خاطرات دکتر ویلز در ایران عهد قاجار؛ منظرۀ دلربای «کرمانشاه» و تماشای «رقص کردی»

چارلز جیمز ویلز، پزشک، جهانگرد و نویسنده انگلیسی بود که به عنوان یکی از افسران پزشکی اداره تلگراف بریتانیا در دوران قاجار به ایران سفر کرد. دکتر ویلز خاطرات خود از این سفر را در کتابی با عنوان «در سرزمین شیر و خورشید» شرح داده که با عنوان «ایران در یک قرن قبل» به فارسی ترجمه شده است. در اینجا بخش کوتاهی از خاطرات او را میخوانید.
فرادید| در اینجا گزیدهای از خاطرات دکتر ویلز را میخوانید که در آن دربارۀ ورود به شهر کرمانشاه و توصیف اوضاع و احوال این شهر سخن گفته است:
به گزارش فرادید؛ «پس از عبور از پل محکمی که بر روی رود قره سو زده بودند وارد نواحی اطراف کرمانشاه شدیم و از دور به تماشای منظره باصفای شهر ایستادیم. وقتی از دور به این شهر مینگری گویی که شهر را در وسط یک فرش بزرگ از مخمل سبز برپا داشتهاند.
چشمانداز یکی از محلات شهر کرمانشاه در دوران قاجار
با ملاحظۀ دقیق وضع شهر و مردم اطراف آن، همه چیز حاکی از فراوانی نعمت و در رفاه کامل بودن ساکنینش میباشد. مردمی رشید، سرخوش، خوشلباس و در عین حال کامیاب. خود شهر بر روی تعدادی از تپهها مختلف قرار گرفته است که وسعت این محلات به مراتب بیشتر از آنچه که از دور جلوه میکند است.
مثل همه شهرهای ایران خیابانهایش باریک و کم عرض است. هر یک از خانههای قدیمی دروازهای بزرگ دارد که میخهای پولکی گلبرگ شکل آنها تماشایی و تحسین برانگیز است . . .
به نظر من شهر خوش آب و هوا و پرنعمت کرمانشاه از لحاظ قیمت ارزاق و خوراکی ارزانترین شهر ایران میباشد . . .
رقص کردی در یک عروسی در اورامانات؛ 112 سال قبل
یک روز داخل شهر کرمانشاه با منظره عجیبی رو به رو شدم. مردم زیادی در میدان بزرگ شهر جمع شده و منتظر برنامه جالبی بودند. ابتدا تعدادی ساز و دهلزن، شروع به کوبیدن طبل بزرگ و نواختن دهل کردند. عدهای هم در حالیکه با دست شالهای کمر یکدیگر را چسبیده بودند، دایرهوار شروع به انجام «چوپی» یا رقص دستهجمعی کردی کردند.
مرد سرچوپی و نفر آخر دایرۀ رقصندگان هر کدام دستمال ابریشمی خود را با آهنگ ساز و دهل به طرز جالبی تکان میدادند و بالا و پایین میآوردند . . .»