ماجرای جنگجویی که 999 سامورایی را شکست داد و ایستاده مُرد

ماجرای جنگجویی که 999 سامورایی را شکست داد و ایستاده مُرد

«بنکی»، راهب جنگجویی که از یک جوان سرکش به خدمتگزاری وفادار تبدیل شد، در افسانه‌های ژاپنی با غنیمت گرفتن شمشیرها، حضور در میدان‌های نبرد و مرگ مشهورش در حالت ایستاده شناخته می‌شود.

کد خبر : ۳۱۶۷۰۷
بازدید : ۶۱

فرادید| هرچند بسیاری از جزئیاتی که درباره بنکی نقل شده بیشتر ریشه در افسانه دارند تا اسناد تاریخی معتبر، نام او امروزه با برخی از مهم‌ترین شخصیت‌ها و رویدادهای تاریخ ژاپن پیوند خورده است. بنکی که در اواخر دوره هی‌آن، یعنی میان سال‌های ۷۹۴ تا ۱۱۸۵، می‌زیست، به دلیل ارتباطش با میناموتو نو یوشیتسونه، یکی از مشهورترین فرماندهان نظامی ژاپن، به نماد یک خدمتگزار، جنگجو و محافظ وفادار تبدیل شد.

به گزارش فرادید؛ اگرچه بنکی بیش از هر چیز به خاطر نحوه مرگش شهرت دارد، زندگی او نیز به همان اندازه شایسته توجه است؛ زندگی‌ای که طبق افسانه‌ها شامل دزدیدن ۹۹۹ شمشیر سامورایی بود.

از یک کودک اهریمنی تا جنگجویی سرگردان

روایت‌های مربوط به سال‌های نخست زندگی بنکی در جزئیات با یکدیگر تفاوت دارند، اما تقریباً همه آنها او را کودکی خارق‌العاده توصیف می‌کنند. بر اساس سنت‌های ژاپنی، او حدود سال ۱۱۵۵ میلادی در منطقه کومانو، در محدوده استان‌های امروزی میه، واکایاما و نارا به دنیا آمد. حتی گفته شده است که دوران بارداری مادرش بین ۱۸ تا ۳۶ ماه طول کشید؛ جزئیاتی که احتمالاً بخشی از افسانه‌پردازی درباره بنکی و نسبت دادن تبار الهی به او بوده است.

2

بنکی پس از تولد جثه‌ای بسیار بزرگ داشت، موهایش تا روی شانه‌هایش می‌رسید و برخلاف نوزادان معمولی، تمام دندان‌هایش را داشت. ظاهر ترسناک او چنان پدرش را وحشت‌زده کرد که تصمیم گرفت کودک را بکشد. بااین‌حال، عمه بنکی او را نجات داد و در کیوتو بزرگ کرد. او در آن دوران با نام «اونی‌واکا» یا «اونی‌واکامارو» به معنای «کودک اهریمنی» شناخته می‌شد.

با بزرگ‌تر شدن، قدرت بدنی فوق‌العاده‌اش بیشتر آشکار شد، اما در عین حال او خلق‌وخویی سرکش داشت که با لقب اهریمنی‌اش تناسب داشت. اطرافیان امیدوار بودند آموزش مذهبی بتواند این روحیه خشن و سرکش را مهار کند. به همین دلیل، او وارد زندگی معبدی شد و با راهبان کوه هیئی و مجموعه معبد قدرتمند اِنریاکو-جی ارتباط پیدا کرد. پس از آن، اونی‌واکا با نام «سایتو موساشی‌بو بنکی» شناخته شد.

بااین‌حال، افسانه‌ها او را فردی باهوش و توانمند معرفی می‌کنند که حاضر نبود خود را با زندگی منظم و سخت‌گیرانه نهادهای بودایی وفق دهد. سرانجام، یا خودش معبد را ترک کرد یا از آنجا اخراج شد. اما این پایان مسیر معنوی او نبود.

جست‌وجوی بنکی برای هزار شمشیر

یکی از مشهورترین افسانه‌های مربوط به بنکی، داستان تلاش او برای جمع‌آوری هزار شمشیر از سامورایی‌های شکست‌خورده است. گفته می‌شود او این جنگجویان را به دلیل غرور یا رفتار ناپسند، شایسته حمل شمشیر نمی‌دانست.

در روایت‌های افسانه‌ای، این راهب غول‌پیکر با مجموعه‌ای از سلاح‌ها، از جمله تبر، داس، اره، شن‌کش، پتک چوبی، چماق آهنی و ناگیناتا، در کیوتو به راه می‌افتاد و با جنگجویانی از طبقات مختلف مبارزه می‌کرد.

هدف او صرفاً یک مأموریت اخلاقی نبود. بنکی که تا آن زمان شکست‌ناپذیر بود، در جست‌وجوی جنگجویی بود که بتواند با او رقابت کند. در بیشتر روایت‌ها، بنکی سرانجام ۹۹۹ شمشیر به دست می‌آورد و تنها یک شمشیر دیگر برای تکمیل مأموریتش باقی می‌ماند. درست در همین زمان، با شمشیرزنی روبه‌رو می‌شود که با تمام حریفان قبلی‌اش تفاوت دارد.

1

سامورایی جوانی که بنکی او را آخرین هدف خود قرار داده بود، ظاهری نحیف و کم‌ابهت‌تر از حریفان قبلی داشت. اما وقتی این دو در پل گوجو در کیوتو با یکدیگر درگیر شدند، بنکی دریافت که حریفش به‌مراتب از او سریع‌تر و چابک‌تر است. حملاتش به هدف نمی‌رسید و سرانجام برای نخستین بار در زندگی شکست خورد.

بنکی که نمی‌توانست این شکست را بپذیرد، دوباره به سراغ آن سامورایی جوان رفت و خواستار مبارزه‌ای دوباره شد. باز هم شکست خورد. دیگر نمی‌توانست حقیقت را انکار کند: این پیروزی اتفاقی نبود. بنکی سرانجام کسی را یافته بود که توانایی‌هایش از او بیشتر بود. طبق داستان‌ها، آن جوان میناموتو نو یوشیتسونه بود؛ برادر ناتنی میناموتو نو یوریتومو، کسی که بعدها به نخستین شوگون ژاپن تبدیل شد.

یوشیتسونه در آن زمان هنوز جوانی با مهارت نظامی فوق‌العاده بود، اما رفتارش تأثیر عمیقی بر بنکی گذاشت. او با وجود برتری آشکارش، مغرور نشد و حریف شکست‌خورده خود را تحقیر نکرد.

بنکی چنان تحت تأثیر این رفتار قرار گرفت که وفاداری خود را به این جنگجوی جوان اعلام کرد و به خدمتگزار او تبدیل شد. راهب جنگجویی که سال‌ها در جست‌وجوی چالش‌های جسمانی و معنوی سرگردان بود، از آن پس به زندگی آوارگی پایان داد و توانایی‌هایش را در خدمت مردی قرار داد که او را شایسته احترام می‌دانست. از آن لحظه، سرگذشت بنکی با زندگی یوشیتسونه درهم تنیده شد.

وفاداری در جنگ گِنپی

پس از پیوستن بنکی به یوشیتسونه، او در درگیری میان خاندان‌های میناموتو و تایرا، یعنی جنگ گِنپی، شرکت کرد؛ جنگی که مسیر تاریخ ژاپن را تغییر داد.

در روایت‌های تاریخی و افسانه‌ای، یوشیتسونه به‌عنوان یکی از موفق‌ترین فرماندهان این جنگ شناخته می‌شود و بنکی همواره در کنار او به‌عنوان همراه و پشتیبانی وفادار حضور داشت. برخی داستان‌ها بنکی را در مرکز چندین رویداد نظامی مهم قرار می‌دهند، از جمله نبرد ایچی-نو-تانی که گفته می‌شود او در آن هم به دلیل قدرت بدنی و هم به خاطر هوش نظامی خود درخشید.

3

خاندان میناموتو در جنگ گِنپی پیروز شد، خاندان تایرا را شکست داد و پایه‌های یک حکومت نظامی جدید را بنا کرد؛ حکومتی که شکل‌گیری آن از قرن دهم به‌تدریج آغاز شده بود.

اما پیروزی مشکلات تازه‌ای را برای یوشیتسونه و بنکی به همراه آورد. موفقیت‌های نظامی یوشیتسونه باعث شد شهرت او در سراسر ژاپن گسترش پیدا کند. همین مسئله موجب افزایش تنش میان او و یوریتومو رئیس خاندان میناموتو شد؛ یوریتومو نگران بود که شهرت این فرمانده نامدار، جایگاه خودش را تحت‌الشعاع قرار دهد.

با گذشت زمان، موقعیت یوشیتسونه بیش از پیش خطرناک شد. او که منزوی و تهدیدشده بود، عملاً به همراه خدمتگزاران وفادارش، از جمله بنکی، به فرار وادار شد.

یکی از مشهورترین داستان‌ها درباره این دوره، سفر آنها با لباس مبدل برای رسیدن به منطقه‌ای امن در شمال ژاپن است. هنگامی که مأموران در یک ایست بازرسی آنها را متوقف کردند، بنکی از آشنایی خود با نهادهای مذهبی استفاده کرد و همه آنها را به‌عنوان راهبان و خدمتگزاران دوره‌گرد معرفی کرد.

این داستان بعدها الهام‌بخش فیلم تاریخی «مردانی که بر دم ببر قدم می‌گذارند» ساخته آکیرا کوروساوا در سال ۱۹۵۲ شد. تقریباً در تمام نسخه‌های این داستان، چه روایت‌های افسانه‌ای و چه اقتباس‌های نمایشی و سینمایی، صحنه‌ای وجود دارد که بنکی در برابر مأموران مشکوک، یوشیتسونه را کتک می‌زند. منطق داستان این است که هیچ خدمتگزاری، به‌خصوص خدمتگزاری با شهرت بنکی، حاضر نمی‌شد ارباب خود را کتک بزند؛ بنابراین این نمایش ظاهری می‌توانست هویت واقعی یوشیتسونه را پنهان کند.

این داستان که به احتمال زیاد تاریخی نیست، جنبه‌هایی از شخصیت بنکی را نشان می‌دهد که گاهی در سایه قدرت جسمانی افسانه‌ای او قرار می‌گیرند؛ از جمله دانش، زیرکی و توانایی او در تصمیم‌گیری سریع.

مرگ ایستاده بنکی

بنکی سرانجام زمانی به پایان زندگی خود رسید که یوشیتسونه به منطقه‌ای که امروزه استان ایواته در شمال‌شرقی ژاپن است پناه برده بود.

برای مدتی، حمایت حاکمان محلی به یوشیتسونه اجازه داد از دستگیری فرار کند. اما با افزایش قدرت و نفوذ یوریتومو و از دست رفتن تدریجی حامیان یوشیتسونه، فرمانده مشهور جنگ گِنپی در سال ۱۱۸۹ با گروهی از نیروهای اعزامی برادر ناتنی خودش روبه‌رو شد؛ نیروهایی که برای کشتن او فرستاده شده بودند.

یوشیتسونه که در محاصره قرار گرفته بود، خود را برای خودکشی آیینی سامورایی‌ها یعنی «سپوکو» آماده کرد. بر اساس مشهورترین روایت، بنکی برای آنکه اربابش فرصت کافی برای آماده شدن داشته باشد، در برابر مهاجمان ایستاد و مانع نزدیک شدن آنها شد. این صحنه بعدها به یکی از مشهورترین افسانه‌های تاریخ ژاپن تبدیل شد.

گفته می‌شود بنکی بیرون اقامتگاه یوشیتسونه در برابر جنگجویان دشمن ایستاد و با مهارتی فوق‌العاده با آنها جنگید. هرچه تعداد کشته‌ها بیشتر می‌شد، او همچنان به مبارزه ادامه می‌داد و نشانه‌ای از خستگی نشان نمی‌داد. سرانجام مهاجمان سلاح‌های خود را از شمشیر به تیر و کمان تغییر دادند.

طبق افسانه، ده‌ها تیر به بدن بنکی اصابت کرد، اما همه تیرها از روبه‌رو به او خورده بودند؛ زیرا او هرگز پشت خود را به دشمن نشان نداده بود. سرانجام این جنگجوی افسانه‌ای جان باخت. اما حتی پس از مرگ نیز بر زمین نیفتاد و همچنان ایستاده باقی ماند.

مهاجمان از فاصله دور تصور می‌کردند که او هنوز زنده است و حتی ممکن است به دلیل تعداد زیاد تیرهایی که در بدنش فرو رفته بود، موجودی شکست‌ناپذیر یا جاودانه باشد. تنها زمانی که یکی از آنها شجاعت نزدیک شدن به بنکی را پیدا کرد، مشخص شد که او دیگر زنده نیست.

این واقعه بعدها به «مرگ ایستاده بنکی» شهرت یافت. اینکه چنین رویدادی واقعاً اتفاق افتاده یا نه، مشخص نیست؛ اما داستان آن همچنان یکی از جذاب‌ترین افسانه‌های تاریخ ژاپن است و بارها در فیلم‌ها، مجموعه‌های تلویزیونی، بازی‌های ویدئویی و حتی انیمه «وان پیس» بازآفرینی یا به آن اشاره شده است.

مرگ بنکی همچنین مسیر تحول شخصیت او را کامل کرد؛ مسیری که با «کودک اهریمنی» و جوانی سرکش آغاز شده بود. شخصیتی که زمانی با آشوب، سرکشی و جاه‌طلبی شخصی شناخته می‌شد، در پایان زندگی خود را فداکارانه در خدمت شخص دیگری قرار داد. برای مخاطبان نسل‌های مختلف، این دگرگونی به اندازه هر یک از پیروزی‌های او در میدان نبرد ماندگار بوده است.

واقعیت تاریخی زندگی بنکی همچنان به دلیل قرن‌ها داستان‌پردازی و افسانه‌سازی به‌سختی قابل تشخیص است. بااین‌حال، اهمیت او صرفاً به واقعیت‌های تاریخی وابسته نیست. بنکی از طریق افسانه‌ها، نمایش‌های سنتی، ادبیات و فرهنگ عامه، به نمادی ماندگار از وفاداری و استقامت تبدیل شده و همچنان جایگاه ویژه‌ای در حافظه فرهنگی ژاپن دارد.

بنکی، چه در تاریخ و چه در افسانه، شخصیتی است که قرن‌ها پس از مرگش همچنان زنده مانده و احتمالاً برای قرن‌های آینده نیز به حیات خود در فرهنگ ژاپن ادامه خواهد داد.

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید