نوروز ۱۴۰۵ چه فیلم‌هایی ببینیم؟

نوروز ۱۴۰۵ چه فیلم‌هایی ببینیم؟

در این مقاله، ۱۰ فیلم جاودانه را انتخاب کرده‌ام؛ آثاری که در کوران تحولات سینمایی، همچنان چون نگینی درخشان باقی مانده‌اند. این لیست ترکیبی از تعلیق نفس‌گیر هیچکاک، کمدی‌های تلخ و شیرین وایلدر و عاشقانه‌های خالص کلاسیک است. هر کدام از این ۱۰ اثر، باری دیگر شما را عاشق سینما خواهند کرد.

کد خبر : ۲۹۲۱۰۰
بازدید : ۱۲

چند فیلم در تاریخ سینما وجود دارند که صرفاً سرگرمی نیستند؛ آن‌ها پنجره‌ای رو به اعماق روح انسان باز می‌کنند، ما را می‌خندانند، به گریه می‌اندازند و در نهایت، ما را به سفری فراموش‌نشدنی می‌برند. اگر از فیلم‌های زودگذر و سطحی خسته شده‌اید و به دنبال آثاری هستید که پس از تیتراژ پایانی، تا سال‌ها طنین‌انداز روح و ذهن شما باشند، به جای درستی آمده‌اید.

در این مقاله، ۱۰ فیلم جاودانه را انتخاب کرده‌ام؛ آثاری که در کوران تحولات سینمایی، همچنان چون نگینی درخشان باقی مانده‌اند. این لیست ترکیبی از تعلیق نفس‌گیر هیچکاک، کمدی‌های تلخ و شیرین وایلدر و عاشقانه‌های خالص کلاسیک است. هر کدام از این ۱۰ اثر، باری دیگر شما را عاشق سینما خواهند کرد.

۱. پنجره عقبی

31

«پنجره عقبی» نه تنها یکی از شاهکارهای مسلم آلفرد هیچکاک، بلکه یکی از بهترین مثال‌ها برای نمایش قدرت سینمای تعلیق و فرم بصری در تاریخ سینماست. داستان فیلم بر اساس یک موقعیت ساده بنا شده است: یک عکاس خبری (با بازی جیمز استوارت) که به دلیل شکستگی پا مجبور به استراحت مطلق در آپارتمانش شده، برای پر کردن اوقات فراغتِ خود، شروع به تماشای زندگی همسایگانش از پنجره‌ی عقبی خانه‌اش می‌کند. این کنجکاوی به تدریج تبدیل به یک وسواس می‌شود و او را متقاعد می‌سازد که یکی از همسایگانش مرتکب قتل شده است.

آلفرد هیچکاک در این فیلم به‌طور استادانه‌ای از یک مکان واحد (یعنی مجموعه‌ی آپارتمان‌ها) به عنوان صحنه‌ی اصلی استفاده می‌کند و با استفاده از تکنیک‌های دوربین، به ما اجازه می‌دهد دقیقاً آنچه شخصیت اصلی می‌بیند را تجربه کنیم. این فیلم در واقع تفکری عمیق درباره‌ی تماشاگری و مرز اخلاقی کنجکاوی است. بازی خیره‌کننده‌ی استوارت در کنار گریس کلیِ زیبا، که می‌گویند محمدرضاشاه پهلوی خواستگارش بوده، و کارگردانی بی‌نقص هیچکاک، که هر قاب را به یک معما تبدیل می‌کند، «پنجره عقبی» را به یک تجربه‌ی سینمایی ضروری تبدیل می‌کند؛ فیلمی که هر عاشق سینمایی باید آن را ببیند تا عظمت کارگردانانی چون هیچکاک را درک کند. فراتر از این، باید گفت که این فیلم هر آدمی را عاشق سینمای کلاسیک هالیوود می‌کند.

