خانه‌های این محله تهران، حالا دیگر پنجره ندارد

خانه‌های این محله تهران، حالا دیگر پنجره ندارد

خانه‌هایی که روزی پناه آدم‌ها بوده، با انفجاری ویران شده است؛ مانند انفجار غروب دوشنبه در کوچه اکبری محله مجیدیه. پیرمردی ارمنی، سر تا ته کوچه را طی می‌کند. دستانش را در جیب‌های گشاد پالتویی پشمی جای داده و زیر لب با خودش چیزی زمزمه می‌کند. بالکن یکی از خانه‌هایی را که دیوارش تخریب شده، نشان می‌دهد: «دوست دیرینه‌ام با همسرش در این خانه زندگی می‌کردند.

کد خبر : ۲۹۱۲۳۷
بازدید : ۶۲

موج انفجار دیوار خانه‌ها را تخریب کرده و وسایل زندگی مردم روی زمین پخش شده است؛ از فرش قرمز خانه‌ای که تکه‌های سوخته آن روی درخت آویزان مانده تا پرده‌ سبز آشپزخانه‌ای که وسط کوچه رها شده است. این صحنه‌ای از بمباران غروب دوشنبه در محله مجیدیه است. در تمام محله‌های پایتخت نشانه‌هایی از جنگ دیده می‌شود؛ خرابه‌هایی که مشخص نیست تا چه زمان به همین شکل باقی می‌ماند.

خانه‌هایی که روزی پناه آدم‌ها بوده، با انفجاری ویران شده است؛ مانند انفجار غروب دوشنبه در کوچه اکبری محله مجیدیه. پیرمردی ارمنی، سر تا ته کوچه را طی می‌کند. دستانش را در جیب‌های گشاد پالتویی پشمی جای داده و زیر لب با خودش چیزی زمزمه می‌کند. بالکن یکی از خانه‌هایی را که دیوارش تخریب شده، نشان می‌دهد: «دوست دیرینه‌ام با همسرش در این خانه زندگی می‌کردند. پشت میز در حال غذاخوردن بودند که صدایی مهیب می‌شنوند و بعد هم تکه‌هایی از دیوار به وسط خانه پرتاب می‌شود. شب سختی بود. مجبور شدند خانه را ترک کنند، شما ببینید، چه به سر تنها دارایی‌شان آمده است».

هر پنجره، یک روایت

حملات، چهار طبقه از ساختمان هفت طبقه را نشانه گرفته که همین منجر به خرابی خانه‌های این کوچه و حتی کوچه‌های پشتی آن شده است. بیشتر خانه‌ها دیگر پنجره‌ای ندارند. از دیوار تخریب‌شده اتاق خانه‌ای در وسط کوچه چند مرد در حال جمع‌کردن خاک آوار دیده می‌شوند. از پنجره شکسته خانه‌ای دیگر دختر جوانی دیده می‌شود که با عجله چند تکه لباس را داخل ساکی بزرگ جا می‌دهد. پرده‌های چند پنجره بدون هیچ نظمی بیرون افتاده‌اند و مشخص است مالکان این خانه‌ها بعد از انفجار زندگی خود را ترک کرده‌اند. پنجره سایر خانه‌ها هم با پتو یا پارچه‌ای ضخیم پوشانده شده است.

دیوار خانه‌های پشت ساختمان مورد حمله هم کامل از بین رفته است. میز ناهارخوری، کاشی‌های صورتی آشپزخانه و پیش‌بند آویزان‌شده به دیوار، غرق در خاکسترند. موج انفجار وسایل چند خانه را به بیرون پرت کرده است؛ پرده‌ای کرکره‌ای که احتمالا برای خانه‌های کناری ساختمان هفت طبقه بوده و چند ظرف آشپزخانه و فرشی به رنگ قرمز لاکی که تکه‌های سوخته آن روی درخت بلندی در پیاده‌راه دیده می‌شود.

درِ آهنی بیشتر خانه‌ها نیمه‌باز است و بخشی از خسارت واردشده به آنها از بین همین درهای شکسته و نیمه‌باز مشخص است. یکی از این ساختمان‌ها که جز چند ستون و دیواری سیمانی چیزی از آن نمانده، مؤسسه علمی-فرهنگی ارامنه است. از آن زمینی خاکی با اتاقکی مانده که تمام دیوارهای کناری‌اش از بین رفته است.

فقط دیواری ‌آبی باقی مانده که رویش یک تابلوی نقاشی نمایان است. پیرمردهای ارمنی جلوی در این ساختمان ایستاده‌اند و با چهره‌های درهم به دیوارهای تخریب‌شده آن نگاه می‌کنند. یکی از آنها که موهای سفیدتری دارد، می‌گوید: «یک جا برای خودمان داشتیم که این را هم خراب کردند. دیگر چه چیزی از این مؤسسه برای اهالی مانده است؟ سقف کامل خراب شده و دیواری نمانده است. می‌گویند وسایل داخل هم از بین رفته. اینجا جای ارزشمندی بود که از بین رفت».

از بین جمعیتی که جلوی این خانه‌ها ایستاده‌اند، زنی وارد کوچه می‌شود، خانه آنها هم مانند دیگر همسایه‌ها آسیب دیده، زن با خنده می‌گوید: «هنوز گوش سمت راستم نمی‌شنود». موج انفجار شنوایی را از گوشش گرفته است. کیف کهنه‌ای در دست دارد و با سرعت گام برمی‌دارد: «آمدم وسایل ضروری را بردارم و بروم.

همین الان با ترس وارد کوچه شدم، می‌ترسم دوباره به این کوچه حمله شود. موقع انفجار در خانه تنها بودم. بعد از انفجار را یادم نمی‌آید. همسایه‌ها می‌گویند آن‌قدر داد و فریاد کردم که مشت‌مشت قرص آرام‌بخش به من دادند. احتمالا حمله عصبی به من دست داده بود». چند مرد ارمنی که از ساکنان همین کوچه هستند، توضیح می‌دهند: «بیشتر آدم‌های نزدیک به موج انفجار دچار حمله عصبی شده‌ بودند. حال همه بد بود، همان اول معلوم نبود چقدر به خانه‌ها خسارت وارد شده. کمی که گذشت، دیدیم حیاط تمام خانه‌های جنوبی از بین رفته است».

درِ چند خانه را باز می‌کنند و داخل حیاط همه آنها پر شده از سنگ و خاک، به همراه پله و دیوارهای خردشده. زنی میان‌سال به همراه دختری نوجوان که در حال عبور از این کوچه هستند، برای چند ثانیه جلوی خانه‌ها مکث می‌کنند: «خانه ما دو کوچه بالاتر است، خدا رحم کرد که همان موقع از بالکن به داخل خانه رفته بودم، چون موج انفجار سنگ‌ نمای ساختمان را خرد کرده و به داخل و بیرون از خانه پرت کرده بود».

بیشتر ساکنان این کوچه به‌اجبار خانه و زندگی‌های خود را ترک کرده‌اند؛ خانه‌هایی خاک‌گرفته با در و پنجره‌های شکسته که دیگر نشانی از زندگی در آنها جریان ندارد. اهالی راه‌شان را به این کوچه می‌برند تا تخریب خانه‌ها را ببینند؛ اسکلت‌های سیاه و خاکستری ساختمان‌ها و آدم‌هایی که با لباس‌های خاکی در حال جمع‌کردن بخشی از تخریب خانه‌های خود هستند. این روایت مشابه محلات دیگر شهر تهران است؛ کوچه‌هایی که یک انفجار تمام زندگی آدم‌ها را نابود کرده، چراکه داستان جنگ همین است؛ ویرانی پشت

منبع: روزنامه شرق

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید