تصاویر| نقد سریال The Boroughs؛ پدربزرگها علیه هیولاها
وقتی نام مت و راس دافر به عنوان تهیهکننده اجرایی یک سریال تازه روی پوستر مینشیند، تماشاگر ناخودآگاه منتظر موجودات وارونه، نورهای چشمکزن نئونی و بچههایی است که با دوچرخههایشان از دل تاریکی میگریزند. «The Boroughs» اما از همان نمای اول مسیر دیگری را میرود: به جای دوچرخه، واکر هست؛ به جای نوجوانان کنجکاو، بازنشستگانی عبوس یا شیدا.
تا به حال فکر کردهاید چرا هالیوود تا این اندازه شیفته جوانی است؟ چرا دوربینها عاشق صورتهای بیچروکاند و قصهها در حوالی بیستسالگی اوج میگیرند؟ شاید به این دلیل ساده که روایت بلوغ، کشف عشق و شورِ نخستین رویارویی با خطر، از کهنترین سرمشقهای بشری سرچشمه میگیرد. اما یک جای کار میلنگد: ما فقط در جوانی زندگی نمیکنیم. ما پیر میشویم، چروک میخوریم، مفصلهایمان صدا میدهند و خاطراتمان از خودمان بزرگتر میشوند. پس چرا کسی از این فصل طولانی عمر، قصهای تعریف نمیکند که در آن قهرمانان نه با قدرت بازو، بلکه با مکرِ تجربه بجنگند؟
سریال «The Boroughs» محصول ۲۰۲۶ نتفلیکس، درست از همین زاویه مغفول به ژانر وحشت علمیتخیلی حمله میکند و نتیجهاش چیزی است میان ادای دین به سینمای اسپیلبرگی دهه هشتاد و بیانیهای تمامعیار علیه تبعیض سنی؛ همنشینی عجیبی که هرچند همیشه کامل از آب درنمیآید، در بهترین لحظاتش به آن «رعد و برق در شیشه» میماند که برادران دافر با «چیزهای عجیب» به چنگ آوردند.
میراث دافرها و خالقان تازهنفس

وقتی نام مت و راس دافر به عنوان تهیهکننده اجرایی یک سریال تازه روی پوستر مینشیند، تماشاگر ناخودآگاه منتظر موجودات وارونه، نورهای چشمکزن نئونی و بچههایی است که با دوچرخههایشان از دل تاریکی میگریزند. «The Boroughs» اما از همان نمای اول مسیر دیگری را میرود: به جای دوچرخه، واکر هست؛ به جای نوجوانان کنجکاو، بازنشستگانی عبوس یا شیدا.
شورانرهای پروژه، جفری ادیس و ویل متیوز، پیش از این با «کریستال تاریک: عصر مقاومت» نشان داده بودند که در خلق جهانهای فانتزی دستی چیره دارند. اینجا اما برای نخستین بار در یک لایو-اکشن بزرگسالانه، بخت خود را میآزمایند و نتیجهشان نه ادای دینی صرف به موفقیت برادران دافر، که چیزی مستقل و درخور تأمل از کار درآمده است.
شباهتها با «چیزهای عجیب» البته انکارناشدنیاند و شاید عمدی. هر دو سریال در شهرکی کوچک رخ میدهند که زیر پوسته آرام و دلربایش، شرارتی فراطبیعی خانه کرده است. در هر دو، گروهی نامتجانس از آدمهایی که جامعه نادیدهشان میگیرد، باید به تنهایی با تهدیدی روبهرو شوند که مقامات رسمی یا نمیبینند یا نمیخواهند ببینند. و در هر دو، حالوهوای دهه هشتاد با آن ترکیب معصومیت و وحشت تنیده شده در تاروپود داستان است. اما همینجا شباهتها پایان مییابد. «The Boroughs» به جای ارجاع به فرهنگ پاپ و بازیهای رایانهای، به دل پرسشهای وجودی میزند: آدمی وقتی به پایان خط نزدیک میشود، چه چیزی برای از دست دادن دارد؟ و چه چیزی برای به دست آوردن؟
داستانی که از دل صحرا سر برمیآورد

سم کوپر (با بازی درخشان آلفرد مولینا) مهندس بازنشسته هواپیماسازی است که تازه همسرش لیلی (جین کاچمارِک) را بر اثر حمله قلبی از دست داده. دخترش کلر (جنا مالون) که از تماشای فروپاشی تدریجی پدر به وحشت افتاده، برایش در «The Boroughs» مجتمعی مدرن و لوکس برای بازنشستگان در دل صحرای نیومکزیکو، خانهای میخرد. این نقطه آغاز از همان ابتدا ما را با پارادوکسی روبهرو میکند: جایی که باید آرامش و امنیت باشد، برای سم حکم زندانی را دارد که در آن باید با روح همسرش تنها بماند.
سمِ غرغرو و منزوی برخلاف میلش به دل جامعه کوچک این مکان پرتاب میشود. همسایهاش جک (بیل پولمن)، گوینده سابق پیشبینی آبوهوا، با آن لبخند همیشگی و ریشِ جوگندمی، پادزهری است برای تلخی سم. والی (دنیس اوهر) پزشکی است طناز که بنا به طنز تلخ روزگار، خودش دارد بر اثر سرطان میمیرد.
رِنه (جینا دیویس) مدیر برنامه موسیقی است در حال ترک اعتیاد، زنی که هنوز بعد از شصتسالگی شعلههای شور را در دلش زنده نگه داشته. جودی (الفری وودارد) روزنامهنگاری پیشکسوت است که نمیتواند دماغش را از کار دیگران بیرون بکشد و همسرش آرت (کلارک پیترز) مردی است کمی هیپیمسلک که به دنبال اثبات وجود واقعیتهای متافیزیکی است. این گروهِ ناهمگون همانقدر که میتواند مضحک به نظر برسد، در اجرا به طرز غریبی دلنشین و باورپذیر از کار درآمده است.
ماجرا وقتی رنگ وحشت به خود میگیرد که گریس (دی والاس)، یکی از ساکنان قدیمی، نیمهشب مورد حمله موجودی عجیب قرار میگیرد: هیولایی بلند و کشیده با دستهای پنجهمانند که گویی از میان دیوارهای آپارتمانش بیرون خزیده. جیغی کوتاه، مرگی مشکوک، و پروندهای که با مُهر «حمله قلبی» بسته میشود. اما سم چیزی دیده، چیزی شنیده، و این تازه آغاز راهی است که گروه بازنشستگان را به دل تونلهای تاریک و رازهای شوم بنیانگذاران The Boroughs میکشاند.
شخصیتهایی که از حاشیه به متن میآیند

یکی از بزرگترین نقاط قوت «The Boroughs» شیمی میان بازیگرانش است. کمتر سریالی در ژانر وحشت علمیتخیلی سراغ داریم که گروه اصلیاش همگی بالای شصت سال سن داشته باشند، و همین تازگی، جان تازهای به کلیشههای کهنه میدمد. ادیس و متیوز با هوشمندی تمام، به جای آنکه از کهولت شخصیتها شوخی بسازند، آن را به نقطه عزیمتی برای کندوکاو در روان انسان تبدیل کردهاند.
صحنهای در اپیزود اول هست که گروه دور هم نشستهاند و از «زخمهای جنگ»شان میگویند. منظور جای بخیههای جراحی قلب باز، ردِّ شیمیدرمانی و مفصلهای مصنوعی است. یک فیلمنامه متوسط این صحنه را به فرصتی برای ترحم یا طنز تلخ تبدیل میکرد. اما اینجا زخمها نشانِ افتخارند، نقشه گنج زندگیهایی که به تمامی زیسته شدهاند. دوربین روی دستان لرزان مولینا درنگ میکند و بعد به چشمان نافذ وودارد میرود، و بیننده ناگهان درمییابد که این آدمها بیش از آنچه نشان میدهند دیدهاند و بیش از آنچه میگویند میدانند.
آلفرد مولینا در نقش سم، محور عاطفی سریال است. او مردی است که سوگ، او را در پوستهای از لجاجت و انزوا پیچیده، اما زیر این لایههای سخت، قلبی میتپد که حاضر است برای دوستان تازهاش هر خطری را به جان بخرد. رابطه او با جک (پولمن) بهویژه دلنشین است: یکی عبوس و تلخکام، دیگری آفتابی و خوشبین، و بااینحال این دو چنان مکمل یکدیگر میشوند که مرگ جک در اپیزود آغازین، ضربهای واقعی به بیننده وارد میکند.
جینا دیویس در نقش رنه، شاید پیچیدهترین شخصیت سریال را خلق کرده: زنی که هنوز میلی سیریناپذیر به زندگی دارد، رابطهای عاشقانه با مردی بسیار جوانتر از خود را تجربه میکند، و همزمان با اعتیادی قدیمی دستوپنجه نرم میکند. دیویس با آن جذابیت ذاتیاش نشان میدهد که جاذبه جنسی با عدد تقویم تمام نمیشود، بیانیهای که هالیوودِ جوانپرست به شدت به شنیدنش نیاز دارد.
درونمایههایی که از ژانر فراتر میروند

«The Boroughs» در ظاهر یک سریال علمیتخیلی با هیولاهای لاوکرفتی است؛ موجوداتی عنکبوتشکل با ویژگیهای انساننما که شبها بیسروصدا «ذات زندگی» را از قربانیانشان میمکند. بنیانگذاران شهرک، بلین (سِت نومریک) و آنِلیزه (آلیس کرملبرگ)، زوجی که ظاهری آراسته و لبخندهایی مصنوعی دارند، این موجودات را در زیرزمینهای مخفی این مکان پرورش میدهند تا اکسیر جوانی را از آنها استخراج کنند. استعاره چنان شفاف است که نزدیک است به شعار تبدیل شود: ثروتمندان و قدرتمندان، جوانی و زندگی را از فقرا و سالخوردگان میدزدند.
اما لایههای عمیقتری هم در کار است. سریال به شکلی زیرکانه به تبعیض سنی سیستماتیک میتازد. وقتی قهرمانان ما شواهدی از جنایت به دست میآورند، دشمنانشان با پوزخند یادآوری میکنند که «هیچکس حرف یک مشت پیرمرد و پیرزن را باور نمیکند.» این جمله از دلِ طرح داستانی فراطبیعی بیرون میزند و سیلی محکمی به صورت مخاطب میزند، چون میدانیم در دنیای واقعی نیز چنین است. سالمندان در چشم جامعه اغلب نامرئیاند، صدایشان شنیده نمیشود، و رنجشان به «الزامات کهولت» تقلیل داده میشود.
درامی که از این بستر برمیخیزد، دوگانه جالبی با «چیزهای عجیب» میسازد. در آن سریال، بچهها از این مینالیدند که بزرگترها حرفشان را باور نمیکنند. در «The Boroughs»، بازنشستگان با همان دیوار بیاعتمادی روبهرو میشوند، با این تفاوت هولناک که برای آنها خطر فقط از جانب هیولاها نیست، بلکه از سوی سیستم بهداشت و مراقبتی هم هست که به جای محافظت، تهدیدشان میکند. اگر جوانی یعنی جنگیدن با هیولاهای بیرونی، پیری یعنی نبرد با هیولاهایی که در لباس مراقب و پزشک و مدیرِ مجتمع ظاهر میشوند.
زیباییشناسی دهه هشتادی با پیچشی مدرن

از نظر بصری، «The Boroughs» آشکارا به سینمای عامهپسند دهه هشتاد میلادی ادای دین میکند. رنگهای گرم غروب نیومکزیکو، موسیقی سینثویو که در پسزمینه زمزمه میکند، و طراحی صحنهای که خانههای مرتب و چمنهای مصنوعی شهرک را با تونلهای تاریک زیرزمینی در تضاد میگذارد. اینجا دیگر خبری از آن ارجاعات نوستالژیک افراطی «چیزهای عجیب» نیست؛ در عوض، فضا آرامتر، متفکرانهتر و درعینحال وهمآورتر است.
کارگردانان اپیزودها آگاستین فریزل (از «سرخوشی»)، بن تیلور و کایل پاتریک آلوارز از «۱۳ دلیل برای اینکه» هر یک به سهم خود لحظهای از درخشش بصری را به سریال هدیه دادهاند. صحنه ظهور نخستین هیولا در نور نارنجی پشت اجاق گاز، ادای دینی مستقیم به سینمای اسپیلبرگ و جو دانته است؛ جایی که وحشت نه در نمای کامل، که در سایهها و گوشههای قاب کمین کرده. در اپیزودهای میانی، وقتی گروه به اعماق تأسیسات زیرزمینی نفوذ میکند، نورپردازی سبزِ بیمارگونه و راهروهای بیانتهای بتنی یادآور فیلمهای ترسناک علمیتخیلی کلاسیکی چون «بیگانه» است، با این تفاوت که اینجا قهرمانان به جای تفنگ پالس، واکر و عصا در دست دارند.
اوج زودهنگام و سراشیبی کند

اما «The Boroughs» با تمام درخشش ابتداییاش، بینقص نیست. بزرگترین ایراد سریال را میتوان در مدیریت ریتم و افشای اطلاعات جستوجو کرد. داستان در چهار اپیزود نخست چنان پرسرعت و پرهیجان پیش میرود که مخاطب به دام تعلیق میافتد و گاهی حتی نفساش در سینه حبس میشود. اما از میانه فصل، همه چیز تغییر میکند. سازندگان گویی عجله دارند کارتهای اصلیشان را رو کنند: ماهیت هیولاها، نقشه بنیانگذاران، و حتی انگیزههای پنهان برخی شخصیتهای فرعی، همگی پیش از آنکه بیننده فرصت کند با معما درگیر شود، فاش میشوند.
این افشای زودهنگام، ریسک دراماتیک نیمه دوم را به شدت کاهش میدهد. شش اپیزود میتوانست برای این داستان کافی باشد؛ هشت اپیزود اما باعث شده بخش پایانی تا حدی کشدار و کمرمزوراز به نظر برسد. سریال که داستان را با چنان شتابی آغاز کرده بود، در مسیر رسیدن به خط پایان، نفسی تازه میکند و سرعتش را به طرز محسوسی از دست میدهد.
شخصیتهای منفی نیز از این ضعف بینصیب نماندهاند. بلین و آنِلیزه بهعنوان زوج شرور اصلی، بیش از اندازه کاریکاتوریاند؛ لبخندهای تصنعی، دیالوگهای بدمنشانه و فقدان هرگونه پیچیدگی اخلاقی، آنها را از حدِ تیپ فراتر نمیبرد. در سریالی که قهرمانانش تا این اندازه چندبعدی و خاکستریاند، حیف است که ضدقهرمانان به عروسکهای مقوایی بدل شوند. حتی انگیزه آنها (میل به جاودانگی) میتوانست با لایههای روانشناختی بیشتری کاویده شود، اما فیلمنامه ترجیح میدهد در سطح بماند.
تغییر لحن در یکسوم پایانی نیز ممکن است همه را راضی نکند. «The Boroughs» که به عنوان یک وحشت علمیتخیلی شروع شده، به تدریج به سمت درامدی درباره دوستی، وفاداری و پذیرش مرگ تغییر مسیر میدهد. این چرخش بهخودیخود بد نیست (برعکس، با درونمایه اصلی سریال همراستا است) اما اجرایش آن ظرافتی را که در نیمه نخست شاهدش بودیم، کم دارد. انگار سازندگان در پایان، به جای آنکه تماشاگر را با وحشتی وجودی رها کنند، ترجیح دادهاند با پیامی اطمینانبخش بدرقهاش کنند: «پیری اشکالی ندارد، مهم این است که عزیزانت کنارت باشند.» این پیام زیباست، اما برای سریالی که با جسارت تمام به دل تاریکی زده بود، اندکی زیادی دلگرمکننده به نظر میرسد.
اجرایی درخشان در خدمت داستانی آشنا

از منظر فنی، ایراد چندانی نمیتوان به «The Boroughs» گرفت. طراحی موجودات، با آن ترکیب آناتومی عنکبوتی و ویژگیهای انساننما، بهاندازه کافی ناآشنا و ترسناک هست که بیننده را میخکوب کند. برخلاف بسیاری از سریالهای علمیتخیلی که هیولاها را یا زیادی زود نشان میدهند یا زیادی دیر، اینجا تعادل به نسبت خوبی برقرار شده است. جلوههای ویژه نیز در سطح بالایی قرار دارند و از آن دست طراحیهایی نیستند که بعد از چند سال توی ذوق بزنند.
اما برگ برنده اصلی، بیشک گروه بازیگران است. کنار هم قرار گرفتن آلفرد مولینا، جینا دیویس، الفری وودارد، بیل پولمن، کلارک پیترز و دنیس اوهر، چیزی فراتر از یک «گروه رویایی» است؛ اینجا شاهد کلاسِ بازیگریای هستیم که در آن هر نگاه و هر مکث، باری از معنا را حمل میکند. وقتی مولینا و پولمن روی ایوان خانه نشستهاند و از گذشته میگویند، یا وقتی وودارد و پیترز سعی میکنند ازدواجی را که دههها از عمرش میگذرد معنا کنند، دیالوگ تقریباً زائد میشود. این بازیگران با پوست و گوشت و استخوان، داستان را زندگی میکنند.
موسیقی متن نیز در خلق فضا نقشی حیاتی دارد. آهنگساز با استفاده از سازهای الکترونیک و ارجاع به موسیقی متن فیلمهای علمیتخیلی دهه هشتاد، حالوهوایی آشنا و درعینحال تازه خلق کرده است. قطعاتی که در لحظات اوج تعلیق شنیده میشوند، بیآنکه گوشخراش باشند، ضربان قلب مخاطب را بالا میبرند و او را در دنیای وهمآلود سریال غوطهور میکنند.
میراث «چیزهای عجیب» و گامی فراتر

مقایسهٔ «The Boroughs» با «چیزهای عجیب» شاید گریزناپذیر باشد، اما بیانصافی است اگر این سریال را صرفاً یک نسخه سالمندیِ آن بدانیم. برادران دافر اینجا در مقام تهیهکننده اجرایی حضور دارند، نه خالق یا شورانر، و این یعنی اثرانگشت اصلی از آنِ ادیس و متیوز است. آنها با هوشمندی، فرمول موفق «چیزهای عجیب» را نگرفتهاند؛ در عوض، جانِ کلام آن را دریافتهاند: قصهای درباره آدمهایی که جامعه نادیدهشان میگیرد و مجبورند خودشان قهرمان زندگی خود شوند.
تفاوت اصلی اما در بلوغ عاطفی و پیچیدگی روانشناختی این اثر است. اگر «چیزهای عجیب» قصه از دست دادن معصومیت بود، «The Boroughs» قصه بازپسگیری عاملیت است. قهرمانان این داستان برخلاف بچههای هاوکینز، نیازی به اثبات خود ندارند؛ آنها پیش از این زندگیشان را کردهاند، شغلها داشتهاند، عشقها را تجربه کردهاند و عزیزانی را از دست دادهاند. وقتی با خطر روبهرو میشوند، نه از سر شور جوانی، که از روی درکِ عمیقِ ارزشِ چیزهایی که باقی مانده، میجنگند.
این بلوغ در دیالوگها نیز بازتاب یافته است. برخلاف «چیزهای عجیب» که سرشار از ارجاعات پاپ و شوخیهای نوجوانانه بود، این سریال بیشتر به گفتوگوهایی آرام و تأملی تمایل دارد. شخصیتها درباره مرگ حرف میزنند، نه به عنوان مفهومی انتزاعی، که به مثابه رفیقی آشنا که هر روز نزدیکتر میشود. این صراحت در مواجهه با فناپذیری، طراوتی نادر به سریال بخشیده است.
کلام آخر: آیا «The Boroughs» ارزش تماشا دارد؟

اگر به دنبال سریالی هستید که آدرنالین خونتان را مثل «چیزهای عجیب» در فصلهای اوجش بالا ببرد، شاید «The Boroughs» انتخابتان نباشد. اما اگر دلتان برای قصهای تنگ شده که در آن شخصیتها واقعیاند، باورپذیرند و آنقدر عمق دارند که مدتها بعد از پایان تیتراژ هم در ذهنتان بمانند، این سریال را از دست ندهید.
این سریال یک بیانیه ضدتبعیض سنی است که در لباس وحشت علمیتخیلی عرضه شده. این سریال به ما یادآوری میکند که قهرمانان لازم نیست حتماً شکمِ ششتکه و پوستِ بیچروک داشته باشند؛ گاهی یک مهندس بازنشسته با ریشی جوگندمی و دستهایی لرزان، وقتی پای دوستانش در میان باشد، از پسِ ترسناکترین هیولاها هم برمیآید. در چشمانداز رسانهای که به طرز بیمارگونی شیفته جوانی است، «The Boroughs» نه فقط یک سریال سرگرمکننده، که یک ضرورت فرهنگی است.
سریال در بهترین لحظاتش، آن رعد و برقی را که برادران دافر با «چیزهای عجیب» در شیشه گرفتند، بازمیتاباند. افسوس که گاهی این درخشش را خودسانسوری و پایانبندی محافظهکارانهاش کمفروغ میکند. بااینهمه، دیدن بازیگرانی که سالها تجربه را در جان خود ریختهاند و حالا روی پرده جانی دوباره میگیرند، آنقدر لذتبخش است که بشود از لغزشهای روایی چشم پوشید. به قول یکی از شخصیتهای سریال: «وقتی میشود از مزیتهای پیری لذت برد، دیگر چه اصراری است دنبال جوانی جاویدان دوید؟» و این سریال دقیقاً مصداقی از همین لذت است: لذت تماشای زندگیای که به تمامی زیسته شده، با تمام چروکها، زخمها و خاطراتش.
امتیاز منتقد: ۶.۵ از ۱۰
خلاصه نهایی: «The Boroughs» یک سریال علمیتخیلی خوشساخت، خوشبازیگر و سرشار از ایدههای بکر است که در میانه راه، شتاب آغازینش را از دست میدهد و به پایانبندی نسبتاً قابل پیشبینی و دلگرمکنندهای تن میدهد. با این حال، به خاطر گروه بازیگری فوقالعاده، درونمایههای بالغانه و ادای دین عاشقانهاش به سینمای علمیتخیلی دهه هشتاد، قطعاً یکی از آثار شایسته توجه سال ۲۰۲۶ است. اگر از آن دسته تماشاگرانی هستید که از سلطه بیچونوچرای جوانی بر قصههای هالیوودی خسته شدهاید، این داستان هوای تازهای است که منتظرش بودهاید.
منبع: گیمفا