کشف رازهای یک شهر باستانی در ساحل شرقی دریای خزر
پژوهشهای جدید در محوطه باستانی کاراکاباک، واقع در منطقه «مانگیستائو» نشان میدهد که این مکان بسیار فراتر از یک جامعه ساحلی و محلی کوچک بوده است. باستانشناسان اکنون آن را یک مرکز بزرگ صنایع دستی، تولیدی و تجاری توصیف میکنند که بین قرنهای اول تا ششم میلادی فعالیت داشته است؛ دورانی که کالاها، پول و تأثیرات فرهنگی در سراسر آسیای مرکزی، دنیای خزر، ایران، قفقاز و فراتر از آن در جریان بود.
خرابههای باستانی «کاراکاباک» (Karakabak) در سواحل شرقی دریای خزر، در حال روایت داستان بزرگتری هستند؛ داستان شهری باستانی در قزاقستان که زمانی صنایع دستی و تولیدات محلی را به شبکههای تجاری گستردهتر در پهنه اوراسیا متصل میکرد.
به نقل از مجله باستان شناسی، پژوهشهای جدید در محوطه باستانی کاراکاباک، واقع در منطقه «مانگیستائو» نشان میدهد که این مکان بسیار فراتر از یک جامعه ساحلی و محلی کوچک بوده است. باستانشناسان اکنون آن را یک مرکز بزرگ صنایع دستی، تولیدی و تجاری توصیف میکنند که بین قرنهای اول تا ششم میلادی فعالیت داشته است؛ دورانی که کالاها، پول و تأثیرات فرهنگی در سراسر آسیای مرکزی، دنیای خزر، ایران، قفقاز و فراتر از آن در جریان بود.
این محوطه در منطقه «توپکاراگان» در ساحل شرقی دریای خزر قرار دارد. برای مخاطبان بینالمللی، موقعیت جغرافیایی این مکان اهمیت ویژهای دارد؛ مانگیستائو در یک نقطه تلاقی طبیعی میان مسیرهای دریایی خزر و راههای زمینی به سمت آسیای مرکزی، منطقه ولگا، قفقاز و خاورمیانه قرار گرفته است. یافتههای جدید نشان میدهند کاراکاباک یکی از همان نقاط کلیدی بوده که این جهانهای متفاوت را به هم پیوند میداده است.
سکونتگاهی در کنار خزر با افقهایی گسترده
محوطه کاراکاباک در سال ۲۰۰۶ و در جریان یک پروژه منطقهای برای ثبت آثار باستانی مانگیستائو کشف شد. از سال ۲۰۲۲، بودجه پژوهشهای این محوطه تأمین شده و کاوشها توسط «مؤسسه باستانشناسی اِی.خا. مارگولان» (A.Kh. Margulan Institute of Archaeology) که یکی از نهادهای علمی پیشگام قزاقستان در این زمینه است، هدایت میشود.
این فعالیتها تا کنون پیشینه علمی و پژوهشی قابلتوجهی بر جای گذاشته است. بنا بر اعلام وزارت علم و آموزش عالی قزاقستان، تاکنون ۲۴ اثر علمی درباره این محوطه منتشر شده است که شامل سه کتاب (مونوگراف) و ۹ مقاله نمایه شده در پایگاه اسکوپوس (Scopus) میشود.
این دستاوردهای علمی اهمیت زیادی دارند، چرا که کاراکاباک تنها به عنوان یک کشف تماشایی و هیجانانگیز مطرح نیست، بلکه به عنوان یک چشمانداز باستانی پیچیده مطالعه میشود که میتواند به درک نحوه عملکرد سواحل شرقی دریای خزر در دوران باستان کمک کند.
کاوشهای باستانشناسی شواهدی از متالورژی (فلزکاری)، جواهرسازی، شیشهگری و سفالگری را آشکار کرده است. این آثار به وجود یک جامعه یکجانشین با حرفههای تخصصی و تولید سازمانیافته اشاره دارد. آثار کشفشده نه تنها شامل اشیاء ساخت محلی است، بلکه مواد وارداتی از بخشهای مختلف اوراسیا را نیز در بر میگیرد. به عبارت دیگر، کاراکاباک شهری منزوی نبود، بلکه کاملاً به جهان پیرامون متصل بود.
سکههایی از اشکانیان، سغد، ایران، بیزانس و چین
قویترین مدرک برای این ارتباطات بینالمللی، مجموعهای شگفتانگیز از سکههای باستانی است. بیش از ۱۵۰ سکه در این محوطه کشف شده که قدمت آنها از قرن اول میلادی تا نیمه اول قرن ششم میلادی تخمین زده میشود.
آندری آستافیف، باستانشناس این پروژه، خاطرنشان کرد که این مجموعه شامل سکههای ضربشده در امپراتوری اشکانی، خوارزم باستان، سغد بخارا، ایران ساسانی، حکومت کوشانی-ساسانی، امپراتوری بیزانس و چین است.
برای باستانشناسان، چنین ترکیب متنوعی از سکهها هرگز صرفاً بحث پول و مادیات نیست. سکهها همراه با بازرگانان، سربازان، مقامات حکومتی، زائران و مهاجران سفر میکنند؛ آنها در بازارها و بنادر جابهجا میشوند و میتوانند مدتها پس از تغییر مرزهای سیاسی نیز دوام بیاورند. در کاراکاباک، تنوع این سکهها نشاندهنده سکونتگاهی است که به یک حوزه اقتصادی بسیار گسترده متصل بوده، نه یک شبکه مبادلاتی کوچک و منطقهای.
وجود سکههای مرتبط با ایران، آسیای مرکزی، بیزانس و چین این فرضیه را تقویت میکند که منطقه مانگیستائو نقشی فعال در تجارتهای دوربرد میان شرق و غرب ایفا میکرده است. یافتهها حاکی از آن است که کاراکاباک ارتباطات فعالی با شمال قفقاز، منطقه آزوف، حوضه ولگا، اورال جنوبی، آسیای مرکزی و خاورمیانه داشته است.
شاخهای احتمالی از جاده ابریشم
پژوهشگران اکنون بر این باورند که ممکن است شاخهای از جاده ابریشم از منطقه مانگیستائو عبور کرده و آسیای مرکزی را به منطقه خزر و اروپای شرقی متصل کرده باشد.
این بدان معنا نیست که کاراکاباک یک «شهر جاده ابریشم» به آن معنای سادهانگارانهای باشد که در بروشورهای گردشگری دیده میشود. شواهد موجود بسیار جذابتر از اینهاست؛ این یافتهها به یک شبکه پویا و منعطف از جابهجایی اشاره دارند که در آن مسیرهای دریایی، راههای کاروانرو، تولیدات کارگاهی و مبادلات منطقهای همگی با یکدیگر همپوشانی داشتهاند.
مواد باستانشناسی همچنین احتمال وجود یک کریدور تجاری ناشناخته به نام «کریدور تجاری آزوف-خزر» را مطرح میکنند. در صورت تأیید این موضوع در مطالعات آینده، این مسیر میتواند نحوه انتقال کالاها و برقراری ارتباطات میان دریای خزر، شمال قفقاز، منطقه آزوف، ولگای سفلی و میانی، اورال جنوبی، آسیای مرکزی و خاورمیانه را توضیح دهد. در این میان، کاراکاباک احتمالاً به عنوان یکی از گرههای کلیدی در این کریدور عمل میکرده است.
اینجاست که اهمیت این کشف، از یک سکونتگاه معمولی فراتر میرود؛ این یافتهها این دیدگاه سنتی و قدیمی را که استپهای خزر را عمدتاً فضایی برای کوچنشینی و حرکت قبایل عشایری میدانست، به چالش میکشد. منطقه مانگیستائو احتمالاً بستر شکلگیری مراکز شهری، کارگاهها، بنادر و جوامع تجاری متصل به شبکههای دوربرد بوده است.
سفال قرن ششمی و زندگی روزمره در کاراکاباک
کاوشهای اخیر همچنین یک اثر تاریخی ارزشمند دیگر را به دست داده است: یک پارچ باستانی که طبق ارزیابیهای اولیه متعلق به قرن ششم میلادی است.
این شیء شاید در مقایسه با مجموعه سکهها ساده به نظر برسد، اما میتواند به همان اندازه مفید باشد. سفالها میتوانند عادتهای محلی، روشهای نگهداری غذا، سنتهای کارگاهی و انتخابهای فناورانه مردم آن دوران را فاش کنند. تحلیل دقیق این ظرف ممکن است به پژوهشگران در درک بهتر زندگی روزمره در کاراکاباک طی مراحل پایانی حیات این شهر کمک کند.
این یافته همچنین با تصویر کلی به دست آمده از محوطه همخوانی دارد؛ کاراکاباک صرفاً یک ایستگاه بینراهی برای بازرگانان عبوری نبوده، بلکه جمعیت، صنایع دستی و فرهنگ مادی مختص به خود را داشته است.
آیا کاراکاباک همان شهر «آسپابوتا» در نقشه بطلمیوس است؟
یکی از جالبترین فرضیههای مطرحشده، کاراکاباک را به «آسپابوتا» (Aspabota) مرتبط میداند؛ شهری که در نقشه جغرافیدان یونان باستان، «کلودیوس بطلمیوس»، از آن نام برده شده است. پژوهشگران پیش از این پیشنهاد کرده بودند که آسپابوتا ممکن است در سواحل شرقی دریای خزر واقع شده باشد.
در حال حاضر، این موضوع تنها در حد یک فرضیه است و هنوز به عنوان یک هویت قطعی تأیید نشده است؛ اما اهمیت ویژهای به این محوطه میبخشد. اگر پژوهشهای آینده این ارتباط را اثبات کنند، کاراکاباک بخشی از یک سنت جغرافیایی بسیار کهنتر خواهد شد که در منابع کلاسیک ثبت شده است. حتی بدون این انطباق جغرافیایی نیز این سکونتگاه در حال حاضر نقشه باستانشناسی غرب قزاقستان را بازنویسی کرده است.
ورود سواحل خزری قزاقستان به داستانی بزرگتر در اوراسیا
کشفیات کاراکاباک نشان میدهد که مانگیستائو یک منطقه حاشیهای در لبه تجارت باستان نبوده، بلکه بخشی کلیدی از این سیستم بوده است.
یافتهها به ارتباط با چین، هند، روم، بیزانس، ایران، آسیای مرکزی و جهان خزر اشاره دارند. آنها همچنین نشان میدهند که «استپ بزرگ» تنها با تحرک و زندگی دامداری تعریف نمیشد؛ بلکه شامل سکونتگاهها، تولیدات کارگاهی، قطبهای تجاری و جوامع ساحلی بود که مناطق دوردست را به یکدیگر متصل میکردند.
آندری آستافیف در این باره میگوید: «کاراکاباک به ما اجازه میدهد نگاه متفاوتی به تاریخ مانگیستائو و جایگاه قزاقستان در ارتباطات بینالمللی باستان داشته باشیم.»
کاوشهای بیشتر ممکن است ساختار شهری این سکونتگاه، اقتصاد آن و نقش دقیقش را در کریدور احتمالی آزوف-خزر روشنتر کند. با این حال، شواهد موجود تا همینجا نیز یک چیز را به وضوح نشان میدهند: در سواحل دریای خزر در قزاقستان، کاراکاباک زمانی مکانی بود که راهها در آن به هم میرسیدند، کالاها دستبهدست میشدند و جهان گسترده اوراسیا ردپای خود را در آن به یادگار گذاشته است.
منبع: ایلنا