تصاویر| ۱۰ فیلم فانتزی که فیلم‌نامه‌ بی‌نقصی داشتند

تصاویر| ۱۰ فیلم فانتزی که فیلم‌نامه‌ بی‌نقصی داشتند

در این مقاله به ۱۰ فیلم ژانر فانتزی خواهیم پرداخت که فیلم‌نامه و نویسندگی بی‌نقصی داشتند.

کد خبر : ۲۹۹۳۰۲
بازدید : ۶۴

معمولاً آثار ژانر فانتزی آنقدر جذاب هستند که مردم فراموش می‌کنند یک فیلم‌نامه بد هم می‌تواند در میان جهان‌سازی زیبای برخی عناوین به راحتی پنهان شود. یک فیلم فانتزی می‌تواند برای شما قلعه، پیشگویی، هیولا، نفرین، مأموریت و حتی نظام‌های اخلاقی کاملاً ابداعی بسازد، اما اگر نویسنده نتواند ستون احساسی داستان را محکم نگه دارد، انسجامی در آن اثر وجود نخواهد داشت. فیلم‌های فانتزی بی‌نقص، آن‌هایی هستند که هرگز اندازه و عظمت را با کنترل و تسلط اشتباه نمی‌گیرند.

آن‌ها دقیقاً می‌دانند هر صحنه چه اثری بر شخصیت‌ها می‌گذارد، هر چرخش داستانی چه هزینه‌ای دارد و شگفتی‌ها چگونه باید یک اثر را جذاب‌تر کنند، به جای اینکه به تنها موضوع برجسته تبدیل شوند. به همین دلیل است که این فیلم‌ها اینقدر ماندگار هستند. در ادامه ۱۰ فیلم را به شما معرفی می‌کنیم که ضمن قرار گرفتن در بین آثار فانتزی‌ بسیار خوب، نحوه ساخت و نویسندگی‌ فوق‌العاده‌ای نیز دارند.

۱۰- Stardust / محصول سال ۲۰۰۷

20

Stardust یکی از رضایت‌بخش‌ترین فیلم‌نامه‌های فانتزی را در دوران خودش داشت، چون مثل یک کتاب قصه و ماجراجویی‌ای شخصیت‌محور روایت می‌شد. در این اثر شخصیت تریستان تورن (با بازی چارلی کاکس) دقیقاً همان احمق رمانتیکی است که دنیای یک اثر فانتزی به آن نیاز دارد؛ او فردی صادق و ساده‌ است که فکر می‌کند عبور از دیوار و به دست آوردن یک ستاره‌ سقوط‌ کرده، زندگی‌اش را درست خواهد کرد. نبوغ فیلم در مسخره نکردن این معصومیت است، اما به‌ هیچ‌ وجه هم از مجازاتش نمی‌گذرد. ستاره همان یواین (با بازی کلر دنی) است که سر‌زنده و خشمگین به نظر می‌رسد و دوست ندارد مثل یک جایزه با او رفتار کنند. همین موضوع، خیلی زود کیفیت فیلم را بالا می‌برد.

فیلم‌نامه نیز مدام مسائل جذاب کوچک و واضحی را در کنار هم قرار می‌دهد. شاهزاده‌هایی که برای جانشینی همدیگر را می‌کشند، همیشه جذاب هستند، چون حتی مرده‌ها باقی می‌مانند و در مورد مسائل مختلف اظهار نظر می‌کنند؛ این مسئل روی دل‌نشین شدن ریتم فیلم تاثیر زیادی دارند. میشل فایفر در این اثر نقش شرور اصلی را ایفا می‌کند؛ او در حال پوسیدن است و عطش زیادی برای بازگرداندن زیبایی‌اش دارد.

از طرف دیگر، کاپیتان شکسپیر (با بازی رابرت دنیرو) که ابتدا در قالب یک تهدید ظاهر می‌شود، به یکی از بهترین غافلگیری‌های فیلم تبدیل خواهد شد. همه اتفاقات فیلم حساب شده هستند و هر موضوع فرعی هم در نهایت روی همان هسته احساسی اصلی فیلم تاثیر می‌گذارد؛ تریستان دست از ادا درآوردن برمی‌دارد و نهایتاً با وفاداری، خطرپذیری و عشق، به یک مرد واقعی تبدیل می‌شود.

۹- Groundhog Day / محصول سال ۱۹۹۳

21

بله، Groundhog Day فیلمی فانتزی است و یکی از بهترین فیلم‌نامه‌های نوشته‌ شده در این ژانر را دارد، چون یک فرض محال را به یک مسئله کاملاً اخلاقی، احساسی و کمدی تبدیل می‌کند. شروع ماجرا وقتی است که شخصیتی به نام فیل کانرز (با بازی بیل مری) مدام در یک روز خاص از خواب بیدار می‌شود. عناوینی مثل Palm Springs و The Infinite Man هم از همین‌ مسئله الهام گرفتند. فیلم‌نامه از تکرار به‌ عنوان ابزاری برای آشکارسازی استفاده می‌کند.

هر چرخه، یک لایه دیگر از شخصیت فیل را نمایش می‌‌دهد. او اول این چرخه زمانی تکراری را یک شوخی در نظر می‌گیرد ولی کمی بعد آن را زمین بازی می‌بیند. رفته رفته این موضوع به یک نفرین و دلیلی برای فروپاشی تبدیل می‌شود، اما در نهایت فیل وضعیتش را فرصتی برای تبدیل شدن به کسی که خودخواه نیست، در نظر می‌گیرد. سطح بالای نویسندگی و فیلم‌نامه در روایت دقیق همین مسیر رشد مشخص می‌شود.

نبوغ فیلم در این است که از میان‌بُرها فرار می‌کند. فیل نمی‌تواند فقط با اطلاعاتی که دارد، ریتا (با بازی اندی مک‌داول) را به دست بیاورد. البته، فرصت تلاش کردن از فیل گرفته نمی‌شود و ما می‌بینیم او می‌خواهد جزئیات را حفظ کند و مواردی مانند جذابیت، صمیمیت و لحظه‌های عاشقانه را به صورت مصنوعی ایجاد نماید، اما هر بار شکست می‌خورد. در این فیلم شخصیت‌های فرعی هم مهم‌ هستند. ند ریرسون (با بازی استیون توبولوسکی)، پیرمرد داخل کوچه، معلم پیانو، مامور بیمه و ساکنان جشنواره‌ موش‌خرما که فیل در ابتدا از آن‌ها متنفر است، همه‌ به ابزاری برای یادگیری تبدیل می‌شوند. بنابراین، در پایان فیلم، همه‌ چیز معنای مشخصی پیدا می‌کند.

۸- The Green Knight / محصول سال ۲۰۲۱

22

The Green Knight با رویکردی وهم‌آور نوشته شده، چون نویسنده می‌فهمد آزمون یک شوالیه فقط وقتی جذاب است که مردی که واردش می‌شود، هنوز برایش آماده نباشد. شخصیت گَوین (با بازی دو پتل) فیلم را در حالی آغاز می‌کند که عنوانی که می‌خواهد، همانند رویایی دست نیافتنی به نظر می‌رسد. او به دنبال شرافت، افسانه شدن و داشتن داستانی بزرگ است که به او حس واقعی بودن بدهد، اما فیلم‌نامه در نشان دادن سطحی‌ بودن این خواسته‌ها، بی‌رحمانه عمل می‌کند. وقتی او چالش شوالیه سبز را می‌پذیرد، با جوانی روبه‌رو هستیم که پیش از فهمیدن هزینه‌‌های چنین رویای بزرگی، به‌ سویش یورش می‌برد.

همین مسئله باعث درخشش فیلم‌نامه شده است. در صحنه‌ غارتگران خیلی زود شخصیت اصلی فیلم با جنبه‌های دیگر چالش پیش‌رویش آشنا می‌شود. دیدار با سنت وینفرید این پرسش را به وجود می‌آورد که آیا او می‌تواند بدون راهنمایی گرفتن، کار درست را انجام دهد. بخش مربوط به ارباب و بانو، وسوسه، مبادله و تصویری که او از خودش دارد را به چیزی خفقان‌آور تبدیل می‌کند.

حتی چشم‌انداز نهایی آینده‌ گَوین هم صرفاً برای این نمایش داده نمی‌شود که او باهوش‌ به نظر برسد؛ این صحنه نشان می‌دهد اگر مردی برای حفظ جانش، حقیقت وجودش را رها کند، چه زندگی پوچی در انتظارش خواهد بود. بافت فانتزی فیلم غنی می‌باشد، اما قدرت واقعی نویسندگی‌اش در فشار اخلاقی آن نهفته است؛ این فشار شرف را سایه‌به‌سایه دنبال می‌کند و شما را درگیر روند پیش‌روی داستان نگه می‌دارد. تمام این مسائل در نهایت باعث ایجاد فیلمی بی‌نقص شدند.

۷- The Princess Bride – محصول سال ۱۹۸۷

23

The Princess Bride یکی از آن فیلم‌نامه‌هایی است که بسیار خوب نوشته شده و باعث می‌شود حفظ تعادل در لحنی خاص، آسان به نظر برسد. این فیلم هم یک افسانه را روایت می‌کند و هم به مسائلی مانند عشق، انتقام و مبارزه با شمشیر توجه دارد. حتی قصه‌ای را درباره‌ پدربزرگی می‌بینیم که برای نوه‌ بیمارش کتاب می‌خواند؛ جالب اینجاست هیچکدام از این موارد روی اثر موردی دیگری تاثیر نمی‌گذارد. دو نقش وستلی (با بازی کری الویس) و باترکاپ (با بازی رابین رایت) آنقدر صادقانه ایفا شدند که داستان عشقشان حتی در صحنه‌های کمدی فیلم هم ادامه دارد. اینیگو مونتویا (با بازی مندی پتینکین) یکی از مشهورترین ماجراهای انتقام گرفتن در بین دیگر آثار فانتزی را روایت می‌کند؛ این ماجرا واقعاً به دل می‌نشیند چون فیلم‌نامه هرگز اندوهش را به یک جوک تبدیل نمی‌کند.

شخصیت‌هایی نظیر ویزینی (با بازی والاس شاون)، فزیک (با بازی آندره د جاینت)، میرکل مکس (با بازی بیلی کریستال)، شاهزاده هامپردینک (با بازی کریس ساراندون) همه بسیار برجسته به نظر می‌رسند، اما با ریتم کمدی فیلم آنقدر هماهنگ هستند که جهان داستانی منسجم باقی می‌ماند. ویژگی خاص فیلم‌نامه این است که دیالوگ‌هایش بی‌نهایت ماندگار هستند، چون به لحظات دراماتیک بسیار دقیقی متصل شدند.

صحنه‌ نبرد مشاعر فقط گفتگویی سرگرم‌ کننده نیست؛ بلکه خودبزرگ‌بینی ویزینی و خونسردی وستلی را نشان می‌دهد. جمله‌‌ای تکراری که اینیگو درباره‌ پدرش می‌گوید، مانند اندوهی به نظر می‌رسد که کم‌کم قدرت می‌گیرد تا در نهایت عملی را در بر داشته باشد. حتی کلیت داستان هم مهم‌تر از چیزی است که بعضی‌ها فکر می‌کنند. مقاومت، خجالت و تسلیم شدن تدریجی در برابر داستان، بازتابی از خود مخاطب است. فیلم بخش احساسی خاصی دارد چون هرگز از شوخ‌ طبعی فرار نمی‌کند.

۶- Harry Potter and the Prisoner of Azkaban / محصول سال ۲۰۰۴

24

الان بهترین زمان برای تماشای مجدد این مجموعه است، زیرا سریال جدید HBO به زودی شروع می‌شود. فیلم Harry Potter and the Prisoner of Azkaban جایی است که نویسندگی این مجموعه بالاخره به‌ جای مقدمه‌ چینی، کاملاً به‌ یک اثر شگفت‌انگیز تبدیل می‌شود. چیزی که این اثر را تا این حد خاص می‌کند نمایش تنش‌ها به صورتی بسیار درست است. اینجا خبری از نبرد با ولدمورت یا یک جنگی جادویی بزرگ نیست که توجه همه را به خود جلب کند.

در عوض، داستان بر مواجهه‌ هری پاتر (با بازی دنیل ردکلیف) با یک خیانت آشکار، رازهای گذشته‌ والدینش و این واقعیت استوار بود که بزرگسالان پیرامونش، برای محافظت از او، حقیقت‌های دردناکی را پنهان کردند. همین خویشتن‌ داری به‌ شدت به نفع فیلم‌نامه تمام می‌شود، چون به جزئیات احساسی فرصت می‌دهد واقعاً اثر بگذارند.

نویسندگی فیلم پر از سازوکارهای تمیز و دقیق داستانی است. سیریوس بلک (با بازی گری اولدمن) ابتدا به‌ صورت یک تهدید معرفی می‌شود، اما بعد به شخصیتی بسیار تراژیک‌تر بدل می‌گردد. ریموس لوپین (با بازی دیوید تیولیس) به عنوان مهربان‌ترین و غمگین‌ترین معلم مجموعه ظاهر می‌شود، چون فیلم او را مردی می‌بیند که میزان برابری از دانش و شرم را با خود حمل می‌کند. ظرافت افشای هویت پیتر پتیگرو (با بازی تیموتی اسپال) هم بسیار خوبی از آب درآمده است.

حتی بخش تغییردهنده‌ی زمان هم که می‌توانست خیلی خسته‌کننده و خشک باشد، بسیار جذاب به نظر می‌رسد، زیرا بدهی‌های احساسی را تسویه می‌کند و گره‌های داستانی را به نتیجه می‌رساند. اینکه هری خودش را با جادوی پاترونوس نجات می‌دهد، هنوز هم یکی از هوشمندانه‌ترین لحظات کل این مجموعه تلقی می‌شود. فیلم به خوبی می‌فهمد که بزرگ شدن، یعنی گاهی کمکی که منتظرش هستیم به واسطه شجاعت فردی محقق خواهد شد.

۵- Princess Mononoke / محصول سال ۱۹۹۷

25

عنوان سینمایی Princess Mononoke نمونه‌ای بی‌نقص برای هنر فیلم‌نامه‌نویسی است، زیرا روایت داستانی ساده و سرراست را انتخاب نمی‌کند. آشیتاکا (با صداپیشگی یوجی ماتسودا) نفرین و تبعید می‌شود و برای یافتن ریشه فساد به غرب می‌رود. چنین چیزی در نگاه اول شبیه یک اثر فانتزی معمولی است؛ در این آثار معمولاً طبیعت پاک است، صنعت شیطانی به نظر می‌رسد و قهرمان داستان باید راه راست را برگزیند. اما فیلم‌نامه بلافاصله این سادگی را کناری می‌زند، زیرا با جهانی ساخته شده توسط استودیوی جیبلی طرف هستیم.

درست است که بانو ابوشی (با صداپیشگی یوکو تاناکا) دارد جنگل را نابود می‌کند، اما همزمان به جذامی‌ها و زنانی با سابقه بد، عزت نفس می‌بخشد. در همین حال سان (با صداپیشگی یوریکو ایشیدا) به‌ شدت در دشمنی با انسان‌ها صریح و قاطع است، اما فیلم هرگز این نفرت را راه‌حلی مطلق و بی‌ چون‌ و چرا جلوه نمی‌دهد. خدایان جنگل شکوهمند و عظیم هستند، اما در عین‌ حال مغرور، آسیب‌ دیده و مستعد بروز خشمی ویرانگر به نظر می‌رسند. انسان‌ها مخرب‌اند، اما شخصیت‌هایی پیچیده دارند و فقط کاریکاتورهایی سطحی را از آن‌ها نمی‌بینیم. این پیچیدگی همان منبع قدرت فیلم‌نامه است، اما عظمت کلی آن ریشه در مسائل اخلاقی دارد.

۴- Pan’s Labyrinth / محصول سال ۲۰۰۶

26

Pan’s Labyrinth با دقت و ظرافتی خیره‌ کننده نوشته شده است. هدف اصلی‌ فیلم این است که زندگی درونی یک کودک را با خشونت مستقیم و تحمل‌ناپذیر فاشیسم روبه‌رو کند. این اثر داستان اوفلیا (با بازی ایوانا باکرو) را دنبال می‌کند که در خانه‌ کاپیتان ویدال (با بازی سرگی لوپز)، وارد جهانی جادویی می‌شود. ویدال یکی از بی‌رحم‌ترین هیولاهای به نمایش در آمده در آثار فانتزی است.

فیلم‌نامه به‌خوبی می‌فهمد که بیرحمی ویدال باید عینی و محسوس باشد؛ صحنه‌ بطری، وسواسش نسبت به ساعت جیبی، سرسختی در حفظ مردانگی سنتی و نحوه‌ برخوردش با کارمن (با بازی آریادنا خیل) و مرسدس (با بازی ماریبل وردو) همه بر این مسئله تأکید دارند. فیلم برای تبدیل شدن به یک اثر فانتزی می‌جنگد. هر آزمونی که اوفلیا دریافت می‌کند، برای سنجش میزان اطاعت، تمایلات، شجاعت و معصومیتش تحت فشار طراحی شده است.

مواردی همچون سکانس مرد رنگ‌ پریده، نافرمانی‌های کودکانه و مقاومت مرسدس، نوعی شجاعت بزرگسالانه‌ را وارد داستان می‌کنند که با جرات درونی اوفلیا هماهنگ است. در نهایت پایان‌بندی داستان آنقدر عمیق است که بیننده با سوالاتی همچون «آیا جهان زیرزمینی واقعی بود؟ آیا اوفلیا شاهزاده‌ای گمشده بود؟» مواجه می‌شود. این فیلم به‌ خوبی می‌داند که حقایق احساسی ربطی به تحمیل یک پاسخ ندارند؛ مهم این است شخصیت اصلی در جهانی مبتنی بر تسلیم و بی‌رحمی، مهربانی و امتناع را انتخاب می‌کند.

۳- The Wizard of Oz / محصول سال ۱۹۳۹

27

The Wizard of Oz آنقدر جایگاه عمیقی در فرهنگ عامه دارد که گاه فراموش می‌کنیم تا چه حد نویسنده آن تمیز و بی‌نقص عمل کرده است. فیلم سراغ دوروتی گیل (با بازی جودی گارلند) می‌رود و از یک مسئله ساده و احساسی داستان را آغاز می‌کند؛ دوروتی حسی دارد که می‌گوید دیده و شنیده نمی‌شود و در زندگی‌ای گرفتار شده که برای احساسات و رویاهایش بیش از حد کوچک است. حتی گردباد نیز این مسئله را تغییر نمی‌دهد و فقط آن را به زبانی فانتزی و استعاری درمی‌آورد. هر شخصیتی که دوروتی در راه با او روبه‌رو می‌شود، نمادی از یک نیاز انسانی می‌باشد که ریشه‌هایش در جریان اصلی قصه نهفته است. مترسک (با بازی ری بولگر) آرزوی مغز دارد، مرد حلبی (با بازی جک هالی) به دنبال قلب است و شیر بزدل (با بازی برت لار) می‌خواهد شجاعت داشته باشد.

خود دوروتی هم دلش جایگاهی به نام خانه می‌خواهد؛ منظور این نیست به مزرعه بازگردد، زیرا او به دنبال خانه‌ای است که افرادش ارزش حضور او را بدانند. مهارت فیلم‌نامه‌نویسی در پرداختن به جزئیات کاملاً مشهود است: یاران او هر چند تخیلی هستند، اما غم پنهانی در درون‌شان وجود دارد. این فیلم به زیبایی نوشته شده و چنان تأثیری داشته که تا امروز در فرهنگ عامه ماندگار بوده است.

۲- Spirited Away / محصول سال ۲۰۰۱

28

عنوان Spirited Away یکی از زیباترین فیلم‌های فانتزی تاریخ است (حتی اثرگذارتر از Princess Mononoke). این فیلم داستان دختربچه‌ای به نام چی‌هیرو (با صداپیشگی رومی هیرآگی) را روایت می‌کند که والدینش به خوک تبدیل می‌شوند و او باید به شکلی این وضعیت را کنترل کند. چی‌هیرو در ابتدا ترسو، بداخلاق، دستپاچه و تا حدی آزار دهنده است؛ درست همانند بچه‌های واقعی وقتی دنیای اطراف برخلاف میلشان تغییر می‌کند. اما فیلم‌نامه هیچ‌گاه او را به خاطر این خصوصیات سرزنش نمی‌کند. به چی‌هیرو اجازه می‌دهد کوچکتر و ضعیف‌تر بماند و سپس به‌ آرامی او را از طریق کار، توجه و انتخاب‌های اخلاقی، شایسته و توانا می‌سازد. این روند سعودی، درس‌های مهمی به او می‌آموزد. به همین دلیل، این فیلم یک اثر فانتزی عالی برای کودکان محسوب می‌شود.

چی‌هیرو به این دنیای عجیب و جادویی کشیده می‌شود. تمام شخصیت‌های مهم حمام عمومی به روند رشد او شکل می‌دهند و قراردادهای یوبابا (با صداپیشگی ماری ناتسوکی) حفظ هویتش را به چالشی واقعی تبدیل می‌کنند. هاکو (با صداپیشگی میو ایرینو) سرشار از رمز و راز، لطافت و خاطرات فراموش‌ شده است. شخصیت «بی‌چهره» یکی از هوشمندانه‌ترین ابداعات فیلم می‌باشد، زیرا گرسنگی او بازتاب محیط اطرافش است؛ وقتی حمام عمومی طمع‌کار و آشفته است، او به یک هیولا تبدیل می‌شود. کاما‌جی (با صداپیشگی بونتا سوگاوارا)، لین (با صداپیشگی یومی تامای)، زنیبا (با صداپیشگی ماری ناتسوکی)، سکانس روح کثیف و سفر با قطار همه وقتی جدا از هم به نظر می‌رسند که فراموش کنید چگونه فیلم‌نامه به زندگی درونی چی‌هیرو شکل‌ داده است. عنوان Spirited Away اوج هنر نویسندگی در ژانر فانتزی است، زیرا شگفتی‌ها در خدمت شکل‌گیری روح شخصیت اصلی قرار می‌گیرند.

۱- The Lord of the Rings: The Fellowship of the Ring / محصول سال ۲۰۰۱

29

فیلم The Lord of the Rings: The Fellowship of the Ring رتبه اول را به خود اختصاص می‌دهد، زیرا یکی از دشوارترین دستاوردهای نویسندگی در سینمای فانتزی را به نمایش می‌گذارد؛ ما در این فیلم شاهد معرفی دنیایی عظیم، یک درگیری اخلاقی کهن، نژادها و فرهنگ‌های متعدد، حلقه‌ای با قدرتی تباه‌ کننده و گروه بزرگی از شخصیت‌ها هستیم. این اثر علی‌رغم برخورداری از تمام این موارد، هرگز جنبه احساسی‌اش را از دست نمی‌دهد. فیلم‌نامه می‌داند که داستان تنها در صورتی جذاب است که مخاطب پیش از آنکه درگیری‌های گسترده پیرامون حلقه را به‌ طور کامل درک کند، آن را به‌ عنوان یک بار سنگین ببیند.

به همین دلیل بخش شروع داستان در Shire اهمیت فراوانی دارد. فرودو بگینز (با بازی الیجا وود) باید از دنیایی پر از صلح و آرامش آمده باشد تا هزینه‌ی ترک این صلح در هر صحنه‌ بعدی ملموس و قابل درک شود. نویسندگی فیلم در ایجاد تضادهای معنادار، بی‌رحمانه و مصرانه عمل می‌کند.

شخصیت گندالف خاکستری (با بازی ایان مک‌کلن) ویژگی‌هایی همچون صمیمیت، هشدار، طنز و اندوهی کهن را در خودش دارد. آراگورن (با بازی ویگو مورتنسن) به‌ عنوان مردی خسته، مردد و در آستانه‌ پذیرش رهبری معرفی می‌شود. نقش بورومیر (با بازی شان بین) با ویژگی‌هایی نظیر افتخار، غرور، ترس و ضعف چنان نوشته شده که سقوط و رستگاری‌اش هر بار قلب بیننده را به درد می‌آورد. حتی ساختار سفر نیز بی‌عیب و نقص است. هر مرحله و فضای جدید (مثل بری، ودرتاپ، ریوندل، موریا، لوتلورین، آمون هن) تاثیر خاصی روی شخصیت‌ها دارد و هدف یاران حلقه را برجسته‌تر می‌کند. این فیلم یک قوس احساسی کامل درباره پایان معصومیت، استحکام دوستی و ذات شیطانی به شما ارائه می‌دهد. ناگفته نماند که این اثر، آغاز مجموعه‌ سینمایی‌ای بود که چندین اسپین‌آف دارد.

منبع: گیمفا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید