ادعای یک محقق: «سایکوپات وجود ندارند و تد باندی هم اشتباه قضاوت شده بود»
اما دکتر راسموس لارنسیس، دانشمند علوم جنایی از دانشگاه تورنتو میسیساگا در کانادا، معتقد است که شاید اساساً چیزی به نام سایکوپاتی وجود نداشته باشد. به گفته او، مشکل اصلی این است که تقریباً تمام ادعاهایی که طی سالها درباره ماهیت افراد روانآزار به میان آمده، در تحقیقات علمی رد شدهاند.
شخصیتهای روانآزار و قاتلان بیاحساس شاید در فیلمها و سریالها جذاب و ترسناک به نظر برسند، اما تحقیقات جدید نشان میدهد چنین افرادی آنگونه که معمولاً تصور میکنیم، در دنیای واقعی وجود ندارند. در نگاه سنتی، سایکوپات یا روانآزار فردی است که از همدلی و احساسات عمیق انسانی بیبهره است و رفتارهایی سرد، بیرحمانه و فریبکارانه از خود نشان میدهد. شاید خیلیها اطمینان داشته باشند که یکی از همکاران، رئیس، همسایه یا حتی یکی از اعضای خانوادهشان دقیقاً چنین ویژگیهایی دارد.
اما دکتر راسموس لارنسیس، دانشمند علوم جنایی از دانشگاه تورنتو میسیساگا در کانادا، معتقد است که شاید اساساً چیزی به نام سایکوپاتی وجود نداشته باشد. به گفته او، مشکل اصلی این است که تقریباً تمام ادعاهایی که طی سالها درباره ماهیت افراد روانآزار به میان آمده، در تحقیقات علمی رد شدهاند. برای مثال، این باور رایج که سایکوپاتها احساس ترس نمیکنند یا فاقد برخی واکنشهای عاطفی هستند، یا بهطور کامل نادرست از آب درآمده یا شواهد علمی کافی برای اثبات آن پیدا نشده است.

لارنسیس حتی اعتقاد دارد افرادی که سالها بهعنوان نمونههای کلاسیک سایکوپات معرفی شدهاند، از جمله قاتل زنجیرهای معروف تد باندی، ممکن است در واقع به اشتباه در این دسته قرار گرفته باشند. او میگوید:
با وجود دههها پژوهش، هنوز شواهد قانعکنندهای برای اثبات وجود نوع خاصی از افراد که مدل سنتی سایکوپاتی توصیف میکند، در اختیار نداریم.
سایکوپاتی یکی از قدیمیترین مفاهیمی است که در روانشناسی و جرمشناسی مورد مطالعه قرار گرفته و نخستین بررسیهای علمی آن به سال ۱۷۸۶ بازمیگردد. با این حال، تصویری که امروزه از یک سایکوپات در ذهن عموم مردم مشاهده میشود، مانند شخصیت آنتون چیگور در فیلم جایی برای پیرمردها نیست (No Country for Old Men)، چندان با واقعیتهای علمی مطابقت ندارد.

معمولاً گفته میشود افراد روانآزار دارای درک ضعیف از اصول اخلاقی، رفتارهای تکانشی و خودخواهانه، احساسات سطحی، عدم پشیمانی از انجام کارهای اشتباه خود و همچنین فاقد همدلی هستند. در محیطهای درمانی و پژوهشی، سایکوپاتی معمولاً با ابزاری به نام چکلیست روانپریشی هِر (Psychopathy Checklist-Revised) سنجیده میشود. این آزمون با استفاده از مصاحبه و بررسی سوابق فرد، ویژگیهایی مانند قانونشکنی مداوم یا روابط ناپایدار را ارزیابی میکند.
این ابزار بهطور گسترده در زندانها و مراکز روانپزشکی استفاده میشود و در پیشبینی احتمال تکرار جرم یا تخلفات رفتاری در محیطهای تحت نظارت نیز کاربرد دارد. در نگاه اول، این موضوع میتواند نشان دهد که آزمون مذکور یک پدیده واقعی را اندازهگیری میکند، اما تعداد فزایندهای از دانشمندان نسبت به این فرض مردد هستند. لارنسیس میگوید:
پرسش اصلی این است که آیا نمرات این آزمون واقعاً نشاندهنده یک اختلال یا وضعیت روانشناختی مشخص و طبیعی هستند یا خیر. از نظر من، شواهد موجود برای چنین ادعایی بسیار ضعیف است.
یکی از مهمترین دلایل این تردید مربوط به این مسئله میشود که افراد سایکوپات، در بسیاری از پژوهشها فاقد ویژگیهای کلیدی هستند که معمولاً آن را با این اختلال میشناسند.

در یک مطالعه جدید، لارنسیس و همکارانش ۶۶ پژوهش مختلف را که روی ۵٬۷۱۱ نفر انجام شده بود بررسی کردند. در همه این مطالعات از چکلیست سایکوپاتی هِر برای ارزیابی افراد بهره بردند. اگر سایکوپاتی واقعاً یک پدیده مشخص و مستقل بود، انتظار میرفت افرادی که نمرات بالایی در این آزمون کسب میکنند، تفاوتهای آشکاری در زمینه همدلی و واکنشهای عاطفی نسبت به سایر افراد داشته باشند؛ اما نتایج چیز دیگری را نشان داد. پژوهشگران دریافتند که در بیش از ۸۹ درصد آزمونها هیچ تفاوت معناداری میان افراد دارای نمرات بالا و سایر افراد دیده نمیشود. در مطالعاتی که از روشهای دقیقتر و استانداردتری استفاده کرده بودند، این رقم حتی به حدود ۹۵ درصد رسید.
به بیان ساده، تحلیلهای آماری نتوانستند تفاوت مشخصی میان افرادی که «سایکوپات» نامیده میشوند و سایر افراد پیدا کنند. همچنین مطالعات دیگر نیز نتوانستهاند شواهد محکمی برای بسیاری از ادعاهای رایج درباره روانآزارها ارائه دهند. پژوهشگران میگویند افرادی که معمولاً «سایکوپات» نامیده میشوند، برخلاف باور رایج نه در قضاوتهای اخلاقی دچار نقص هستند، نه واکنشهای عاطفی سطحیتری دارند و نه ترس را کمتر از دیگران احساس میکنند.
حتی افرادی که اغلب بهعنوان نمونههای آشکار سایکوپاتی معرفی میشوند، مانند تد باندی، با بررسی دقیقتر بسیاری از ویژگیهای کلاسیک این مفهوم را ندارند. باندی یکی از بدنامترین قاتلان زنجیرهای و متجاوزان جنسی آمریکا بود که در دهه ۱۹۷۰ دستکم ۲۰ زن و دختر جوان را به قتل رساند. او معمولاً بهعنوان مردی عادی توصیف میشود که ناگهان تصمیم گرفت دست به قتل بزند و هیچ احساس پشیمانی هم نداشت. اما به گفته پژوهشگران، این روایت بیش از حد سادهانگارانه است. دکتر لارنسیس میگوید:
اسناد تاریخی تصویری بسیار پیچیدهتر را نشان میدهند. شواهدی از مشکلات شدید جنسی، خیالپردازیهای وسواسگونه، احتمال وجود افکار هذیانی و همچنین مشکلات مرتبط با مصرف مواد در مورد او وجود دارد.
به بیان دیگر، عوامل روانشناختی متعدد دیگری میتوانند در شکلگیری رفتارهای او نقش داشته باشند. در زبان علمی، یعنی راههای توضیح رفتار او بسیار بیشتر از آن است که صرفاً برچسب سایکوپاتی را به او نسبت دهیم.
لارنسیس تأکید میکند که از نظر علمی، اثبات «عدم وجود» یک پدیده کار آسانی نیست، اما نبود شواهد قانعکننده برای وجود «سایکوپات کلاسیک» پس از چند دهه تحقیق، موضوعی است که باید بهطور جدی مورد بازنگری قرار گیرد. به همین دلیل برخی پژوهشگران مفهوم سایکوپاتی را یک «ایده زامبی» نامیدهاند، اصطلاحی که در علم برای نظریههایی به کار میرود که با وجود رد شدن توسط شواهد علمی، همچنان به حیات خود ادامه میدهند.

به گفته او، سایکوپاتی توضیحی بسیار ساده و در عین حال قانعکننده برای رفتارهای بیرحمانهای است که در اطراف خود میبینیم و همین موضوع باعث شده کنار گذاشتن آن از ذهن عموم مردم و حتی برخی نهادهای علمی دشوار باشد. لارنسیس در پایان میگوید:
بدون تردید افرادی وجود دارند که مرتکب خشونتهای شدید میشوند، دیگران را فریب میدهند، از آنها سوءاستفاده میکنند یا رفتارهای استثمارگرانه دارند. این موضوع قابل انکار نیست.
اما پرسش اصلی این است که آیا این افراد واقعاً به یک گروه روانشناختی مجزا به نام سایکوپاتی تعلق دارند و از نقصهای عمیق و خاص روانی رنج میبرند یا نه. درباره این موضوع، من همچنان تردیدهای جدی دارم.
منبع: روزیاتو