نقد فیلم Thrash | فست‌فود کوسه‌ای

نقد فیلم Thrash | فست‌فود کوسه‌ای

زیرژانر «حمله حیوانات» که روزگاری توسط شاهکار «آرواره‌ها» ساخته استیون اسپیلبرگ تعریف شد، دهه‌هاست که با بحران هویت شدیدی دست و پنجه نرم می‌کند؛ بحرانی که میان یک تریلر اصیل و یک پارودی (هجو) تمام‌عیار و بی‌پروا معلق مانده است.‌

کد خبر : ۲۹۷۰۷۳
بازدید : ۴

از زمانی که استیون اسپیلبرگ در تابستان ۱۹۷۵ با آن نت‌های دلهره‌آور جان ویلیامز، ترس از آب‌های عمیق را در گوشت و پوست مخاطبان جهانی نهادینه کرد، ژانر «حمله کوسه» به یکی از تکراری‌ترین و در عین حال دشوارترین مسیرهای سینما تبدیل شده است. اسپیلبرگ با «آرواره‌ها» (Jaws) نشان داد که ترس واقعی نه در دیدن هیولا، بلکه در تصور آن چیزی است که زیر سطح آب می‌گذرد.

در دهه‌های پس از آن، ما شاهد همه چیز بوده‌ایم؛ از تلاش‌های جدی و آبرومندی مثل «آب‌های آزاد» (Open Water) و «کم‌عمق» (The Shallows) گرفته تا لودگی‌های آشکارتری مثل «شارکنادو» (Sharknado). اما فیلم جدید کارگردان نروژی، تومی ویرکولا، «Thrash»، در میانه‌ی این دو قطب ایستاده است؛ نه آنقدر شجاع است که به یک کمدی سیاه و دیوانه‌وار تبدیل شود و نه آنقدر هوشمند که بتواند به عنوان یک تریلر بقای درجه‌یک، لرزه بر اندام مخاطب بیندازد.

31

زمانی که لوگوی نمادین و سرخ‌رنگ پلتفرم نتفلیکس روی صفحه ظاهر می‌شود و در خلاصه داستان رسمی تولید، عباراتی درباره کوسه‌های گرسنه در حال گشت‌زنی در خیابان‌های سیل‌زده یک شهر آمریکایی می‌خوانیم، رادار هشدار درونی هر منتقد فیلم عاشق ژانری چون من، بلافاصله شروع به تپیدن می‌کند.‌

زیرژانر «حمله حیوانات» که روزگاری توسط شاهکار «آرواره‌ها» ساخته استیون اسپیلبرگ تعریف شد، دهه‌هاست که با بحران هویت شدیدی دست و پنجه نرم می‌کند؛ بحرانی که میان یک تریلر اصیل و یک پارودی (هجو) تمام‌عیار و بی‌پروا معلق مانده است.‌

فیلم «Thrash»، جدیدترین اثر کارگردان نروژی «تومی ویرکولا» در سال ۲۰۲۶، تولیدی است که پیش از رسیدن به نمایشگرهای ما، از جهنم واقعی عبور کرده است. این اثر که در ابتدا توسط غول فیلم‌سازی سونی پیکچرز با هدف اکران گسترده سینمایی و تحت نام‌های موقتی چون «The Rising»، سپس «Beneath the Storm» و بعدها «Shiver» آماده می‌شد، در نهایت به اقیانوس استریمینگ پرتاب شد (یا بهتر بگوییم، بدون تشریفات در آن رها شد).

