9 «سکانس افتتاحیه» برتر در تاریخ سینما؛ شروع‌هایی که فراموش نمی‌شوند

9 «سکانس افتتاحیه» برتر در تاریخ سینما؛ شروع‌هایی که فراموش نمی‌شوند

این سکانس‌ها فقط مقدمه‌ای برای ورود به داستان نیستند بلکه هرکدام نمونه‌ای درخشان از قدرت میزانسن، تدوین، حرکت دوربین، صدا و دیالوگ‌اند.

کد خبر : ۳۱۹۶۰۲
بازدید : ۰

فرادید| یک سکانس افتتاحیه عالی، پیش از آنکه داستان فیلم به‌درستی آغاز شود، به تماشاگر وعده‌ای می‌دهد؛ وعده هیجان، وحشت، تعلیق یا سفری سینمایی که ارزش دنبال کردن دارد. تاریخ سینما پر از شروع‌های به‌یادماندنی است؛ از نبرد فرود در ساحل نرماندی در فیلم «نجات سرباز رایان» گرفته، تا صحنه آغازین نفس‌گیر «شوالیه تاریکی».

به گزارش فرادید؛ این صحنه‌ها فقط مقدمه‌ای برای ورود به داستان نیستند بلکه هرکدام نمونه‌ای درخشان از قدرت میزانسن، تدوین، حرکت دوربین، صدا و دیالوگ‌اند. بعضی از آن‌ها با شوکی ناگهانی تماشاگر را میخکوب می‌کنند و بعضی دیگر با صبر و ظرافت جهانی می‌سازند که مخاطب نمی‌تواند از آن چشم بردارد. در ادامه، 9 مورد از بهترین سکانس‌های افتتاحیه تاریخ سینما را مرور می‌کنیم.

۱. بلوار سانست؛ ۱۹۵۰

راوی مرده‌ای که از همان ابتدا راز داستان را فاش می‌کند

9

فیلم «بلوار سانست» ساخته بیلی وایلدر، با راوی‌ای آغاز می‌شود که از همان ابتدا می‌دانیم مرده است. این انتخاب نامتعارف پرسشی اساسی در ذهن تماشاگر ایجاد می‌کند: چه اتفاقی افتاده که داستان به چنین پایانی رسیده است؟ وایلدر با نشان دادن نتیجه ماجرا در آغاز فیلم، کنجکاوی مخاطب را برمی‌انگیزد و سپس او را به مسیری می‌برد که چگونگی وقوع آن اتفاق را روشن می‌کند.

ترکیب روایت کنایه‌آمیز، طنز تلخ و فضایی مرگ‌آلود، از همان لحظات نخست تماشاگر را درگیر می‌کند. این فیلم همچنین پاسخی قاطع به این تصور اشتباه است که آثار قدیمی و متکی بر دیالوگ لزوماً خسته‌کننده‌اند.

۲. صخره‌نورد؛ ۱۹۹۳

وقتی ارتفاع به‌اندازه خود داستان ترسناک می‌شود

8

پیش از آنکه جلوه‌های رایانه‌ای بتوانند تقریباً هر تصویری را خلق کنند، فیلم‌سازان برای نمایش واقع‌گرایانه بسیاری از موقعیت‌ها ناچار بودند دوربین را به محل واقعی ببرند. افتتاحیه فیلم «صخره‌نورد» ساخته رنی هارلین، نمونه‌ای نفس‌گیر از همین رویکرد است.

در این صحنه، گروهی از کوهنوردان در ارتفاعی سرسام‌آور تلاش می‌کنند جان فردی را نجات دهند که هنگام عبور از میان دو قله، بر فراز پرتگاهی عمیق گرفتار شده است. تعلیق صحنه به‌تدریج افزایش می‌یابد و تماشاگر را با وحشتی جسمانی روبه‌رو می‌کند؛ گویی خودش در همان ارتفاع ایستاده و هر لحظه ممکن است سقوط کند.

