تصاویر| ماجرای عشق افلاطونی ملکه الیزابت و چرچیل
کتاب جدیدی به بررسی پیوند عاطفی و غیرمنتظره میان دو تن از بزرگترین چهرههای بریتانیا میپردازد و شامل تصاویر صمیمانه و اختصاصی از رابطه آنها است.
زمانی که برای نخستین بار نوشتن درباره رابطه وینستون چرچیل و ملکه الیزابت دوم را آغاز کردم، عمدتاً تعاملات رسمی و عمومی آنها مورد توجهم بود. میخواستم داستان این را روایت کنم که چگونه آن نخستوزیر کهنهکار و دولت او به تغییر ناگهانی پادشاه واکنش نشان دادند، و ملکه جدید چگونه خود را با پذیرش مسئولیت حاکمیت که بهناگاه بر دوش او نهاده شد، وفق داد.
اما ابعاد شخصی آنها بهتدریج بیشتر مرا به سوی خود جذب کرد. در اینجا با دو تن از شناختهشدهترین چهرههای بریتانیایی در تاریخ معاصر روبهرو بودیم که زندگیهایشان در لحظهای بسیار ویژه با هم تلاقی کرد. یکی زن جوانی بود که در شرایط شخصی و تراژیک، به تخت سلطنت صعود میکرد و مسیری را آغاز مینمود که درنهایت به طولانیترین دوران سلطنت در تاریخ بریتانیا بدل شد. و دیگری دولتمردی سالخورده در شامگاه دوران حرفهای خود بود که همزمان با چالشهای ناشی از افزایش سن و ضعف جسمانی و نیز اوضاع وخیم اقتصادی و ترسهای فزاینده از وقوع جنگ جهانی جدید مبارزه میکرد.
از کشف عمق علاقه و احترامی که میان آن دو شکل گرفت، شگفتزده و مسرور شدم. این بخت را داشتم که به «آرشیو سلطنتی» و «اسناد چرچیل» دسترسی پیدا کنم و برخی تصاویر غیررسمی و فوقالعاده از آلبومهای خانوادگی چرچیل را بیابم که برای نخستین بار در اینجا به صورت اختصاصی منتشر میشوند.
این تصاویر به ما کمک میکند تا ببینیم چگونه رابطه آنها از یک ادب و نزاکتِ احترامآمیز، به دوستیای حقیقی و تأثیرگذار بدل شد؛ دوستیای که بخشی از آن بر پایه علایق مشترک و آنچه به نظر میرسد حس شوخطبعیِ سالمی در هر دو طرف بوده، بنا شده بود. سالها بعد، هنگامی که از الیزابت پرسیدند از میان نخستوزیرانش، با کدامیک بیش از همه از دیدارها لذت میبرده است، پاسخ داد: «البته وینستون، چون همیشه بسیار سرگرمکننده بود.»

این تصاویر که برای نخستین بار به صورت اختصاصی منتشر میشوند،
چرچیل را در کنار شاهزاده چارلز، ملکه و شاهدخت آن در بالمورال در اکتبر ۱۹۵۲ نشان میدهند.
مرکز اسناد چرچیل
چرچیل احترامی ذاتی و غریزی برای نهاد سلطنت قائل بود و همواره بهشدت تحت تأثیر هاله اسرارآمیز و باستانیای قرار میگرفت که شخصیت پادشاه را در بر میگرفت. درواقع، چرچیل گاه در خلوت (و گاهی حتی در انظار عمومی) بیش از آنکه شبیه به یک دولتمرد باشد، مانند یک هوادار شیفته به نظر میرسید.
یکی از منشیهای خصوصی او، آنتونی مونتاگ براون، روزی او را دید که «با مهری بسیار» به عکسی از الیزابت خیره شده است؛ عکسی که خودِ ملکه با «دستنوشتهای صمیمانه» به او هدیه داده بود. عکس، ملکه را در حال بازگشت از مراسم گشایش پارلمان، خندان و شادمان نشان میداد. او گفت: «او معرکه نیست؟»
پزشک شخصی چرچیل، لرد موران، چندین مورد مشابه را به یاد میآورد. یک بار، چند ماه پیش از مراسم تاجگذاری، چرچیل به عکس دیگری از ملکه نگاه کرد که آن را «دوستداشتنی و الهامبخش» توصیف کرد و سپس افزود: «تمام فیلمسازان دنیا هم اگر کل کره زمین را زیر و رو میکردند، نمیتوانستند کسی را بیابند که اینقدر برازنده این نقش باشد.» او شیفته الیزابت بود و آشکارا تا حدی به او دلباخته بود (همانطور که بسیاری از نزدیکانش بیان کردهاند)، اما همواره مبادی آداب و محترمانه رفتار میکرد و نگرشی شبیه به نگرش یک عموی مفتخر داشت.

چرچیل در حال گفتوگو با پرنسس الیزابتِ آن زمان،
در مراسم افتتاحیه «مرکز بینالمللی جوانان» در لندن، ۱۲ ژوئیه ۱۹۵۱ [۲۰ تیر ۱۳۳۰]
منبع: سنترال پرس/هالتون آرشیو/گتی ایمجز
شاید همین روحیه عمومنشانه او، کلید درک علاقه الیزابت به وی باشد. چرچیل پادشاهانِ بریتانیا را از زمانِ جدِ بزرگِ الیزابت میشناخت و به آنها خدمت کرده بود؛ الیزابت نیز در حالی بزرگ شده بود که او را به عنوان دوستی مورد اعتماد برای خانواده، و بهویژه برای پدرش در دوران بحرانی جنگ جهانی دوم، میشناخت. از این رو، او از همان ابتدا نگاهی مساعد به چرچیل داشت. هر آنکس که دوستِ پدرش بود، در جلب دوستیِ خودِ او نیز از همان ابتدا، یک گام جلوتر بود.
نخستوزیر برای تولد ۱۸ سالگی الیزابت در ۲۱ آوریل ۱۹۴۴ [۱ اردیبهشت ۱۳۲۳] هدیهای را برای او فرستاد که یقیناً هر دختر نوجوانی آرزوی دریافتش را دارد: نسخهای امضا شده از زندگینامه چهارجلدی خود او درباره «دوک اول مارلبرو». با وجود این، الیزابت چند روز بعد، نامهای با کمال ادب و نزاکت برای او نوشت:
«جناب آقای چرچیل عزیز،
از لطف شما در ارسال چنین هدیه تولد دلنشینی، عمیقاً متأثر شدم. هیچ چیز برای من خواستنیتر از کتاب زندگی مارلبرو اثر شما نیست و از صمیم قلب از شما سپاسگزارم که آن را برایم فرستادید. روز تولدم را در میان خویشاوندان و تعداد بسیار زیادی از سربازان گرانادیر (Grenadiers)، بسیار پرمشغله اما بسیار لذتبخش گذراندم که آن را به روزی بسیار شاد برایم تبدیل کرد. بار دیگر از شما بسیار سپاسگزارم.
با احترام خالصانه، الیزابت (پرنسس)»

پرنسس الیزابت پیش از ضیافتی در گیلدهال لندن در ۲۳ مارس ۱۹۵۰ [۳ فروردین ۱۳۲۹]
به چرچیل خوشآمد میگوید.
منبع: کیستون-فرانس/گتی ایمجز
چرچیل و الیزابتِ جوان مرتباً در مراسم رسمی یکدیگر را میدیدند، اما کمکم در موقعیتهای خصوصیتر نیز با هم معاشرت کردند. علاقه مشترک آنها به اسبدوانی، بخش مهمی از پیوند شخصیای بود که میانشان شکل گرفت. نکته قابلتوجه این است که بسیاری از دیدارهای غیررسمی و شوخیهای خصوصی آنها حول محور میدان اسبدوانی میچرخید؛ محیطی که الیزابت در آن بیش از هرجای دیگری احساس راحتی و آرامش میکرد. این [فضا] به آنها فرصت میداد تا فارغ از نقشهای رسمیِ سنگین و وجوه عمومیشان، به عنوان دو انسانِ واقعی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
چرچیل نخستین اسب مسابقهاش، «کلونیست دوم» را در سال ۱۹۴۹ به قیمت ۱۶۰۰ پوند (حدود ۵۰ هزار پوند به قیمت سال ۲۰۲۶) خرید. در طول چند سال بعد، فعالیتهای او به عنوان مالک اسب افزایش یافت، اسبهای بیشتری خرید و موفقیتهای بیشتری در میدان مسابقه به دست آورد.
زمانی که نخستوزیر در ماه مه ۱۹۵۳، یعنی یک ماه پیش از مراسم تاجگذاری، راهی میدان اسبدوانی لینگفیلد شد، بدون شک به چهرهای موفق در دنیای اسبدوانی بدل شده بود. او تماشا میکرد که اسبش، «پرینس آرتور» (شاهزاده آرتور)، در بیشتر طول مسابقه پیشتاز بود، در حالی که اسب ملکه، «اوریول»، در جایگاه سوم یا چهارم قرار داشت. اما با ورود به مسیر مستقیم، «پرینس آرتور» عقب افتاد و توسط گروهی که از پشت سر میآمدند، مغلوب شد. در همین حال، «اوریول» سرعتش را بیشتر کرد و با اختلاف پنج طول اسب به پیروزی رسید.
چرچیل که در شکست هم بزرگمنش بود، تلگرافی برای رقیب خود (ملکه) فرستاد:
«مادام، ضمن عرض ارادت خالصانه، صمیمانه تبریک میگویم؛ هرچند این موضوعی نبود که احساس کنم لازم باشد در آن مشاوره دهم.»
مری، دختر چرچیل، ثبت کرده است که پدرش متعاقباً از پاسخی که روز بعد از قلعه بالمورال رسید، «بسیار مسرور» شد. الیزابت تلگراف زده بود:
«بابت پیام تبریک محبتآمیزتان بسیار سپاسگزارم. متأسفم که شما در جایگاه نزدیکتری نبودید - الیزابت آر.»

چرچیل در مراسم غسل تعمید «هریت جین کولویل»، دخترِ ندیمه سابق ملکه، «لیدی مارگارت»،
در ۱۱ فوریه ۱۹۵۳ [۲۳ بهمن ۱۳۳۱] الیزابت را همراهی میکند.
منبع: PA Images/Alamy
با این حال، تنها چند هفته بعد، چرچیل دچار بیماری سختی شد. او اندکی پس از برگزاری ضیافتی به افتخار همتای ایتالیاییاش، «آلسیده د گاسپری» - که برای دیداری دو روزه در لندن حضور داشت - در ۲۳ ژوئن ۱۹۵۳ [۲ تیر ۱۳۳۲] دچار سکته شد.
طی سالهای پس از آن، در برخی محافل (و در برخی سریالهای تلویزیونی پربیننده) مطرح شده است که الیزابت برای مدتی از وضعیت چرچیل بیخبر نگه داشته شده بود و تنها بعدها متوجه شد که بیماری او تا چه حد جدی بوده است. شواهد بههیچوجه این ادعا را تأیید نمیکنند. به محض اینکه وخامت اوضاع مشخص شد، منشی خصوصی چرچیل، «جاک کولویل»، از طریق یک خط تلفن امن با منشی خصوصی ملکه، «سر آلن لاسلز»، تماس گرفت تا دقیقاً بگوید چه اتفاقی افتاده است. آن دو به طور مفصل درباره پیامدهای احتمالی و اینکه اگر ملکه نیاز داشته باشد در فرصتی کوتاه درباره نخستوزیر جدید تصمیم بگیرد، چه مشاورهای باید به او داده شود، بحث کردند.
ما میدانیم که لاسلز در همان روز، ملکه را از بیماری چرچیل مطلع کرد. او همچنین پیشنهاد کولویل را مبنی بر اینکه الیزابت باید شخصاً برای نخستوزیرِ بیمار خود نامهای بنویسد، به او منتقل کرد؛ درخواستی که الیزابت با کمال میل پذیرفت. متن آن یادداشت به شرح زیر بود:
«نخستوزیر عزیز من،
از شنیدن خبرِ تامی لاسلز مبنی بر اینکه شما در این چند روز حالتان چندان خوب نبوده، بسیار متأسف شدم. واقعاً امیدوارم که [این بیماری] جدی نباشد و شما خیلی زود کاملاً بهبود یابید.
دیدار ما از اینجا بسیار خوب پیش میرود و ادینبورگ از تمام این شکوه و جلال [مراسمها] به وجد آمده است. خوششانس بودهایم که هوای خوبی داشتیم، اما میترسم اکنون که طوفان رعد و برق سپری شده، باران شروع به باریدن کند.
با بهترین آرزوها، ارادتمند شما،
الیزابت آر.»
در ظاهر، نامه او تا حدی خودمانی به نظر میرسد و این تصور را ایجاد میکند که او به طور کامل از وضعیت چرچیل آگاه نبوده است. اما این [لحن] فقط میتواند یک تظاهر باشد؛ بیشک کولویل و لاسلز به او توصیه کرده بودند که از باب ادب و احترام، اشارهاش به بیماری او را عمدتاً مبهم نگه دارد و لحنی ملایم و سبک انتخاب کند تا روحیه او را تقویت نماید.

ملکه الیزابت دوم، در حین سخنرانی وینستون چرچیل
در ضیافت ناهار مراسم تاجگذاری «انجمن پارلمانی کشورهای مشترکالمنافع»
در ۲۷ مه ۱۹۵۳ [۶ خرداد ۱۳۳۲] میخندد.
منبع: اسمیت آرشیو/آلامی
نامه ملکه واقعاً او را به وجد آورده بود و بعداً با افتخار آن را به همراه نسخهای از پاسخ خودش، به پزشکش، لرد موران، نشان داد. موران پاسخ چرچیل را «سندی قابلتوجه با وقار، تناسب و حسی از بیطرفی» توصیف کرد، چراکه شرایط بیماریاش را شرح داده بود و «درباره وضعیت دشوار خود در حالی که در بستر بیماری افتاده بود، طوری سخن گفته بود که انگار برای فرد دیگری اتفاق افتاده است.» علیرغم ارزیابی صریح از وضعیت بغرنج خود، به ملکه گفت که ناامید نیست و شاید بتواند تا پاییز در سمت خود باقی بماند. در آن زمان، حتی دوستان او نیز اذعان میکردند که این آرزویی خام بیش نیست.
در ۱۴ اوت، الیزابت از چرچیل و همسرش خواست تا برای تماشای مسابقه «سنت لجر» - که اسب او، «آئورئول»، یکی از مدعیان اصلی آن بود - به او بپیوندند و پس از آن با قطار سلطنتی همراهش سفر کنند تا چند روزی را در بالمورال بگذرانند. به محض رسیدن این دعوتنامه بسیار شخصی، چرچیل بلافاصله پاسخ داد و آن را پذیرفت و گفت که این «چشماندازی لذتبخش» است. او به ملکه گفت که پزشکانش معتقدند روند بهبودیاش به طور پیوسته ادامه دارد و با تکرار شوخی ملکه در مورد مسابقات اوایل آن سال، گفت با اینکه خودش هیچ اسبی در مسابقه «سنت لجر» ندارد، امیدوار است که «حضور نزدیکی» در کنار او داشته باشد.
اما او هنوز کاملاً بهبود نیافته بود. پزشکانش و کلمنتاین همچنان نگران بودند که او برای بازگشت به وظایف کامل نخستوزیری به اندازه کافی قوی نباشد. کلمی سعی کرد او را متقاعد کند که از این سفر صرفنظر کند. او گفت که در مسابقات، توسط «جمعیتهای مشتاق و کنجکاو» تماشا خواهد شد؛ کسانی که متوجه خواهند شد اگر او در راه رفتن مشکل داشته باشد یا نتواند در حضور ملکه بایستد. در مورد بالمورال هم، نگران بود که او هنوز توانایی گذراندن یک شب در قطار را نداشته باشد.
توصیه کلمنتاین از سر عشق و نگرانی بیان شد، اما شوهرش تسلیمناپذیر بود. او مصمم بود که ملکه یا تماشاگران را ناامید نکند.
وقتی گروه سلطنتی به محل مسابقات رسید، ابتدا ملکه و سپس چرچیل هنگام پیاده شدن از خودروهایشان مورد تشویق قرار گرفتند. پس از آنکه با آسانسور به جایگاه سلطنتی رفتند، ملکه برای تشویقهای تازه، به بالکن آمد، در حالی که چرچیل در داخل ماند. الیزابت رو به او کرد و گفت: «آنها تو را میخواهند.» و همانطور که چرچیل به او پیوست، بعدها با افتخار تعریف کرد: «به همان اندازهای که او تشویق شد، من هم تشویق شدم.»

چرچیل در حال تماشای مسابقه «سنت لجر» به همراه ملکه در دانکستر،
۱۲ سپتامبر ۱۹۵۳ [۲۱ شهریور ۱۳۳۲] با وجود وضعیت بد جسمانی.
منبع: Reg Burkett/Keystone/Hulton Archive/Getty Images
سپس آنها برای سفر شبانه به بالمورال، به ملکه در قطار سلطنتی پیوستند. صبح روز بعد، هنگام ورود به «بالاتر» (Ballater)، الیزابت از چرچیل دعوت کرد تا در بخش پایانی مسیر تا قلعه، با خودروی او همسفر شود. وقتی از ایستگاه خارج شدند، ملکه عقب ایستاد و با اشاره از چرچیل خواست که ابتدا سوار شود. پس از آنکه او سوار شد، با هم به راه افتادند و لیدی چرچیل در خودروی دوم به همراه ندیمه ملکه، آنها را دنبال میکرد. جمعیت کوچکی نیز در ایستگاه برای تشویق آنها گرد آمده بود.
تنها چند ساعت بعد، جمعیت دیگری در مسیر منتهی به «کراثی کرک» (Crathie Kirk) — کلیسایی که قرار بود ملکه و سایر اعضای خانواده سلطنتی برای عبادت روز یکشنبه در آن حضور یابند — جمع شده بودند. در زیر نور درخشان خورشید، وقتی خودروی او به کلیسا رسید، او را تشویق کردند. گزارش مشتاقانهای در روزنامه محلی، فریادهای «این وینی است، عالی به نظر میرسد» را ثبت کرد و نوشت: «نخستوزیر که حالش خوب به نظر میرسید و لبخند پهنی بر لب داشت، آشکارا از حضور در دیساید (Deeside) خوشحال بود.»
دو شب بعد، چرچیل بلافاصله پس از بازگشت به لندن، برای ملکه نوشت: «خانم، باید نهایت مسرتی را که همسرم و من از سفرمان به شمال کسب کردیم، به عرض اعلیحضرت برسانم؛ و فراتر از آن، از اندیشه مهربانانه و کریمانهای که منجر به برنامهریزی این سفر شد، سپاسگزارم. بالمورال حقیقتاً صحنهای شاد از جوانی و سرور بود.»

این تصویر که برای نخستینبار به صورت اختصاصی منتشر میشود، چرچیل را
در تاریخ ۴ آوریل ۱۹۵۵ [۱۴ فروردین ۱۳۳۴]،
پس از ضیافت شامی در «داونینگ استریت»، در کنار ملکه نشان میدهد.
بحرانی که پس از سکتهاش ایجاد شده بود، سپری شده بود و او اکنون بسیار بهتر بود. ملکه قطعاً تحت تأثیر قدرت بهبود او قرار گرفته بود؛ چنانکه پس از ملاقاتشان در مسابقه «سنت لجر» گفت که پیشرفتی که چرچیل از آخرین باری که او را دیده بود داشته، «شگفتانگیز» است. وسوسهانگیز است که دستکم بخشی از این پیشرفت را به تأثیر ملکه نسبت دهیم. اولین نامه «آرزوی بهبودی سریع» الیزابت زمانی به دست چرچیل رسید که تصور میشد او به مرگ نزدیک است، با این حال او آنقدر قوت گرفت که پاسخی تأثیرگذار بنویسد که پزشکانش را شگفتزده کرد. عزم او برای انجام سفر و دیدار با ملکه، او را بر آن داشت تا برخلاف میل همسر و پزشکش، تلاشی مضاعف کند. همبستگی لزوماً به معنای علیت نیست و او انگیزههای دیگری هم داشت، اما فکر میکنم شاید حقیقتی در این خوانش از رویدادها نهفته باشد.
هشتادمین سالگرد تولد چرچیل در ۳۰ نوامبر ۱۹۵۴ [۹ آذر ۱۳۳۳] تقریباً به عنوان یک روز رسمی برای شادی ملی گرامی داشته شد. آن روز صبح، جمعیت در «داونینگ استریت» او را تشویق کردند؛ جایی که سیل نامهها و تلگرافهای تبریک از سراسر جهان سرازیر شده بود - درمجموع بیش از ۳۰ هزار مورد. بعداً در همان روز، او برای دیدار هفتگیاش با ملکه به کاخ باکینگهام رفت که این بار به یک جشن تولد نسبتاً خصوصی تبدیل شد. الیزابت از مادر، خواهر و دیگر بستگانش دعوت کرده بود تا به او بپیوندند و هدیهای از طرف تمام خانواده سلطنتی به چرچیل تقدیم کنند: چهار زیرلیوانی نقرهای برای شراب که نشانهای سلطنتی هر یک از آنها روی آن حک شده بود.

الیزابت در کنار شاهزاده چارلز، شاهدخت آن و چرچیل، در تاریخ ۲۴ نوامبر ۱۹۵۴ [۳ آذر ۱۳۳۳]
منبع: Central Press/Hulton Royals Collection/Getty Images
وقتی چرچیل برای تشکر از این هدایا به ملکه و خانوادهاش نامه نوشت، به الیزابت گفت که آنها برای او «منبع لذت و افتخاری عمیق» هستند و هماکنون نیز به صورت روزانه از آنها استفاده میکند. اما شاید او هدیه شخصیتر ملکه را که از یک مالک اسب مسابقه به مالک دیگری داده شده بود، بیشتر ارج مینهاد؛ یک «حق اشتراک» برای اسب او، «آئورئول» (Aureole)، که به چرچیل فرصت میداد تا این اسب نرِ برنده را با یکی از مادیانهای خود جفتگیری کند. فرزند حاصل از این معاشرت اسبیِ «ویندزور-چرچیل» که چرچیل نامش را «وین» (Vienna) گذاشت، بعدها در دوران مسابقات خود موفق ظاهر شد.
چرچیل در بازتابی از ادای احترامهای عمومی که نثارش شده بود، به الیزابت گفت که همچنان «مغلوب محبتهایی» است که از سراسر کشور دریافت کرده، اما اشاره کرد که نشانههایی میبیند «که این جو ممکن است در برخی محافل تغییر کند»؛ که ظاهراً اشارهای به بیصبری همکارانش نسبت به او بود. صرفنظر از این موضوع، او گفت: «اطمینان دارم که تا زندهام از لطفِ اعلیحضرت برخوردار خواهم بود. دستکم این امیدِ گرامیِ من است.»
پس از یک دوران حرفهای فوقالعاده، خدمات عمومی چرچیل چهار ماه بعد، در ۵ آوریل ۱۹۵۵ [۱۵ فروردین ۱۳۳۴]، با استعفای او به پایان رسید. اما ارتباط شخصی او با الیزابت، هرچند که گاهی بعید به نظر میرسید، به عنوان میراثی گرانبها از دوران همراهیشان باقی ماند. در سالهای باقیمانده از عمرش، آنها به اندازه گذشته یکدیگر را نمیدیدند، اما همچنان گهگاه با هم دیدار داشتند. او با خرسندی دعوتهای ملکه برای صرف چای در چادر سلطنتی در مهمانیهای باغ کاخ باکینگهام را میپذیرفت و در سال ۱۹۵۶ نیز در مراسم «گارتر» (Garter) و ضیافت ناهار با او شرکت کرد. آنها همچنین به طور منظم پیامهای تبریک تولد، تلگرافها و آرزوهای نیک برای یکدیگر میفرستادند.

چرچیل در حال بازگشت به شماره ۱۰ داونینگ استریت
پس از تقدیم استعفایش به ملکه در ۵ آوریل ۱۹۵۵ [۱۵ فروردین ۱۳۳۴].
منبع: برایان سید/گتی
با بالا رفتن سن چرچیل، الیزابت نسبت به سلامتی او نگرانی بیشتری نشان میداد. در نوامبر ۱۹۵۷، آنها در کاخ باکینگهام با هم شام خوردند و چرچیل به او گفت که قصد دارد در مراسم سالانه «یکشنبه یادبود» در بنای «سِنوتاف» حضور یابد. الیزابت نگران بود که ایستادن در هوای سرد برای او مناسب نباشد و بعداً با ارسال پیامی، او را از حضور در مراسم معاف کرد. او در پیامش نوشت که امیدوار است چرچیل «با قرار گرفتن طولانیمدت در هوای ماه نوامبر، کوچکترین خطری سلامتیاش را تهدید نکند». چرچیل که از مهربانی ملکه متأثر شده بود، با این حال در مراسم شرکت کرد.
نگرانیهای ملکه بیمورد نبود. در فوریه ۱۹۵۸، چرچیل در تعطیلات در جنوب فرانسه به ذاتالریه (سینهپهلو) مبتلا شد و بیماری او به تیتر اصلی روزنامهها در انگلستان تبدیل شد. الیزابت خواست که به طور مستمر در جریان روند بهبودی او قرار بگیرد و چرچیل نیز تلگرافی برای تشکر از آرزوهای نیک او فرستاد. در سالهای بعد، متأسفانه اینگونه تبادل پیامها از دیدارهای حضوریشان رایجتر شد.
وقتی چرچیل در ژوئن ۱۹۶۲ در ۸۷ سالگی زمین خورد و دچار شکستگی لگن شد، الیزابت بلافاصله تلگرافی برایش فرستاد: «از شنیدن خبر حادثهای که برایتان پیش آمده بسیار متأثر شدم. من و همسرم بهترین آرزوهایمان را برای بهبودی هرچه سریعتر شما داریم.» چرچیل در پاسخ نوشت: «اعلیحضرتا، بینهایت بابت پیام محبتآمیزتان سپاسگزارم. حالم رو به بهبود است و امروز به انگلستان بازمیگردم. رعیت و خدمتگزار وفادار شما، وینستون اس. چرچیل.»
مکاتبات آنها تا آخرین سال زندگی چرچیل ادامه داشت و در تبادل پیامهای کوتاه تبریک تولد در سالهای پایانی عمر او، حسی بسیار تأثیرگذار نهفته بود. در ۲۲ آوریل ۱۹۶۴ [۲ اردیبهشت ۱۳۴۳] تلگرافی از الیزابت در پاسخ به تلگراف چرچیل، بهسادگی چنین نوشته بود: «صمیمانهترین تشکرات خود را بابت آرزوهای نیک شما به مناسبت روز تولدم، به شما و لیدی چرچیل تقدیم میکنم - الیزابت آر.» این پیام کوتاه که از قلعه ویندزور ارسال شده بود، یادآور همان یادداشتهای مودبانه تشکری بود که الیزابت بیش از بیست سال قبل، زمانی که دختر جوانی بود، از همانجا برای چرچیل میفرستاد.

چرچیل و کلمنت اتلی در ۷ فوریه ۱۹۵۲ [۱۷ بهمن ۱۳۳۰] در فرودگاه لندن به استقبال ملکه جدید میروند
که پس از مرگ پدرش در روز گذشته، از سفر کنیا بازگشته بود.
منبع: Popperfoto/Getty Images
در نودمین سالگرد تولد چرچیل در نوامبر ۱۹۶۴، ملکه برای او دسته گلی همراه با یک پیام تبریک شخصی فرستاد؛ در حالی که سیل تلگرافها و پیامهای تبریک از سراسر جهان به سوی او سرازیر بود. اما در این زمان، او آنقدر ناتوان بود که دیگر قادر نبود پاسخی بنویسد. تنها چند هفتهای به پایان عمرش باقی مانده بود. شاید آخرین تبادل نامههای واقعاً پرمعنا میان آنها، بیش از دو سال قبل صورت گرفته بود. در ۵ فوریه ۱۹۶۲ [۱۶ بهمن ۱۳۴۰]، در آستانه دهمین سالگرد سلطنت او، چرچیل نامهای برای الیزابت فرستاد و ضمن یادآوری تاریخ مشترکشان، به او نوشت: «با افتخار به یاد میآورم که در آغاز این ده سال خدمت فداکارانه، نخستوزیر شما بودم.»
پاسخ ملکه که با دستخط خودش و خطاب به «سر وینستون عزیز من» نوشته شده بود، با این کلمات به پایان میرسید:
«من همیشه خود را خوشاقبال میدانم که شما نخستین نخستوزیر من در آغاز دوران سلطنتم بودید، و اینکه توانستم از راهنماییهای خردمندانه و همچنین دوستی شما بهرهمند شوم؛ دوستیای که میدانم پدرم نیز برای آن ارزش بسیار زیادی قائل بود.»
همین یک جمله، حاوی نگرشی عمیق به نزدیکیِ بینظیرِ رابطه آنها بود. یکی از جانشینان چرچیل، جیمز کالاهان، بعدها میگفت که نخستوزیرانِ ملکه میتوانستند از او انتظار «رفتار دوستانه داشته باشند، نه دوستی». شاید این موضوع درباره بقیه آنها صدق میکرد، اما چرچیل استثنا بود. از میان تمام ادای احترامهایی که الیزابت در طول سالها نسبت به او داشت، شاید تأثیرگذارترین و مهمترینشان همان یک کلمه بود: دوستی.

یادداشتی از سوی ملکه با این متن: «از طرف ملت و کشورهای مشترکالمنافع، به یادگار از سرِ قدردانی. الیزابت آر»،
بر مزار چرچیل در ۳۱ ژانویه ۱۹۶۵ [۱۱ بهمن ۱۳۴۳]، یک روز پس از مراسم خاکسپاری او.
منبع: McCabe/Express/Hulton Archive/Getty Images
کتاب «ملکه چرچیل: دوستی شگفتانگیزی که عصر ما را شکل داد» به قلم دکتر نایجل فلچر (۲۵ پوند، انتشارات اِبری پِرِس) در تاریخ ۱۶ ژوئیه [۲۵ تیر ۱۴۰۵] منتشر میشود.
نویسنده: نایجل فلچر
منبع: خبرآنلاین