۵ داستان از دنیای «بازی تاج و تخت» که بهترین گزینهها برای ساخت فیلم سینمایی هستند
چند روز پیش، مخاطبان با خبر ساخت رسمی فیلمی درباره فتح ایگان توسط وارنر برادرز غافلگیر شدند؛ پروژهای که قرار است نخستین حضور دنیای بازی تاج و تخت (Game of Thrones) روی پرده سینما باشد.
چند روز پیش، مخاطبان با خبر ساخت رسمی فیلمی درباره فتح ایگان توسط وارنر برادرز غافلگیر شدند؛ پروژهای که قرار است نخستین حضور دنیای بازی تاج و تخت (Game of Thrones) روی پرده سینما باشد.
این تصمیم منطقی به نظر میرسد، چون چنین دنیای فانتزی عظیمی دیر یا زود باید وارد سینما میشد و داستان ایگان هم گزینه مناسبی است؛ بهویژه که فقط یک فیلم پرهزینه میتواند عظمت اژدهایی مثل بالریون، ویگار و مراکسس را بهدرستی نمایش دهد.

با این حال، فتح ایگان داستانی نسبتاً سرراست است. نبردهایی مثل آخرین طوفان یا مقاومت دورن جذاباند، اما در دنیای وستروس داستانهایی وجود دارند که حتی برای سینما مناسبترند. شاید دیدن ایگان بر پشت اژدهای ملقب به وحشت سیاه هیجانانگیز باشد، اما برخی دیگر از ایدههای جورج آر آر مارتین پتانسیل بیشتری برای یک فیلم بزرگ دارند.

نابودی والیریا
اگر یک چیز باشد که همه درباره طرفداران این دنیا میدانند، علاقه آنها به اژدهایان است. سریال اصلی چند اژدها داشت و خاندان اژدها (House of the Dragon) تعداد بیشتری را به نمایش گذاشت، اما والیریا در اوج قدرت خود هزاران اژدها داشت. این تمدن که یکی از قدرتمندترین تمدنهای تاریخ وستروس و اسوس محسوب میشود، بر پایه جادو و آتش اژدها ساخته شد و در نهایت بهدلیل غرور نابود شد.
اطلاعات زیادی درباره ساختار این تمدن وجود ندارد، اما میدانیم حدود ۴۰ خاندان اژدهاسوار در آن حضور داشتند، از جمله تارگرینها. نابودی والیریا با فوران آتشفشانهای «چهارده شعله» رخ داد و در یک روز کل این امپراتوری را از بین برد. چنین مقیاسی از ویرانی و عظمت، چیزی است که تنها در سینما میتواند بهخوبی به تصویر کشیده شود و حتی میتواند موضوع یک فیلم مستقل بسیار بهتر از داستان فتح ایگان باشد.

شب طولانی
برای هشت فصل، Game of Thrones وعده یک نبرد آخرالزمانی را داد؛ جایی که پادشاه شب و وایتواکرها ارتشی از مردگان را به راه میاندازند. اما در نهایت، این نبرد به یک درگیری کوتاه و نهچندان رضایتبخش ختم شد که با کشته شدن پادشاه شب توسط آریا استارک پایان یافت.
در روایتهای اصلی، شب طولانی نسلها طول کشید و تنها زمانی پایان یافت که انسانها و فرزندان جنگل متحد شدند. قهرمانی به نام آخرین قهرمان نقش کلیدی داشت و پس از آن، دیواری بزرگ برای محافظت از انسانها ساخته شد. این داستانها در زمان سریال بیشتر شبیه افسانه به نظر میرسند، اما با توجه به آنچه درباره وایتواکرها میدانیم، وقوع آن تقریباً قطعی است. سریال لغوشده Bloodmoon قرار بود به این دوره بپردازد، اما حالا سینما میتواند این داستان را به شکلی که شایسته آن است روایت کند.

ورود اندالها
تاریخ وستروس پر از جنگ و تهاجم است، تا جایی که بهنظر میرسد این قاره همیشه در وضعیت درگیری قرار دارد. با این حال، یکی از مهمترین این تهاجمها ورود اندالها بود که تحول بزرگی در جامعه وستروس ایجاد کرد و عملاً به عصر قهرمانان پایان داد. زمان دقیق این رویداد مشخص نیست و منابع آن را بین دو تا شش هزار سال پیش از وقایع بازی تاج و تخت تخمین میزنند. اندالها از تپههای اندالوس در اسوس آمدند، آیین «هفتگانه» را ترویج کردند و بهدنبال تسخیر وستروس بودند.
فیلمی درباره این تهاجم میتواند یک حماسه جنگی کلاسیک باشد، با نبردهای بزرگ و متعددی مانند «نبرد هفت ستاره» و «نبرد رود تلخ». چنین داستانی احتمالاً چندین شخصیت را دنبال میکند و حتی ممکن است قهرمان مشخصی نداشته باشد، چون تمرکز اصلی بر نبردها خواهد بود.
با توجه به موفقیت Game of Thrones در نمایش صحنههای جنگ، تصور اینکه این جهان با بودجهای بیشتر در سینما چه دستاوردی خواهد داشت، جذاب است. علاوهبراین، این دوره کمتر در تاریخ وستروس پرداخته شده و فضای خلاقانه زیادی برای روایت فراهم میکند.

داستان کلاغ خونین
در دنیای ترانهای از یخ و آتش، کمتر شخصیتی به اندازه برایندن ریورز، معروف به Bloodraven یا کلاغ خونین، مرموز و جذاب است. او یکی از فرزندان نامشروع پادشاه ایگان چهارم بود و بهدلیل پوست و موی سفید، چشمان قرمز و نشان تولدی به شکل کلاغ روی صورتش شناخته میشد. هرچند میزان واقعی تأثیر او محل بحث است، بسیاری معتقدند که بسیاری از رویدادهای مهم بازی تاج و تخت بهنوعی تحت تأثیر او بودهاند؛ تا جایی که در میان طرفداران گفته میشود: «وقتی شک داری، تقصیر را گردن کلاغ خونین بینداز.»
او در تاریخ وستروس بهعنوان یکی از چهرههای کلیدی شورش بلکفایر و همچنین دست راست پادشاه در دوران اریس اول و مِیکار اول شناخته میشود. بعدها به دیوار فرستاده شد و در آنجا به مقام فرمانده کل رسید، پیش از آنکه در آنسوی دیوار ناپدید شود. مخاطبان سریال بعدها او را در قالب «کلاغ سهچشم» میبینند؛ شخصیتی رازآلود که راهنمای برن استارک است. داستان او سرشار از ابهام بوده و یک فیلم میتواند بسیاری از این رازها را روشن کرده و شکافهای داستانی دنیای وستروس را پر کند.

داستان تایون لنیستر
اگر از طرفداران Game of Thrones بپرسید بهترین شخصیت چه کسی است، بسیاری احتمالاً تایوین لنیستر را نام میبرند. این شخصیت با بازی درخشان چارلز دنس، رئیس خاندان لنیستر و پدر سرسی، جیمی و تیریون است. او در نیمه اول سریال یکی از مهرههای اصلی قدرت است؛ بهعنوان دست پادشاه برای جافری و تامن عمل میکند، حمله استنیس برثیون به کینگز لندینگ را دفع میکند و عروسی سرخ را طراحی میکند.
تایوین بدون شک یکی از باهوشترین و در عین حال بیرحمترین شخصیتهای این دنیا است. اما گذشته او حتی از حضورش در سریال هم جذابتر است. داستان زندگی او شامل خدمت بهعنوان ساقی ایگان پنجم، حضور در جنگ «پادشاهان نه سکهای» و مهمتر از همه نابودی خاندانهای رین و تاربک است؛ رویدادی که در ترانه معروف بارانهای کاستامیر جاودانه شد.
همچنین نقش او بهعنوان دست راست اریس دوم و حضورش در شورش رابرت میتواند پایانی بسیار قدرتمند برای یک فیلم رقم بزند. داستان تایوین، پرترهای پیچیده از قدرت، جاهطلبی و اخلاق خاکستری است؛ چیزی که سینما در بهترین حالت خود به آن میپردازد و حتی میتواند جذابتر از صرفاً نمایش اژدهاها باشد.
منبع: روزیاتو