تصاویر| تبلور شکوه تمدن در ارگ‌ها و باغ‌های تاریخی بیرجند

تصاویر| تبلور شکوه تمدن در ارگ‌ها و باغ‌های تاریخی بیرجند

بیرجند به عنوان مرکز خراسان جنوبی که در اسناد کهن با نام‌هایی چون «ته ده»، «بیرکند»، «برجند»، «برجن»، «برکن» و «بیرگند» از آن یاد شده، فراتر از یک نقطه جغرافیایی در حاشیه کویر، موزه‌ای زنده از اصالت و پیشگامی است.

کد خبر : ۲۹۲۸۴۰
بازدید : ۶

 شهرستان بیرجند به عنوان یکی از کهن‌ترین سکونت‌گاه‌های ایران با غنای تاریخی ساسانی، آثار و ابنیه‌ی ارزشمندی را به یادگار گذاشته است؛ مجموعه‌ی ارگ‌ها و باغ‌های باشکوه این خطه، فراتر از یک بنـا، نمادی از غنای فرهنگی و عظمت تاریخ و تمدن این مرز و بوم را به تصویر کشیده است.

بیرجند به عنوان مرکز خراسان جنوبی که در اسناد کهن با نام‌هایی چون «ته ده»، «بیرکند»، «برجند»، «برجن»، «برکن» و «بیرگند» از آن یاد شده، فراتر از یک نقطه جغرافیایی در حاشیه کویر، موزه‌ای زنده از اصالت و پیشگامی است.

این شهر که به «شهر کاج‌ها» و «دیار معرفت و ادب» شهرت یافته، نه تنها به دلیل بافت تاریخی شکوهمند و قلعه‌های استوارش، بلکه به واسطه پیشتازی در مسیر توسعه زیرساختی، جایگاهی منحصربه‌فرد در تاریخ معاصر ایران دارد.

نام بیرجند با مفهوم «اولین‌ها» گره خورده است؛ زمانی که پایتخت‌نشینان هنوز برای تامین آب به روش‌های سنتی تکیه داشتند، اهالی هوشمند این دیار در سال ۱۳۰۲ با تاسیس «بنگاه آب لوله»، نخستین سیستم آبرسانی مدرن ایران را به بهره‌برداری رساندند.

اهمیت استراتژیک این نقطه از خاک ایران چنان بود که سومین فرودگاه کشور در سال ۱۳۱۲، زودتر از بسیاری از مناطق مرکزی، در آسمان این شهر گشوده شد تا دروازه‌ای میان شرق و جهان باشد.

امروز، گردش در میان سنگفرش‌های بافت تاریخی بیرجند، تجربه‌ای از تلاقی سنت و تمدن است. از یک سو، ابهت دژهایی که گواه تاریخ پرفراز و نشیب و ایستادگی این مردم در برابر تاخت‌وتازهاست، و از سوی دیگر، وجود باغ‌ها، عمارت‌ها، ارگ‌ها و دیگر بناهای کهن، اهمیت این بخش از شرق ایران را از روزگاران گذشته تا امروز نشان می‌دهد.

بیرجند تنها یک شهر نیست؛ بازخوانی شکوهی است که در سایه‌سار خانه‌های قدیمی و کوچه پس کوچه‌های باصفای آن، هنوز هم عطر سادگی و اصالت را به جان گردشگران می‌ریزد. در ادامه این گزارش، به بررسی دقیق‌تر جاذبه‌های شاخصی خواهیم پرداخت که بیرجند را به مقصدی درخشان در پهنه‌ی شرق ایران تبدیل کرده است.

2

ارگ کلاه‌فرنگی؛ رقص نور و آب بر کالبد شش‌اشکوبه‌ی تاریخ

در میان قامت بلند کاج‌های بیرجند، بنایی رفیع و سپیدگون خودنمایی می‌کند که گویی نشانی از پیوند هنر معماری ایران با شکوه حاکمیتی دوره‌های دور است. «ارگ کلاه‌فرنگی»، میراثی بازمانده از اواخر عصر زندیه، زمانی فراتر از یک بنای ساده، دارالحکومه و قلب تپنده‌ی مدیریت امیر معصوم‌خان بر این خطه بوده است. ساختمانی که با معماری منحصربه‌فرد شش‌اشکوبه‌ی خود، از تمامی بناهای شهری متمایز گشته و به شناسنامه‌ای برای هنر شرق ایران بدل شده است.

آنچه کلاه‌فرنگی را در نگاه ناظران خیره‌کننده می‌سازد، معماری نمادین و لایه‌لایه‌ی آن است. در حالی که تنها دو طبقه‌ی این بنا دارای فضای سکونتی است، چهار طبقه‌ی برین آن با ظرافتی تحسین‌برانگیز تنها برای تکامل فرم بیرونی و القای شکوه به بیننده، بر فراز گنبد حوضخانه استوار شده‌اند. در قلب طبقه‌ی همکف، جایی که هندسه‌ی مربع با چهار هشتی قرینه در هم می‌آمیزد، حوض‌خانه چونان جواهری می‌درخشد.

پلانی هشت‌ضلعی که با طاق‌نماها و سکوهای پیرامونی احاطه شده و حوضی فیروزه‌ای در میانه‌ی آن، خنکای مطبوعی را به محیط هدیه می‌دهد. گنبد این بخش، با تزئینات مسحورکننده‌ی مقرنس، رسمی‌بندی و کاربندی، ضیافتی از هندسه و هنر را پیش چشم می‌گشاید.

سفر به طبقات بالاتر، ما را به کلاه‌فرنگی مشهور می‌رساند؛ جایی که پنجره‌های کم‌عرض و ظریف، وظیفه‌ی هدایت رقص‌گونه‌ی نور به اعماق حوض‌خانه را بر عهده دارند. هرچند گذر زمان و تغییرات روزگار، سیمای چهارباغ اصیل این مجموعه را دگرگون کرده، اما ارگ کلاه‌فرنگی همچنان ایستاده است تا روایتگر ذوق و هوش معمارانی باشد که نور، آب و سنگ را برای خلق چنین عمارتی به خدمت گرفتند.

قدم زدن در این عمارت، تنها یک بازدید تاریخی نیست؛ تماشای شکوهی است که در آن سادگی کویر با تفاخر معماری حکومتی به هم گره خورده است.

ارگ بهارستان؛ آخرین تپش‌های زندیه در قلب بیرجند

در میان آثار تاریخی بیرجند، «ارگ بهارستان» قطعه‌ای منحصربه‌فرد از پازل تاریخ ایران است که دیوارهایش، خسته اما استوار، راوی یکی از دراماتیک‌ترین وقایع عصر زندیه هستند. این بنا که در زمان امیر علم‌خان برافراشته شده، نامش با نام لطفعلی‌خان زند گره خورده است؛ پادشاه جوان و دلاوری که در واپسین روزهای فرمانروایی، این ارگ را به عنوان مأمنی برای خود و همراهانش برگزید تا بهارستان برای همیشه در حافظه‌ی جمعی ایرانیان، جایگاهی فراتر از یک سازه‌ی خشتی داشته باشد.

هندسه‌ی هشت‌ضلعی ارگ بهارستان، تجلیِ نظمی نظامی و در عین حال هنرمندانه است. طبقه همکف با حجره‌های متعدد، روزگاری طنین گام‌های سربازان و مأموران دولتی را در خود جای داده بود، اما طبقه دوم، دنیایی متفاوت از امنیت و دیده‌بانی است؛ دالانی مرکزی و مدور که راهروهای منشعب از آن، به تیرکش‌هایی ختم می‌شوند که چشمان بیدار ارگ بوده‌اند. در اینجا، هنوز جایگاهِ مشعل‌هایی که شب‌های کویری را برای دیده‌بانان روشن می‌کردند، به چشم می‌خورد.

قلبِ تپنده‌ی این کوشک، اتاق شاه‌نشین است؛ تالاری مزین به گچ‌بری‌های ظریف و آینه‌کاری‌های درخشان که شکوه عصر زند را بازسازی می‌کند. شاه‌نشین ارگ به‌گونه‌ای طراحی شده که گویی بر تمام جهانِ اطراف مسلط است؛ از یک سو نمایی ابدی به کشتزارهای سرسبز و عنابستان‌های مشهور بیرجند دارد و از سوی دیگر، به تماشای باغ مصفای بهارستان نشسته است. آخرین مرتبه‌ی این بنا، کوشکی چندضلعی با نورگیرهای متنوع است که خورشید را به اعماق ساختمان دعوت می‌کند.

از منظر هنر تخصصی، برج اصلی ارگ با آجرکاری به شیوه رگ‌چین و نقش‌برجسته‌های لوزی‌شکل، امضای خاص معماران دوره زندیه را بر پیشانی دارد. حصار ستبر و پشت‌بندهای قدرتمندی که شالوده دیوارها را تقویت کرده‌اند، نشان می‌دهند که ارگ بهارستان تنها برای زیبایی نبوده، بلکه دژی تسخیرناپذیر برای روزهای سخت تاریخی بوده است. قدم زدن در این ارگ، شنیدن زمزمه‌هایی از تاریخ است که در میان رقص آینه‌ها و عطر درختان عناب، به گوش می‌رسد.

3

قلعه استوار بیرجند؛ پاسبان خشتی بر فراز تپه‌ی تاریخ

بر بلندای نخستین تپه‌ی طبیعی که خیابان جمهوری اسلامی بیرجند را در بر گرفته، سازه‌ای قد برافراشته که قرن‌هاست چشم‌ بیدار و نگهبان وفادار این دیار است. «قلعه بیرجند»، با صلابتی از جنس خشت و گل، نمادی از ایستادگی شهری است که در تلاطم تاریخ، همواره پناهگاه مردمان خویش بوده است. این دژ مستحکم که در مساحتی حدود ۲۵۰۰ متر مربع گسترده شده، با نقشه‌ی چهارضلعی دقیق و برج‌های مدور خود، ابهت معماری دفاعی ایران را به رخ می‌کشد.

هندسه‌ی قلعه، ترکیبی است از هوش و ضرورت امنیتی؛ چهار برج تنومند در چهار گوشه و دو برج دیده‌بانی در میانه اضلاع شرقی و غربی، چونان سربازانی همیشه بیدار، گرداگرد این حریم را محافظت می‌کنند. اگرچه گذرِ بی‌رحم زمان، عمارت‌های پرشکوهِ داخل قلعه را به یغما برده و امروز فضای درونی آن به میدانی فراخ و محصور بدل گشته، اما دیوارهای ضخیم و لایه‌های چینه و خشت، هنوز هم طنین صدای تاریخ را در خود حفظ کرده‌اند.

کاوش‌های باستان‌شناختی حکایت از آن دارند که سنگ‌بنای این دژ در شکوه عصر صفوی نهاده شده و بعدها در دوران قاجار، جانی دوباره یافته و بازسازی شده است. دو دروازه‌ی ورودی در اضلاع شمالی و غربی، گویی دهانه‌هایی هستند که گردشگران را به سفری در دل سده‌ها فرا می‌خوانند. هرچند امروز بخش‌های بالایی برج‌ها و حصار شمالی روایتگر مرمت‌های دوران متأخرند، اما قلعه بیرجند همچنان اصیل و استوار، بر فراز شهر ایستاده است تا یادآور روزگاری باشد که نبض امنیت شرق ایران، در گرو پایداری این دیوارهای خشتی می‌تپید.

ارگ حاجی‌آباد؛ ردای تابستانی شکوه قاجاری در قهستان

در تورق تقویم تاریخی بیرجند، به نام «ارگ حاجی‌آباد» برمی‌خوریم؛ بنایی که روزگاری نه چندان دور، چون نگینی در میان چهار باغِ مصفا می‌درخشید و روایتگر شکوهِ تابستان‌نشین حاکمان قهستان بود. این ارگ که به فرمان امیر ابراهیم علم (شوکت‌الملک ثانی) در اواسط دوره قاجار بنا شد، فراتر از یک بنـای نظامی، عمارتی تشریفاتی بود که برای اقامت‌های کوتاه و گریز از گرمای تابستان طراحی گشته بود.

هندسه‌ی حاجی‌آباد، ترکیبی از امنیت و آرامش بود. حصاری با چهار برج دیده‌بانی، از حریمِ دو بنای مستقل محافظت می‌کرد؛ عمارت اصلی با ابعادی به طول ۳۳ و عرض ۱۸ متر، قلبِ تپنده‌ی مجموعه بود که با سرسراها، دالان‌ها و اتاق‌های تشریفاتی، میزبان میهمانان ویژه حاکم می‌شد. در فاصله‌ای کوتاه، بنای دوم قرار داشت که مأمن خدمه، نگهبانان و مهتران بود. آنچه این ارگ را منحصربه‌فرد می‌ساخت، محصور شدنش در میان چهار باغ نام‌دار به عناوین باغ بزرگ، باغ نهالی، باغ زیرین و باغ طاقی بود که جلال و جبروتی دوچندان به آن می‌بخشید.

هنر معماران قاجاری در جای‌جای این بنا خودنمایی می‌کرد؛ از استخری که در حدفاصل ورودی و ارگ، تصویر آسمان را به زمین می‌آورد تا تزئینات ظریفِ قطاربندی و گچ‌بری‌های منقوش به طرح‌های هندسی که دورتا دور اتاق‌های شمالی و جنوبی را آذین بسته بودند. افسوس که امروز، تازیانه‌های باد و باران و بی‌مهری زمان، بخش بزرگی از این تزئینات را از میان برده و تنها سایه‌ای از آن گچ‌بری‌های چشم‌نواز بر پیکره‌ی نیمه‌جان سقف‌ها باقی مانده است.

تراژدی حاجی‌آباد اما، با آب گره خورده است. با جاری شدن قنات شوکت‌آباد، رگ حیاتی قنات حاجی‌آباد به خشکی گرایید و به دنبال آن، باغ‌های سرسبز رو به زوال رفتند و اهالی، خانه و کاشانه‌ی خود را ترک کردند. امروز ارگ حاجی‌آباد، علی‌رغم زخم‌هایی که از نزولات جوی و تخریب‌های انسانی بر تن دارد، همچنان بر بلندای تاریخ بیرجند ایستاده است تا یادآور روزگاری باشد که نبض زندگی و سیاست در میان دیوارهای خشتی و دالان‌های پر از نقش و نگار آن می‌تپید.

4

باغ و عمارت اکبریه؛ شکوه جهانی پارسی در ضیافت خشت و خاطره

در میان تمامی آثار تاریخی بیرجند، «مجموعه اکبریه» فراتر از یک بنا، رکنی از هویت تمدنی ایران است؛ عمارتی که هر بیننده‌ای را ناخودآگاه به ستایش نوابغی وامی‌دارد که در جدال با خشکی کویر، بهشتی چنین مصفا بنا کرده‌اند. اگرچه بیرجند شهری کویری است، اما اکبریه بر دامان بخشنده‌ی کوهستان باقران تکیه زده و در حصاری از دیوارهای خشتی، رازی صدساله را در دل خود حفظ کرده است.

نبوغِ معمار در اکبریه، در تعامل با اقلیم تجلی یافته است. در این پهنه‌ی ۳.۵ هکتاری، معمار با پیروزی بر طبیعت بیابانی، نظامی را طراحی کرده که در آن قطره‌قطره‌ی آب برای شادابی صدها درختِ کاج ۱۰۰ ساله، انار، پسته و بوته‌های رز و گل‌محمدی به‌کار گرفته می‌شود. این باغ، مصداق عینی وحدت در کثرت است؛ جایی که نوآوری عصر پهلوی با اصالت دوران زند و قاجار در هم آمیخته تا یکپارچگی سبک باغ ایرانی حفظ شود.

کوشک مرکزی، جواهری دوطبقه است که تالار آینه‌ی مبهوت‌کننده‌اش، نور را در میان مقرنس‌ها و رسمی‌بندی‌های استادانه تکثیر می‌کند. از گنبد عرق‌چین گرفته تا میان‌خانه‌ای که قلب بناست، همه حکایت از روزگاری دارند که اینجا دارالحکومه و مرکز ثقل قدرت و سیاست بوده است.

امروز، اکبریه نه تنها یک میراث ملی، بلکه بخشی از حافظه‌ی جهانی است. ثبت این مجموعه در سی‌وششمین اجلاس یونسکو (۲۰۱۱ پاریس) در ذیل پرونده‌ی «باغ ایرانی»، مُهری بر اصالت جهانی آن زد. اکنون این عمارت، با میزبانی از موزه‌های باستان‌شناسی، مردم‌شناسی و حیات‌وحش در کنار سفره‌خانه‌ای سنتی، دریچه‌ای رو به تاریخ کهن بیرجند گشوده است. قدم زدن در میان دیوارهای ستبر و سایه‌سار بلند کاج‌های اکبریه، سفری است به اعماق شکوهی که هرگز غبار زمان بر آن نمی‌نشیند.

5

باغ و عمارت رحیم‌آباد؛ ضیافت آینه و انار در شناسنامه‌ی سبز بیرجند

در امتداد کوچه‌پس‌کوچه‌هایی که نام «رحیم‌آباد» را بر پیشانی دارند، مجموعه‌ای محصور در میان حصارهای گلین و برج‌های نگهبانی قد برافراشته که گویی قطعه‌ای از بهشتِ معماران ایرانی در دل کویر است. باغ و عمارت رحیم‌آباد، تنها یک بنای تاریخی نیست؛ بلکه دایره‌المعارفی از هنر چیدمان فضا در دوره زندیـه تا اوایل پهلوی است که در آن، خنکای استخر، عطر درختان مثمر و درخشش آینه‌ها در تالاری باشکوه، دست به دست هم داده‌اند.

قلب تپنده‌ی این مجموعه، تالار آینه در طبقه‌ی اول عمارت اصلی است؛ فضایی سحرانگیز که با گچ‌بری‌های ظریف و آینه‌کاری‌های هنرمندانه، نور را به بازی می‌خواند و شکوهی بی‌بدیل را به نمایش می‌گذارد. معماریِ هوشمندانه‌ی این عمارت با درهای متعدد، چنان طراحی شده که دسترسی به فضاهای گوناگون را چونان گردشی سیال در میان تاریخ میسر می‌کند. طاق‌نماهای تزئینی و رسمی‌بندی‌های چشم‌نواز پیرامون آن، گواهی بر ذوق سرشار معمارانی است که حتی از قرنیزهای گچی، سرستون‌هایی با شکوه ساخته‌اند.

هندسه‌ی باغ رحیم‌آباد، تجلی ناب «الگوی باغ ایرانی» است. محور اصلی باغ که در تلاقی دو خیابان اصلی قرار گرفته، با حوض‌ها و استخری در میانه‌ی مسیر، تقارنی بصری ایجاد کرده که دو سوی آن را درختان کاج، سپیدار و درختان بومی همچون زردآلو و زرشک احاطه کرده‌اند. در سه گوشه‌ی حصار این باغ، بقایای برج‌هایی به چشم می‌خورد که روزگاری وظیفه‌ی پاسداری از این حریم سبز را بر عهده داشتند؛ هرچند برج شمال‌شرقی قربانیِ گذر زمان و ساخت‌وسازهای بعدی شده است.

اگرچه رحیم‌آباد به دلیل گسترش شهر و ساخت‌وسازهای پیرامونی در سال‌های اخیر، از فهرست نامزدهای ثبت جهانی بازمانده، اما امروز این عمارت با تغییر کاربری به فضایی رفاهی و رستورانی، همچنان میزبان گرمِ اهالی معرفت و گردشگران است. نشستن در سایه‌سار درختان این باغ و تماشای انعکاس عمارت کلاه‌فرنگی و تالار آینه در آب زلال استخر، تجربه‌ای است که هر مسافری را به بازخوانی دوباره‌ی شکوه تاریخی بیرجند وا می‌دارد.

باغ شوکت‌آباد؛ خانه‌ی سبز تاریخ در پنج‌فرسخی کویر

در فاصله پنج‌کیلومتری جنوب شرقی بیرجند، جایی که افق کویر با قامت بلند سپیدارها و کاج‌ها شکسته می‌شود، روستای شوکت‌آباد گوهری گران‌بها را در آغوش گرفته است. «مجموعه باغ و عمارت شوکت‌آباد»، فراتر از یک بنـای تاریخی، روایتی از گذارِ شکوه حکومتی به بخششِ مردمی است. این باغ معلق که در عصر قاجار و به فرمان امیر اسماعیل‌خان شوکت‌الملک بنا شد، روزگاری تفرجگاه ییلاقی حاکمان و محل استراحت پادشاهان بود؛ اما تاریخ این ملک با یک تصمیم بزرگ ورق خورد. در سال ۱۳۲۰ هجری، امیر محمد ابراهیم‌خان شوکت‌الملک این میراث خانوادگی را شش‌دانگ وقف عام کرد تا زیبایی‌اش برای همیشه سهم همه‌ی مردم باشد.

معماری این مجموعه، سمفونیِ سنگ و خشت و گل است. عمارت اصلی در جبهه‌ی جنوبی، با پلانی کشیده و شرقی-غربی، ابهت تشریفاتی خود را حفظ کرده است. راهروها و دالان‌های تو در تو، فضاهای داخلی را چنان به هم پیوند می‌زنند که گویی هر اتاق، داستانی برای روایت به اتاق دیگر دارد. در حصار امن پشت این عمارت، نارنجستان واقع شده است؛ اندرونی دنج و آرامی که روزگاری محل زندگی خصوصی حاکم و خانواده‌اش بوده و هنوز عطر بهارنارنج‌های خیال‌انگیز را در حافظه‌ی دیوارهایش حفظ کرده است.

آنچه شوکت‌آباد را در ذهن گردشگران ماندگار می‌کند، چشم‌اندازِ منظم و هندسی باغ ایرانی است. مسیرهای ارتباطی که با گل‌های رنگارنگ حاشیه‌نگاری شده‌اند، در تقاطع‌های خود به استخر و کانال‌های آبی می‌رسند که حیات را در رگ‌های باغ جاری می‌کنند. اینجا ضیافت درختان است؛ از میوه‌های بهشتی همچون انار و انگور و گلابی گرفته تا سایه‌سار استوار چنار، تبریزی و سروهای کهنسال.

عمارت باشکوه این باغ، با سقف‌هایی که به شیوه‌ی طاق و تویزه و گهواره‌ای بنا شده‌اند، اوج هنر معماری سنتی ایران را به نمایش می‌گذارد. امروز، شوکت‌آباد نه به عنوان محلی برای پادشاهان، بلکه به عنوان ریه‌ی سبزِ بیرجند و مأمنی آرامش‌بخش، پذیرای مردمی است که برای فرار از هیاهوی شهر، به سایه‌سار تاریخ و طبیعت پناه می‌آورند. قدم زدن در این باغ موقوفه، تماشای تلاقی هنر قاجاری و مناظر نابی است که روح هر بیننده‌ای را نوازش می‌دهد.

باغ منظریه؛ راوی خاموش دیپلماسی در بلندای باقران

در دامنه‌های زمردینِ مشرف به جنوب شهر بیرجند و در ارتفاعات باصفای «باقران»، عمارتی ایستاده است که بیش از هر بنای دیگری در این دیار، بوی تلفیقِ شرق و غرب را می‌دهد. «باغ منظریه»، واقع در روستای ییلاقی به همین نام، تنها یک تفرجگاه کوهپایه‌ای نیست؛ این باغ مصفا روزگاری قلب تپنده‌ی دیپلماسی بریتانیا در شرق ایران و محل سابق کنسولگری انگلیس بوده است.

داستان این عمارت از سال ۱۳۱۷ خورشیدی آغاز شد؛ زمانی که محمدابراهیم‌خان شوکت‌الملک، حاکم مقتدر قاینات، این زمینِ کوهپایه‌ای را به کلنل پریدوکس، کنسول وقت دولت انگلیس، واگذار کرد تا بنایی بر فراز آن قد برافراشته و مشرف به دشت بیرجند خودنمایی کند. آنچه منظریه را از نظر معماری متمایز می‌سازد، پیوندِ هوشمندانه‌ی روح معماری اروپایی با ریشه‌های اصیل ایرانی در دوران پهلوی است.

به دلیل شیب تند دامنه‌ی کوه، معماران با بهره‌گیری از هنر کرسی‌چینی سنگی، زمین را در ترازهای مختلف هموار کرده و باغ را به صورت پلکانی طراحی کرده‌اند. عمارت اصلی، مقتدرانه بر روی صفه‌ای به ارتفاع ۹۰ سانتی‌متر بنا شده که با آجرهای ایرانی راسته‌خفته تزئین گشته است. دور تا دور ساختمان را رواقی با ستون‌های مستطیل و مربع‌شکل قطور احاطه کرده که سایه‌ساری خنک برای تالارهای بزرگ و پنجره‌های چوبی عمارت فراهم می‌آورند.

تقارن، روح حاکم بر این بناست؛ ستون‌های ایوان اصلی به زیبایی در طرفین ورودی میانی اجرا شده و فواصل میان آن‌ها با آجرکاری‌های ظریف آراسته گشته است. باغ نیز با رعایت اصول باغ‌سازی پلکانی، دارای دو خیابان اصلی است که کرت‌های سرسبز را در دل خود جای داده‌اند.

امروز، باغ منظریه در فاصله‌ی کوتاه یک‌کیلومتری از شهر، همچنان با پنجره‌های چوبی و نمای پرشکوهش، ایستاده است تا یادآور روزگاری باشد که سیاست و طبیعت در خنکای کوهستانِ باقران به هم گره خورده بودند. تماشای غروب بیرجند از ایوان این عمارت، تجربه‌ای است که تاریخ و منظره را در یک قاب پیش چشم گردشگران می‌نشاند.

6

باغ و کوشک امیرآباد؛ نگین هشت‌ضلعی در تلاقی کویر و گلستان

در پنج‌کیلومتری جاده‌ی خوسف به بیرجند، جایی که افق غربی شهر با سبزینه‌ی درختان کهنسال پیوند می‌خورد، مجموعه‌ای قد برافراشته که شکوهِ عصر قاجار را در کالبد یک هشت‌ضلعی بی‌نظیر حفظ کرده است. «باغ و کوشک امیرآباد»، فراتر از یک بنـای تاریخی، ضیافتی از هندسه، آب و گیاه است که نامش در فهرست آثار ملی ایران (به شماره ۱۹۶۹) چون جواهری می‌درخشد.

معماری امیرآباد، روایتی از هوش و سلیقه‌ی معماران ایرانی است. کوشک اصلی که با پلانی هشت‌ضلعی در قلب باغ نشسته، در دو طبقه طراحی شده تا هم مأمنِ خنکای تابستان باشد و هم دیده‌بان زیبایی‌های اطراف. با گذر از ورودیِ ضلع شرقی و دالان‌های تو در تو، به حوض‌خانه می‌رسید؛ جایی که زمزمه‌ی آب در مرکز بنا، روح را جلا می‌دهد. اما اوج هنرنمایی در طبقه‌ی فوقانی نهفته است؛ شاه‌نشینی با پلان چلیپایی (صلیبی) که با درگاه‌ها و پنجره‌های نیم‌دایره‌ای، نور را با ظرافتی شاعرانه به داخل دعوت می‌کند.

نمای بیرونی کوشک، با آجرکاری‌های هندسی اصیل، اصالت قاجاری خود را به رخ می‌کشد؛ اما آنچه امیرآباد را به ریه‌ی سبز منطقه بدل کرده، تنوع حیرت‌انگیز بافتِ گیاهی آن است. اینجا خیابان‌های باغ، زیر سایه‌سار انبوهِ کاج‌ها و سروهای بلند شیراز امتداد می‌یابند و در میانه‌ی آن‌ها، درختان مثمر همچون عناب، زرشک، پسته، انجیر و چنارهای کهنسال، تابلویی هفت‌رنگ از برکتِ خاک بیرجند ترسیم می‌کنند.

قدم زدن در میان گذرگاه‌های این باغ و تماشای تلاقی آجر و آینه با شاخسارهای پربار، تجربه‌ای است که هر گردشگری را به تحسین وا می‌دارد. امیرآباد تنها یک ساختمان نیست؛ سمفونی پایداری است که در آن، خشت خام در خدمت آسایش و زیبایی درآمده تا میراثی ماندگار برای آیندگان باشد.

عمارت معصومیه؛ رقص آجر و آب در آیینه‌ی هشت‌ضلعی

در نوار غربی شهر بیرجند، جایی که معماریِ باوقارِ دوران پهلوی با طراوت باغ‌های ایرانی پیوند می‌خورد، مجموعه «معصومیه» چون نگینی در تلاقیِ نور و سایه می‌درخشد. این عمارتِ چندضلعی که با ظرافتی مثال‌زدنی بر لبه‌ی استخری هشت‌ضلعی بنا شده، گویی برای تماشای ابدیِ تصویرِ خویش در زلالی آب طراحی گشته است.

معماریِ معصومیه، تجسمِ مفهوم گشایش و پیوستگی است. برخلاف بناهای درون‌گرا، در این عمارت تمام فضاها و اتاق‌ها آغوش خود را به روی یکدیگر گشوده‌اند؛ به‌گونه‌ای که از هر سوی بنا می‌توان به قلب ساختمان راه یافت. قوس‌های هلالی ملایم و نمای آجرکاری‌شده با شیوه‌ی هره‌چینی، به کالبد بنا هویتی اصطیل و چشم‌نواز بخشیده‌اند. در ضلع شرقی، عمارت حالتی مدور به خود گرفته و بالکنی دلباز را در آغوش دارد که مشرف بر استخرِ بزرگِ مجموعه، مکانی رویایی برای تماشای غروب‌های کویری فراهم می‌آورد.

اما معصومیه تنها یک عمارت نیست؛ بلکه منظومه‌ای از سه باغ به هم پیوسته است. باغ اصلی که عمارتِ باشکوه و زیرزمینِ خنکاش را در میان گرفته، در کنار دو باغِ دیگر (یکی با عمارتی ساده و دیگری بکر و بی‌بنا) تثلیثی سبز را تشکیل می‌دهند. قامت بلند و استوارِ درختان کاج، ستون‌های سبز این هویت‌اند که در میان‌شان، درختان مثمری چون زردآلو، زرشک و عناب، با خوشه‌های سرخ و طلایی خود، طعمِ شیرینِ زندگی را به فضای باغ می‌بخشند.

هرچند دروازه‌ی شرقی باغ امروز در سکوت فرو رفته، اما روح زندگی در دالان‌های متصل و ایوان‌های مدور معصومیه همچنان جاری است. این مجموعه، یادگاری از دوران تحول معماری ایران است؛ جایی که سادگی پهلوی با شکوهِ باغ‌سازی کهن در هم آمیخته تا آرامشی عمیق را به هر رهگذری هدیه دهد.

باغ و عمارت بهلگرد؛ تفرجگاهی قاجاری

در ۳۰ کیلومتری شمال شرقی بیرجند، آنجا که جاده‌ی زاهدان سنگ‌فرشِ تاریخ می‌شود، روستای بهلگرد میراث‌دار مجموعه‌ای است که نبضِ معماریِ اصیلِ ایرانی در رگ‌های خشتی‌اش می‌تپد. «باغ و عمارت بهلگرد»، فراتر از یک بنـای ییلاقی، منظومه‌ای کامل از زیست سنتی است که اجزای آن از سردر و هشتی تا اندرونی و اصطبل، با نظمی شگفت‌آور در کنار هم چیده شده‌اند.

سفر به قلب این مجموعه از یک سردرب ساده اما باوقار آغاز می‌شود؛ جایی که در چوبی و دوپاره‌ی آن با گل‌میخ‌های کروی فلزی، خوش‌آمدگوی میهمانان است. با گذر از این آستانه، وارد هشتی می‌شوید؛ فضایی که با طاق‌نماهای کم‌عمقش، فرصتی برای درنگ و جدایی از هیاهوی بیرون فراهم می‌کند. در امتداد این مسیر، حیاط وسیع اندرونی گشوده می‌شود؛ حیاطی که استخر چهارضلعی میان آن، تصویر عمارت دوطبقه‌ی جنوبی را در آب زلالش قاب گرفته است تا زیباترین پرده از تبلور آب و معماری را به نمایش بگذارد.

هوشمندی معماران بهلگرد در بهره‌گیری از جغرافیا خیره‌کننده است. باغ در جهت جنوب به شمال و کاملاً همسو با شیب طبیعی زمین طراحی شده تا ترنم آب و توزیعِ حیات در کرت‌های باغ به شکلی طبیعی صورت گیرد. تفکیک دقیق میان فضای اندرونی (حریم خصوصی خانوار) و بیرونی (محل پذیرایی و خدمات)، نشان از فرهنگ غنی سکونت در عصر قاجار دارد.

عمارت حیاط بیرونی با وجود سادگی، چنان با ظرافت بنا شده که هر بیننده‌ای را به تحسین وا می‌دارد. تنوع پوشش گیاهی باغ که در سایه‌سارِ این ابنیه ریشه دوانده، بهلگرد را به تفرجگاهی بی‌بدیل بدل کرده است که روزگاری محل تمدد اعصاب و استراحتِ حاکمان محلی بوده است. امروز، بهلگرد نه تنها یک اثر تاریخی، بلکه آیینه‌ای است که سبک زندگی نجیبانه و پیوندِ ناگسستنی انسان با طبیعت را در دامنه‌ی کویر به تصویر می‌کشد.

منبع: ایرنا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید