دانستنی‌هایی درباره کتاب «ذن و هنر نگهداری موتورسیکلت»

دانستنی‌هایی درباره کتاب «ذن و هنر نگهداری موتورسیکلت»

کتاب پرسیگ با در هم آمیختن موضوعی همچون تعمیر موتورسیکلت با پژوهش‌های فلسفی، به نوعی به «کتاب مقدسِ» نسلِ علاقه‌مند به «پادفرهنگ دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰» تبدیل شد؛ نسلی که از نظر فکری، به یک میزان از پیشرفت فناوری، اندیشه‌های نسل قبل، رهبران سیاسی و حتی اساتید خود در دانشگاه فاصله گرفته بود.

کد خبر : ۲۸۳۴۰۴
بازدید : ۱۰

فرادید| چند ساعت پس از مرگ «رابرت ام. پرسیگ» در ۸۸ سالگی در آوریل سال ۲۰۱۷، روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های اینترنتی شروع به اعلام خبر درگذشت نویسنده‌ای غیرمعمول و خالق کتابی غافلگیرکننده به نام «ذن و هنر نگهداری موتورسیکلت» کردند. 

این آگهی‌های درگذشت، به گونه‌های مختلف، بر یک موضوع تمرکز داشتند: این که زندگی ادبی او چگونه تغییر یافت وقتی کتابش پس از گرفتن پاسخ منفی از ۱۲۱ ناشر، ناگهان به «یکی از غیرمنتظره‌ترین آثار پرفروش در تاریخ» تبدیل شد. 

پرسیگ که شخصیتی انزواطلب داشت، پس از موفقیت کتاب و از راه رسیدن شهرت، تلاش کرد شیوه‌ی زندگی سابق خود را تا جایی که می‌تواند، حفظ کند. پس از مرگ او، برخی خبرگزاری‌ها از «مسافرانِ پرسیگ» نام بردند: افرادی که همچنان تا به امروز، با موتورسیکلت به همان سفری می‌روند که پرسیگ در اثرش آن را به تصویر میکشد. برخی دیگر نیز، اهمیت و تأثیرگذاری این کتاب را مربوط به گذشته در نظر گرفتند. 

کتاب پرسیگ با در هم آمیختن موضوعی همچون تعمیر موتورسیکلت با پژوهش‌های فلسفی، به نوعی به «کتاب مقدسِ» نسلِ علاقه‌مند به «پادفرهنگ دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰» تبدیل شد؛ نسلی که از نظر فکری، به یک میزان از پیشرفت فناوری، اندیشه‌های نسل قبل، رهبران سیاسی و حتی اساتید خود در دانشگاه فاصله گرفته بود. 

ذن

«بی‌آنکه دستم را از فرمان موتور بردارم، به ساعتم نگاهی می‌اندازم. ساعت ۸:۳۰ صبح است. باد، حتی با سرعت شصت مایل بر ساعت، گرم و مرطوب است. وقتی ساعت ۸:۳۰ صبح این‌قدر گرم و خفه است، بعدازظهر هوا چطور خواهد شد. باد بوی تند مرداب‌های حاشیه‌ی جاده را می‌دهد. ما در جلگه‌های مرکزی آمریکا از «مینیاپولیس» به سمت «داکوتا» می‌رانیم؛ جلگه‌هایی پر از لاشه‌ی مرغابی‌های شکارشده. این بزرگراهِ دوبانده‌ای است با آسفالتی قدیمی و از وقتی یک جاده‌ی چهاربانده موازیِ آن کشیده شده، در این جاده چندان تردد نمی‌شود.» (از متن کتاب) 

اما آگهی‌های درگذشت پرسیگ جدا از هم‌نظر بودن درباره‌ی این که کتاب «ذن و هنر نگهداری موتورسیکلت» یک یادگار از دهه‌ی ۱۹۷۰ است، در دسته‌بندیِ ژانر و محتوای کتاب که «پرسیگ» را به پدیده‌ای جهانی تبدیل کرد، با مشکل روبه‌رو بودند. این کتاب در ساده‌ترین شکل، روایتِ «اول-شخصِ» پدری است که به همراه پسر یازده ساله‌اش و دو دوست، به سفری با موتورسیکلت می‌رود و همزمان، سفری اندیشمندانه و هستی‌گرایانه به گذشته‌ی خود آغاز می‌کند. این شخصیت در طول سفر، به پرسش‌های فلسفی می‌اندیشد که هم مایه‌ی خرسندی و هم مایه‌ی عذاب او هستند و به رابطه‌ی شکننده‌اش با پسرش، دوستانش و جهان می‌پردازد. 

کتاب «ذن و هنر نگهداری موتورسیکلت» را می‌توان یک رمان خودزندگی‌نامه‌ای در نظر گرفت، چرا که این اثر در قالب یک رمان، ماجرای زندگی خود پرسیگ را دنبال می‌کند: داستان تبدیل شدن او از کودکی باهوش به جوانی سرگردان و سرکش، نویسنده‌ای حرفه‌ای، مدرس کالج، دانشجوی دکتری در رشته‌ی فلسفه و بعد درگیری با یک بیماری روانی حاد که سبب شد «پرسیگ» در یک بیمارستان روانپزشکی بستری شود. 

اگرچه کتاب از بسیاری جهات اثری منحصربه‌فرد به حساب می‌آید، پرسیگ عنوان کتاب و برخی بینش‌های ارائه‌شده در آن را با الهام گرفتن از کتاب «ذن در هنر کمان‌گیری» اثر اِویگِن هِریگِل (منتشرشده در سال ۱۹۴۸) به وجود آورد. «هریگل»، فیلسوفی آلمانی بود که بین سال‌های ۱۹۲۴ و ۱۹۲۹ در ژاپن، در رشته‌ی تیراندازی با کمان (کیودو) تحت تعلیم استاد «آوا کنزو» قرار گرفت تا به گفته‌ی خودش، به درکی بهتر از «عرفان درون‌نگرانه‌ی خالصِ» ذن در «بودیسم» دست یابد. 

«با هر قدم ما، باتلاق به زمزمه، جیرجیر و وزوز می‌افتد و چهچهه می‌زند؛ همزیستیِ کامل میلیون‌ها موجود زنده که در نوعی زنجیره‌ی لطیف، زندگی خود را می‌گذرانند. در مسافرت با موتورسیکلت در مقایسه با روش‌های دیگر، همه چیز را کاملا متفاوت می‌بینید. در اتومبیل، همیشه در اتاق خودرو هستید و چون به آن عادت کرده‌اید، متوجه نمی‌شوید آنچه از قاب پنجره‌ی اتومبیل می‌بینید، بیشتر شبیه تماشای تلویزیون است. شما تماشاگری منفعلید و همه چیز از برابر شما به شکلی کسالت‌بار می‌گذرد. روی موتورسیکلت قابی وجود ندارد. شما با همه چیز کاملا ارتباط دارید. درون منظره‌اید و دیگر فقط تماشاچی آن نیستید.» (از متن کتاب) 

با وجود همه‌ی این توضیحات، همچنان ممکن است این پرسش در ذهن ما شکل بگیرد: ارتباط ذن با سفر با موتورسیکلت چیست؟ اگر به «یادداشت نویسنده» در نخستین صفحه‌ی کتاب توجه کنیم، پاسخ ممکن است این باشد: این دو هیچ ارتباطی با هم ندارند. همان‌طور که خود پرسیگ می‌نویسد: «این مفهوم به هیچ وجه نباید با مجموعه اطلاعات مستند درباره‌ی آیین سنتیِ ذن در بودیسم، مرتبط در نظر گرفته شود.» 

اما باوجود این توضیح، صحبت‌های زیادی درباره‌ی ذن در کتاب مطرح می‌شود، و پرسیگ به مسائلی می‌پردازد که برای هر پیرو آیین ذن، آشنا به نظر خواهد رسید. کتاب در مفاهیمی همچون «توهم خویشتن» کاوش می‌کند و همین‌طور در راه‌های مختلفی که ذهن، ما را فریب می‌دهد و محدود می‌سازد. 

پرسیگ تصویری ملموس از ناپایداری و گذرا بودن پدیده‌ها را ارائه می‌کند، هم در طول سفر با موتورسیکلت و رفتن از جایی به جایی دیگر و هم در تأملات و اندیشه‌های خود در مورد «ماهیت موقتیِ» افکار، باورها و حتی حقایق علمی. کتاب به شکل آشکار به انتقاد از مفهوم «وابستگی» و «تقلای بی‌وقفه» می‌پردازد: همان خواسته‌ها و امیال پرشوری که مشخصه‌ی اصلی دوران جوانی خودش بودند و سبب شدند او در بیمارستان روانپزشکی بستری شود. 

آیا این کتاب را باید اثری آموزشی درباره‌ی آیین ذن بدانیم؟ پاسخ منفی است اما همچنین، این اثر را نمی‌توان فقط یک یادگار از «پادفرهنگ دهه‌ی ۱۹۷۰» در نظر گرفت. «پرسیگ» در این کتاب، از برخی بینش‌های آیین ذن و همین‌طور تجارب آکادمیک و شخصی خودش استفاده میکند تا تفاسیر خود درباره‌ی مفاهیم «یادگیری» و «اندیشیدن» را با مخاطبین در میان بگذارد؛ مفاهیمی که اهمیت خود را در زمانه‌ی کنونی نیز حفظ کرده‌اند. 

این کتاب انتقادهایی را از برخی روش‌ها و گونه‌های اندیشه‌ورزی مطرح میکند، اما به هیچ وجه اثری مخالف اندیشه نیست. اگرچه کتاب، روایتی مربوط به یک سفر است، اغلب بخش‌های رمان در ذهن راوی رقم می‌خورد. در این سفر، خبری از تصادف نیست یا پنچر شدن ناگهانی لاستیک یا گریختن از حیوانات وحشی. چیزی که روایت را پیش می‌برد، کاوش‌های روای در مسائل فلسفی است؛ مسائلی که راوی هم در دانشگاه و هم خارج از دانشگاه با آن‌ها روبه‌رو شده است. به شکل خلاصه، اندیشیدن در این رمان، معادل با صحنه‌های اکشن در در روایت‌های پرتنش و پرهیجان است. 

«سال‌ها پیش بود که برای نخستین بار، من و همسرم و دوستان‌مان مجذوب این جاده‌ها شدیم. ما یک بار از آن جاده‌ها گذشتیم. برای تنوع یا میانبر به بزرگراه اصلی، از آن مسیر رفتیم. چشم‌اندازی باشکوه بود و ما جاده را با آرامش و لذت ترک کردیم. بارها و بارها، این کار را تکرار کردیم؛ پیش از درک آنچه باید می‌فهمیدیم؛ اینکه این راه‌ها واقعا با جاده‌های اصلی متفاوت‌اند. آهنگ زندگی و شخصیت ساکنان آن مسیر، کاملا متفاوت است. آن‌ها جایی نمی‌روند. آن‌ها آن‌قدر مشغله ندارند که خوش‌مشرب نباشند. آن‌ها به مکان و زمان اشیاء واقف‌اند. دیگران اما همه‌ی اینها را فراموش کرده‌اند؛ آن‌هایی که سال‌ها پیش به شهرها مهاجرت و سلاله‌شان را گم کرده‌اند. این کشف حقیقی ما بود.» (از متن کتاب) 

کتاب «ذن و هنر نگهداری موتورسیکلت» در مقابلِ تفکر منطقی و عقل‌گرایانه قرار نمی‌گیرد. » به گفته‌ی خود پرسیگ، برای «بودایی که در تفکر تحلیلی وجود دارد و به آن مسیر می‌دهد»، ارزش قائل است. او برخی بینش‌های ذن در بودیسم را به عنوان ابزاری قدرتمند برای رویارویی با مشکلات مختلف از جمله خاطرات دردناک، ناآرامی در روابط شخصی و خودِ تفکر، به ما پیشنهاد می‌کند، اما تفکر منطقی نیز جایگاهی ویژه در نظر او دارد و می‌توان از آن به عنوان یک عامل مکمل (و نه جایگزین) برای یادگیری، آزمایش‌های علمی و تجارب روزمره استفاده کرد. 

این گفته پرسیگ که «دانشگاه واقعی، وضعیتی در ذهن است»، به این معنا نیست که دانشگاه‌ها و تحصیلات عالی بی‌اهمیت هستند، بلکه درست برعکس، این گفته به نوعی یادآور این موضوع است که بیدار کردن کنجکاوی و تمرینِ مهارت‌های لازم برای یادگیری در تمام طول عمر، عواملی هستند که تحصیلات عالی در دانشگاه‌ها را ممکن می‌سازند. به این صورت، در هر وضعیت یا جاده یا سفری که در زندگی خود هستیم، می‌توانیم مهارت‌های لازم برای یادگیری را با خود به همراه داشته باشیم. 

منبع: ایران کتاب

۱
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید