تهرانیها چند بار در روز قسم میخوردند؟
در یک گزارش مربوط به سال ۵۲ آمده که مردم تهران مثل نقل و نبات قسم میخورند و شاید از هر ۱۰۰ نفر، فقط پنج نفر باشند که باقسم و سوگند، میانهای نداشته باشند.
در این مطلب به یک سوژه جالب و البته بامزه از آمار خبرنگاران مجله اطلاعات هفتگی در سال ۱۳۵۲ میپردازیم؛ جایی که به سطح تهران رفتهاند و از مردمی نوشتهاند که به راحتی آب خوردن، قسم میخورند. اصلا این شده عادت هرروزه و هر لحظهشان. البته این موضوع در این روزهای ما هم صدق میکند. برخی هستند که برای گفتن هر موضوع سادهای یک قسم، اول یا آخر جملهشان میبندند. بریم سراغ گزارش دوستان...
اعتیاد به قسم
آمار تقریبی که خبرنگاران ما گرفتهاند، نشان میدهد روزانه مردم تهران بیش از ۱۰میلیون بار قسم میخورند. در روزگار ما، مردم به همان راحتی و سادگی که نقل و نبات میخورند، « قسم میخورند». شاید از هر ۱۰۰ نفر، فقط پنج نفر باشند که باقسم و سوگند، میانهای نداشته باشند. انگار که قسم خوردن یک عادت ثانوی شده. جماعت بیدلیل و بادلیل، به مناسبت و بیمناسبت، بهخاطر جزئیترین مسئله و برسر هیچ و پوچ، قسم میخورند.
بعضیها که اصلا معتاد به قسم خوردناند. خرید میخواهند بکنند، فروشنده را قسم میدهند که جنسش خوب است یانه؟ چیزی میخواهند بفروشند، قسم میخورند که جنس درجه یک است. چند تن از خبرنگاران ما که یک هفته تمام در شلوغترین نقاط شهر تهران رفت و آمد کرده و به محاورههای مردم گوش دادهاند، میگویند: واقعا آمارگیری از اینکه روزانه مردم تهران چند تا قسم میخورند، کاریست در حد محال و غیرممکن اما همینطوری به تقریب میتوان گفت تهرانیها روزی ۱۰ میلیون بار قسم میخورندو
سوگند آبدار، چاشنی تعریف
البته خبرنگاران ما برای اثبات این آمار تقریبی، هیچ سوگندی یاد نمیکنند و اصلا قسم نمیخورند! قسم خوردن، در بعضی از خانوادههای ایرانی، موروثی است. پدر و مادر قسم میخورند. بچه هم از کودکی یاد میگیرد که قسم بخورد. عدهای، حتی بدون دلیل بعد از اینکه ماجرایی را تعریف کردند، یک قسم هم به دنبالش میخورند. درحالیکه طرف حرفشان را حتی کاملا باور کرده باشد و کمترین شک و شبههای هم در گفتهشان نکرده باشد، باز هم یک سوگند آبدار، چاشنی تعریفشان میکنند.
قسم؛ تکیهکلام شد
درمورد گروهی، قسم خوردن برایشان بهصورت تکیهکلام درآمده: جان بچهام، به مرگ مادرم! مرگ خودم! تو بمیری و... البته اینها غیر از سوگندهایی است که عدهای به خدا و پیغمبر و اولیاء و انبیاء میخورند. درگذشته، قسم خوردن و سوگند یاد کردن، ارزش و اعتبار فوقالعادهای داشت. مردم - مثل بعضی از مردم زمانه ما بهخاطر مسائل و چیزهای بیاهمیت و پیش پا افتاده قسم نمیخوردند و تازه وقتی هم که مجبور به سوگند خوردن میشدند، چنان از هیبت سوگند دگرگون میشدند که بهلرزه میافتادند و رنگ از چهرهشان میپرید.
به گل سرخ قسم
طایفهای در اسپانیا هستند که به گل سرخ قسم میخورند. و قومی دیگر در برزیل، به ستارگان و درخت مخصوصی که گلهای بنفشرنگ میدهد، سوگند یاد میکنند...
اما هرچه درگذشته مردم به حقیقت سوگند یاد میکردند و هرگز به دروغ قسم نمیخوردند، امروز برای بعضیها، قسم خوردن، درست مثل آبنبات خوردن سهل و آسان است و در محاورت و گفتوگوهای روزمره مردم ، بیش از هر چیز قسم خوردن و سوگند یاد کردن وجود دارد که البته بیشترشان روی عادت است
و فیالمثل، در گفتوگوی دو نفر، شاید اصلا هیچ نیازی به سوگند خوردن نباشد اما باز هم طرفین برای تاکید بر کلامشان به هرچه که بر زبانشان بیاید و به ذهنشان برسد، سوگند یاد میکنند. از زن و بچه و پدر و مادر و برادر و خواهر گرفته تاخدا و پیر و پیغمبر و این عادت خوبی نیست که امیدواریم مردم آنان که سر هیچ و پوچ قسم یاد میکنند، در اینباره به خود بیایند و این همه قسم نخورند.
منبع: هفت صبح