۲. ریو براوو

32

اگر «دوازده مرد خشمگین» را نماد عدالت گروهی بدانیم، «ریو براوو» نماد رفاقت و وفاداری در سخت‌ترین شرایط است. این فیلم که یکی از برجسته‌ترین وسترن‌های تاریخ است، توسط هاوارد هاکس، استاد پرداخت شخصیت‌های قوی، کارگردانی شده است. داستان فیلم ساده است: کلانتر کوچک شهر ریو براوو (جان وین)، به دلیل دستگیری یک فرد قدرتمند، مورد حمله‌ی بی‌امان عده‌ای از قاتلان قرار می‌گیرد. اما کلانتر تنها نیست؛ او با سه یار وفادار، یعنی معاون پیر و از کار افتاده‌اش، یک قمارباز الکلی و یک تفنگچی جوان، می‌ایستد تا از قانون دفاع کند.

این فیلم به ندرت وارد شعارهای پر زرق و برق می‌شود؛ در عوض، هاکس تمرکز خود را بر روی دیالوگ‌های هوشمندانه، طنز موقعیت و شیمی بی‌نظیر بین بازیگران (از جمله دین مارتین و جان وین) می‌گذارد. «ریو براوو» یک قطعه‌ی هنری در باب دوستی و انتخاب‌های سخت است. جایی که قهرمانان واقعی لزوماً کامل نیستند، اما در لحظات حیاتی، بهترینِ خودشان می‌شوند. بسیاری از روزنامه‌نگاران و منتقدان سینمایی معتقدند که «ریو براوو» بهترین وسترن تاریخ سینماست؛ حالا چه این عنوان برای این فیلم باشد و چه نه، تماشای این فیلم نه تنها برای طرفداران وسترن، بلکه برای هر کسی که معنای رفاقت واقعی را ارزش می‌نهد، یک ضرورت است. نکته‌ی جذاب برای مخاطب ایرانی، خاطره‌سازی ماندگار این فیلم با دوبله‌ی فارسی‌اش است؛ جایی که صدای ایرج دوستدار برای جان وین، با لهجه‌ی شیرین و تکه‌کلام‌های بامزه‌اش، این قهرمان آمریکایی را برای همیشه در ذهن تماشاگران قدیمی ایرانی حک کرد.

۳. بدنام

33

«بدنام» فیلمی است که در آن آلفرد هیچکاک، استاد بزرگ تعلیق، ماهرانه، داستان عشقی ممنوعه و خطرناک را با تنش‌های جاسوسی در هم می‌آمیزد. این فیلم نه تنها یکی از رمانتیک‌ترین آثار هیچکاک، بلکه یکی از پرمخاطره‌ترین کارهای اوست؛ جایی که هر اتفاقی می‌تواند عواقب سنگینی داشته باشد. داستان فیلم پس از جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد. «آلیس» (با بازی فوق‌العاده‌ی اینگرید برگمن)، دختر یک جاسوس نازی، توسط «دولین» (با بازی کری گرانت)، مأمور اطلاعاتی آمریکا، برای یک مأموریت حساس انتخاب می‌شود. هدف این است که آلیس به قلب گروهی از نازی‌های باقی‌مانده در برزیل نفوذ کند.

در جریان این مأموریت خطرناک، دولین و آلیس به یکدیگر علاقه‌مند می‌شوند. عشقی که در میان دنیای پر از پنهان‌کاری، خیانت و دسیسه‌های جاسوسی شکل می‌گیرد، اما مدام با سختی‌ها و خطرات روبرو است. «بدنام» تنها یک داستان جاسوسی هیجان‌انگیز نیست، بلکه نگاهی دقیق به روان انسان در شرایط سخت و پراسترس دارد. این فیلم نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند در سخت‌ترین شرایط، نوری امیدبخش باشد، اما همچنین نشان می‌دهد که چگونه همین عشق می‌تواند به ابزاری خطرناک در دست سرنوشت تبدیل شود. این اثر، یک شاهکار سینمایی است که نفس تماشاگر را بند می‌آورد و تا همیشه در ذهن علاقه‌مندان سینما باقی خواهد ماند.

۴. آپارتمان

34

اگر قرار باشد روزی «غمگین‌ترین کمدی رمانتیک جهان» را نام ببریم، شک نکنید که «آپارتمان» شایسته‌ترین عنوان را از آن خود خواهد کرد. بیلی وایلدر، استاد مسلم سینما، در این اثر با نبوغی خیره‌کننده، تار و پود کمدی رمانتیک را با نخ‌های تراژدی‌های عاطفی در هم می‌تند و حاصل کار، فیلمی است که پس از تیتراژ پایانی، همچون زخمی کهنه، تا مدت‌ها در ذهن و جان تماشاگر باقی می‌ماند. داستان فیلم، ماجرای کارمند ساده و بلندپروازی (با بازی درخشان جک لمون) را روایت می‌کند که برای دست‌یابی به پیشرفت شغلی، کلید آپارتمان شخصی‌اش را به مدیران ارشد محل کارش می‌سپارد. این آپارتمان، به‌طور پنهانی، به محلی برای قرارهای عاشقانه و غیرمتعارف آن‌ها تبدیل می‌شود.

این وضعیت، او را ناخواسته در مرکز شبکه‌ای از روابط غیراخلاقی قرار می‌دهد؛ تا اینکه سرنوشت، این مرد تنها را با زنی روبرو می‌کند که خود معشوقه‌ی یکی از همین مدیران است. جادوی هم‌بازی شدن جک لمون و شرلی مک‌لین (که در «ایرما خوشگله» هم نظیرش را دیده‌ایم)، لایه‌های عمیقی به روابط انسانی در این فیلم می‌بخشد. «آپارتمان»، در حالی که با زبانی گزنده، فرهنگ سازمانی خشک، بی‌روح و پر فساد دهه‌ی شصت میلادی را به سخره می‌گیرد، قصه‌ی عشقی منحصر به فرد و پیچیده را نیز بر پرده‌ی سینما به تصویر می‌کشد. این شاهکار سیاه و سفید، با لحن تلخ و گزنده‌ی خود که به طرز عجیبی با لطافتی خاص همراه شده، به شایستگی در کنار اسطوره‌هایی چون «کازابلانکا» و «بربادرفته» جای می‌گیرد و بی‌تردید، به یکی از تأثیرگذارترین و بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای رمانتیک و عاشقانه تبدیل می‌شود. فیلمی که نه فقط هر عاشق سینما، که هر انسانی باید آن را ببیند و تجربه‌ کند.

۵. تعطیلات رمی

35

چند فیلم در تاریخ سینما وجود دارند که بتوانند با سادگیِ «تعطیلات رمی»، ضربان قلبتان را تندتر کنند و لبخندی از سر رضایت بر لبانتان بنشانند؟ این شاهکارِ ویلیام وایلر، بیش از آنکه داستانی درباره‌ی عشق باشد، قصه‌ای است درباره‌ی رهایی؛ رهاییِ یک شاهزاده‌خانم (با بازی آدری هپبورن، در نقشی که انگار برایش خلق شده بود) از بند تشریفات و خفقان و جستجوی او برای یافتن معنای حقیقی زندگی در دل شهر زیبای رم. در یک گشت‌وگذار شبانه‌ی شهری، سرنوشت او را با روزنامه‌نگاری جذاب (با بازی‌ گریگوری پک)، که نماد یک دنیای متفاوت است، پیوند می‌زند.

آنچه میان این دو شکل می‌گیرد، فراتر از یک آشنایی ساده است؛ شیمی‌ بین آن‌ها، که آمیزه‌ای است از شیطنت، وقار، کشف و در نهایت، عشقی بی‌پرده و دلنشین بر عمق فیلم می‌افزاید. هپبورن با آن نگاه معصوم و حضور اشرافی‌اش، و پک با آن جذابیت مردانه و صمیمانه‌اش، داستانی خلق می‌کنند که انگار از جنس رویاست. رم در این فیلم، خود یک اثر هنری متحرک است؛ خیابان‌های سنگفرش شده، فواره‌های تاریخی و نورپردازی‌های جادویی، همه و همه بستری می‌شوند برای شکوفایی عشقی که در نهایت بر همه‌ی موانع غلبه می‌کند. «تعطیلات رمی» چون نوایی دلنشین از دوران طلایی سینماست؛ دورانی که قهرمانانش با عشق و امید، دنیا را جای بهتری می‌کردند. این فیلم، تجربه‌ای است ناب برای یادآوری اینکه گاهی، فقط کمی آزادی و یک جرقه‌ی عشق، کافی‌ست تا زندگی دوباره رنگ بگیرد.

۶. ایرما خوشگله

36

«ایرما خوشگله» نقطه‌ی تلاقی درخشان نبوغ بیلی وایلدر در آمیختن کمدی و عشق است؛ فیلمی که بار دیگر شرلی مک‌لین و جک لمون را، درست مانند شاهکار «آپارتمان»، در قلب یک رابطه‌ی به‌ظاهر ناممکن قرار می‌دهد، اما این بار با طراوت و شادابی بیشتری.داستان در قلب پاریس اتفاق می‌افتد، جایی که «پاتو» (جک لمون)، پلیسی مصمم و پایبند به اصول، دل به «ایرما» (شرلی مک‌لین) می‌بازد؛ جذاب‌ترین زن فاحشه‌ی محله. پاتو که عشقش را در خطر می‌بیند، تصمیم می‌گیرد ایرما را از این حرفه دور کند. اما تلاش‌های کمدی و گاهی ناامیدکننده‌ی او برای تغییر سرنوشت ایرما، به خلق موقعیت‌هایی استادانه و خنده‌دار منجر می‌شود که امضای وایلدر را بر خود دارد. وایلدر در این اثر، عشق را با تمام پیچیدگی‌ها و سوءتفاهم‌های شیرین انسانی به تصویر می‌کشد. او با دیالوگ‌های نیش‌دار و طراحی صحنه‌ی پرجنب‌وجوش پاریس، یکی از به‌یادماندنی‌ترین کمدی‌های رمانتیک تاریخ سینما را خلق کرده است. «ایرما خوشگله» جشنی سینمایی است که با طنزی درخشان و نگاهی انسانی به عشق، ثابت می‌کند قلب‌ها می‌توانند در نامتعارف‌ترین شرایط نیز به هم برسند و پیروز شوند.

۷. مردی که لیبرتی والانس را کشت

37

«مردی که لیبرتی والانس را کشت»، فیلم شاهکار و وسترن جان فورد، شاید شاهکاری باشد که بیشترین عمق فلسفی را در کارنامه‌ی کاری او به نمایش می‌گذارد. این فیلم به شکلی استادانه، اسطوره و واقعیتِ شکل‌گیری غرب وحشی را زیر سوال می‌برد و تصویری چندوجهی از قهرمانی و حقیقت ارائه می‌دهد. داستان از زبان یک وکیل کهنسال (با بازی جیمز استوارت) آغاز می‌شود که برای شرکت در مراسم یادبود یک قهرمان محلی به زادگاهش بازگشته است. او تصمیم می‌گیرد از راز مرگ لیبرتی والانس، شخصیت بدنام و قاتلی خشن، پرده بردارد و داستان واقعی را برای روزنامه‌نگاران بازگو کند. در این روایت، قهرمان داستان (با بازی جان وین)، تجسمی از سنت و خشونتِ لازم برای برقراری نظم در غربِ بی‌قانون است و در مقابل، کاراکتر وکیل، نماد قانون، آموزش و تلاش برای تمدن. فورد با ظرافتی کم‌نظیر نشان می‌دهد که گاهی اوقات، دروغی که در گذر زمان به یک اسطوره تبدیل می‌شود، ارزشمندتر از حقیقتی‌ست که در غبار فراموشی گم شده است. این فیلم چیزی فراتر از یک وسترن کلاسیک با بازی‌های درخشان است و تماشای آن نه تنها تجربه‌ای سرگرم‌کننده و هیجان‌انگیز از یک وسترن ناب است، بلکه کلاسی درس‌آموز برای تمام عاشقان سینما و تاریخ است که پیوند میان حقیقت، اسطوره و هویت را به زیبایی به تصویر می‌کشد.

۸. شمال از شمال غربی

38

اگر از طرفداران هیچکاک باشید، حتماً با شاهکارهایی چون «پنجره عقبی»، «سرگیجه»، «بدنام» و «روانی» خاطره دارید. اما «شمال از شمال غربی» گواه آن است که هیچکاک در خلق سرگرمی ناب و هیجانی بی‌پایان، استاد بی‌بدیل سینماست. این فیلم، تریلری جاسوسی است که با چاشنی کمدی موقعیت، تجربه‌ای فراموش‌نشدنی را رقم می‌زند. کری گرانت در اوج درخشش خود، نقش راجر تورن‌هیل، یک مدیر تبلیغاتی نسبتاً معمولی را ایفا می‌کند که به طرز ناخواسته‌ای با مأموری مرموز اشتباه گرفته می‌شود. این اشتباه، او را ناگهان به قلب دنیای پرمخاطره‌ی جاسوسی بین‌المللی، دسیسه‌های پیچیده و چهره‌های ناشناس می‌کشاند.

حالا تورن‌هیل باید برای اثبات بی‌گناهی خود، در این دنیای پر از خطر بگریزد و با مأموران مرموز مقابله کند. «شمال از شمال غربی» سرشار از صحنه‌های نمادینی است که در تاریخ سینما ماندگار شده‌اند؛ از تعقیب و گریزهای نفس‌گیر بر فراز مجسمه‌های باشکوه کوه راشمور گرفته تا صحنه‌ی تکان‌دهنده‌ی حمله‌ی هواپیما که هنوز هم تماشاگران را میخکوب می‌کند. اگرچه این فیلم به لحاظ هنری و فنی، در حد و اندازه‌ی «پنجره عقبی» نیست، اما در زمینه‌ی هیجان، اکشن، پیچیدگی معماگونه و البته شیمی جذاب میان کری گرانت و ایوا ماری سنت، یک سرگرمی تمام‌عیار و بی‌نقص دو ساعته است که گذر زمان بر آن تأثیری ندارد و هر بار تماشای آن لذتی تازه دارد.

۹. مخمصه

39

با ورود به «مخمصه» باید گفت که این فیلم نه تنها یک اثر مهم در کارنامه‌ی مایکل مان، بلکه نقطه‌ی عطفی در سینمای جنایی معاصر است. شاید تعجب کنید که چرا باید یک چنین فیلمی در کنار نام‌هایی چون «پنجره عقبی» و «ریو براوو» قرار بگیرد، اما اگر این فیلم و «محرمانه لس‌آنجلس» در این فهرست نباشند، جای خالی آثار جدیدتر به وضوح احساس می‌شود، کما اینکه این فیلم‌ها با وجود اینکه به فیلم‌هایی نظیر «بدنام» نمی‌رسند، در نوع خودشان آثاری جذاب و مهم به شمار می‌روند؛ به ویژه در دهه‌های اخیر. مان در «مخمصه» با ساختار خاص و سبک بصری خود، تعریفی جدید از فیلم‌های سرقت ارائه می‌دهد.

داستان حول محور دو غول بازیگری، آل پاچینو در نقش کارآگاه حرفه‌ای و بی‌خواب لس‌آنجلسی (وینسنت هانا) و رابرت دنیرو در نقش نیل مک‌کالی، سارق بانک بسیار منظم و اخلاق‌مدار، می‌چرخد. آنچه «مخمصه» را از سایر فیلم‌های جنایی جدا می‌کند، تمرکز بر روی فلسفه‌ی زندگی این دو مرد است؛ هر دو متخصص کار خود هستند، هر دو از زندگی عادی دور افتاده‌اند و هر دو به‌طور ناخواسته، تبدیل به سایه‌ی یکدیگر شده‌اند. تقابل آن‌ها صرفاً نبرد پلیس و مجرم نیست، بلکه نبردی بین دو حرفه‌ای است که به کار خود ایمان دارند. سکانس مشهور درگیری مسلحانه‌ی خیابانی در روز روشن، یکی از واقع‌گرایانه‌ترین و پرتنش‌ترین سکانس‌های اکشن تاریخ است. «مخمصه» فیلمی درباره‌ی وسواس، حرفه‌ای‌گری و قیمت سنگینی است که باید برای انتخاب‌های زندگی پرداخت شود. بدون شک، سکانس رستورانِ این فیلم که تقابل و هم‌صحبتی رابرت دنیرو و آل پاچینو را به تصویر می‌کشد، اوجِ «مخمصه» است؛ فعلاً همین دیالوگ ماندگار را از این فیلم داشته باشید: «یه زمانی، یه کسی بهم گفت: هیچ‌وقت اون‌قدر به چیزی وابسته نشو که اگه دیدی تو مخمصه گیر افتادی، نتونی توی سی ثانیه ولش کنی…»

۱۰. محرمانه لس‌آنجلس

40

اگر به دنبال سفری تاریک، مرطوب و پر از فساد به دوران طلایی هالیوود هستید، «محرمانه لس‌آنجلس» شما را به قلب دهه‌ی ۱۹‌۵۰ لس‌آنجلس می‌برد، جایی که ظاهر براق ستاره‌های سینما روی فرش قرمز، در پشت‌پرده‌ی تبانی پلیس، روزنامه‌نگاری فاسد و جرایم سازمان‌یافته پنهان شده است. کورتیس هنسون یک نئو-نوآر بی‌نقص ساخته است؛ داستانی پرپیچ‌وخم که در آن ۳ کارآگاه پلیس با شخصیت‌های کاملاً متضاد، مأمور تحقیق درباره‌ی یک قتل می‌شوند: اد اسلین (با بازی گای پیرس)، پلیس آرمان‌گرا اما جاه‌طلب؛ باد وایت (با بازی راسل کرو)، پلیسی خشن و بی‌رحم که قانون را به روش خودش اجرا می‌کند؛ و جک وینزنس (با بازی کوین اسپیسی)، پلیسی که از این پرونده‌ی جنایی برای شهرت و رسانه‌ای شدن خود استفاده می‌کند. این فیلم اگرچه به اندازه‌ی باقی فیلم‌های این فهرست شاهکاری مطلق نیست، اما هوشمندانه نشان می‌دهد که چگونه مرز بین قانون و جرم در شهری مانند لس‌آنجلس به طرز خطرناکی نازک می‌شود. هر یک از این ۳ کارآگاه، در میانه‌ی رازی بزرگ گرفتار می‌شوند که نه تنها شغلشان، بلکه جانشان را نیز تهدید می‌کند. «محرمانه لس‌آنجلس» نه تنها به خاطر بازی‌های فوق‌العاده‌اش، بلکه به خاطر فضاسازی کم‌نظیر خود، اثری جذاب و مدرن در ژانر نوآر محسوب می‌شود. این فیلم به شما یادآوری می‌کند که در سایه‌های شهر فرشتگان، هیچ چیز آن‌طور که به نظر می‌رسد نیست.

منبع: گیمفا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید