هفت فیلم اکشن با شروع جذاب و میخکوب‌کننده

هفت فیلم اکشن با شروع جذاب و میخکوب‌کننده

بهترین سکانس‌های افتتاحیه معمولاً آن‌هایی هستند که از کلیشه‌ها فاصله می‌گیرند؛ چه با فیلم‌برداری خلاقانه، چه با تضاد میان لحن و اتفاقات داستان و چه با نمایش تدریجی ذهنیت یک جنایتکار یا کارآگاه.

کد خبر : ۳۲۳۰۰۷
بازدید : ۰

فرادید| در سینمای جنایی و دلهره‌آور، سکانس آغازین می‌تواند از همان ابتدا مخاطب را جذب کند، فضای داستان را بسازد و انتظارات او را تغییر دهد. بعضی فیلم‌ها با تعقیب‌وگریز و خشونت شروع می‌شوند، برخی با ایجاد تعلیق و اضطراب و بعضی دیگر تنها با گفت‌وگویی ساده، اما تأثیرگذار.

به گزارش فرادید؛ بهترین سکانس‌های افتتاحیه معمولاً آن‌هایی هستند که از کلیشه‌ها فاصله می‌گیرند؛ چه با فیلم‌برداری خلاقانه، چه با تضاد میان لحن و اتفاقات داستان و چه با نمایش تدریجی ذهنیت یک جنایتکار یا کارآگاه. در ادامه، هفت نمونه برجسته از این سکانس‌ها را به ترتیب رتبه‌بندی مرور می‌کنیم.

رتبه هفتم: رانندگی – ۲۰۱۱

کارگردان: نیکلاس ویندینگ رفن | بازیگر اصلی: رایان گاسلینگ

ا

فیلم با شخصیت بی‌نامی با بازی رایان گاسلینگ آغاز می‌شود که شغلش رانندگی حرفه‌ای برای فراری دادن سارقان است. او در آپارتمانی کم‌نور، شرایط کار را از طریق تلفن توضیح می‌دهد، خودروی موردنظر را تحویل می‌گیرد و برای خارج کردن دو سارق از محل سرقت وارد عمل می‌شود؛ آن هم در حالی که پلیس در تعقیب آن‌هاست.

ویژگی مهم این سکانس آن است که دوربین پس از آغاز عملیات تقریباً از داخل خودرو خارج نمی‌شود. به‌جای تعقیب‌وگریزهای پرسرعت و انفجارهای پرزرق‌وبرق، فیلم با سکوت، طراحی دقیق صدا و حرکات حساب‌شده راننده تعلیق ایجاد می‌کند. او بیشتر شبیه بازیکنی است که مهره‌های شطرنج را جابه‌جا می‌کند و برای هر اتفاق احتمالی نقشه‌ای دارد.

این شروع، از همان ابتدا سبک بصری تیره و حال‌وهوای نئونوآر فیلم را معرفی می‌کند و نشان می‌دهد که گاهی خویشتن‌داری و سکوت می‌توانند از خشونت پرسر‌وصدا دلهره‌آورتر باشند.

رتبه ششم: سرگیجه – ۱۹۵۸

کارگردان: آلفرد هیچکاک | بازیگر اصلی: جیمز استوارت

ب

در آغاز فیلم، کارآگاه سان‌فرانسیسکویی، جان اسکاتی فرگوسن، همراه یک مأمور پلیس مجرمی را روی پشت‌بام‌ها تعقیب می‌کند. اسکاتی روی سطح شیب‌دار پشت‌بام لیز می‌خورد و همکارش برای نجات او تلاش می‌کند، اما خودش سقوط می‌کند و جان می‌بازد.

این حادثه سرآغاز ترس شدید اسکاتی از ارتفاع است؛ ترسی که زندگی حرفه‌ای او را مختل می‌کند و در ادامه داستان نقشی اساسی دارد. هیچکاک در همین چند دقیقه، هم آسیب روانی شخصیت اصلی را شکل می‌دهد و هم یکی از دستاوردهای مهم زبان سینما را به نمایش می‌گذارد.

در نمایی که اسکاتی به پایین نگاه می‌کند، استفاده از تکنیک مشهور «دالی زوم» باعث می‌شود تصویر به شکلی غیرعادی کشیده و دگرگون شود و احساس سرگیجه و وحشت او به مخاطب منتقل شود. موسیقی پرتنش برنارد هرمن نیز این تجربه را تشدید می‌کند.

رتبه پنجم: جایی برای پیرمردها نیست – ۲۰۰۷

کارگردانان: جوئل و ایتن کوئن | بازیگران اصلی: تامی لی جونز و خاویر باردم

ج

فیلم با تصاویری از چشم‌اندازهای خشک و گسترده آمریکا آغاز می‌شود. صدای راوی، کلانتر بل با بازی تامی لی جونز، درباره تغییر ماهیت جرم و جنایت و دنیایی که دیگر مانند گذشته قابل‌فهم نیست، تأمل می‌کند.

اما فیلم برخلاف بسیاری از آثار جنایی، اطلاعات لازم را به‌سرعت در اختیار مخاطب نمی‌گذارد و حتی از موسیقی متن متعارف نیز استفاده نمی‌کند. صدای باد، سکوت بیابان و صدای قدم‌ها جای موسیقی را می‌گیرند و محیطی سرد و تهدیدآمیز می‌سازند.

سپس داستان به بازداشتگاهی منتقل می‌شود که در آن آنتون چیگور، جنایتکار بی‌رحم با بازی خاویر باردم، مأموری را که دستگیرش کرده است می‌کشد. این اتفاق ناگهانی، فضای فیلم را به‌سوی خشونتی بی‌رحمانه سوق می‌دهد؛ جهانی که در آن مرز میان اخلاق، سرنوشت و جنایت به‌شدت متزلزل است.

رتبه چهارم: سیکاریو – ۲۰۱۵

کارگردان: دنی ویلنوو | بازیگر اصلی: امیلی بلانت

د

سکانس آغازین سیکاریو مخاطب را به دل واقعیت خشن مبارزه با کارتل‌های مواد مخدر می‌برد. گروهی از مأموران اف‌بی‌آی به خانه‌ای در آریزونا یورش می‌برند تا گروگان‌ها را نجات دهند، اما در جریان عملیات با منظره‌ای هولناک روبه‌رو می‌شوند: اجساد در دیوارهای تازه‌گچ‌کاری‌شده خانه پنهان شده‌اند.

این کشف، فضای عملیات را به‌سرعت تغییر می‌دهد. موسیقی سنگین و تهدیدآمیز یوهان یوهانسون، فیلم‌برداری دقیق راجر دیکینز و حضور کیت میسر، مأمور اف‌بی‌آی با بازی امیلی بلانت، تعلیقی نفس‌گیر ایجاد می‌کنند. مخاطب نیز مانند کیت، به‌تدریج درمی‌یابد که با دنیایی بسیار تاریک‌تر و پیچیده‌تر از آنچه انتظار داشته روبه‌رو است.

وقتی مأموران متوجه می‌شوند که خانه تله‌گذاری شده است و انفجاری رخ می‌دهد، سکانس افتتاحیه با شدت و خشونتی تکان‌دهنده به اوج می‌رسد. این شروع، از همان ابتدا نشان می‌دهد که در جهان سیکاریو، خطر همیشه آشکار نیست و حتی یک عملیات ظاهراً معمولی می‌تواند به کابوسی تمام‌عیار تبدیل شود.

رتبه سوم: غرامت مضاعف – ۱۹۴۴

کارگردان: بیلی وایلدر | بازیگر اصلی: فرد مک‌موری

ه

والتر نف، فروشنده بیمه، نیمه‌شب به دفتر کارش بازمی‌گردد. او با زخمی ناشی از گلوله از راه می‌رسد، کت خود را درمی‌آورد، با یک دست سیگاری روشن می‌کند و شروع به ضبط اعترافاتش می‌کند. او از نقشه‌ای برای کلاهبرداری بیمه‌ای می‌گوید که خودش در آن نقش داشته و در نهایت به قتل و توطئه اعتراف می‌کند.

جمله محوری او، که با لحنی تلخ و خونسرد بیان می‌شود، مضمون فیلم را آشکار می‌کند: «او را برای پول و یک زن کشتم؛ نه به پول رسیدم و نه به آن زن.»

فیلم به‌جای آنکه از ابتدا معمای قاتل را پیش روی مخاطب بگذارد، با اعتراف پس از وقوع جنایت آغاز می‌شود. بنابراین پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کسی مرتکب قتل شده، بلکه این است که چگونه همه‌چیز به چنین سرانجامی رسیده است.

نورپردازی پرکنتراست، قاب‌بندی دقیق و دیالوگ‌های تلخ و طعنه‌آمیز وایلدر و ریموند چندلر، فضای تقدیرگرای فیلم نوآر را تقویت می‌کنند. از همان ابتدا می‌دانیم که شخصیت اصلی در مسیری تباه‌کننده قدم گذاشته است؛ تنها جزئیات سقوط او باقی مانده‌اند.

رتبه دوم: داستان عامه‌پسند – ۱۹۹۴

کارگردان: کوئنتین تارانتینو | بازیگران اصلی: تیم راث و آماندا پلامر

و

فیلم با گفت‌وگوی یک زوج در رستورانی آغاز می‌شود. آن‌ها هنگام صبحانه درباره خطرهای زندگی به‌عنوان سارقان مسلح صحبت می‌کنند و به این نتیجه می‌رسند که شاید سرقت از رستوران‌ها و مشتریانشان روش مناسب‌تری برای ادامه کار باشد. سرانجام تصمیم می‌گیرند همان رستورانی را که در آن نشسته‌اند، هدف قرار دهند.

تارانتینو از یک گفت‌وگوی ظاهراً معمولی، صحنه‌ای می‌سازد که به‌تدریج به خشونت و فریاد تبدیل می‌شود. بوسه‌ای عاشقانه درست پیش از انفجار خشونت قرار می‌گیرد و سپس قطعه موسیقی «میسرلو» با اجرای دیک دیل، تیتراژ آغازین را همراهی می‌کند.

جذابیت این سکانس تنها به غافلگیری آن محدود نیست. دیالوگ‌های پرکشش، بازی‌های پرانرژی تیم راث و آماندا پلامر و تغییر ناگهانی لحن، مخاطب را بلافاصله وارد جهان نامتعارف فیلم می‌کنند.

نکته مهم‌تر آن است که فیلم در پایان دوباره به همین صحنه بازمی‌گردد و معنای آن را تغییر می‌دهد. در نتیجه، افتتاحیه نه‌تنها شروعی جذاب، بلکه بخشی اساسی از ساختار غیرخطی روایت فیلم است.

رتبه اول: نشانی از شر – ۱۹۵۸

کارگردان: اورسن ولز | بازیگران اصلی: چارلتون هستون و جنت لی

ی

در صدر این فهرست، فیلم نوآر «نشانی از شر» ساخته اورسن ولز قرار دارد؛ اثری که با یک نمای طولانی و پیوسته حدود سه‌ونیم‌دقیقه‌ای آغاز می‌شود. در ابتدای سکانس، فردی بمبی را در صندوق عقب یک خودرو کار می‌گذارد. سپس صاحبان خودرو سوار می‌شوند و در خیابان‌های شلوغ شهری در مرز آمریکا و مکزیک به حرکت درمی‌آیند.

دوربین بدون قطع شدن، خودرو را دنبال می‌کند و در همان حال، مخاطب با فضای شهر، رفت‌وآمد مردم، گفت‌وگوها و صداهای رادیوهای خودروها آشنا می‌شود. اما در پس این حرکت ظاهراً عادی، یک خطر دائمی وجود دارد: بمبی که هر لحظه ممکن است منفجر شود.

هنر ولز در این است که بدون نمایش مستقیم تهدید، احساس اضطراب را لحظه‌به‌لحظه افزایش می‌دهد. مخاطب از سرنوشت بمب خبر دارد، اما شخصیت‌های داخل خودرو از آن بی‌اطلاع‌اند. همین تفاوت اطلاعات، تعلیقی شدید ایجاد می‌کند.

اجرای چنین نمایی به هماهنگی دقیق دوربین، بازیگران، خودروها و عوامل صحنه نیاز داشت. در عین حال، سکانس صرفاً نمایش مهارت فنی نیست؛ فضای آشفته شهر و اصطکاک فرهنگی و اخلاقی میان شخصیت‌ها را نیز معرفی می‌کند.

افتتاحیه «نشانی از شر» نمونه‌ای درخشان از پیوند فیلم‌برداری، طراحی صدا، تعلیق و روایت است؛ سکانسی که بدون نیاز به توضیحات طولانی، مخاطب را در دل ماجرا قرار می‌دهد و از همان ابتدا نشان می‌دهد که فیلم با جهانی پرتنش و اخلاقاً پیچیده سروکار دارد.

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید