به بهانه دویست و پنجمین سالمرگ ناپلئون بناپارت

دیکتاتوری که فرانسه مدرن را بنیان گذاشت

دیکتاتوری که فرانسه مدرن را بنیان گذاشت

تاریخ تا حدی به سخنان غم‌زده‌ ناپلئون در تبعید پاسخ داده است: «کرامت واقعی من این نیست که چهل نبرد را پیروز شدم، چون شکست واترلو خاطره‌ بسیاری از آن پیروزی‌ها را نابود خواهد کرد... آن‌چه هرگز نابود نخواهد شد و برای همیشه زنده خواهد بود، قانون مدنی من است.»

کد خبر : ۲۹۷۶۴۲
بازدید : ۸

ناپلئون بناپارت (۱۸۲۱-۱۷۶۹) یک ژنرال و سیاستمدار فرانسوی متولد جزیره کرس بود که از سال ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۴ و سپس به ‌طور مختصر در سال ۱۸۱۵ به ‌عنوان امپراتور فرانسه با نام پادشاهی ناپلئون اول حکمرانی کرد. او بزرگ‌ترین امپراتوری قاره‌ای اروپا را از زمان شارلمانی را تشکیل داد و اصلاحات لیبرالی را به سرزمین‌هایی فتح‌شده تحمیل کرد، اما این کار به بهای جنگ‌های ویرانگر ناپلئونی (۱۸۱۵–۱۸۰۳) تمام شد.

ناپلئون بیشترین شهرتش را از مسیرهای نظامی خود دارد، که در طول آن در ۶۰ نبرد شرکت کرد و تنها در هفت مورد شکست خورد. نوآوری‌های نظامی او شیوه جنگر اروپا را تغییر داد؛ او از سربازگیری اجباری استفاده کرد، کاربرد اردوگاه (ارتش فرماندهی منطقه‌ای) را به ‌عنوان بزرگ‌ترین واحد ارتش تثبیت کرد و تاکتیک‌های نظامی خاصی را به کار برد که از آن زمان به ‌عنوان مورد مطالعه‌ای برای استراتژیست‌ها باقی مانده است.

او اغلب در کنار اسکندر و ژولیوس سزار در ردیف افسران نظامی برجسته‌ترین تاریخ ذکر می‌شود. ناپلئون همچنین مجموعه‌ای از قوانین مدنی را اجرا کرد که معروف‌ترین شکل آن قوانین ناپلئونی است و در بخش‌های وسیعی از قاره اروپا اعمال شد و بر سیستم‌های قضایی بسیاری از ممالک معاصر تأثیر گذاشت. او به‌ طور همزمان به‌ عنوان اصلاح‌طلب و استبدادگر، جنگ‌طلَب معرفی می‌شود.

نام ناپلئون امروزه به لطف ادبیات و سینما بیشتر از هر چیز با نبردها و روابط عاطفی او گره خورده اما ناپلئون در فرانسه پس از انقلاب و جهان پس از خودش تاثیری بسیار عمیق تر داشت؛ فرانسه‌ای که بعد از انقلاب کبیر تا سال‌ها در مردابی از مسائل گسترده اقتصادی و اجتماعی غرق شده بود اما با ظهور ناپلئون در سال‌های پس از آن اقبال به فرانسه برگشت.

جهان هم از دوره زمامداری ناپلئون بی‌بهره نماند. بسیاری از اموری که امروز در قوانین اساسی و مدنی کشورها امری بدیهی تلقی می‌شود حاصل اصلاحات قضایی ناپلئون است. تاثیرات حکمرانی ناپلئون به حدی بود که برخی از تاریخ‌نگاران، تاریخ اروپا را به پیش و پس از او تقسیم می‌کنند و شاید فروکاهیدن این چنین شخصیتی به یک جنگ‌سالار و ژنرال نظامی که مدت‌ها پیش در اروپا آشوبی به پا کرده بود نادیده گرفتن بخش بزرگی از تاریخ و هویت اروپا و جهان باشد.

ریشه‌های کورسی و مهاجرت به فرانسه

امپراتور آینده فرانسه، ناپولئون دی بوئوناپارته، در ۱۵ اوت ۱۷۶۹ [۲۵ مرداد ۱۱۴۸] در آجاشیو، کرس، به ‌دنیا آمد. خانواده بوئوناپارته ریشه در ایتالیا داشت و در سال ۱۵۲۹ به کرس مهاجرت کردند و در لایه نجیب‌زادگان کوچک جای گرفتند. برای قرن‌ها کرس توسط جمهوری جنوا کنترل می‌شد، اما اجازه داشت به‌ طور عملی خود را اداره کند. با این حال در سال ۱۷۶۸، جنوا کرس را به پادشاهی فرانسه فروخت که به دنبال سبک اداری مستقیم‌تری بود. این اقدام با مقاومت مواجه شد و اولین نیروی فرانسوی توسط گروهی از مبارزان آزادی‌طلب کرسی که به‌ رهبری پاس‌کواله پائولی، شخصیتی کاریزماتیک، هدایت می‌شدند،  شکست خورد.

در نبرد حیاتی پوئنته‌نوئو در مه ۱۷۶۹، فرانسویان، کرسیان پائولی را شکست دادند و آنان را مجبور به پنهان شدن کردند. کارلو بوئوناپارته، پدر ناپلئون، که در ابتدا از استقلال کرس حمایت کرده بود، پس از شکست کرس، وفاداری خود را به اربابان جدید فرانسوی‌اش ابراز داشت. در ازای این اقدام، اداره جدید فرانسه، به خانواده بوئوناپارته عناوین و افتخارها و نشان‌های جدید اعطا کرد. و ناپلئون پنج‌ساله برای تحصیل راهی فرانسه شد. جایی که لهجه قوی کرسی، نام عجیب‌وغریبش، و میهن‌دوستی تند و سخت کرسی او را از دیگران متمایز می‌کرد. با وجود آن‌که راهبان او را آموزش داده بودند، نسبت به الوهیت عیسی مسیح تردید داشت؛ و همین تردید باعث شد دین را به‌ عنوان ابزاری سیاسی ببیند، ابزاری که بعدها در دوران کاری‌اش به‌خوبی از آن استفاده کرد.

ناپلئون با درجه ستوان دوم توپخانه از مدرسه نظامی معتبر اکول میلیتر (École Militaire) فارغ‌التحصیل شد، اما بیشتر ماه‌های بعدی را در مرخصی در کرس گذراند. ناپلئون و خواهر و برادرانش با شوق از انقلاب فرانسه حمایت کردند. ناپلئون در آوریل ۱۷۹۲ به‌ عنوان سرهنگ دوم در گارد ملی انقلابی انتخاب شد. این تمایل خانواده بوناپارته به حکومت جدید فرانسه، آنان را در تعارض با پائولی قرار داد، که همچنان از استقلال کرس دفاع می‌کرد. افزایش تنش‌ها بین بوناپارت‌ها و طرفداران پائولی سرانجام خانواده ناپلئون را در سال ۱۷۹۳ مجبور به فرار به فرانسه کرد. بعد از این واقعه بود که وطن‌پرستی ناپلئون از سمت کرس به فرانسه تغییر کرد اما لهجه غلیظش با او تا آخر ماند و دستاوزیی شد برای مورد تمخسر قرار گرفتنش توسط اشراف‌زادگان مخالف فرانسوی‌اش.

از رساله جاکوبینی تا دفاع از پاریس

در بهار ۱۷۹۲ فرانسه انقلابی با اتریش و پروس وارد جنگ شد و جنگ‌های انقلابی آغاز گردید. پس از پیروزی شگفت‌انگیز فرانسه در نبرد والمی (۲۰ سپتامبر ۱۷۹۲ [۳۰ شهریور ۱۱۷۱])، جمهوری فرانسه اول اعلام شد و پادشاه لوئی شانزدهم در ۲۱ ژانویه ۱۷۹۳ [۲ بهمن ۱۱۷۱] با جدا شدن سر از بدنش، کشته شد. همچنان که جمهوری فرانسه رادیکال‌تر و بی‌رحم‌تر می‌شد، کشورهای دیگری همچون بریتانیا، اسپانیا و جمهوری هلند در یک ائتلاف علیه فرانسه به جنگ پیوستند. در ۲۸ اوت ۱۷۹۳ [۷ شهریور ۱۱۷۲]، ناوگانی متشکل از کشتی‌های بریتانیا و اسپانیا بندر تولون را اشغال کرد؛ از آنجا که تولون محل مستقر تمام ناوگان مدیترانه‌ای فرانسه بود، این بندر برای جمهوری تازه فرانسه حیاتی محسوب می‌شد.

در همین حین، ناپلئون رساله‌ای حامی جاکوبینی با عنوان «لو سوپر دو بواکار» منتشر کرد، که در آن ضرورت اقدامات افراطیِ دولت انقلابی را دفاع می‌کرد. این رساله نزد چند رهبر قدرتمند جاکوبین چنان تأثیر گذار بود که منجر به منصوب‌شدن ناپلئون به‌عنوان فرمانده توپخانه فرانسه در محاصره تولون شد. ناپلئون در طول این محاصره، توانایی‌های رهبری ارزش‌مندی نشان داد و توپ‌هایش نقشی کلیدی در پیروزی فرانسه در ۱۹ دسامبر ۱۷۹۳ [۲۹ آذر ۱۱۷۲] داشتند؛ اگرچه در حمله پایانی زخمی شد، اما پس از نبرد به درجه ژنرال بریگارد ترفیع یافت آن هم در ۲۴ سالگی.

در ژوئیه ۱۷۹۴ دوره «حکومت وحشت» پایان یافت و جاکوبین‌ها از قدرت سقوط کردند؛ ناپلئون برای مدت کوتاهی دستگیر و درنهایت آزاد شد. با سقوط بالادستانش به نظر می‌رسید حرفه کوتاه‌مدت او هم به پایان رسیده است. این موضوع در ۴ اکتبر ۱۷۹۵ [۱۲ مهر ۱۱۷۴] تغییر کرد، زمانی که دولت جمهوری مشغول تلاش برای دفاع از پاریس در برابر شورش در حال شکل‌گیری سلطنت‌طلبان بود. از آن‌جا که ناپلئون یکی از اندک افسران واجد شرایط در پایتخت بود، مسئولیت دفاع را برعهده گرفت و این مسئولیت را با دقت و بی‌رحمی بسیار اجرا کرد.

پیروزی‌های برق‌آسا و بازگشت ژنرال فاتح

وقتی ناپلئون برای اولین بار به ایتالیا رسید، افسرانش به‌هیچ‌وجه از او انتظار زیادی نداشتند. او مرد ۲۶ ساله کوچک‌اندام و لاغری بود، بدون هیچ تجربه‌ای از فرماندهی ارتش. اما این نظر به‌سرعت تغییر کرد؛ پس از این‌که ارتش بی‌انضباط فرانسه در ایتالیا را منظم کرد، با یک حمله سریع و برق‌آسا علیه پادشاهی پیه‌مونت–ساردینی به پیروزی دست یافت. بعد از پیروزی‌هایی که پس از ایتالیا در برابر اتریش به دست آورد جنگ اول ائتلاف را با پیروزی فرانسه پایان داد.

موفقیت‌های درخشان ناپلئون در جنگ، او را محبوب سربازان، و همچنین به‌ صورت یک سوپراستار سیاسی در فرانسه تبدیل کرد؛ داستان‌ جنگ‌های به‌ طور گسترده‌ای معروف شد و پایه‌های افسانه ناپلئونی را تشکیل داد. در سال ۱۷۹۸ ناپلئون اجازه ‌رهبری ارتش به مصر را کسب کرد تا سلطه بریتانیا را در منطقه تهدید کند. پس از شکست مملوک‌ها در نبرد اهرام (۲۱ ژوئیه) و فتح قاهره، او به سوریه لشکر کشید اما در محاصره عکا (۲۰ مارس تا ۲۱ مه ۱۷۹۹) توسط نیروی ائتلاف بریتانیا و امپراتوری عثمانی متوقف و مجبور به عقب‌نشینی به اسکندریه شد. اگرچه «کمپین ناپلئون در مصر و سوریه» از نظر نظامی شکست خورده بود، اما پیشرفت بزرگی در زمینه مصرشناسی به ‌وجود آورد و کشف سنگ روزتا (Rosetta Stone) چارچوب اساسی برای رمزگشایی از میهن‌شناسی مصر باستان را فراهم کرد.

در اکتبر ۱۷۹۹، ناپلئون به فرانسه بازگشت و از سوی چند مقام ناراضی فرانسوی ازجمله امانوئل‌ژوزف سیس دعوت شد که از او به‌ عنوان «شمشیر» یک کودتا استفاده کنند. ناپلئون پیشنهاد را پذیرفت و در ۹–۱۰ نوامبر ۱۷۹۹، با کودتای بدون خون‌ریزی «۱۸ برومر»، دولت را سرنگون کرد. سپس سیس را در بازی سیاسی دور زد و تبدیل به شخصیت اصلی حکومت جدید شد که به نام «کنسول‌های فرانسه» موسوم بود. رسیدن ناپلئون به مقام کنسولی پایان انقلاب فرانسه و آغاز عصر ناپلئون بود.

اوج قدرت: کنسول و امپراتور فرانسه

دولت کنسول‌ها چهار سال به طول انجامید و در این مدت‌ها ناپلئون به برخی از دستاوردهای سیاسی‌اش دست پیدا کرد. او «کنکوردا»ی [۱] سال ۱۸۰۱ را منعقد کرد که موجب ترمیم رابطه فرانسه با کلیسای کاتولیک شد. همچنین قانون ناپلئونی را تدوین نمود که بخشی از اصلاحات لیبرالی انقلاب را در قالبی یکپارچه بازتاب می‌داد. افزون بر این، به ‌عنوان کنسول اول «خرید لوئیزیانا» را انجام داد. در همین دوران، او در یک همه‌پرسی به ‌عنوان کنسول اول مادام‌العمر تأیید شد.

ناپلئون می‌دانست که حکومت نوپایش در معرض تهدیدهای جدی است، مگر این‌که بتواند یک امپراتوری وراثتی ایجاد کند. بنابراین در ۱۸ مه ۱۸۰۴ [۲۸ اردیبهشت ۱۱۸۳] امپراتوری فرانسه را اعلام و خود را امپراتور فرانسه نامید. مراسم تاج‌گذاری ناپلئون اول در ۲ دسامبر [۱۱ آذر] در کلیسای نوتردم در پاریس برگزار شد و در آنج‌ا ناپلئون تاج را برخلاف باقی امپراتوران و پادشاهانی که خود را به کلیسا منصوب می‌دانستند با دست‌های خودش بر سر گذاشت.

تا آن‌زمان جنگ‌های ناپلئونی آغاز شده بود، بریتانیا در مه ۱۸۰۳ جنگ را به فرانسه اعلام کرده بود و توسط اتریش، روسیه و ناپلیس همراهی می‌شد. ناپلئون که به‌تازگی تاج‌گذاری کرده بود با ارتش نوپای خود که به «ارتش بزرگ» معروف بود به سرزمین‌های آلمانی و جنگ با ائتلاف رفت، و با ابتکارات تازه نظامی یکی از قاطع‌ترین پیروزی‌هایش را در برابر ائتلاف به دست آورد که با فتح وین و فروپاشی امپراوری مقدس روم همراه شد. این پیروزی با باقی موفقیت های چشمگیر ناپلئون در جنگ‌های بعدی با ائتلاف و فتوحات در اسپانیا همراه، و ناپلئون وارد دوران اوج قدرت خود شد؛ دورانی که با شکست او در برابر ائتلاف پنجم به‌سرعت افول پیدا کرد.

آغاز افول ستاره بخت ناپلون

روسیه از اتحاد با ناپلئون عقب کشید و به صف بریتانیا پیوست، ناپلئون به تلافی، لشکرکشی مشهور و بی‌سرانجام خود را به روسیه آغاز کرد. در ۲۴ ژوئن ۱۸۱۲، حمله ناپلئون به روسیه آغاز شد، وقتی بیش از ۶۱۵ هزار سرباز فرانسوی و متحدانش از رود «نمان» رد شدند و این بزرگ‌ترین نیروی نظامی بود که اروپا تا آن روز دیده بود. اما روسیه از نبرد امتناع کرد، ارتش فرانسه را به ‌عمق خاک خود کشاند و در راه از تاکتیک «زمین سوخته» استفاده نمود.

این اقدامات بسیار مؤثر بود؛ نیروی فرانسه قبل از این‌که بزرگ‌ترین نبرد را برگزار کند، بیش از صد هزار سربازش را به ‌دلیل از تلفات ناشی از طولانی‌ شدن جنگ و بیماری از دست داد. در ۷ سپتامبر، فرانسوی‌ها و روس‌ها در نبرد خونین بورودینو به ‌جنگ برخاستند و ناپلئون هفت روز بعد به مسکو وارد شد. با این حال، شهر خالی از سکنه بود و شب‌هنگام در آتش‌سوزی‌های گسترده گرفتار شد، تا جایی که برای ارتش اشغالی بی‌استفاده و بی‌فایده شد.

افول امپراتور: از بازگشت تا مرگ و تبعید تا تبعید

پس از آن‌که ناپلئون فهمید روس‌ها قصد امضای صلح ندارند، در اکتبر حکم عقب‌نشینی را صادر کرد. اما آغاز سرمای بی‌رحم روسیه ارتش او را به‌شدت نابود کرد؛ تا زمانی که سربازان فرانسه دوباره از رود نمان عبور کردند (دسامبر ۱۸۱۲)، حدود نیم‌میلیون از آن‌ها از دست رفته بودند. قدرت‌های بزرگ اروپا فرصت را برای شکست نهایی ناپلئون به ‌دست آوردند. در جنگ ائتلاف ششم (۱۸۱۳–۱۸۱۴)، روسیه به ‌ بریتانیا، پروس، اتریش و سوئد پیوست. پس از آن‌که ناپلئون در نبرد لایپزیک (۱۶–۱۹ اکتبر ۱۸۱۳) مجدداً به ‌شکستی سخت دچار شد، بسیاری از متحدانش او را ترک کردند. ائتلاف سپس به داخل فرانسه لشکر کشید و ناپلئون را درنهایت مجبور به تسلیم و استعفا در ۱۱ آوریل ۱۸۱۴ تسلیم کرد. در پی این تسلیم اوی به جزیره مدیترانه‌ای الب تبعید شد و لودوویگ هجدهم، پادشاه از خاندان بوربون، بر تخت فرانسه نشست.

در ۱ مارس ۱۸۱۵، ناپلئون از بی‌ثباتی‌های سیاسی ناشی از بازگشت خاندان بوربون استفاده کرد و همراه با یک هزار سرباز به ساحل جنوبی فرانسه فرود آمد. در ۲۰ مارس به پاریس وارد شد و این‌گونه دوره دوم حکمرانی او موسوم به دوره «صد روزه» آغاز شد. دشمنانش بدون اتلاف وقت او را غیرقانونی خواندند و ارتش‌های جدیدی را تشکیل دادند. تا اواخر می، ائتلاف هفتم دو ارتش را به بلژیک فرستاد تا شمال ‌شرق فرانسه را تهدید کند: یک ارتش آنگلو–هلندی–آلمانی تحت فرماندهی آرتور ولزلی، دوک ویلنگتون، و یک ارتش پروسی تحت فرماندهی فیلدمارشال گبهارد لبرِشت فون بلوشر. در ۱۵ ژوئن ۱۸۱۵ ناپلئون به بلژیک راه یافت تا این تهدید جدید را متوقف کند، اما در نبرد واترلو (۱۸ ژوئن ۱۸۱۵) به ‌طور قاطع شکست خورد. او چهار روز بعد دوباره استعفای خود را اعلام کرد و این‌بار به جزیره  سنت هلن در جنوب اقیانوس اطلس تبعید شد. در آن‌جا تحت نظر قرار داشت تا اینکه در ۵ مه ۱۸۲۱، در سن ۵۱ سالگی درگذشت.

فرانسه مدرن: میراث حقوقی و اقتصادی ناپلئون

همان‌طور که گفته شد ناپلئون را نباید صرفا یک ژنرال نظامی دید. زمانی که او به قدرت رسید فرانسه با یک فاجعه مالی بی‌سابقه رو به رو بود، تورمی وحشتناک داشت فرانسه را از پا درمی‌آورد و فرآیند چاپ پول بدون پشتوانه با هیچ مانعی مواجه نبود. دولت و مجلس در یک بی‌بند و باری مالی و پولی کامل فرو رفته بود. در این فضا ناپلئون اصلاحات خود را آغاز کرد. در سال ۱۸۰۳ بانک مرکزی فرانسه انحصار چاپ اسکناس و حق ضرب را به طور کامل در اختیار گرفت و از این به بعد انتشار پول تحت ضوابط کاملا سخت‌گیرانه‌ای قرار گرفت. مالیات‌ها به صورت متمرکز و سخت‌گیرانه جمع‌آوری شدند. اصناف و اتحادیه‌ها به دلیل فساد و بی‌انضباطی منحل شدند و کمیته‌ای صنعتی برای رسیدگی به اختلافات میان کارگران و تجار تشکیل شد.

ناپلئون اصلاحات آموزشی گسترده‌ای را هم آغاز کرد؛ در این اصلاحات مدارس فنی و حرفه‌ای و نظامی برای استعدادهای غیرآکادمیک تأسیس و مراکزی برای تربیت معلم افتتاح شد و به معلمان با عملکرد بالا توسط دولت پاداش داده می‌شد. ناپلئون علی‌رغم این‌که رفتارهایی دیکتاتورمنشانه از خود نشان می‌داد و هنگامی که قوانین مخصوص خود را ارائه داد در آن از شعار معروف انفلاب فرانسه که :«آزادی، برابری و برادری» بود خبری نبود؛ اما سیاست‌های اجتماعی و فرهنگی را در پیش گرفت که در آن‌ها می‌توان رنگ و بوی انقلاب فرانسه را دید. سیاست آشتی‌جویی که در آن با مهاجرین و کشیشان غیرسوگندخورده (non-juring) با مدارا رفتار می‌شد. همچنین گرفتن مناصب دولتی برای همه آزاد شد. کنکوردا توافق‌نامه‌ای با پاپ در سال ۱۸۰۱ بود که در آن کاتولیسیسم به عنوان «دین اکثریت بزرگ مردم فرانسه» به رسمیت شناخته شد و حق عبادت عمومی و حق آزادی مذهبی به کلیسای کاتولیک و مردم فرانسه اعطا گردید. در این بازه تجارت آزاد با توقف راهزنی تشویق شد.

در فرانسه پیش از ناپلئون تنوع قوانین، ویژگی غالب نظم حقوقی بود. در جنوب فرانسه، حقوق رومی حاکم بود؛ در صورتی که در استان‌های شمالی، ازجمله پاریس، قانون عرفی بر پایه‌ نهادهای فئودالی فرانکی و ژرمنی شکل گرفته بود. ازدواج و زندگی خانوادگی تقریباً کاملاً در دست کلیسای کاتولیک رومی بود.

علاوه بر این، از قرن شانزدهم به ‌بعد، تعداد فزاینده‌ای از مسائل توسط دستورها و فرامین سلطنتی، و همچنین توسط حقوق قضاییِ ایجادشده در دیوان‌های پارلمان‌ها تنظیم می‌شد تا جایی که ولتر در این دوران این‌گونه نوشت که: «مسافر در فرانسه به همان اندازه‌ای که اسبش را عوض می‌کند، قانونش را نیز تغییر می‌دهد.» با این‌که در قرون شانزدهم و هفدهم تلاش‌هایی برای سازمان‌دهی و تدوین این قوانین عرفی محلی انجام شده بود، اما هیچ اتحادی در سطح ملی برای این اتفاق مشاهده نمی‌شد. بنابراین قوانین ناپلئون، بر این پیش‌فرض استوار بود که برای اولین بار در تاریخ، باید قانونی کاملاً عقلانی ساخته شود؛ قانونی که آزاد از تمام تعصبات گذشته باشد و محتوایش را از «عقل سلیم جمعی» استخراج کند؛ توجیه اخلاقی آن نه در عرف قدیمی بلکه در انطباق آن با احکام عقل باشد.

در این قوانین برخی از مهم‌ترین اصول قانون مدنی برای اولین بار مطرح شده بود؛ قوانینی که فرانسه را به دولتی مدرن براساس برابری، حاکمیت قانون و سکولاریسم تبدیل کرد و خدمات دولتی تازه‌ای را معرفی نمود. در چهارچوب این قانون همه‌ شهروندان مرد برابرند: حق تقدم تولد (نخست زادگی)، اشرافیت ارثی و مزایای طبقاتی منسوخ شده‌اند؛ نهادهای مدنی از کنترل کلیسایی رها شده‌اند و آزادی شخص، آزادی قرارداد و معنوی ‌نبودن مالکیت خصوصی، اصولی اساسی به ‌شمار می‌آیند.

قوانین ناپلئون بیش از دو سده پس از تصویب، هنوز در بخش‌های بزرگی از جهان به‌ عنوان مبنای قانون اعمال می‌شود. از این رو، تاریخ تا حدی به سخنان غم‌زده‌ ناپلئون در تبعید پاسخ داده است: «کرامت واقعی من این نیست که چهل نبرد را پیروز شدم، چون شکست واترلو خاطره‌ بسیاری از آن پیروزی‌ها را نابود خواهد کرد... آن‌چه هرگز نابود نخواهد شد و برای همیشه زنده خواهد بود، قانون مدنی من است.»

پی‌نوشت

۱- کنکوردا به پیمانی گفته می‌شود که با هدف حفظ منافع کلیسای کاتولیک رم بین پاپ رهبر کاتولیک‌های جهان و رئیس یک کشور بسته می‌شود.

منبع: خبرآنلاین

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید