چرا مغز انسان دارد کوچکتر میشود؟
برخی پژوهشها در دو دهه گذشته نشان دادهاند که مغز انسان ممکن است در حال کوچکتر شدن باشد. در عین حال، شواهدی هم وجود دارد که نشان میدهد میانگین نمرات IQ طی یک قرن گذشته افزایش یافته است. اما آیا ممکن است انسانها همزمان با کوچک شدن مغزشان، باهوشتر شوند؟ نشریه Live Science برای بررسی این پرسش با چندین متخصص گفتگو کرده است.
فرادید| نخست باید به نکتهای مهم توجه کرد: بزرگتر بودن مغز لزوماً به معنای هوش بیشتر نیست. «جرمی دیسیلوا»، استاد انسانشناسی کالج دارتموث، میگوید اندازه مغز تنها ارتباط ضعیفی با میزان هوش انسان دارد. او به مثال آلبرت اینشتین اشاره میکند که مغزی نسبتاً کوچک داشت، اما نابغهای بیهمتا بود.
به گزارش فرادید؛ در مورد اینشتین، پژوهشها نشان دادهاند که شاید الگوهای خاص چینخوردگی در بخشهایی از مغزش نقش مهمی در توانایی خارقالعاده او داشته باشند. به طور کلی، بسیاری از مطالعات نشان میدهند رابطه مستقیمی میان اندازه مغز و هوش انسان وجود ندارد یا این رابطه بسیار محدود است.
آیا مغز انسان واقعاً کوچکتر شده است؟
همه دانشمندان با این ایده موافق نیستند، اما بسیاری از پژوهشگران معتقدند شواهدی برای کاهش اندازه مغز انسان وجود دارد.
ماچی هنهبرگ، استاد بازنشسته انسانشناسی و کالبدشناسی تطبیقی دانشگاه آدلاید استرالیا، میگوید تحقیقاتش نشان میدهد اندازه مغز انسان در سراسر دوره هولوسن حدود ۱۰ درصد یا بهطور میانگین حدود ۱۵۰ میلیلیتر کاهش یافته است.
دوره هولوسن از حدود ۱۱٬۷۰۰ سال پیش، یعنی پس از پایان آخرین عصر یخبندان، آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. هنهبرگ با بررسی جمجمههای کشفشده از نقاط مختلف جهان به این نتیجه رسیده است.
البته انسان خردمند حدود ۳۰۰ هزار سال پیش پدید آمد، بنابراین اگر این کاهش واقعاً رخ داده باشد، پدیدهای نسبتاً جدید در تاریخ بشر محسوب میشود.
پژوهشگران دیگری نیز به نتایج مشابهی رسیدهاند. جرمی دیسیلوا و همکارانش با بررسی بیش از ۵ هزار جمجمه متعلق به اروپا، آسیا، آفریقا و استرالیا میگویند دادههای موجود روندی جهانی از کاهش اندازه مغز در دوران جدیدتر را نشان میدهد.
جف استیبل، پژوهشگر علوم مغز، نیز معتقد است دوره گرمشدن هولوسن با کاهش بیش از ۱۰ درصدی اندازه مغز انسان مدرن همراه بوده است.
اما همه با این دیدگاه موافق نیستند. برایان ویلمور، استاد انسانشناسی دانشگاه نوادا، میگوید هیچ شواهد قانعکنندهای مبنی بر کوچک شدن مغز انسان پس از شکلگیری انسان مدرن پیدا نکرده است. به گفته او، مغز انسان در این مدت تغییر معناداری نداشته است.

برخی پژوهشگران نیز معتقدند موضوع پیچیدهتر از آن است که بتوان یک پاسخ قطعی برایش یافت. جان هاکس، استاد انسانشناسی دانشگاه ویسکانسین، میگوید در بعضی جمعیتهای انسانی طی ۱۵ هزار سال گذشته کاهش اندازه مغز دیده میشود، اما دادهها محدود و نامتوازناند.
او توضیح میدهد بسیاری از نمونههای بررسیشده بیشتر متعلق به مردان اروپایی هستند و همین مسئله تشخیص روندی جهانی را دشوار میکند.
هاکس همچنین میگوید طی ۱۵۰ سال اخیر، همزمان با صنعتیشدن برخی کشورها، اندازه مغز دوباره کمی افزایش یافته است؛ موضوعی که احتمالاً به تغذیه بهتر و افزایش اندازه بدن مربوط میشود.
چرا مغز انسان ممکن است کوچکتر شده باشد؟
دانشمندان چند توضیح احتمالی برای این موضوع مطرح کردهاند. یکی از مهمترین نظریهها به پیدایش کشاورزی مربوط میشود.
هنهبرگ میگوید در دوره هولوسن، انسانها بهتدریج به کشاورزی و دامداری روی آوردند و در جوامع بزرگتر زندگی کردند. در نتیجه، نیاز به قدرت بدنی زیاد برای شکار حیوانات بزرگ یا دفاع در برابر شکارچیان کاهش یافت.
بدن کوچکتر نیز به غذای کمتری نیاز داشت و از دیدگاه انتخاب طبیعی میتوانست مزیت محسوب شود. بنابراین در واقع فقط مغز انسان کوچکتر نشده بلکه بدن انسان نیز تغییر کرده است. هنهبرگ میگوید در پایان عصر یخبندان، میانگین قد مردان حدود ۱.۷۵ متر بود، اما در جوامع کشاورزی میانه هولوسن به حدود ۱.۶۵ متر رسید. استخوانها نیز ظریفتر شدند و جرم بدن کاهش یافت.
عامل دیگر ممکن است گرمتر شدن آبوهوا پس از پایان عصر یخبندان باشد. استیبل توضیح میدهد بر اساس دو اصل زیستی معروف به «قانون برگمان» و «قانون آلن»، بدن و اندامها در اقلیمهای گرمتر معمولاً باریکتر و کوچکتر میشوند تا گرما راحتتر دفع شود.
آیا تمدن و فناوری باعث کوچکتر شدن مغز شدهاند؟
یکی دیگر از توضیحات مهم این است که شکل هوش انسان تغییر کرده است. امروزه انسانها در مشاغل تخصصی فعالیت میکنند و دانش را با یکدیگر به اشتراک میگذارند. در نتیجه، هر فرد لازم نیست همه چیز را بداند؛ کافی است بخشی از دانش را داشته باشد تا جامعه به کار خود ادامه دهد.
دیسیلوا میگوید افزایش جمعیت، تخصصی شدن نقشها و رشد «هوش جمعی» شاید باعث شده اندازه مغز افراد کاهش یابد؛ مشابه چیزی که در برخی حشرات اجتماعی مانند مورچهها و زنبورها دیده میشود.
او مثال میزند که خودش شاید انسانشناس خوبی باشد، اما کسی احتمالاً ترجیح نمیدهد تعمیر ماشین یا مدیریت سرمایهاش را به او بسپارد.
استیبل نیز این نظریه را مهم میداند. به گفته او، برخی گونههای مورچه که نظام اجتماعی پیچیدهتری پیدا میکنند، با کاهش اندازه مغز فردی مواجه میشوند؛ زیرا بخشی از «بار شناختی» را کل جامعه بر عهده میگیرد. او معتقد است انسانها نیز با فرهنگ و فناوری به وضعیتی مشابه رسیدهاند.
استیبل میگوید پژوهشها نشان میدهد انسانها در واقع شیوه عملکرد شناخت خود را تغییر دادهاند. ما دیگر فقط به توانایی فردی مغز وابسته نیستیم، بلکه بهشدت به شبکههای فرهنگی و فناوری تکیه داریم.
مغز بزرگ همیشه مزیت نیست
مغز بزرگ انرژی بسیار زیادی مصرف میکند. حدود ۲۰ درصد انرژی بدن در حالت استراحت صرف مغز میشود و مغز همچنین گرمای زیادی تولید میکند.
در دورانهایی که غذا کمیاب بود، مانند عصر یخبندان، داشتن مغز بزرگتر میتوانست خطر مرگ ناشی از گرسنگی را افزایش دهد.
اما این موضوع لزوماً به معنای باهوشتر یا کمهوشتر شدن انسانها نیست؛ بلکه نشان میدهد نوع هوش ما تغییر کرده است.
استیبل میگوید شاید انسانها بخشی از توان پردازش فردی خود را با توانایی استفاده از «هوش جمعی» معاوضه کرده باشند. اینکه این تغییر سود بوده یا زیان، کاملاً بستگی دارد به اینکه اصلاً هوش را چگونه تعریف کنیم؛ و البته اینکه شبکههای فرهنگی و فناوریای که امروز به آنها وابستهایم، در بلندمدت چقدر پایدار باقی بمانند.