۳. گروه وحشی؛ ۱۹۶۹

وسترنی خشن که شیوه نمایش خشونت را تغییر داد

7

افتتاحیه «گروه وحشی» ساخته سم پکین‌پا، با حرکتی آرام و حساب‌شده به‌سوی یک درگیری مسلحانه پیش می‌رود؛ درگیری‌ای که هم هولناک است و هم از نظر سینمایی چشمگیر. پکین‌پا با تدوینی متفاوت، شلیک‌ها، واکنش قربانیان و افتادن بدن‌ها را به شکلی به هم پیوند می‌دهد که خشونت دیگر صرفاً بخشی از کنش داستانی نیست، بلکه به تجربه‌ای بصری و آزاردهنده تبدیل می‌شود.

در این سکانس، تدوین ریتم و معنای خشونت را تغییر می‌دهد. تصویرها بارها میان عاملان تیراندازی، قربانیان و بدن‌های در حال سقوط جابه‌جا می‌شوند و از مجموعه آن‌ها تصویری هولناک از مرگ شکل می‌گیرد. جمله معروف پایک، با بازی ویلیام هولدن، که می‌گوید «اگر تکان خوردند، بکشیدشان»، چنان شهرتی پیدا کرد که بعدها عنوان یکی از زندگی‌نامه‌های پکین‌پا شد.

۴. آرواره‌ها؛ ۱۹۷۵

فیلمی که یک نسل را از دریا ترساند

6

دختری جوان در شبی آرام وارد آب دریا می‌شود؛ اما شنا و تفریح شبانه او به حمله‌ای مرگبار تبدیل می‌شود. افتتاحیه «آرواره‌ها» ساخته استیون اسپیلبرگ، با همین موقعیت ساده، یکی از ماندگارترین صحنه‌های وحشت تاریخ سینما را خلق می‌کند.

قدرت این صحنه در آن است که فیلم‌ساز به‌جای نمایش مداوم خطر، از آنچه دیده نمی‌شود استفاده می‌کند. تماشاگر نمی‌داند دقیقاً چه چیزی زیر آب پنهان شده است و همین ناآگاهی، ترس را تشدید می‌کند. اسپیلبرگ از همان ابتدا نشان می‌دهد که چگونه می‌توان انتظار وقوع یک اتفاق را به‌اندازه خود اتفاق هولناک کرد.

۵. نشانی از شر؛ ۱۹۵۸

نمای آغازینی که هنوز فیلم‌سازان را الهام می‌بخشد

5

فیلم «نشانی از شر» ساخته اورسن ولز با یکی از مشهورترین نماهای بلند تاریخ سینما آغاز می‌شود. دوربین با حرکتی پیچیده و پیوسته، از نمایی مرتفع به حرکت درمی‌آید و در قالب یک نمای تعقیبی طولانی، شخصیت‌ها و محیط اطرافشان را دنبال می‌کند. در همان حال، تماشاگر متوجه می‌شود که بمبی در خودرویی کار گذاشته شده است؛ خطری که شخصیت‌های فیلم هنوز از آن خبر ندارند.

ولز با این روش، تعلیق را بدون نیاز به توضیح مستقیم ایجاد می‌کند. مخاطب اطلاعاتی در اختیار دارد که شخصیت‌ها فاقد آن هستند و همین فاصله اطلاعاتی، انتظار برای وقوع انفجار را به تجربه‌ای پرتنش تبدیل می‌کند.

6. جیغ؛ ۱۹۹۶

برای زنده ماندن، فقط کافی است به تلفن جواب ندهید

4

تبلیغات فیلم «جیغ» ساخته وس کریون، درو بریمور را به‌عنوان ستاره اصلی معرفی می‌کرد. تماشاگران طبیعی بود که تصور کنند او شخصیت محوری فیلم است و تا پایان زنده خواهد ماند. اما کریون، که قواعد ژانر وحشت را به‌خوبی می‌شناخت، از همین انتظار برای غافلگیر کردن مخاطب استفاده کرد.

در افتتاحیه مشهور فیلم، شخصیت بریمور در خانه‌ای تنها با تماس تلفنی غریبه‌ای روبه‌رو می‌شود. گفت‌وگویی که ابتدا حال‌وهوایی بازیگوشانه دارد، به‌تدریج رنگ تهدید می‌گیرد. پرسش ساده «فیلم ترسناک موردعلاقه‌ات چیست؟» به آغاز کابوسی مرگبار تبدیل می‌شود و در پایان سکانس، کسی که بسیاری از تماشاگران قهرمان اصلی داستان می‌پنداشتند، کشته می‌شود.

این غافلگیری یادآور «روانی» آلفرد هیچکاک است؛ فیلمی که در سال ۱۹۶۰ با شکستن انتظار مخاطب درباره شخصیت اصلی، قواعد روایت سینمایی را به بازی گرفت.

7. مهاجمان صندوق گمشده؛ ۱۹۸۱

چرا همیشه باید از مارها ترسید؟

3

افتتاحیه «مهاجمان صندوق گمشده» ساخته استیون اسپیلبرگ، نمونه‌ای کم‌نقص از آغاز یک ماجراجویی سینمایی است. لوگوی پارامونت به‌تدریج با کوهی واقعی در دل جنگل محو می‌شود و دوربین ما را به محیطی ناشناخته می‌برد؛ جایی که شخصیتی پنهان در میان پوشش گیاهی حرکت می‌کند.

ماجرا خیلی زود آغاز می‌شود و مخاطب در مدتی کوتاه با گنجی باستانی، شکارچیان حریص آثار تاریخی، خیانت، تله‌های مرگبار و سنگ عظیمی روبه‌رو می‌شود که به دنبال ایندیانا جونز به حرکت درمی‌آید. ترس ایندی از مارها نیز به یکی از شوخی‌های ماندگار فیلم تبدیل می‌شود. موسیقی جان ویلیامز و فرار قهرمان از مرگی تقریباً حتمی، این افتتاحیه را به الگویی برای سینمای ماجراجویی بدل می‌کند.

8. رفقای خوب؛ ۱۹۹۰

یکی از به‌یادماندنی‌ترین جمله‌های تاریخ سینما

2

«رفقای خوب» ساخته مارتین اسکورسیزی با صدایی در صندوق عقب یک خودرو آغاز می‌شود. سه مرد خودرو را متوقف می‌کنند و درمی‌یابند مردی که تصور می‌کردند مرده است، هنوز زنده است. آن‌ها او را با چاقو و گلوله می‌کشند. سپس صدای هنری هیل را می‌شنویم که می‌گوید: «تا جایی که به یاد دارم، همیشه می‌خواستم یک گانگستر باشم».

این جمله، روایت زندگی مردی را آغاز می‌کند که از کودکی در محله‌ای فقیرنشین، مجذوب قدرت و جایگاه اجتماعی خلافکاران شده است. هنری با بازی ری لیوتا، جهان تبهکاران را نه از بیرون، بلکه از درون روایت می‌کند؛ جهانی که در آن جرم می‌تواند برای مدتی کوتاه شبیه راهی به سوی زندگی بهتر به نظر برسد.

سکانس افتتاحیه با نمایش خشونت، سپس ورود به خاطرات هنری، تضادی مهم ایجاد می‌کند: تماشاگر از همان ابتدا می‌داند این مسیر به کجا می‌رسد، اما همچنان مجذوب داستان مردی می‌شود که انتخاب‌هایش او را به چنین نقطه‌ای رسانده است.

9. روزی روزگاری در غرب؛ ۱۹۶۸

وسترنی که تمام ژانر را در یک افتتاحیه خلاصه می‌کند

1

در آغاز «روزی روزگاری در غرب» ساخته سرجو لئونه، سه مرد مسلح در ایستگاه قطار منتظر می‌مانند. آسیاب بادی صدا می‌دهد، آب قطره‌قطره می‌چکد و مگسی وزوز می‌کند. دوربین میان مردان و جزئیات محیط حرکت می‌کند و به‌جای آنکه با دیالوگ اطلاعات زیادی در اختیار تماشاگر بگذارد، اجازه می‌دهد فضا به‌تدریج شکل بگیرد.

گرما، سکون، انتظار و چشم‌اندازهای باز غرب آمریکا، پیش از وقوع هر اتفاق مهمی در ذهن مخاطب جا می‌افتند. صحنه نشان می‌دهد که تعلیق همیشه به حرکت سریع، گفت‌وگوی فراوان یا موسیقی پرهیجان نیاز ندارد. گاهی صدای محیط و انتظار طولانی برای یک رویداد، بسیار مؤثرتر از هر توضیحی عمل می‌کند.

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید