تصاویر| 10 فیلم بد سینما که نمیتوان آنها را تحمل کرد
از فیلمنامههای بیمنطق و بازیهای تصنعی گرفته تا جلوههای ویژه فاجعهبار، دیالوگهای غیرقابلباور و تصمیمهایی که حتی سادهترین منطق داستانی را هم زیر سؤال میبرند، این آثار مجموعهای از اشتباهات سینمایی هستند که گاهی باور اینکه واقعاً ساخته و اکران شدهاند دشوار است. برخی از این آثار آنقدر عجیب و شکستخوردهاند که حتی تماشای آنها میتواند به تجربهای سرگرمکننده تبدیل شود.
سینما قرار است ما را سرگرم کند، تحتتأثیر قرار دهد، به فکر فرو ببرد یا دستکم چند ساعت ما را از دنیای واقعی دور کند. اما گاهی نتیجه کاملاً برعکس میشود. بعضی فیلمها آنقدر ضعیف، خستهکننده یا عجیب از آب درآمدهاند که تماشای آنها بیشتر شبیه یک آزمون طاقتفرساست تا یک تجربه سرگرمکننده و لذتبخش!
از فیلمنامههای بیمنطق و بازیهای تصنعی گرفته تا جلوههای ویژه فاجعهبار، دیالوگهای غیرقابلباور و تصمیمهایی که حتی سادهترین منطق داستانی را هم زیر سؤال میبرند، این آثار مجموعهای از اشتباهات سینمایی هستند که گاهی باور اینکه واقعاً ساخته و اکران شدهاند دشوار است. برخی از این آثار آنقدر عجیب و شکستخوردهاند که حتی تماشای آنها میتواند به تجربهای سرگرمکننده تبدیل شود.
مخصوصاً وقتی در کنار دوستان درباره لحظات مسخره و باورنکردنیشان شوخی میکنید. با این حال، در این مقاله سراغ فیلمهایی میرویم که بهعنوان نمونههایی از سینمای بسیار ضعیف شناخته شدهاند. آثاری که شاید بهتر باشد قبل از فشردن دکمه پخش، یک بار دیگر درباره انتخابتان فکر کنید! آثاری که حتی نباید بعنوان یک فیلم سینمایی شناخته شوند و بهتر است از آنها بعنوان یک شوخی یا یک توهین به سینما یاد کنیم.
مرگ یک ملت ؛ Death of a Nation – 2018

اگر قرار باشد فهرستی از فیلمهایی تهیه کنیم که تماشای آنها بیشتر از سرگرمی، صبر و حوصله تماشاگر را به چالش میکشد، Death of a Nation بدون شک یکی از گزینههای جدی است. این مستند سیاسی به کارگردانی دینش دسوزا و بروس اسکولی در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و تلاش میکند میان دوران ریاستجمهوری آبراهام لینکلن و ریاستجمهوری دونالد ترامپ شباهتهایی پیدا کند. ایده اصلی فیلم این است که تاریخ سیاسی آمریکا را از زاویهای کاملاً متفاوت روایت کند. اما مشکل اصلی از جایی شروع میشود که فیلم بهجای ارائه یک بحث تاریخی منسجم، به مجموعهای از ادعاهای جنجالی، مقایسههای سیاسی و حملات مستقیم به مخالفان تبدیل میشود.
حتی منتقدان همنظر با بخشی از مخاطبان سیاسی فیلم، مشکل اصلی را در ساختار و کیفیت سینمایی آن میدانستند. فیلم نزدیک به دو ساعت زمان دارد و در طول این مدت، استدلالهای خود را بارها تکرار میکند! مسئلهای که باعث شده بسیاری از منتقدان آن را خستهکننده، شعاری و بیش از حد تکراری توصیف کنند. در نهایت، فیلم مرگ یک ملت نمونه جالبی از اثری است که بحثبرانگیز بودنش الزاماً به معنای خوب بودنش نیست. ممکن است مخاطبی با دیدگاههای سیاسی فیلم کاملاً موافق باشد و از پیام آن لذت ببرد، اما از نظر ساختار مستند، روایت تاریخی و کیفیت فیلمسازی، اثر با انتقادهای بسیار سنگینی مواجه شده است. به همین دلیل، اگر معیارمان فیلمهایی باشد که تماشای آنها برای بسیاری از مخاطبان طاقتفرساست، Death of a Nation جایگاه کاملاً قابلتوجهی در این فهرست دارد.
فیلم ابرقهرمان ؛ Superhero Movie – 2008

این فیلم اصلاً نمیتواند در جایگاه آثار ابرقهرمانی – حتی ضعیفترینِ آنها – قرار بگیرد. فیلمی که صرفاً ساخته شده تا با ماجراهای قهرمانان مارول علیالخصوص مرد عنکبوتی شوخی کند. شوخی که نه، آنها را مسخره میکند و میخواهد به هر قیمتی شده بخنداند اما اصلاً موفق نمیشود. شاید برخی از مخاطبان از تماشای آن لذت برده باشند اما باور کنید لذت آنها فقط بخاطر خلاقیت در مسخرهکردن قهرمانهای خیالی مارول است، نه کیفیت ساخت آن! فیلم ابرقهرمان لحظات نمادین مرد عنکبوتی سم ریمی را به سخره میگیرد و در حالتی اغراقشده از روی آن کپی میکند و به شکل عجیبی بازتعریف میکند.
از شوخی با جنس لباس و تواناییهای قهرمانی تا لحظات نمادین پیتر پارکر در اسپایدرمن در این فیلم دیده میشود اما تمامی مدت فقط دارد خودش را بیارزش میکند. فیلم تلاش میکند با سرعت بالا پشت سر هم شوخی تحویل مخاطب بدهد. اما تعداد زیادی از این شوخیها نهتنها خندهدار نیستند، بلکه باعث میشوند ریتم فیلم خستهکننده شود. شخصیتها نیز بیشتر شبیه ابزارهایی برای اجرای جوک هستند تا کاراکترهایی که واقعاً بتوان با آنها ارتباط برقرار کرد. فیلم به کارگردانی کریگ مازن، مجموعهای از فیلمهای ابرقهرمانی محبوب را به شکلی هجوآمیز دست میاندازد. با این حال، مشکل اصلی اینجاست که بخش زیادی از شوخیهای فیلم بر طنزهای سطحی، حرکات اغراقآمیز و جوکهای زننده متکی است که خیلی زود تکراری و کسلکننده میشوند.
آخرین بادافزار ؛ The Last Airbender – 2010

هرچقدر انیمیشن آواتار: آخرین بادافزار شاهکار بود، نسخه لایواکشن مسخره آن در سال 2010، ضعیف و کسالتبار بود. The Last Airbender یکی از مشهورترین نمونههای یک اقتباس سینمایی ناموفق است. این فیلم به کارگردانی ام. نایت شامالان ساخته شد و قرار بود دنیای محبوب انیمیشن آواتار را به سینما بیاورد. اما نتیجه چیزی نبود که طرفداران انتظارش را داشتند. یکی از بزرگترین مشکلات فیلم، داستانگویی عجولانه و فشرده آن است.
فیلم تلاش میکند بخش زیادی از اتفاقات فصل اول انیمیشن را در مدت کوتاهی روایت کند و همین موضوع باعث شده شخصیتها عمق کافی نداشته باشند و بسیاری از اتفاقات مهم، بدون پرداخت مناسب پشت سر هم رخ دهند. بازیها و دیالوگها نیز بارها مورد انتقاد قرار گرفتند و حتی تلفظ نام برخی شخصیتها واکنش منفی طرفداران را به همراه داشت. از طرف دیگر، جلوههای ویژه و طراحی دنیای فیلم، با وجود بودجه قابلتوجه، نتوانستند جادوی نسخه اصلی را بازسازی کنند. The Last Airbender در نهایت به یکی از شکستهای بزرگ کارنامه شامالان تبدیل شد و نمونهای واضح از این است که حتی یک داستان محبوب و موفق هم اگر به شکل نادرستی اقتباس شود، میتواند نتیجهای ناامیدکننده داشته باشد. فیلمی که پر از لحظات غیرقابل تحمل است و حتی لحظهای نمیتوان آن را با نسخه اصلی مقایسه کرد.
آلفا ؛ Alpha – 2026

جدیدترین فیلم این لیست یک اثر اکشن از سینمای هندوستان است. آلفا با بازی بازیگران معروف و بودجه سنگین ادامهای بر دنیای جاسوسی پرطرفدار بالیوود بود که قبل از این آثار پرمخاطب و جذابی چون War، Tiger و Pathaan را ارائه کرده بود. آلفا اما هر نکته مثبتی که میتوانست داشته باشد را پس زد تا تبدیل به یک اکشن ضعیف شود. اگر مخاطب بالیوود نباشید و آلفا را تماشا کنید مطمئناً فکر میکنید سینمای هندوستان هنوز در مشخصههای نخنما و مصنوعی اکشن ابداعی خود گیر افتاده است اما در میان انبوه آثار، امروزه کمتر فیلمی در سینمای هندوستان از چنین اکشنی بهره میبرد. آلفا اما به اصول بیمنطق قدیمی برگشته و پر از لحظات اکشن تصنعی است. چیزی که حتی خود هندیها با لحنی تند به آن نقد وارد کردهاند.
در سالهای اخیر آثار اکشنی چون Pathaan با بازی شاهرخ خان از این ویژگیها فاصله گرفته بودند و با وجود هیجان بالا، لحظات زدوخورد واقعیتری را به نمایش میگذاشتند. اما آلفا اینگونه نبود و توی ذوق مخاطبان زد. علاوه بر این نکته، شخصیتپردازی ضعیف علیالخصوص درباره شرور داستان که منطق درستی برای شرارتهایش ندارد نقطه ضعف بزرگ این فیلم است. عدم تناسب بازیگران با ژانر و داستانسرایی تکراری و البته عجولانه دیگر نکات منفی این فیلم ضعیف است. اگر میخواهید فیلم اکشنی از سینمای هندوستان تماشا کنید گزینههای بهتری وجود دارند که اصلاً شبیه آلفا نیستند و اکشنی واقعی و پر از هیجان به شما ارائه میدهند.
افشا ؛ Exposed – 2016

فیلمی که دو بازیگر معروف و پرطرفدار داشت و قبل از اکران مخاطبان زیادی به آن خوشبین بودند. آنا دی آرماس به تازگی شناخته شده بود و کیانو ریوز نیز طرفداران زیادی داشت تا فیلم خود را به آنها ارائه دهد. نتیجه اما کاملاً برعکس بود! افشا یک تریلر جنایی که قرار بود ترکیبی از یک معمای قتل و داستانی روانشناختی باشد. اما در نهایت بیشتر به فیلمی سردرگم و آشفته تبدیل شد. داستان درباره یک کارآگاه است که پس از کشته شدن همکارش، تلاش میکند حقیقت پشت این جنایت را کشف کند؛ درحالیکه روایت همزمان سراغ زندگی و تجربیات عجیب یک زن جوان نیز میرود.
مشکل اصلی فیلم، روایت پراکنده و فیلمنامهای گیجکننده است. داستان مدام بین شخصیتها و اتفاقات مختلف جابهجا میشود و اطلاعات مهم را آنقدر دیر ارائه میکند که مخاطب بهجای کنجکاو شدن، ممکن است بهسادگی ارتباطش را با داستان از دست بدهد. حتی شخصیت کیانو ریوز نیز با وجود حضور یک بازیگر شناختهشده، پرداخت چندان قدرتمندی ندارد. این فیلم ایده اولیه جذابی دارد، اما اجرای ضعیف باعث میشود پتانسیل آن هدر برود. فیلمی که میتوانست یک تریلر رازآلود و تأثیرگذار باشد، درنهایت برای بسیاری از مخاطبان به اثری کند، مبهم و بیهدف برای دنبال کردن تبدیل شده است.
بتمن و رابین ؛ Batman & Robin – 1997

بتمن و رابین یکی از مشهورترین نمونههای فیلمهای ابرقهرمانی است که تقریباً همهچیز در آن بیش از حد اغراقآمیز شده است. فیلم به کارگردانی جوئل شوماخر ساخته شد و با حضور بازیگرانی مثل جورج کلونی، آرنولد شوارتزنگر و اوما تورمن، انتظار میرفت موفقیت بزرگی باشد؛ اما نتیجه بیشتر شبیه یک شوخی طولانی با دنیای بتمن از آب درآمد. بزرگترین مشکل فیلم، فضای بیش از حد رنگارنگ و کارتونی آن است. لباسهای عجیب، دیالوگهای غیرطبیعی و صحنههایی که گاهی بیشتر به تبلیغات اسباببازی شباهت دارند تا یک فیلم ابرقهرمانی، باعث شدند بسیاری از طرفداران با آن ارتباط برقرار نکنند.
از طرف دیگر، شخصیت شرور اصلی قصه یعنی مستر فریز با بازی آرنولد شوارتزنگر به جای یک شرور ترسناک، بیشتر به ماشین تولید جناس و شوخیهای مربوط به یخ تبدیل شده است! حتی جورج کلونی سالها بعد از این فیلم بارها با شوخی درباره نقش خود در بتمن صحبت کرد. با وجود این، فیلم امروزه برای بعضی مخاطبان به یک اثر کالت و سرگرمکننده تبدیل شده؛ فیلمی که شاید آنقدر بد باشد که تماشایش، برخلاف انتظار، خندهدار شود. اثری که کاملاً برخلاف بتمنهای قبل و بعد خود حرکت کرده است. بتمن در سینما آثار قابل توجه و جذابی داشته اما این نسخه، در این جمع حضور ندارد.
زن گربهای ؛ Catwoman – 2004

Catwoman یکی از فیلمهایی است که نام یک شخصیت محبوب کمیکبوکی را با خود یدک میکشد، اما نتوانست انتظارات مخاطبان را برآورده کند. فیلم با بازی هلی بری داستان زنی را روایت میکند که پس از اتفاقاتی عجیب، به شخصیت زن گربهای تبدیل میشود و وارد ماجرایی درباره یک شرکت بزرگ لوازم آرایشی میشود. مشکل اصلی فیلم، فیلمنامهای ضعیف و داستانی است که بیش از آنکه هیجانانگیز باشد، غیرمنطقی به نظر میرسد. شخصیتها عمق ندارند و رابطه میان آنها نیز به شکلی سطحی شکل گرفته است.
صحنههای اکشن هم نتوانستهاند ضعف داستان را جبران کنند و حرکات Catwoman گاهی بیشتر شبیه یک نمایش اغراقآمیز است تا مبارزات یک قهرمان کمیکبوکی! فیلم زمان انتشار با واکنش بسیار منفی منتقدان روبهرو شد و بارها بهعنوان یکی از بدترین فیلمهای ابرقهرمانی تاریخ از آن یاد شده است. حتی هلی بری نیز بعدها با لحنی طنزآمیز از این فیلم یاد کرد. اگر دنبال نمونهای از فیلمی هستید که نشان دهد یک شخصیت محبوب بهتنهایی نمیتواند یک فیلم خوب بسازد، Catwoman مثال کاملاً مناسبی است. فیلمی که اصلاً نمیتواند به آثار کمیکبوکی و عناصر اولیه و مهم آن وفادار بماند و شخصیتهای خوب خلق کند.
انتقامجویان ؛ The Avengers – 1998

حواستان باشد! The Avengers آن فیلم موفق ابرقهرمانی مارول با حضور مرد آهنی، کاپیتان آمریکا و هالک نیست! این فیلم سالها قبل از دنیای سینمایی مارول ساخته شد و یک اثر جاسوسی و علمی – تخیلی بریتانیایی است که بر اساس مجموعه تلویزیونی قدیمی The Avengers ساخته شده است. فیلم با بازی رالف فاینز، اوما تورمن و شان کانریداستان دو مأمور مخفی را دنبال میکند که باید جلوی نقشه خطرناک یک دانشمند دیوانه به نام سر آگوست دی وینتر را بگیرند. با این حال، مشکل اصلی فیلم این است که تقریباً هیچکدام از عناصر آن نتوانستهاند هیجان لازم را ایجاد کنند.
داستان کند و گیجکننده است، شخصیتها جذابیت چندانی ندارند و فضای فیلم بیش از آنکه سرگرمکننده باشد، عجیب و بیرمق به نظر میرسد. انتقامجویان آنقدر با واکنش منفی منتقدان و تماشاگران روبهرو شد که حتی اکران سینمایی آن در آمریکا با محدودیتهای جدی مواجه شد. بنابراین اگر اسم Avengers شما را یاد نبردهای حماسی مارول میاندازد، بهتر است قبل از تماشا بدانید که اینجا خبری از آیرونمن و کاپیتان آمریکا نیست! فقط یک فیلم شکستخورده و فراموششده با همان نام وجود دارد که از ارزش سینمایی بسیار ناچیزی بهره برده است. درواقع شاید حتی ارزشی هم نداشته باشد که بخواهیم آن را بعنوان یک اثر سینمایی معرفی کنیم.
کوکتل ؛ Cocktail – 1988

Cocktail یکی از فیلمهای متفاوت کارنامه تام کروز است. فیلمی که در زمان اکران موفقیت تجاری قابلتوجهی به دست آورد، اما از نظر منتقدان چندان مورد استقبال قرار نگرفت. داستان درباره برایان فلاناگان، جوانی جاهطلب است که وارد دنیای نوشیدنیهای لوکس میشود و در این مسیر با موفقیت، ثروت و روابط عاشقانه دستوپنجه نرم میکند. مشکل اصلی فیلم این است که داستانش در میان جاهطلبی، عاشقانه و رؤیای پولدار شدن مدام تغییر مسیر میدهد و شخصیت اصلی نیز چندان قابلهمدلی نیست. بسیاری از اتفاقات فیلم بیش از حد کلیشهای به نظر میرسند و دیالوگها هم همیشه نمیتوانند جذابیت لازم را ایجاد کنند.
با این حال، Cocktail یک شکست کامل نبود و حضور تام کروز باعث شد مخاطبان زیادی برای تماشای آن به سینما بروند. اما اگر معیار را کیفیت داستان و نظر منتقدان قرار دهیم، این فیلم یکی از آثار ضعیفتر کارنامه این بازیگر پرطرفدار محسوب میشود. فیلمی پرزرقوبرق که بیشتر به خاطر ستاره اصلیاش در یادها مانده تا داستانش! داستانی که چندینبار از هدف اصلی خود دور میشود و حتی فراموش میکند میخواهد چه بگوید! این مهمترین نقص فیلم است که آن را تبدیل به یک اثر ضعیف کرده است.
رفتن به دریا ؛ Going Overboard – 1989

اگر قرار باشد از بین تمام فیلمهای این فهرست فقط یک فیلم را بهعنوان بدترین انتخاب کنیم، Going Overboard احتمالاً برنده این عنوان خواهد بود!
این فیلم محصول ۱۹۸۹ و اولین نقش اصلی سینمایی آدام سندلر است. زمانی که هنوز خبری از ستاره کمدی محبوب سالهای بعد نبود. داستان درباره یک پیشخدمت جوان روی یک کشتی تفریحی است که آرزو دارد به یک کمدین مشهور تبدیل شود. مشکل اینجاست که فیلم تقریباً در هیچ بخش خود نمیتواند این ایده ساده را به یک کمدی سرگرمکننده تبدیل کند. فیلمنامه ضعیف، شوخیهای سطحی، شخصیتهای کمعمق و اجرای نهچندان دلچسب باعث شده Going Overboard بیشتر شبیه یک پروژه آماتور به نظر برسد تا یک فیلم سینمایی واقعی!
جالب اینکه حتی طرفداران آدام سندلر هم معمولاً این فیلم را جزو آثاری نمیدانند که ارزش تماشا داشته باشد. البته حضور سندلر برای کسانی که میخواهند تمام کارنامه او را ببینند میتواند جالب باشد؛ چرا که میتوان تفاوت میان این فیلم و آثار موفق بعدی او را بهوضوح مشاهده کرد. در مجموع، Going Overboard را میتوان بدترین فیلم این فهرست دانست. فیلمی که نه داستان جذابی دارد، نه شوخیهای ماندگاری و نه اجرای قابلتوجهی. اگر قرار است برای تماشای آن وقت بگذارید، شاید بهتر باشد همان چند دقیقه اول را ببینید و باقی فیلم را به حال خودش رها کنید!
بدترین فیلمها همیشه آثاری نیستند که هیچ نکته مثبتی در خود نداشته باشند. گاهی یک فیلم به دلیل فیلمنامه ضعیف، بازیهای نامناسب، کارگردانی اشتباه یا فاصله گرفتن بیش از حد از ایده اصلی شکست میخورد و گاهی هم مجموعهای از تمام این مشکلات دستبهدست هم میدهند تا نتیجه چیزی باشد که تماشای آن واقعاً دشوار است. فیلمهایی که در این فهرست بررسی کردیم، هرکدام به شکلی متفاوت نمونهای از چنین شکستهایی هستند.
از The Last Airbender که نتوانست محبوبیت انیمیشن اصلی را به سینما منتقل کند، تا Batman & Robin و Catwoman که به نمونههایی بحثبرانگیز در ژانر ابرقهرمانی تبدیل شدند! همه نشان میدهند که داشتن شخصیتهای محبوب، بازیگران مشهور یا بودجه زیاد، لزوماً به معنای ساخت یک فیلم خوب نیست. حتی حضور ستارههایی مانند تام کروز و کیانو ریوز هم همیشه نمیتواند یک فیلمنامه ضعیف را نجات دهد. البته بعضی از این فیلمها امروز به شکلی عجیب طرفداران خاص خودشان را پیدا کردهاند. گاهی یک فیلم آنقدر بد است که تماشای آن در کنار دوستان میتواند به یک سرگرمی تبدیل شود. درنهایت، این فهرست شاید یک درس ساده برایمان داشته باشد: گاهی بهترین تصمیم سینمایی، انتخاب نکردن فیلم است! اما اگر هم سراغ این آثار رفتید، حداقل میدانید قرار است با چه چیزی روبهرو شوید.
منبع: گیمفا