرا این موجود باید هم برای مخاطب بیگانه و اسرارآمیز به نظر برسد و هم در منطق درونی فیلم کاملاً باورپذیر باشد.

به گزارش فرادید؛ در طول دهه‌ها، سینمای فانتزی هزاران هیولا خلق کرده است، اما تنها تعداد کمی از آن‌ها توانسته‌اند ترکیب نادری از طراحی ماندگار، نقش روایی و تأثیر فرهنگی را به دست آورند؛ ویژگی‌هایی که یک موجود افسانه‌ای را از هیولایی فراموش‌شدنی جدا می‌کند. هیولاهای این فهرست نمونه‌هایی هستند که در ذهن مخاطبانشان به خوبی ماندگار شده‌اند.

۷ باسیلیسک — «هری پاتر و تالار اسرار»

1

اوج داستان «هری پاتر و تالار اسرار» به هیولایی نیاز داشت که بتواند با عظمت صحنه‌های زیرزمینی هاگوارتز رقابت کند. کریس کلمبوس، کارگردان فیلم، برای ساخت باسیلیسک که صداپیشگی آن را جیسون آیزکس بر عهده داشت، از ترکیبی از جلوه‌های دیجیتال اولیه و افکت‌های عملی استفاده کرد. گروه تولید برای نماهای نزدیک، سر و نیم‌تنه‌ای عظیم و متحرک به طول حدود شش متر ساخت تا بازیگران در نبرد نهایی با موجودی واقعی تعامل داشته باشند. همین استفاده از جلوه‌های عملی باعث شد باسیلیسک صرفاً یک هیولای دیجیتالی بی‌وزن به نظر نرسد. طراحی مار نیز عمداً فاقد اغراق‌های رایج فانتزی بود و بیشتر بر بدن عظیم خزنده‌مانند و چشمان مرگبارش تکیه داشت.

۶ گمورک — «داستان بی‌پایان»

2

فیلم «داستان بی‌پایان» برای جان بخشیدن به سرزمین رو به مرگ فانتازیا از انیماترونیک‌های پیچیده زیادی استفاده کرد، اما ترسناک‌ترین مخلوق آن گمورک بود؛ موجودی که آلن اوپنهایمر صداپیشگی‌اش را انجام داد. گمورک تجسم فیزیکی «هیچ» است و مأمور می‌شود آتریو جنگجوی جوان داستان را شکار کند. طراحی این هیولا به‌شدت هراس‌آور بود و از سر گرگی مکانیکی با جزئیات فراوان استفاده می‌کرد که چند عروسک‌گردان آن را هدایت می‌کردند. برخلاف موجودات باشکوه دیگر فیلم، گمورک با پشم‌های ژولیده، چشمان درخشان و دندان‌های آشکارش عمداً با فضای لطیف دنیای اطرافش تضاد داشت. این هیولا همچنین بار فلسفی داستان را بر دوش می‌کشد و در گفت‌وگویی مهم، درباره نیروی ویرانگر بی‌تفاوتی و از دست رفتن امید صحبت می‌کند.

۵ مرد رنگ‌پریده — «هزارتوی پن»

3

گی‌یرمو دل‌تورو «هزارتوی پن» را به‌عنوان یک افسانه تاریک و بی‌رحم طراحی کرد؛ مشهورترین صحنه این فیلم حول هیولایی به نام «مرد رنگ‌پریده» با بازی داگ جونز شکل می‌گیرد. این موجود نمادی از حرص و طمع نهادهای قدرت است؛ هیولایی که ضیافتی مجلل برپا کرده، در حالی که مردم کشور پس از جنگ داخلی اسپانیا در گرسنگی به سر می‌برند. برای خلق ظاهر افتاده و وحشتناک این موجود، بازیگر در لباسی از لاتکس و فوم قرار می‌گرفت که هر روز ساعت‌ها زمان می‌برد تا آماده شود. یکی از عجیب‌ترین ویژگی‌های این هیولا، قرار گرفتن چشم‌ها در کف دستانش بود؛ به همین دلیل، شخصیت برای دیدن باید دست‌هایش را جلوی صورتش بگیرد. مرد رنگ‌پریده دقیقاً همان چیزی است که یک هیولای فانتزی بزرگ باید باشد: تجسمی ترسناک و فراموش‌نشدنی از یک مفهوم سنگین و عمیق.

۴ دارکنس — «افسانه»

4

فیلم فانتزی «افسانه» ساخته ریدلی اسکات در سال ۱۹۸۵ بخش بزرگی از بودجه ۲۵ میلیون دلاری خود را صرف طراحی موجودات کرد؛ از جمله هیولای شیطانی‌ای به نام دارکنس با بازی تیم کاری. تبدیل شدن کاری به این موجود نیازمند حدود پنج ساعت و نیم گریم روزانه بود تا تمام بدنش با پروتزهای قرمز پوشانده شود. تیم تولید همچنین سیستم پیچیده‌ای طراحی کرد تا شاخ‌های عظیم فایبرگلاسی سه فوتی روی سر شخصیت را نگه دارد؛ شاخ‌هایی که در ابتدا آن‌قدر سنگین بودند که فشار زیادی به بازیگر وارد می‌کردند. با وجود این گریم سنگین، حالات چهره نمایشی و کاریزماتیک تیم کاری همچنان از میان لایه‌های لاتکس دیده می‌شد و همین مسئله باعث شد دارکنس هم هیبتی ترسناک داشته باشد و هم شخصیتی اغواگر و فریبنده. طراحی عظیم و رنگ‌های زنده این موجود، او را به نمونه‌ای زنده از اسطوره‌های کلاسیک تبدیل کرد.

۳ هاکو — «شهر اشباح»

5

استودیو جیبلی همیشه در تبدیل افسانه‌های ژاپنی به انیمیشن استاد بوده و هاکو در «شهر اشباح» بهترین نمونه آن است. اگرچه او بخش زیادی از فیلم را در قالب انسانی می‌گذراند، اما در اصل روحی قدرتمند از رودخانه است که می‌تواند به اژدهایی عظیم و مارگونه تبدیل شود. هایائو میازاکی طراحی این موجود را بر پایه حرکات نرم و روان بنا کرد؛ حرکاتی که تفاوت زیادی با اژدهایان سنگین و خشن فانتزی غربی داشتند. تیم انیمیشن نیز فلس‌ها، یال‌ها و زخم‌های بدن اژدها را فریم به فریم با دقت طراحی کرد تا موجود در هر لحظه زنده و واقعی به نظر برسد. هاکو در قالب هیولا، موجودی تراژیک است که به دلیل نابودی محیط طبیعی‌اش توسط صنعت رنج می‌برد و همین موضوع، او را از یک موجود جادویی ساده فراتر می‌برد.

۲ اسماگ — «هابیت: ویرانی اسماگ»

6

اسماگ با صداپیشگی بندیکت کامبربچ یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای تاریخ جلوه‌های دیجیتال محسوب می‌شود. این اژدها میلیون‌ها فلس رندرشده داشت و اندازه عظیم بال‌هایش برای کوچک نشان دادن کوه‌های طلای اربور طراحی شده بود. پیتر جکسون فقط به صداگذاری روی یک مدل رایانه‌ای اکتفا نکرد؛ او از کامبربچ خواست حرکات اژدها را با فناوری موشن‌کپچر اجرا کند. به این ترتیب، حرکات صورت، غرغرها و خزیدن مارگونه بازیگر مستقیماً به چهره دیجیتالی اسماگ منتقل شد. نتیجه، هیولایی بود که با غرور، تکبر و هوش بی‌رحمانه‌اش کاملاً باورپذیر به نظر می‌رسید.

۱ بالروگ — «ارباب حلقه‌ها: یاران حلقه»

7

اقتباس پیتر جکسون از رمان «یاران حلقه»، نگاه هالیوود به جلوه‌های ویژه را برای همیشه تغییر داد؛ نبرد مشهور معادن موریا همچنان یکی از به‌یادماندنی‌ترین صحنه‌های فانتزی تاریخ است. بالروگ به‌طور کامل با جلوه‌های رایانه‌ای توسط استودیوی وتا دیجیتال ساخته شد و بدنی شبیه ماگمای آتشین داشت. در سال ۲۰۰۱ ساخت آتش واقع‌گرایانه با نرم‌افزارهای آن زمان بسیار دشوار بود؛ به همین دلیل تیم جلوه‌های ویژه لبه‌های ناپخته‌تر موجود را در میان دود غلیظ و سایه‌های تاریک پنهان کرد. این تصمیم نه‌تنها محدودیت‌های فنی را مخفی کرد، بلکه عظمت و ترس هیولا را هم بیشتر نشان داد؛ زیرا مخاطب مجبور بود اندازه واقعی آن را در ذهن خود تصور کند. سال‌ها پس از اکران فیلم، بالروگ همچنان به‌عنوان هیولای نهایی سینمای فانتزی شناخته می‌شود؛ موجودی که با استفاده از پیشرفته‌ترین فناوری زمان خود، وحشت توصیف‌شده در کتاب را به شکلی کامل زنده کرد.

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید