تصاویر| ۱۰ قاتل زنجیره‌ای مخوف سینما که از دنیای واقعی برخاسته‌اند

تصاویر| ۱۰ قاتل زنجیره‌ای مخوف سینما که از دنیای واقعی برخاسته‌اند

در این مقاله، ما به سراغ ۱۰ فیلمی رفته‌ایم که کابوس‌های واقعی را به روی پرده آورده‌اند. از قاتلان نقاب‌دار گرفته تا هیولاهای کت‌وشلواری؛ این لیست نه تنها شما را با آثار درخشان سینما آشنا می‌کند، بلکه پرده از حقایق هولناکی برمی‌دارد که شاید آرزو می‌کردید هرگز وجود نداشتند. پس چراغ‌ها را روشن بگذارید و با ما در این سفر سیاه همراه شوید.

کد خبر : ۲۹۸۸۹۷
بازدید : ۰

همه ما با دیدن فیلم‌های ترسناک، به خودمان دلداری می‌دهیم که «این فقط یک فیلم است». اما وقتی بدانیم آن لبخند شیطانی یا آن نقاب وحشتناک، نسخه‌ای بازسازی شده از یک هیولای واقعی است که زمانی در خیابان‌های شهر قدم می‌زده، دیگر هیچ‌چیز مثل قبل نخواهد بود. سینما همواره شیفته‌ی واکاوی ذهن‌های تاریک بوده است؛ ذهن‌هایی که از چارچوب‌های انسانی خارج شده و جنایاتی را رقم زده‌اند که حتی تخیل نویسندگان هالیوودی هم به گرد پایشان نمی‌رسد.

در این مقاله، ما به سراغ ۱۰ فیلمی رفته‌ایم که کابوس‌های واقعی را به روی پرده آورده‌اند. از قاتلان نقاب‌دار گرفته تا هیولاهای کت‌وشلواری؛ این لیست نه تنها شما را با آثار درخشان سینما آشنا می‌کند، بلکه پرده از حقایق هولناکی برمی‌دارد که شاید آرزو می‌کردید هرگز وجود نداشتند. پس چراغ‌ها را روشن بگذارید و با ما در این سفر سیاه همراه شوید.

۱. اد گین (Ed Gein)؛ معمار کابوس‌های مدرن هالیوود

31اد گین تنها یک قاتل نبود؛ او نمادی از انحطاط انسانی بود که سینمای وحشت را به قبل و بعد از خود تقسیم کرد. گین در مزرعه‌ای دورافتاده در ویسکانسین زندگی می‌کرد و پس از مرگ مادر سلطه‌گرش، دچار فروپاشی روانی کاملی شد. او شروع به نبش قبر زنان میانسالی کرد که شبیه مادرش بودند.

در دنیای واقعیت: وقتی پلیس در سال ۱۹۵۷ وارد خانه او شد، با صحنه‌هایی مواجه شد که حتی سرسخت‌ترین کارآگاهان را به وحشت انداخت. او از پوست انسان برای روکش صندلی، آباژور و حتی ساختن یک «لباس زنانه» کامل استفاده کرده بود تا بتواند با پوشیدن آن، دوباره در کالبد مادرش حل شود.

تأثیر سینمایی: آلفرد هیچکاک با الهام از او، «نورمن بیتس» را در فیلم Psycho خلق کرد؛ مردی که پیوند بیمارگونه‌اش با مادر، او را به قتل وا می‌داشت. سال‌ها بعد، توبی هوپر در The Texas Chain Saw Massacre، شخصیت «صورت‌چرمی» را بر اساس وسواس گین به استفاده از پوست بدن قربانیان خلق کرد. حتی «بوفالو بیل» در فیلم سکوت بره‌ها هم ریشه در رفتارهای گین دارد. او به ما یاد داد که ترسناک‌ترین هیولاها، همان همسایه‌های منزوی و آرام هستند.

۲. زودیاک (The Zodiac Killer)؛ معمایی که سینما را به تسخیر درآورد

32زودیاک قاتل، نماد شکستِ منطق در برابر شرارت است. او در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰، کالیفرنیا را به میدان بازی خود تبدیل کرد. چیزی که او را از دیگران متمایز می‌کرد، میل شدیدش به شهرت بود.

در دنیای واقعیت: زودیاک نامه‌هایی رمزنگاری‌شده به روزنامه‌ها می‌فرستاد و ادعا می‌کرد اگر کدهایش حل نشوند، افراد بیشتری را خواهد کشت. او قربانیان خود را به شکلی کاملاً تصادفی و در مکان‌های عاشقانه (Lover’s Lanes) انتخاب می‌کرد. با وجود تلاش‌های بی‌وقفه پلیس و اف‌بی‌آی، هویت او هرگز به طور قطعی فاش نشد و او مانند یک شبح در تاریخ جنایی آمریکا باقی ماند.

تأثیر سینمایی: دیوید فینچر در فیلم Zodiac (2007)، به جای تمرکز بر خون‌ریزی، بر روی «وسواس» تمرکز می‌کند. فیلم نشان می‌دهد که چگونه یک قاتل می‌تواند نه تنها قربانیانش، بلکه ذهن کسانی که به دنبال او هستند را هم نابود کند. دقت فینچر در بازسازی صحنه‌ها به قدری بالاست که فیلم بیشتر شبیه یک مستند داستانی تکان‌دهنده است. زودیاک در سینما مظهر ترسی است که هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد، چون عدالتی برای آن اجرا نشده است.

۳. آیلین وورنوس (Aileen Wuornos)؛ انتقام تلخ از دنیای مردانه

33آیلین وورنوس یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های جنایی تاریخ را دارد؛ زنی که میان برچسب «قاتل زنجیره‌ای» و «قربانی شرایط» معلق مانده است. او که در جاده‌های فلوریدا به کارگری جنسی مشغول بود، هفت مرد را به ضرب گلوله از پای درآورد.

در دنیای واقعیت: آیلین مدعی بود که تمام این قتل‌ها در دفاع از خود و در واکنش به تجاوز یا سوءاستفاده قربانیانش انجام شده است. زندگی او از کودکی با فقر، طرد شدن و خشونت گره خورده بود. دادگاه او به یکی از جنجالی‌ترین محاکمه‌های تاریخ آمریکا تبدیل شد و در نهایت در سال ۲۰۰۲ اعدام شد.

تأثیر سینمایی: پتی جنکینز در فیلم Monster، با بازی خیره‌کننده شارلیز ترون، تصویری انسانی و در عین حال وحشتناک از آیلین ارائه داد. فیلم به ما اجازه نمی‌دهد به راحتی درباره او قضاوت کنیم. ما شاهد فروپاشی زنی هستیم که دنیا او را به یک هیولا تبدیل کرده است. این فیلم برخلاف سایر آثار این ژانر، به جای ایجاد رعب، نوعی حزن و اندوه عمیق را در مخاطب ایجاد می‌کند؛ گویی قتل‌ها تنها فریادی برای دیده شدن بوده‌اند.

۴. جفری دامر (Jeffrey Dahmer)؛ کالبدشکافی تنهایی و جنون

34جفری دامر، معروف به «آدم‌خوار میلواکی»، مرزهای درک بشر از قساوت را جابه‌جا کرد. او بین سال‌های ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۱، ۱۷ مرد و پسر جوان را به قتل رساند، اما روش‌های او بعد از قتل بود که جهان را در بهت فرو برد.

در دنیای واقعیت: دامر قربانیان خود را به آپارتمانش می‌کشاند، آن‌ها را بیهوش می‌کرد و پس از قتل، با اجساد آن‌ها رفتارهای غیرقابل‌تصوری انجام می‌داد؛ از آدم‌خواری گرفته تا تلاش برای ساختن «زامبی‌های زنده» از طریق تزریق اسید به مغز قربانیان. نکته هولناک این بود که همسایه‌ها بارها بوی تعفن و صدای فریاد را گزارش کرده بودند، اما پلیس به دلیل پیش‌داوری‌ها، هرگز به طور جدی تحقیق نکرد.

تأثیر سینمایی: فیلم‌ها و سریال‌های اخیر (به‌ویژه نسخه نتفلیکس) بر روی «ناپدید بودن» دامر در جامعه تمرکز دارند. سینما در اینجا ابزاری است برای نقد سیستم امنیتی و نمایش پوچیِ مطلقِ زندگی یک قاتل. نمایشِ سردیِ خانه دامر در سینما، استعاره‌ای از روحِ تهیِ اوست که سعی داشت با بلعیدن دیگران، تنهایی خود را پر کند.

۵. تد باندی (Ted Bundy)؛ شیطان در لباس فرشته

35تد باندی بزرگترین کابوسِ خوش‌تیپ و تحصیل‌کرده‌ی آمریکا بود. او ثابت کرد که قاتلان زنجیره‌ای همیشه موجوداتی با چهره‌های کج و معوج و در خانه‌های مخروبه نیستند.

در دنیای واقعیت: باندی یک دانشجوی حقوق کاریزماتیک بود که با استفاده از عصا یا گچ گرفتنِ قلابیِ دستش، حس ترحم زنان را برمی‌انگیخت تا به او کمک کنند و سپس آن‌ها را در ماشینش به دام می‌انداخت. او به بیش از ۳۰ قتل اعتراف کرد، هرچند آمار واقعی احتمالاً بسیار بالاتر است. باندی از هوش خود برای بازی دادن رسانه‌ها و حتی فرار از زندان استفاده کرد.

تأثیر سینمایی: فیلم Extremely Wicked, Shockingly Evil and Vile با بازی زک افران، دقیقاً بر روی همین فریبندگی تمرکز دارد. فیلم از نگاه نامزد او روایت می‌شود که نمی‌تواند بپذیرد مردی که عاشقش است، یک جانیِ بی‌رحم است. سینما در اینجا به مخاطب هشدار می‌دهد: «به چشم‌هایتان اعتماد نکنید». باندی در سینما نماد «خیانت به اعتماد» است.

۶. هنری لی لوکاس (Henry Lee Lucas)؛ خشونت عریان و بی‌هدف

36هنری لی لوکاس شاید ترسناک‌ترین نوعِ قاتل باشد؛ کسی که نه برای لذت جنسی معین و نه برای شهرت، بلکه به سادگی و به دلیل بی‌ارزش بودنِ زندگیِ انسان‌ها می‌کشت.

در دنیای واقعیت: او به همراه شریک جنایاتش، اوتیس تول، در سراسر آمریکا سفر می‌کرد و هر کسی را که سر راهش قرار می‌گرفت به قتل می‌رساند. لوکاس مدعی بود که صدها نفر را کشته است، اما بعدها مشخص شد بسیاری از این ادعاها برای سرکار گذاشتن پلیس بوده است. با این حال، قتل‌های تایید شده او به قدری وحشیانه بود که او را در ردیف بدترین‌های تاریخ قرار داد.

تأثیر سینمایی: فیلم Henry: Portrait of a Serial Killer یکی از آزاردهنده‌ترین تجربه‌های سینمایی است. کارگردان (جان مک‌ناتن) دوربین را به گونه‌ای قرار می‌دهد که انگار ما در حال تماشای یک فیلم خانوادگی از قتل‌ها هستیم. هیچ موسیقی دراماتیک یا نورپردازی سینمایی وجود ندارد؛ فقط خشونتِ عریان و سرد. این فیلم به ما نشان می‌دهد که شرارت می‌تواند گاهی چقدر «معمولی» و «روزمره» باشد.

۷. جان وین گیسی (John Wayne Gacy)؛ خنده دلقک، گریه قربانی

37]جان وین گیسی پارادوکسِ زنده بود. در جامعه به عنوان مردی خانواده‌دار، تاجر موفق و دلقکی که در بیمارستان‌ها کودکان را می‌خنداند شناخته می‌شد، اما در شب، او یک صیاد بی‌رحم بود.

در دنیای واقعیت: گیسی بین سال‌های ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۸، حداقل ۳۳ پسر جوان را به خانه خود کشاند و پس از شکنجه، آن‌ها را به قتل رساند. او ۲۹ جسد را در فضای تنگ زیر کفِ خانه‌اش دفن کرده بود. و بوی تعفنی که از خانه می‌آمد را با بهانه‌هایی مثل خرابی لوله‌های فاضلاب توجیه می‌کرد.

تأثیر سینمایی: اگرچه فیلم‌های مستقیمی درباره او ساخته شده، اما بزرگترین تأثیر او بر روی شخصیت Pennywise در کتاب و فیلم IT بوده است. گیسی ترس از دلقک‌ها (Coulrophobia) را در فرهنگ عامه نهادینه کرد. سینما از تصویر گیسی استفاده می‌کند تا نشان دهد که بدترین هیولاها معمولاً پشتِ نقابِ «خیرخواهی و خدمت به جامعه» پنهان شده‌اند.

۸. ایوان میلات (Ivan Milat)؛ شکارچی در برهوت استرالیا

38ایوان میلات یادآور این حقیقت تلخ است که در طبیعت بکر و زیبای استرالیا، خطری به مراتب بزرگتر از مارها و عنکبوت‌ها وجود دارد: «انسان».

در دنیای واقعیت: میلات بین سال‌های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳، توریست‌های کوله‌پشتی‌گرد را در جنگل ایالتی بلانگلو شکار می‌کرد. او قربانیانش را هدف تیراندازی قرار می‌داد یا از آن‌ها به عنوان هدف تمرینی برای چاقو زدن استفاده می‌کرد. وحشت از او زمانی به اوج رسید که پلیس اجساد متعددی را در گورهای دست‌جمعی در جنگل پیدا کرد.

تأثیر سینمایی: فیلم Wolf Creek با الهام از جنایات او ساخته شده است. شخصیت «میک تیلور» در این فیلم، نمادِ وحشی‌گریِ مهارنشدنی است. فیلم به خوبی از فضاهای خالی و بی‌پایان استرالیا برای القای حس بی‌پناهی استفاده می‌کند. در اینجا، سینما لوکیشن را به یک کاراکتر ترسناک تبدیل می‌کند که همدستِ قاتل است.

۹. جک قاتل (Jack the Ripper)؛ اسطوره جاویدان ترس

39هیچ لیست قاتل زنجیره‌ای بدون نام جک قاتل کامل نیست. او اولین قاتل زنجیره‌ای «رسانه‌ای» تاریخ بود که در سال ۱۸۸۸ لندن را به زانو درآورد.

در دنیای واقعیت: جک قاتل حداقل پنج زن را در محله فقیرنشین وایت‌چپل به طرز فجیعی به قتل رساند. دقت جراحی او در بریدن بدن قربانیان باعث شد بسیاری فکر کنند او یک پزشک یا اشراف‌زاده است. نامه‌هایی که او به پلیس می‌فرستاد (مانند نامه معروف «از جهنم» به همراه نیمی از کلیه یک قربانی) او را به یک افسانه سیاه تبدیل کرد.

تأثیر سینمایی: فیلم From Hell با بازی جانی دپ، به زیباترین و تاریک‌ترین شکل ممکن، فضای مه‌آلود و خفقان‌آور لندن دوره ویکتوریایی را به تصویر می‌کشد. سینما در مورد جک قاتل، بیشتر بر روی «تئوری‌های توطئه» و نقش طبقه اشراف تمرکز دارد. او در سینما نه یک انسان، بلکه یک «ایده» از شرارت مطلق است که هرگز کهنه نمی‌شود.

۱۰. قاتلان اسنوتون (Snowtown)؛ ابتذالِ شر در محله‌های فقیرنشین

40داستان «اسنوتون» یا «قتل‌های بشکه‌ای»، یکی از سیاه ترین اوراق تاریخ جنایی استرالیاست که نشان می‌دهد چگونه نفرت پراکنی می‌تواند به جنایت جمعی ختم شود.

در دنیای واقعیت: جان بانتینگ، مردی با عقاید افراطی، گروهی را متقاعد کرد که باید محله را از وجود افراد «ناپاک» (مانند کودک‌آزارها یا کسانی که او نمی‌پسندید) پاک کنند. آن‌ها ۱۲ نفر را پس از شکنجه‌های طولانی کشتند و اجسادشان را در بشکه‌های اسید در یک بانک متروکه پنهان کردند.

تأثیر سینمایی: فیلم Snowtown (2011) یک شاهکار در ژانر وحشتِ واقع‌گرایانه است. فیلم به جای تمرکز بر قتل، بر روی «فرآیند شستشوی مغزی» تمرکز می‌کند. ما می‌بینیم که چگونه یک محله فقیرنشین و درمانده، به راحتی تحت تاثیر یک روانیِ کاریزماتیک قرار می‌گیرد. این فیلم به ما هشدار می‌دهد که شرارت می‌تواند مثل یک بیماری مسری در یک جامعه پخش شود.

نتیجه‌گیری: مرز باریک میان ما و آن‌ها

41

مرور زندگی این ۱۰ قاتل و نسخه‌های سینمایی‌شان، بیش از آنکه یک سرگرمی باشد، یک هشدار است. سینما به ما نشان می‌دهد که شرارت نه در موجودات فرازمینی، بلکه در بطن جامعه و در پیچیدگی‌های ذهن بشر نهفته است. این فیلم‌ها ساخته شده‌اند تا به ما یادآوری کنند که امنیت، گاهی چقدر شکننده است. امیدواریم از این سفر در تاریکی لذت برده باشید (و البته امشب قفل درها را چک کنید!).‌

منبع: گیمفا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید