پروتاگوراس سوفیست؛ مردی که می‌گفت «انسان معیار همه چیز است»

پروتاگوراس سوفیست؛ مردی که می‌گفت «انسان معیار همه چیز است»

پروتاگوراس رویکرد تازه‌ای به فلسفه معرفی کرد، اما در عین حال جنجال‌های فراوانی نیز به وجود آورد. اهمیت او تنها به دلیل نظریات فلسفی‌اش نیست، بلکه به این دلیل است که مسیر اندیشه یونانی را تغییر داد و توجه فلسفه را از جهان هستی به انسان معطوف کرد.

کد خبر : ۳۰۹۶۶۴
بازدید : ۲

فرادید| رایج‌ترین تقسیم‌بندی تاریخ فلسفه باستان، آن را به دو دوره فلسفه پیشاسقراطی و پساسقراطی تقسیم می‌کند. در این نگاه، سقراط نقطه عطفی است که پایان شیوه قدیمی اندیشیدن را رقم می‌زند. اما اگر دقیق‌تر به تاریخ فلسفه نگاه کنیم، درمی‌یابیم که دوره‌های مختلفی در تاریخ فلسفه یونان وجود دارد.

به گزارش فرادید؛ یکی از مهم‌ترین این دوره‌ها، گذار از دوره کیهان‌شناختی به دوره انسان‌شناختی است؛ یعنی زمانی که موضوع اصلی فلسفه از بررسی جهان و طبیعت، به بررسی انسان تغییر کرد. این تحول با اندیشۀ سوفیست‌ها و به‌ویژه پروتاگوراس آغاز شد.

پروتاگوراس، گورگیاس و پرودیکوس: سوفیست‌ها چه کسانی بودند؟

پیش از هر چیز باید ببینیم سوفیست‌ها چه کسانی بودند. معمولاً میان سوفیست‌های قدیم و سوفیست‌های جدید تفاوت گذاشته می‌شود. گروه نخست شامل پروتاگوراس، گرگیاس، پرودیکوس و هیپیاس بود و گروه دوم شامل افرادی مانند کریتیاس و کالیکلس می‌شد.

سوفیست‌ها نخستین آموزگاران حرفه‌ای و دوره‌گرد در یونان باستان بودند. برخلاف فیلسوفان پیش از خود که معمولاً حلقه‌های غیررسمی از شاگردان داشتند، سوفیست‌ها در برابر آموزش فن سخنوری، سیاست و فضیلت شهروندی از شاگردان خود پول دریافت می‌کردند. همین موضوع باعث نارضایتی بسیاری از مردم آتن شد، زیرا آنان نخستین کسانی بودند که آموزش فلسفه و دانش را به یک حرفه پولی تبدیل کردند. بزرگ‌ترین منتقد آنان نیز سقراط بود.

سوفیست‌ها به دلیل توانایی فوق‌العاده در سخن گفتن و آموزش شهرت داشتند. آنان سخنوران و استادان فن بیان بودند. در روایت‌های تاریخی آمده است که به شاگردان خود می‌آموختند آنچه اهمیت دارد فقط محتوای سخن نیست، بلکه شیوه بیان آن نیز اهمیت فراوانی دارد.

این ویژگی بیش از همه درباره گرگیاس صدق می‌کند. او متفکری بسیار صریح و سخنوری برجسته بود و گفته می‌شود مردم از مهارت او در روایت کردن، ارتباط برقرار کردن و آموزش دادن شگفت‌زده می‌شدند. به همین دلیل او را بزرگ‌ترین سخنور زمان خود می‌دانستند. گورگیاس که اهل لئونتینی در سیسیل بود، هنگام سفر به آتن، شیوه‌های فراوانی برای متقاعد کردن مخاطب و هنر سخنوری با خود آورد.

زندگی پروتاگوراس

درباره دوران کودکی، آموزش‌ها و سال‌های نخست زندگی پروتاگوراس اطلاعات چندانی در دست نیست. برخی منابع می‌گویند او حدود سال ۴۹۰ پیش از میلاد متولد شد و بین سال‌های ۴۲۰ تا ۴۱۵ پیش از میلاد از دنیا رفت؛ بنابراین احتمالاً حدود ۷۰ سال زندگی کرده است. اما درباره یک موضوع تردیدی وجود ندارد: او بین سال‌های ۴۵۰ تا ۴۴۴ پیش از میلاد به آتن آمد.

1

نقاشی پروتاگوراس از یوسپه دِ ریبرا؛ قرن 17

بر اساس گزارش دیوژنس لائرتیوس، پروتاگوراس و هم‌عصر او پرودیکوس با خواندن عمومی نوشته‌های خود برای مردم آتن به شهرت رسیدند. پروتاگوراس خیلی زود به یکی از محترم‌ترین اندیشمندان زمان خود تبدیل شد و در کنار برجسته‌ترین شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی آتن، مانند پریکلس، سقراط و اوریپید قرار گرفت.

مهارت فوق‌العاده او در سخنوری یکی از دلایل اصلی محبوبیتش بود. در روایت‌ها آمده است که او حتی می‌توانست استدلالی ضعیف را چنان ارائه کند که در نظر شنوندگان نیرومند و قانع‌کننده به نظر برسد. همین توانایی بعدها یکی از دلایلی شد که سوفیست‌ها مورد انتقاد قرار گرفتند.

پروتاگوراس نخستین سوفیست بزرگ به شمار می‌رود و پایه‌های فکری بسیاری از سوفیست‌های پس از خود را بنا کرد. اما تأثیر او تنها به این گروه محدود نماند؛ اندیشه‌های او بخش مهمی از فلسفه پس از خود را نیز تحت تأثیر قرار داد. مهم‌ترین نقطه آغاز برای شناخت اندیشه او، جمله مشهورش است.

آیا انسان معیار همه چیز است؟

در کتابی از پروتاگوراس با عنوان «حقیقت» که تنها بخش‌هایی ابتدایی از آن باقی مانده، آمده است: «انسان معیار همه چیز است؛ معیار هستیِ چیزهایی که هستند و معیار نیستیِ چیزهایی که نیستند».

تا امروز درباره معنای دقیق این جمله اختلاف نظر وجود دارد. پرسش اصلی این است که منظور پروتاگوراس از «انسان» چیست؟ آیا منظور یک فرد مشخص است؟ آیا هر انسان به‌طور جداگانه معیار حقیقت است؟ یا منظور انسان به‌عنوان نماینده نوع بشر است؟

افلاطون در کتاب «تئتتوس» این جمله را به معنای فردگرایانه تفسیر می‌کند. از نظر او، پروتاگوراس معتقد بود هر فرد حق دارد درباره چیزها بر اساس برداشت و احساس خودش داوری کند؛ یعنی هر چیزی برای هر فرد همان‌گونه است که به نظر او می‌رسد.

بر اساس تفسیر افلاطون، اندیشه پروتاگوراس فاقد معیار عینی حقیقت است، زیرا نسبی‌گرایی اجازه می‌دهد هر دیدگاهی برای صاحب آن درست باشد. ارسطو نیز در کتاب «متافیزیک» تقریباً همین برداشت را ارائه می‌کند، هرچند در بخشی دیگر به معنای عینی‌تر این جمله نیز اشاره دارد. بنابراین هنوز مشخص نیست که پروتاگوراس دقیقاً چه برداشتی از این عبارت داشته است.

برخی پژوهشگران امروزی که تفسیر فردگرایانه را می‌پذیرند، معتقدند در دوره پروتاگوراس ساختار سنتی شهر یونانی در حال تغییر بود، قدرت جمعی کاهش می‌یافت و فردگرایی در حال رشد بود؛ بنابراین طبیعی است که او منظورش از انسان، فرد انسانی باشد.

با این حال، برخی دیگر یادآوری می‌کنند که شهر یونانی هنوز قدرت زیادی داشت و سنت‌های اجتماعی همچنان نقش مهمی ایفا می‌کردند. به همین دلیل، بحث درباره معنای واقعی این جمله همچنان ادامه دارد.

پیامدهای اجتماعی و سیاسی

جمله «انسان معیار همه چیز است» تنها یک نظریه فلسفی انتزاعی نبود، بلکه پیامدهای اجتماعی و سیاسی مهمی داشت. پروتاگوراس با این سخن، انسان را بالاتر از اسطوره‌ها، سنت‌ها و نهادهای مذهبی قرار می‌داد و معتقد بود انسان برای داوری درباره جهان به مرجع دیگری نیاز ندارد. این دیدگاه در زمان خود بسیار جسورانه بود، زیرا در جامعه یونان باستان پیشگویی‌ها و نظر کاهنان نقش مهمی در زندگی شخصی و سیاسی داشتند و مردم پیش از تصمیم‌های مهم از آنان راهنمایی می‌گرفتند.

اما پروتاگوراس این نگاه را رد می‌کرد و معتقد بود انسان با دانش، توانایی و مهارت‌های خودش می‌تواند زندگی خویش را هدایت کند.

اندیشه او در حوزه اخلاق نیز تأثیرگذار بود. سنت اشرافی یونان بر این باور بود که تنها افراد خانواده‌های اشرافی شایستگی آموزش و رهبری جامعه را دارند. اما پروتاگوراس و دیگر سوفیست‌ها با این دیدگاه مخالفت کردند و دانش را در سراسر جامعه گسترش دادند.

آنان معتقد بودند دیدگاه‌های اخلاقی نیز مطلق نیستند، بلکه به قوانین، سنت‌ها و شرایط اجتماعی هر جامعه وابسته‌اند. به این ترتیب، آنان انحصار دانش و فضیلت را از طبقه اشراف گرفتند.

شک‌گرایی و دیالکتیک

از جمله مشهور پروتاگوراس که «انسان معیار همه چیز است»، می‌توان نتیجه گرفت که او بر توانایی انسان برای شناخت جهان تأکید داشت. او انسان را موجودی ناتوان نمی‌دانست و معتقد نبود که حقیقت تنها از طریق مراجع بیرونی به دست می‌آید.

با این حال، پروتاگوراس در برخی دیدگاه‌های خود به شک‌گرایی نیز نزدیک می‌شود. در بخشی باقی‌مانده از کتاب «درباره خدایان» او می‌گوید نمی‌تواند بداند خدایان وجود دارند یا وجود ندارند، زیرا زندگی انسان کوتاه‌تر از آن است که بتواند درباره چنین پرسش بزرگی به یقین برسد.

این دیدگاه، او را در مسیر شک‌گرایی قرار می‌دهد؛ یعنی اندیشه‌ای که در برابر ادعاهای قطعی و جزمی مقاومت می‌کند. شک‌گرایی پروتاگوراس به معنای انکار کامل دانش نبود، بلکه نوعی دعوت به اندیشیدن انتقادی و بررسی دیدگاه‌های مخالف بود. او معتقد بود برای هر موضوعی می‌توان استدلال‌های متفاوتی ارائه کرد.

به همین دلیل، او در رشد فن استدلال، سخنوری و شیوه‌های بحث در سنت غربی نقش مهمی داشت. یکی از روش‌های مشهور سوفیست‌ها این بود که برای یک موضوع، هم استدلال موافق و هم استدلال مخالف ارائه می‌کردند.

سقراط در برابر سوفیست‌ها

با وجود محبوبیت فراوان پروتاگوراس و دیگر سوفیست‌ها، همه مردم آتن با اندیشه‌های آنان موافق نبودند. شدیدترین مخالف آنان سقراط بود که بارها به نقد روش و دیدگاه‌های سوفیست‌ها پرداخت.

یکی از اعتراض‌های اصلی سقراط این بود که سوفیست‌ها در برابر آموزش پول دریافت می‌کردند. سقراط خود با جوانان، به‌ویژه فرزندان خانواده‌های اشرافی، گفت‌وگو می‌کرد و معتقد بود دانش نباید به کالایی برای فروش تبدیل شود.

سقراط همچنین با دیدگاه‌های نسبی‌گرایانه سوفیست‌ها مخالف بود. او معتقد بود آنان به جای جست‌وجوی حقیقت، بیشتر به ظاهر سخن و تأثیرگذاری بر مردم اهمیت می‌دهند؛ به‌گونه‌ای که می‌توانند چیزی نادرست را درست و چیزی درست را نادرست جلوه دهند.

به همین دلیل، سقراط با جمله مشهور پروتاگوراس که «انسان معیار همه چیز است» مخالفت کرد. او معتقد بود حقیقت و ارزش‌های اخلاقی اموری عینی هستند و به احساس و برداشت افراد وابسته نیستند.

با این همه، حتی با وجود انتقادهای شدید سقراط، نمی‌توان اهمیت تاریخی پروتاگوراس و سوفیست‌ها را انکار کرد. آنان فلسفه را از مطالعه صرف جهان طبیعی به سمت بررسی انسان، جامعه، زبان، اخلاق و سیاست هدایت کردند و یکی از مهم‌ترین تغییر مسیرهای تاریخ اندیشه غربی را رقم زدند

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید