نقد و بررسی فیلم «دونده» 'The Runner'

نقد و بررسی فیلم «دونده» 'The Runner'

«دونده» با بازی گال گدوت، فیلم پرتحرک و خوش‌ساختی است که با وجود تعقیب‌وگریزهای نفس‌گیر در خیابان‌های لندن، با داستانی آشنا و شخصیت‌پردازی کم‌ عمق، چیز جدیدی برای ارائه ندارد.

کد خبر : ۳۱۶۱۶۹
بازدید : ۰

گال گدوت در «دونده» برای نجات پسر ربوده‌ شده‌ خود باید در کمتر از یک ساعت سراسر لندن را پشت سر بگذارد؛ اما این فیلم جنایی پرزرق‌ و برق، زیر ظاهر پرهیجان خود با کمبود ایده‌های تازه و تعلیق واقعی مواجه است.

به گزارش فرارو به نقل از ورایتی، دویدن دیوانه‌وار در خیابان‌های لندن شاید برای گال گدوت تمرین خوبی باشد، اما برای تماشاگر الزاماً تجربه هیجان‌انگیزی نیست. «دونده» یکی دیگر از همان فیلم‌هایی است که در آن یک والد برای نجات فرزند ربوده‌شده‌ خود باید از میان انبوهی از موانع عبور کند، بجنگد، فرار کند و پیش از تمام‌ شدن زمان به مقصد برسد.

این فیلم اورجینال پرایم ویدئو انرژی زیادی دارد، اما مشکل اصلی‌ این است که انرژی را با هیجان اشتباه می‌گیرد. «دونده» مدام در حرکت است، اما کمتر پیش می‌آید که واقعاً تماشاگر را میخکوب کند. این فیلم جدید در ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ در این پلتفرم عرضه شد.

داستان با تصاویری از لندن آغاز می‌شود؛ شهری شلوغ که آدم‌هایش در زندگی روزمره خود غرق شده‌اند و بیشتر از آنکه به اطرافشان توجه کنند، به صفحه‌های تلفن همراهشان خیره‌اند. فیلم از همین ابتدا روی بی‌تفاوتی آدم‌ها در عصر ارتباطات دیجیتال دست می‌گذارد و این مضمون را بارها تکرار می‌کند؛ آن‌قدر که چیزی که می‌توانست یک لایه اجتماعی جالب باشد، خیلی زود به یکی از مستقیم‌ترین و کم‌ظرافت‌ترین ایده‌های فیلم تبدیل می‌شود.

در مرکز داستان، مایا مارتن با بازی گال گدوت قرار دارد؛ مادری مهاجر و مجرد که صبح پسر حدوداً هشت‌ساله‌ خود، نوآ، را راهی مدرسه می‌کند. مایا وکیل یک مؤسسه حقوقی معتبر است و روی پرونده‌ای مهم علیه رئیس بدنام یک باند تبهکاری کار می‌کند. او به قتل دو زن متهم شده و شاهد اصلی پرونده قرار است همان روز در دادگاه علیه او شهادت دهد.

همه‌ چیز تا زمانی عادی به نظر می‌رسد که مایا در میانه دویدن صبحگاهی تلفن پسرش را جواب می‌دهد. صدای آن سوی خط متعلق به نوآ نیست. مردی ناشناس به او خبر می‌دهد که مدت‌هاست خانواده‌اش را زیر نظر دارد و توانسته نوآ را از محوطه مدرسه بدزدد.

دستور ساده است: مایا باید با استفاده از دسترسی‌های امنیتی خود، شاهد پرونده را پیدا کند و پیش از حضور او در دادگاه به قتل برساند. در غیر این صورت، پسر دیابتی‌اش کشته خواهد شد. زمان هم فقط یک ساعت است. از اینجا به بعد، «دونده» واقعاً شروع به دویدن می‌کند!

مایا که در گذشته قهرمان دو میدانی بوده، در خیابان‌های لندن به راه می‌افتد؛ از میان عابران می‌گذرد، از تعقیب‌کنندگان فرار می‌کند، با موانع مختلف درگیر می‌شود. تنها چیزی که مدام به او یادآوری می‌شود، همان جمله ساده و تهدیدآمیز است: اگر موفق نشوی، پسرت می‌میرد.

فیلمنامه مارک گیبسون به‌ خوبی می‌داند چطور داستان را جلو ببرد، اما متأسفانه نمی‌داند چطور به آن عمق بدهد. اتفاق‌ها پشت سر هم رخ می‌دهند، مایا از یک موقعیت خطرناک به موقعیتی دیگر پرتاب می‌شود و ساعت همچنان در حال شمارش معکوس است؛ با این حال، این شتاب به‌ندرت به تعلیق واقعی تبدیل می‌شود.

فیلم حتی برای تأکید بر گذر زمان، شخصیت منفی داستان را به تکرار «تیک، تیک، تیک» وادار می‌کند؛ گویی مخاطب ممکن است فراموش کرده باشد که مایا در مسابقه‌ای با زمان قرار دارد. تلاش برای اضافه‌ کردن لایه‌های روان‌ شناختی نیز چندان موفق نیست. فیلم می‌خواهد درباره ترس، مادری و بی‌اعتمادی به دیگران حرف بزند، اما معمولاً به‌جای ساختن این مفاهیم در دل داستان، آن‌ها را مستقیماً جلوی چشم مخاطب می‌گذارد.

پیچش نهایی داستان هم قرار است همه‌ چیز را از نو معنا کند، اما پیچیدگی تصنعی آن بیشتر از آنکه غافلگیر کننده باشد، نشان می‌دهد فیلمنامه چقدر تلاش کرده مخاطب را با یک حقه روایی تحت‌ تأثیر قرار دهد.

کوین مک‌دونالد، کارگردان «آخرین پادشاه اسکاتلند» و «موریتانیایی»، دست‌کم از نظر بصری فیلم را کم‌رمق رها نمی‌کند. دوربین او همراه مایا در خیابان‌های لندن حرکت می‌کند و مترو، ساختمان‌ها، جمعیت و گوشه‌ و کنار شهر را به بخشی از مسیر تعقیب‌ و گریز تبدیل می‌کند.

اما اینجا هم یک مشکل وجود دارد: تصاویر زیبا الزاماً تنش ایجاد نمی‌کنند. گاهی حجم جزئیات شهری آن‌قدر زیاد می‌شود که فیلم بیشتر به تور تصویری لندن شباهت پیدا می‌کند تا یک فیلم جنایی شهری! دوربین مدام حرکت می‌کند، تدوین مدام ضرب می‌گیرد و شخصیت اصلی مدام می‌دود، اما ضربان فیلم لزوماً با این همه جنب‌ و جوش بالا نمی‌رود.

در نتیجه، «دونده» خسته‌کننده نیست؛ اما تفاوت مهمی میان «خسته‌کننده نبودن» و «هیجان‌انگیز بودن» وجود دارد. گال گدوت از نظر فیزیکی انتخاب مناسبی برای نقش مایا است. او به‌راحتی از پس دویدن‌های طولانی و صحنه‌های درگیری برمی‌آید و حضور بدنی لازم برای یک قهرمان اکشن را دارد. اما فیلم بیشتر از همین توانایی‌های فیزیکی استفاده می‌کند و کمتر به او فرصت می‌دهد شخصیت مایا را به زنی پیچیده و به‌ یادماندنی تبدیل کند.

مایا قرار است هم مادر باشد، هم وکیل، هم ورزشکار سابق و هم قهرمان اکشن؛ اما این ویژگی‌ها به‌ندرت به شخصیتی منسجم تبدیل می‌شوند. گدوت می‌دود، می‌جنگد و فرار می‌کند، اما دشوار است که بعد از پایان فیلم، چیز زیادی درباره خود مایا به یاد آورد.

دیمین لوئیس نیز، که بخش مهم‌تری از حضورش به نیمه دوم فیلم مربوط می‌شود، با شخصیتی روبه‌رو است که ظرفیت چندانی برای پرداخت ندارد. نقش او بیش از آنکه فرصتی برای خلق یک شخصیت چند لایه باشد، در خدمت پیش‌ بردن داستان قرار گرفته است.

از نظر فنی، «دونده» فیلمی شیک و حرفه‌ای است، اما ظاهر چشمگیر آن نمی‌تواند خلأ محتوایی فیلم را کاملاً پنهان کند. موسیقی تام هاج با ضرب‌آهنگ‌های کوبه‌ای پررنگ، بیشتر بر حرکت فیلم تأکید می‌کند تا اینکه به آن تعلیق یا هویت صوتی ویژه‌ای بدهد.

«دونده» در نهایت همان چیزی است که از عنوانش انتظار دارید: فیلمی که مدام در حرکت است. مشکل اینجاست که مقصد چندان جذابی در انتظارش نیست. مک‌دونالد با کمک گال گدوت و خیابان‌های لندن، یک فیلم جنایی پرانرژی و تماشایی ساخته، اما پشت این همه سرعت و زرق‌ و برق، داستانی آشنا و کم‌عمق قرار دارد؛ فیلمی که خیلی خوب می‌دود، اما دلیل قانع‌کننده‌ای برای این همه دویدن ندارد!

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید