بهترین فیلمهای سینمایی «کره شمالی»
وقتی صحبت از سینمای کره میشود، معمولاً ذهنها به سمت صنعت پرزرقوبرق کره جنوبی میرود. اما در آن سوی مرز ۳۸ درجه، سرزمین کمترشناختهشدۀ کره شمالی قرار دارد که سینمایش تصویری متفاوت از زندگی در این کشور ارائه میدهد.
فرادید| سینمای کره شمالی اساساً ادامهای از نظام سیاسی این کشور است. تقریباً تمام فیلمها در راستای ایدئولوژی رسمی «جوچه» ساخته میشوند؛ ایدئولوژیای که بر برتری جمع بر فرد تأکید دارد. شخصیتهای فیلمها معمولاً برای پیشرفت کشور تلاش میکنند، نه منافع شخصی. همچنین نمایش مثبت از کره جنوبی یا کشورهای غربی، بهویژه آمریکا، ممنوع است و رهبران کشور—کیم ایلسونگ، کیم جونگایل و کیم جونگاون—باید در آثار مورد ستایش قرار بگیرند.
به گزارش فرادید؛ با این حال، برخی فیلمها به دلیل جنبه انسانی و داستانهای قابلدرک برای مخاطبان جهانی، از این قالب تبلیغاتی فراتر رفتهاند. بیشتر این آثار در دهه ۱۹۸۰ و با نقش مهم کارگردان اهل کره جنوبی «شین سانگ-اوک» و همسرش «چوی اون-هی» ساخته شدند؛ زوجی که در یکی از عجیبترین ماجراهای قرن بیستم توسط مأموران کره شمالی ربوده شدند تا صنعت سینمای این کشور را ارتقا دهند.
۱. دختر گلفروش (Flower Girl – 1972)

داستان درباره دختری جوان به نام «کاتونگی» است که در دوران اشغال کره توسط ژاپن (دهههای ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰) زندگی بسیار سختی دارد. او برای تأمین هزینههای خانواده فقیرش مجبور است گل بفروشد، در حالی که مادرش بیمار است و خواهرش نیز توانایی مالی برای کمک ندارد.
خانواده آنها زیر سلطه یک زمیندار ظالم زندگی میکنند که نهتنها از آنها سوءاستفاده میکند، بلکه اجازه نمیدهد حتی از حداقل امکانات برخوردار شوند. پدر خانواده که علیه ظلم مقاومت کرده، زندانی شده و همین موضوع فشار زندگی را بیشتر میکند.
کاتونگی بارها تلاش میکند دارو برای مادرش تهیه کند، اما فقر و بیعدالتی مانع او میشود. در نهایت، با گسترش جنبشهای انقلابی و ورود نیروهای آزادیبخش به رهبری کیم ایلسونگ، شرایط تغییر میکند و امید تازهای به زندگی مردم برمیگردد.
این فیلم در اصل داستانی تراژیک درباره فقر، ظلم استعماری و رنج طبقات پایین جامعه است که در نهایت با پیروزی نیروهای انقلابی پایان مییابد.
۲. فرستاده بازگشتناپذیر (An Emissary of No Return – 1984)

داستان در سال ۱۹۰۷ و دوران ضعف امپراتوری کره اتفاق میافتد. امپراتور گوجونگ تصمیم میگیرد مخفیانه نمایندگانی به کنفرانس صلح لاهه در هلند بفرستد تا از استقلال کشورش در برابر نفوذ ژاپن دفاع کنند.
شخصیت اصلی، «یی چون»، یک دادستان و فعال سیاسی است که به همراه دو نفر دیگر بهعنوان فرستاده مخفی انتخاب میشود. مأموریت آنها بسیار خطرناک است، زیرا ژاپن کنترل شدیدی بر کشور دارد و هرگونه تلاش برای اعتراض را سرکوب میکند.
در مسیر سفر به اروپا، این گروه با مشکلات متعدد، خیانتها و فشارهای سیاسی روبهرو میشود. آنها تلاش میکنند توجه قدرتهای جهانی را به اشغال کره جلب کنند، اما با بیتوجهی و سیاستهای پیچیده بینالمللی روبهرو میشوند. فیلم در نهایت بر فداکاری این افراد تأکید دارد که حتی اگر مأموریتشان شکست بخورد، نماد مقاومت ملی باقی میمانند.
۳. عشق، عشق، عشق من (Love, Love, My Love – 1985)

این فیلم بر اساس داستان فولکلور معروف «چونهیانگ» ساخته شده است. داستان درباره عشق میان «چونهیانگ»، دختری از طبقه پایین جامعه و «ری مونگریونگ»، پسر یک خانواده ثروتمند و آیندهدار است.
مونگریونگ پس از قبولی در آزمونهای دولتی، مجبور میشود به شهر دیگری برود. در غیاب او، یک فرماندار فاسد جدید وارد منطقه میشود که به چونهیانگ علاقهمند میشود و از او میخواهد بهعنوان همسر موقت با او زندگی کند.
چونهیانگ با وجود فشارها و تهدیدها، وفاداری خود به عشقش را حفظ میکند و در برابر فساد و زورگویی مقاومت میکند. او زندانی میشود و تحت شکنجه قرار میگیرد، اما تسلیم نمیشود.
در پایان، با بازگشت مونگریونگ در مقام یک مقام دولتی، عدالت برقرار میشود و فرماندار فاسد مجازات میشود.
۴. پولگاساری (Pulgasari – 1985)

داستان در روستایی تحت سلطه یک حاکم ظالم آغاز میشود. مردم تحت فشار شدید مالیات و ظلم زندگی میکنند. یک آهنگر که بهدلیل اعتراض به ظلم زندانی شده، در زندان یک مجسمه کوچک از جنس برنج یا گندم میسازد.
پس از مرگ دخترش «آمی»، خون او روی این مجسمه میریزد و باعث زنده شدن آن میشود. موجودی غولپیکر به نام «پولگاساری» شکل میگیرد که از فلز تغذیه میکند.
این هیولا ابتدا به مردم کمک میکند تا در برابر ارتش پادشاه مقاومت کنند. او سلاحها و زرههای دشمن را میبلعد و قدرت آنها را نابود میکند. همین موضوع باعث امید و شورش گسترده مردم میشود.
اما بهتدریج پولگاساری خود به نیرویی غیرقابل کنترل تبدیل میشود و حتی برای مردم عادی نیز خطرناک میشود. در نهایت، دختر آهنگر متوجه میشود که این قدرت جدید نیز میتواند به اندازه همان ظالم قبلی خطرناک باشد.
۵. هونگ کیلدونگ (Hong Kil-dong – 1986)

هونگ کیلدونگ فرزند نامشروع یک نجیبزاده در دوران سلسله چوسان است. او بهدلیل موقعیت اجتماعیاش در خانواده پذیرفته نمیشود و در حاشیه زندگی میکند.
او توسط راهبی نجات داده میشود و تحت آموزش هنرهای رزمی، جادو و مبارزه قرار میگیرد. پس از سالها تمرین، او تصمیم میگیرد به جنگ با فساد و ظلم در جامعه بپردازد.
هونگ کیلدونگ به نوعی «قهرمان مردمی» تبدیل میشود که از ثروتمندان فاسد میدزدد و به فقرا کمک میکند. در ادامه، او با گروهی از افراد مشابه خود متحد میشود و یک گروه مبارز تشکیل میدهد. در نهایت نیز او با تهدید نیروهای خارجی (از جمله مهاجمان ژاپنی در فیلم) روبهرو میشود و از سرزمین خود دفاع میکند.
۶. گل زنگولهای پهن (A Broad Bellflower – 1987)

داستان در یک روستای کوچک در کره شمالی میگذرد. شخصیت اصلی، «سونگ ریم»، زندگی سادهای در روستا دارد و به جامعه خود وابسته است.
او عاشق جوانی از همان روستا است، اما آن جوان تصمیم میگیرد برای پیدا کردن زندگی بهتر به شهر برود. این جدایی باعث شکست عاطفی سونگ ریم میشود. با وجود این، او تصمیم میگیرد روستا را ترک نکند. او همراه دیگر مردم تلاش میکند شرایط زندگی در روستا را بهتر کند.
۷. رفیق کیم پرواز میکند (Comrade Kim Goes Flying – 2012)

داستان درباره «کیم یونگمی»، دختری معدنکار است که رؤیای تبدیل شدن به یک آکروبات حرفهای در سیرک را دارد. او از کودکی به پرش و حرکات نمایشی علاقه داشته، اما محیط سخت کاریاش این آرزو را جدی نمیگیرد.
او در تلاش است وارد گروه آکروبات شود، اما با مخالفت و تمسخر «پاک جانگفیل»، یک آکروبات مغرور، روبهرو میشود. جانگفیل معتقد است او توانایی لازم را ندارد.
با این حال، یونگمی تسلیم نمیشود و با تمرینهای سخت، تواناییهای خود را نشان میدهد. او در نهایت نهتنها اعتماد گروه را جلب میکند، بلکه به یک اجراکننده موفق تبدیل میشود. این فیلم بیشتر روی تلاش فردی، امید و پشتکار تمرکز دارد تا رقابت و شکست.
۸. داستان خانه ما (The Story of Our Home – 2016)

داستان درباره دختری ۱۸ ساله به نام «ری جونگآ» است که پس از مرگ یکی از آشنایان خانوادهاش، مسئولیت نگهداری از چند کودک یتیم را بر عهده میگیرد.
این کودکان در ابتدا به او بیاعتماد هستند و با او همکاری نمیکنند. آنها آسیبدیده و ناراحت از شرایط گذشته خود هستند و پذیرش یک سرپرست جدید برایشان سخت است.
جونگآ با صبر، مهربانی و تلاش مداوم سعی میکند اعتماد آنها را جلب کند. او برای آنها غذا تهیه میکند، مراقبتشان را بر عهده میگیرد و در سختیها کنارشان میماند.
بهتدریج، کودکان شروع به تغییر میکنند و رابطهای عاطفی میان آنها شکل میگیرد. داستان این فیلم بر مفهوم خانواده، فداکاری و مسئولیت اجتماعی تأکید دارد.