با وجود اینکه پشت دوربین، سازنده اثر کالت و خونین «برف مرده» (Dead Snow) ایستاده و روی صندلی تهیه‌کننده نام «آدام مکی» (سازنده بالا رو نگاه نکن) به چشم می‌خورد، اما جدیدترین پیشنهاد این غول VOD با ظرافتی شبیه به یک گلوله سربی، به اعماق جاه‌طلبی‌های برآورده‌نشده‌اش سقوط می‌کند.‌ این فیلم اثری است که ناامیدانه می‌خواهد یک بقای کلاستروفوبیک (ترس از محیط بسته) در حد و اندازه‌ی فیلم «خزش» (Crawl) باشد، اما در عین حال با سینمای پوچ و بی‌مغز درجه B بازی می‌کند. نتیجه‌ی این ترکیب هیبریدی، یک ناهماهنگی دردناک در لحن است که در آن نه از وحشت واقعی و فلج‌کننده خبری هست و نه از سرگرمی‌های اغراق‌آمیز خونین و جان‌بخش دیگر آثار ویرکولا.

یک ایده خیس، یک اجرای خشک

32

داستان «Thrash» در شهر ساحلی «آنی‌ویل» در کارولینای جنوبی روایت می‌شود. طوفانی عظیم به نام «هنری» (که یادآور فجایع طبیعی سال‌های اخیر است) شهر را به زیر آب برده. ایده مرکزی فیلم که می‌توانست پتانسیل‌های زیادی داشته باشد، ورود کوسه‌های گاوی (Bull Sharks) به محیط‌های شهری است. اما پیچش داستانی ویرکولا اینجا ارتقا می‌یابد: واژگونی یک کامیون حامل خون از یک کشتارگاه محلی، آب‌های سیل‌زده را به یک «بوفه باز» برای این درندگان تبدیل کرده است.‌

در اینجا با اولین مشکل جدی روبرو می‌شویم که من همواره بر آن تاکید دارم: «منطق داستانی». اگرچه سینمای وحشت نیازمند تعلیق ناباوری است، اما «Thrash» گاهی از مخاطب می‌خواهد که هوش خود را کاملاً پیش از تماشای فیلم در گوشه‌ای جا بگذارد. تومی ویرکولا، کارگردانی که با «برف مرده» (Dead Snow) نشان داد چطور می‌توان از ترکیب زامبی‌های نازی و برف، یک ضیافت خونین و سرگرم‌کننده ساخت، در اینجا به نظر می‌رسد توسط دست‌های نامرئی الگوریتم‌های نتفلیکس مهار شده است. البته او ما را مستقیماً به چشم طوفان پرتاب می‌کند؛ طوفانی سهمگین با درجه ۵ که با قدرتی بی‌رحمانه به شهر ساحلی آنی‌ویل در کارولینای جنوبی یورش می‌برد. کارگردان زمان ارزشمند خود را برای ساختن تدریجی و ظریف مقدمه هدر نمی‌دهد. تنها دقایقی پس از گره‌افکنی، آب با شدت خیابان‌ها را فرا می‌گیرد و همراه با آن، آنتاگونیست‌های اصلی نمایش که همان گاو کوسه‌های قدرتمند و فوق‌العاده مهاجم هستند، ظاهر می‌شوند.

33

بدون شک ایده اولیه برای یک سینمای سرگرم‌کننده و بی‌تکلف بسیار مناسب به نظر می‌رسد، به‌ویژه که سازندگان یک المان پیچیده و جذاب را برای پیشبرد اکشن معرفی می‌کنند: یک کشتارگاه محلی یا دقیق‌تر بگوییم، کامیونی که توسط موج‌ها واژگون شده و لبالب از خون گاو است، حومه آرام شهر را به یک سالن غذاخوری خونین برای درندگان اقیانوسی تبدیل می‌کند. این ایده روی پرده به نظر دستورالعملی برای یک سرگرمی عالی می‌آید، اما متأسفانه مشکل بنیادی فیلم «Thrash» در گسیختگی هویتی کاملاً شیزوفرنیک آن نهفته است. ویرکولا که به حس طنز سیاه و کشتارهای شادمانه روی پرده مشهور است (کافی است فیلم «هانسل و گرتل: شکارچیان جادوگر» را به یاد بیاورید)، این بار به دلایل نامعلومی تصمیم گرفته است ترمز دستی را محکم بکشد.‌

فیلم خودش را بیش از حد جدی می‌گیرد و مصرانه تلاش می‌کند هشدارهای شبه‌محیط‌زیستی و تروماهای خانوادگی را در تار و پود داستان بگنجاند؛ آن هم در حالی که روی پرده، کوسه‌ای با ظرافت یک بالرین در حال بلعیدن بخت‌برگشته‌ای است که درِ یک پیک‌آپِ غرق‌شده را باز کرده است. ساده بگویم، به جای تخریب‌های شادمانه به سبک فیلم کالت «Sharknado» یا تعلیق‌های مهندسی‌شده مانند آثار «الکساندر آژا»، ما با یک ترکیب به‌شدت آب‌بسته‌شده روبرو هستیم.‌ در حالی که ضربان قلب بیننده باید به‌طور خطرناکی بالا برود، فیلم جامپ‌اسکرهای قابل پیش‌بینی و خسته‌کننده‌ای را ارائه می‌دهد و تلاش‌های گاه‌به‌گاه برای تلطیف فضای پرطمطراق با دیالوگ‌های بی‌مزه (مانند فریاد دراماتیک «مامان فقط باید با این کوسه‌های لعنتی بجنگه!») تنها باعث ایجاد شرمندگی و ناامیدی می‌شود.

شخصیت‌هایی در جستجوی یک فیلمنامه

34

فوبه داینور، که بیشتر او را با لباس‌های اشرافی «بریجرتون» می‌شناسیم، در اینجا در نقش «لیزا» ظاهر می‌شود؛ زنی باردار که در میانه‌ی سیل و در محاصره کوسه‌ها در ماشین خود گرفتار شده است. داینور تمام تلاش خود را می‌کند تا حس کلاستروفوبیا (ترس از محیط بسته) و استیصال را منتقل کند. بازی او صادقانه است، اما فیلمنامه به او خیانت می‌کند. شخصیت او به جای اینکه با تکیه بر غریزه و هوش خود نجات یابد، مدام درگیر دیالوگ‌های کلیشه‌ای است. در سوی دیگر شخصیت داکوتا وجود دارد که او نیز با تیپی درباره گذشته و تروماهای خانوادگی درگیر است که در میانه‌ی حمله‌ی یک کوسه‌ی چند صد کیلویی، کاملاً بی‌ربط و الحاقی به نظر می‌رسند.

و اما جایمن هانسو؛ بازیگری که حضورش در هر فیلمی وزنه سنگینی محسوب می‌شود، در اینجا به یک «دایره‌المعارف ناطق» تبدیل شده است. هانسو نقش دانشمندی را بازی می‌کند که وظیفه‌اش توضیح دادن بدیهیات به مخاطب است. هر بار که او لب به سخن می‌گشاید، به جای پیشبرد درام، گویی در حال روخوانی از صفحات ویکی‌پدیا درباره رفتار کوسه‌هاست. این یکی از بزرگترین گناهان سینمایی است: «توضیح دادن به جای نشان دادن».

35

جدا شخصیت‌ها، مشکل اصلی «Thrash» که آن را از رسیدن به جایگاه یک اثر ماندگار بازمی‌دارد، عدم قطعیت در لحن است. فیلم در لحظاتی می‌خواهد یک درام خانوادگی سنگین باشد، در لحظاتی دیگر به یک فیلم اکشن مایکل‌بی‌وار تبدیل می‌شود و گاهی هم گریزی به طنز سیاه می‌زند. این تزلزل باعث می‌شود که بیننده نداند باید بترسد، بخندد یا دلسوزی کند.‌ ویرکولا کارگردانی است که امضای او «افراط» است.

او در «هانسل و گرتل: شکارچیان جادوگر» نشان داد که از خون‌ریزی‌های اغراق‌آمیز ترسی ندارد. اما در «Thrash»، گویی میان دستورات تهیه‌کنندگان برای جذب مخاطب گسترده (درجه سنی پایین‌تر) و غرایز خودش گیر کرده است. کوسه‌ها در نیمه اول فیلم، زمانی که فقط سایه‌هایی زیر آب هستند، ترسناکند. این همان درس کلاسیک اسپیلبرگ است. اما وقتی در نیمه دوم، جلوه‌های ویژه کامپیوتری (CGI) با کیفیتی نه چندان دلچسب وارد میدان می‌شوند، تمام آن تعلیق از بین می‌رود. دیدن کوسه‌ای که با فیزیکِ غیرممکن از آب بیرون می‌پرد، بیشتر یادآور بازی‌های ویدئویی پلی‌استیشن است تا یک کابوس سینمایی.

صدا؛ قهرمان گمنام

36

اگر نقطه‌ی قوتی در این دریای متوسط‌بودن وجود داشته باشد، آن بخش فنی صداست. طراحی صوتی فیلم خیره‌کننده است. صدای برخورد قطرات باران با بدنه‌ی فلزی ماشین، صدای خفه‌ی نفوذ آب به زیر صندلی‌ها و غرش‌های زیرآبی کوسه‌ها، اتمسفری ایجاد کرده‌اند که چشم‌های بیننده از دیدن آن ناتوان است. اگر فیلم را با یک سیستم صوتی قدرتمند تماشا کنید، شاید بتوانید ضعف‌های بصری و داستانی را برای دقایقی نادیده بگیرید.

با این تفاسیر، اگر به دنبال منطق هستید، سراغ Thrash نروید. این فیلم جشنی از موقعیت‌های غیرممکن است. کوسه‌هایی که گویی هوش مصنوعی دارند و قهرمانانی که در میان طوفان کارهای احمقانه انجام می‌دهند. با این حال، چیزی در کارگردانی ویرکولا وجود دارد که باعث می‌شود تماشای این آشوب لذت‌بخش باشد. صحنه استفاده از شوک الکتریکی در آب برای فراری دادن کوسه‌ها، اوج نبوغ (یا حماقت) فیلمنامه است. برای کسانی که دلشان برای فیلم‌هایی مثل Sharknado اما با کیفیت ساخت بهتر تنگ شده، این فیلم یک موهبت است.

37

همچنین لازم به ذکر است که در عصر سینمای دیجیتال، انتظار می‌رود فیلمی با حمایت مالی نتفلیکس در بخش جلوه‌های ویژه بی‌نقص عمل کند. اما در «Thrash»، کوسه‌ها کیفیتی نوسانی دارند. در نماهای نزدیک و زمانی که کارگردان از افکت‌های فیزیکی استفاده کرده، وحشت واقعی است. اما در نماهای باز و دیجیتالی، کوسه‌ها گاهی فاقد وزن و بافت لازم به نظر می‌رسند. در مقابل، بازسازی سیل و طراحی صحنه شهرهای غرق شده خیره‌کننده است. ترکیب نورپردازی تیره و آب‌های کدر، اتمسفری را ایجاد کرده که حتی بدون حضور کوسه‌ها نیز تهدیدآمیز به نظر می‌رسد.

از سوی دیگر، زیر متن فیلم، اگر بتوان وجود آن را تأیید کرد، درباره غریزه بقاست. ویرکولا سعی کرده است با قرار دادن یک زن باردار در مرکز داستان، مفهوم «تولد در دل مرگ» را برجسته کند. سکانس زایمان در میان کوسه‌ها، هرچند از نظر بیولوژیکی و فیزیکی غیرممکن و مضحک به نظر می‌رسد، اما از منظر نمادین، اوجِ تلاش بشر برای استمرار نسل در برابر قهر طبیعت است. با این حال، فیلمنامه به قدری درگیر صحنه‌های اکشن و تعقیب و گریز است که فرصتی برای عمق بخشیدن به این مضامین پیدا نمی‌کند.

38

فراموش نکنید ویرکولا استادِ «کمدی سیاه در میان خون» است. او در Thrash جدی‌تر از آثار قبلی‌اش عمل می‌کند، اما همچنان آن رگه‌های سادیسمی و لذت‌بخشِ تماشای مرگ شخصیت‌های احمق را حفظ کرده است. کوسه‌های فیلم او یا همان گاو کوسه‌ها به این دلیل انتخاب شده‌اند که برخلاف کوسه سفید، در آب شیرین هم دوام می‌آورند و به شدت تهاجمی هستند. دوربین در این فیلم دشمن شماست؛ ویرکولا از نماهای POV (نقطه نظر) استفاده می‌کند که گویی ما خودِ کوسه هستیم که در حال تماشای پاهای آویزانِ قربانیان از روی کمدها و میزهاست.

نتفلیکس و مرگ تدریجی سینمای مؤلف

39

«Thrash» نمونه بارز وضعیتی است که سینمای امروز در آن گرفتار شده است. این فیلمی است که برای دیده شدن در یک شب جمعه بارانی، در حالی که مخاطب در حال کار با گوشی موبایل خود است، ساخته شده. فیلم با زمان ۸۶ دقیقه‌ای خود، سریع پیش می‌رود، اما هیچ اثری از خود باقی نمی‌گذارد. این یک «فست‌فود سینمایی» است؛ سریع، پر از نمک و چربی، اما بدون هیچ ارزش غذایی ماندگار.‌

زمانی که فیلم به پایان می‌رسد، شما احساس نمی‌کنید که یک تجربه سینمایی را از سر گذرانده‌اید، بلکه احساس می‌کنید یک «محتوا» را مصرف کرده‌اید. برای تومی ویرکولا، این یک عقب‌گرد است. برای فوبه داینور، این یک تجربه فراموش‌شدنی در مسیر هالیوود است. و برای مخاطب؟ برای مخاطب، تنها یک یادآوری دیگر است که چرا هنوز هم تماشای دوباره‌ی «آرواره‌ها» پس از ۵۰ سال، لذت‌بخش‌تر از تماشای اکثر تولیدات مدرن این ژانر است.

در نهایت، «Thrash» نه آنقدر بد است که بتوان به آن لقب «فاجعه» داد و نه آنقدر خوب که تماشای آن را توصیه کرد. فیلم در دریایی از پتانسیل‌های هدر رفته غرق می‌شود؛ درست مثل قربانیان کوسه‌هایش. اگر به دنبال پر کردن وقت خود هستید، «Thrash» کارتان را راه می‌اندازد، اما اگر به دنبال سینمایی هستید که بعد از تیتراژ پایانی، جرأت نکنید پایتان را در آب بگذارید، بهتر است جای دیگری جستجو کنید.‌ چون «Thrash» فیلمی است که بیشتر از آنکه از دندان‌های کوسه‌هایش ضربه بخورد، از فقدان هویت و ضعف در نگارش فیلمنامه آسیب می‌بیند. یک اثر مصرفی برای عصر استریمینگ که در بهترین حالت، متوسط باقی می‌ماند.

40

فیلم «Thrash» در اصل یک مثال کتاب‌درسی از الگوریتم نتفلیکس است؛ محصولی پاپ‌کورنی که دقیقاً برای بالا بردن آمار بازدید آخر هفته ساخته شده و به همان سرعتی که آب سیل در فیلم فروکش می‌کند، از حافظه ما پاک می‌شود. تومی ویرکولا یک مفهوم خونین و محکم و تیمی از بازیگران توانا را در دست داشت، اما به دلایل نامعلوم، فاقد شجاعت رویایی بود.

او نتوانست تصمیم بگیرد که آیا در حال ساخت یک فیلم ترسناک بی‌رحم و دلهره‌آور است یا یک سواری بی‌پروا و پر از طنز پوچ.‌ در نتیجه، ما با یک اثر «متوسط» روبرو هستیم که به‌طور دردناکی محافظه‌کارانه و تا مغز استخوان قابل پیش‌بینی است. طرفداران سرسخت فیلم‌های کوسه‌ای احتمالاً این فیلم را به عنوان یک وظیفه از سر طرفداری تماشا خواهند کرد، اما بقیه بینندگان می‌توانند بدون هیچ پشیمانی در خشکی امن بمانند.

منبع: گیمفا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید