عجایب هفتگانه جهان باستان چگونه نابود شدند؟
نویسندگان و جهانگردان دوران باستان در نوشتههایشان از هفت سازه شگفتانگیز سخن گفتهاند که بعدها به عنوان «عجایب هفتگانه جهان باستان» شناخته شدند؛ بناهایی که نمادی از توانایی انسان در مهندسی و معماری بودند. اما سرنوشت این سازههای باشکوه چه شد و چگونه از میان رفتند؟
فرادید| عجایب هفتگانه جهان باستان نمادهایی از بلندپروازی، نبوغ مهندسی و قدرت تمدنهایی بودند که هزاران سال پیش درخشانترین جلوههای معماری و هنر را پدید آوردند. از اهرام عظیم مصر و معبد باشکوه آرتمیس گرفته تا تندیس غولآسای رودس و فانوس دریایی اسکندریه، هر یک از این بناها روزگاری چنان حیرتانگیز بودند که نامشان در میان شگفتیهای جهان باستان جاودانه شد. با این حال، تقریباً همه آنها در گذر زمان بر اثر زمینلرزه، آتشسوزی، جنگ، غارت و فرسایش از میان رفتند.
به گزارش فرادید؛ در میان این میراث عظیم، تنها اهرام جیزه همچنان پابرجا ماندهاند؛ هرچند آنها نیز بخش مهمی از شکوه اولیه خود، از جمله پوشش سنگ آهکی صیقلی و سنگهای رأس را از دست دادهاند. اما سرنوشت شش شگفتی دیگر داستانی از نابودی تدریجی یا ناگهانی است؛ برخی در برابر بلایای طبیعی فرو ریختند، برخی به دست انسانها ویران شدند و درباره یکی از آنها، یعنی باغهای معلق بابل، حتی هنوز نمیدانیم که اساساً وجود داشته است یا نه.
۱. هرم بزرگ جیزه، مصر

هرم بزرگ جیزه تنها شگفتی جهان باستان است که هنوز پابرجاست. این بنا در حدود سده بیستوششم پیش از میلاد در دوره دودمان چهارم مصر ساخته شد. این نخستین و بزرگترین هرم مجموعه جیزه بود که به فرمان فرعون خوفو ساخته شد. هرم دوم را پسر او، خفرع، بنا کرد و هرم سوم، که کوچکتر است، به پسر خفرع یعنی منکورع تعلق دارد.
اهرام به عنوان آرامگاه فرعونها و بناهایی برای تضمین ورود آنان به جهان پس از مرگ ساخته شده بودند. در اصل، سطح آنها با سنگ آهک سفید صیقلی پوشیده شده بود و سنگهای رأس آنها نیز احتمالاً روکش طلایی داشت. همین پوشش باعث میشد اهرام در زیر نور خورشید درخشان به نظر برسند.
مانند تقریباً تمام آرامگاههای سلطنتی مصر، اهرام نیز هزاران سال پیش غارت شدند و احتمالاً بخش عمده این غارتها در دوره نخستین میانی رخ داد. گذر زمان و برداشت سنگها، پوششهای آهکی و سنگهای رأس را از میان برد و ظاهر خشن و سنگی امروزی را باقی گذاشت.
در سال ۱۱۹۶ میلادی، سلطان العزیز عثمان، پسر صلاحالدین ایوبی، حتی تلاش کرد اهرام جیزه را تخریب کند. کارگران او پس از هشت ماه تلاش طاقتفرسا تنها توانستند روزانه چند سنگ را جابهجا کنند و سرانجام پروژه را رها کردند. بنابراین هرم بزرگ برخلاف شگفتیهای دیگر همچنان پابرجاست، هرچند ظاهر اولیه خود را تا حد زیادی از دست داده است.
۲. آرامگاه هالیکارناسوس، آناتولی

آرامگاه هالیکارناسوس در میانه سده چهارم پیش از میلاد در شهر هالیکارناسوس، در ساحل غربی ترکیه امروزی، برای ماسولوس، پادشاه کاریه و خانوادهاش ساخته شد.
این بنا حدود ۴۵ متر ارتفاع داشت و بیش از ۴۰۰ مجسمه از برجستهترین پیکرتراشان جهان یونانی در آن به کار رفته بود. بر فراز آن نیز هرمی قرار داشت که مجسمه ماسولوس و همسرش آرتمیسیا را در ارابهای چهاراسبه نشان میداد.
آرامگاه تا دوره روم پابرجا بود، اما در فاصله سدههای دوازدهم تا پانزدهم میلادی بر اثر چندین زمینلرزه به شدت آسیب دید. سرانجام بین سالهای ۱۴۰۲ تا ۱۵۲۲ میلادی تقریباً به طور کامل ویران شد. شوالیههای صلیبی که در منطقه حضور داشتند، سنگهای باقیمانده را برای ساخت قلعه بودروم به کار بردند.
در جریان آخرین مرحله تخریب در سال ۱۵۲۲، آنها اتاقی زیرزمینی را یافتند که در آن تابوتی مرمری همراه با پارچه طلایی و اشیای ارزشمند قرار داشت. بر اساس روایتهای تاریخی، شوالیهها اتاق را برای شب ترک کردند، اما روز بعد هنگام بازگشت دریافتند که مردم محلی آن را غارت کردهاند. امروزه تنها بقایای پراکنده مجسمهها و بخشهایی از سازه از این شگفتی باستانی باقی مانده است.
۳. معبد آرتمیس در افسوس، آسیای صغیر

معبد آرتمیس در شهر باستانی افسوس، یکی از بزرگترین بناهای مذهبی جهان یونانی بود و به آرتمیس الهه شکار و ایزدبانوی حامی شهر اختصاص داشت.
در واقع، این مکان در طول تاریخ شاهد ساخت سه معبد متفاوت بود. تاریخ ساخت نخستین معبد مشخص نیست، اما این بنا در سده هفتم پیش از میلاد بر اثر سیل از بین رفت. معبد بزرگتری اندکی بعد ساخته شد، اما در سال ۳۵۶ پیش از میلاد، مردی به نام هروستراتوس آن را عمداً به آتش کشید.
ساخت سومین و آخرین معبد در اواخر سده چهارم پیش از میلاد آغاز شد. این بنا قرنها پابرجا ماند و همان معبدی است که بیشتر تصاویر امروزی از شکوه معبد آرتمیس بر اساس آن شکل گرفتهاند.
در سده سوم میلادی، معبد در جریان یورش گوتها آسیب شدیدی دید و سرانجام در اواخر سده چهارم میلادی مسیحیان آن را به طور کامل تخریب کردند. بخشی از ستونهای مرمری آن به قسطنطنیه منتقل شد و در ساخت بناهایی مانند ایاصوفیه مورد استفاده قرار گرفت. امروزه در محل معبد تنها یک ستون باقی مانده که خود از قطعات مختلف کشفشده در کاوشها سرهم شده است.
۴. تندیس زئوس در المپیا، یونان

تندیس زئوس در المپیا یکی از مشهورترین آثار پیکرتراشی جهان باستان بود. این تندیس در سده پنجم پیش از میلاد توسط فیدیاس از مشهورترین هنرمندان یونانی ساخته شد.
تندیس حدود ۱۴ متر ارتفاع داشت و زئوس را در حالی نشان میداد که بر تختی عظیم نشسته است. اسکلت آن از چوب ساخته شده و سطح آن با صفحات طلا و عاج پوشانده شده بود؛ به گونهای که سر زئوس تقریباً به سقف معبد میرسید.
ردگیری سرنوشت این اثر دشوارتر از بسیاری از شگفتیهای دیگر است. تندیس هنوز در سال ۳۹۱ میلادی در المپیا قرار داشت؛ زمانی که تئودوسیوس اول معابد بتپرستان را در امپراتوری روم تعطیل کرد. پس از آن، اطلاعات دقیقی درباره آن وجود ندارد.
احتمالاً تندیس در جریان آتشسوزی معبد در سده پنجم میلادی از بین رفت. داستانی نیز وجود دارد که میگوید تندیس به صورت مخفیانه به قسطنطنیه منتقل شد، اما بعدها در آتشسوزی دیگری نابود شد؛ با این حال، شواهدی برای تأیید این روایت وجود ندارد.
حتی پیش از آن، امپراتور روم، کالیگولا، ظاهراً دستور داده بود تندیس را به روم منتقل کنند تا چهره خودش جایگزین سر زئوس شود. بر اساس افسانهای که سوتونیوس نقل کرده، هنگام اجرای این طرح صدایی مهیب و شبیه خنده از تندیس برخاست و کارگران از ترس فرار کردند و داربست نیز فرو ریخت.
۵. غول رودس، یونان

شهر رودس نیز برای گرامیداشت خدای حامی خود، هلیوس، تندیسی عظیم از برنز ساخت که به غول رودس شهرت یافت. این تندیس حدود ۳۳ متر ارتفاع داشت و بر فراز بندر شهر قرار گرفته بود.
ساخت آن در دهه ۲۸۰ پیش از میلاد، پس از پیروزی رودس بر دمتریوس پولیورکتس در محاصره رودس در سالهای ۳۰۵ تا ۳۰۴ پیش از میلاد، انجام شد. گفته میشود هزینه ساخت آن از فروش تجهیزات محاصرهای به جا مانده از دشمن تأمین شد و ساخت تندیس ۱۲ سال طول کشید.
اما عمر آن بسیار کوتاه بود. تنها ۵۴ سال پس از تکمیل، در سال ۲۲۶ پیش از میلاد، زمینلرزهای شدید آن را سرنگون کرد.
فرمانروایان بطلمیوسی مصر پیشنهاد کردند هزینه بازسازی تندیس را بپردازند، اما مردم رودس تخریب آن را نشانه خشم خدایان دانستند و از بازسازی آن خودداری کردند.
تندیس قرنها همانجا که سقوط کرده بود باقی ماند و همچنان بازدیدکنندگان را شگفتزده میکرد. سرانجام فلزات آن به تدریج توسط مردم محلی برداشت شد و تا اواخر دهه ۶۵۰ میلادی دیگر اثری از آن باقی نمانده بود.
۶. فانوس دریایی اسکندریه، مصر

بیشتر شگفتیهای جهان باستان کاربرد مذهبی داشتند، اما فانوس دریایی اسکندریه یک سازه کاملاً کاربردی بود. این بنا در جزیره فاروس در برابر بندر اسکندریه قرار داشت و به کشتیهایی که به یکی از مهمترین بنادر جهان باستان وارد میشدند کمک میکرد مسیر خود را پیدا کنند.
فانوس دریایی که احتمالاً حدود ۱۰۰ متر ارتفاع داشت، به فرمان بطلمیوس دوم ساخته شد و برای قرنها پابرجا ماند. این بنا از تهاجمها، تغییر حکومتها و چندین زمینلرزه جان سالم به در برد، اما در نهایت زمینلرزهها عامل اصلی نابودی آن شدند.
نخستین آسیب جدی در سال ۹۵۶ میلادی رخ داد و تعمیرات گستردهای را ضروری کرد. سپس زمینلرزههای سالهای ۱۳۰۳ و ۱۳۲۳ میلادی بخش عمده سازه را فرو ریختند و فانوس دریایی عملاً از کار افتاد.
سرانجام در سال ۱۴۸۰ میلادی، حکومت مملوکان بقایای بنا را نیز تخریب کردند و سنگهای آن را برای ساخت قلعه قایتبای در همان محل به کار بردند.
در سال ۱۹۹۴، باستانشناسان فرانسوی در بررسی بستر دریا در نزدیکی فاروس هزاران قطعه سنگ عظیم، ستونهای شکسته و مجسمههای ابوالهول را کشف کردند که برخی از آنها تا ۷۵ تن وزن داشتند. این بقایا احتمالاً بخشی از فانوس دریایی و سازههای پیرامون آن بودهاند.
۷. باغهای معلق بابل

آخرین مورد از عجایب هفتگانه، باغهای معلق بابل است که از همه عجایب قبلی اسرارآمیزتر است؛ زیرا حتی مشخص نیست که این باغها واقعاً وجود داشتهاند یا نه!
بر اساس روایتهای متأخر، این باغها به فرمان نبوکدنصر دوم، یکی از قدرتمندترین پادشاهان بابل، در سده ششم پیش از میلاد ساخته شدند. گفته میشود این باغها مجموعهای عظیم و چندطبقه بودهاند که انواع گیاهان در آنها رشد میکرده و سامانهای پیچیده برای آبیاری آنها به کار میرفته است.
با این حال، مشکل اصلی این است که هیچیک از نویسندگان باستانی که از باغها سخن گفتهاند، ظاهراً خودشان آنها را ندیده بودند. منابع مهمی که درباره بابل نوشتهاند، از جمله هرودوت، اشاره روشنی به چنین باغهایی ندارند. همچنین در متون بابلی تاکنون مدرکی برای وجود آنها پیدا نشده و در کاوشهای باستانشناختی بابل نیز اثری قطعی از چنین مجموعهای به دست نیامده است.
برخی پژوهشگران معتقدند باغها ممکن است در بخشهایی از شهر قرار داشته باشند که هنوز کاوش نشدهاند. نظریه دیگری میگوید داستان باغهای معلق حاصل انتقال نادرست روایتهایی درباره باغهای شگفتانگیزی بوده که سنحاریب، پادشاه آشور، در نینوا ساخته بود. برای باغهای نینوا شواهد باستانشناختی وجود دارد و توصیف سامانههای مهندسی و گیاهان متنوع آن با روایتهای مربوط به باغهای معلق شباهت زیادی دارد.
بنابراین نمیتوان با اطمینان گفت باغهای معلق بابل واقعاً وجود داشتهاند، چه رسد به اینکه بدانیم چگونه از میان رفتهاند. اگر این باغها واقعاً وجود داشتهاند، احتمالاً مانند بسیاری از بناهای باستانی بر اثر سالها بیتوجهی، فرسایش و زوال تدریجی نابود شدهاند.
خود بابل نیز سرانجام جایگاهش را به عنوان یکی از بزرگترین شهرهای جهان باستان از دست داد و به سکونتگاهی کماهمیت تبدیل شد؛ چنانکه محل دقیق آن برای قرنها از یادها رفته بود.