سپیدپوشی برای تقوایی، بدرقه بیضایی در غربت و ستارگانی که سینمای ایران از دست داد
سالی که روزهای پایانی آن را پشت سر میگذاریم به خصوص در نیمه دوم، چهرههای بیبدیلی را از سینمای ایران گرفت. ستارگانی که هرکدام در این عرصه، درخششی منحصر به فرد به هنر هفتم بخشیده بودند.
نیمه دوم سالی که گذشت خزانی بود بر تن سینمای ایران که هنرمندان بیبدیلی را از داد. چندین سینماگر که یکی پس از دیگری گوی رفتن را از یکدیگر ربودند و مخاطبان و علاقمندان خود و سینمای ایران را با خاطراتی که برای آنها رقم زده بود، تنها گذاشتند.
در این گزارش مروری داریم بر ستارگانی که امسال در آسمان هنر هفتم خاموش شدند.
بهرام بیضایی؛ مردی که راوی وطن بود و دور از وطن رفت
بدون شک رفتن بهرام بیضایی هنوز برای علاقمندان به سینمای او و سینمای ایران باورپذیر نیست. سینماگری که با ۶ دهه فعالیت، ماندگارترین آثار سینمای ایران را خلق کرد و حتی پس از هجرت نیز از پای ننشست و به تدریس ادامه داد.
بیضایی پنجم دی ماه امسال و درست در روز تولدش، از دنیا رفت تا اتمسفر حضور او در این جهان همچون چرخهای مداوم و ادامهدار باشد. نمایشهایی که بیضایی دست به خلق آنها زده همچون «سلطان مار»، «مرگ یزدگرد» و... همچنان ایرانیترین روایتهایی است که در ذهن مخاطبان ماندگار شده است.
«باشو غریبه کوچک» مرثیهای بود که بیضایی خیلی خوب از غریبگی و جنگ در وطن میدانست، حتی مفهوم وطن را نیز با آن معنای دیگر بخشید. خلق کاراکترهایی چون باشو و نائی و حتی تارا در «چریکه تارا»، همچنان در یاد مخاطبان سینمای ایران مانده است.
بیضایی بعدتر و پس از ازدواج با مژده شمسایی، در چندین اثر از «سگکشی» تا «وقتی همه خوابیم» از حضور او بهره برد تا شیمی میان آن دو از پشت دوربین به جلوی دوربین آمده و در جان مخاطب بنشیند. شناخت بیبدیل بیضایی از جامعه ایران و نقدهایی که در آثار خود به تنهایی، فساد، خیانت و حتی اصلاحات در پایان دهه ۷۰ داشت، سینمای او را از دیگر هنرمندان ایرانی متمایز میساخت.
سپیدپوشی به وقت بدرقه ناخدای سینمای ایران
درست همان روزی که سینمای ایران میخواست با چشمانی اشکبار دومین سال رفتن داریوش مهرجویی را پشت سربگذارد، خبر آمد که ناصر تقوایی نیز پر کشیده است. تقوایی فقط فیلمساز نبود، پژوهشگر بود و با هنر زیسته بود. استفاده او از ادبیات و وفاداری به اقتباس در آثارش، مهمترین مشخصه زندگی حرفهای اوست. تقوایی «ناخدا خورشید» ای را در کارنامه دارد که با وجود اقتباسی بودن از «داشتن و نداشتن» نوشته ارنست همینگوی، نشان از شناخت عمیق او از جنوب و وطن دارد. نه تنها ناخدا خورشید که «کاغذ بیخط» دیگر اثر او که گونه کاملا متفاوتی داشت و مسیر نویی را در تصویر چهره زنان در سینمای ایران باز کرد.
عام بودن و خانوادگی بودن این فیلم در «دایی جان ناپلئون» نیز نمایان بود تا یکی از محبوبترین سریالهای ایرانی خلق شود. علاقمندی او به ادبیات نشان از این داشت که تقوایی مسائل روز جامعه را میشناسد و به آنها آگاه است.
از این رو بود که با وسواس فیلم میساخت و هیچگاه حاضر نشد زیربار سانسور و ممیزی برود. علاوه بر همه اینها، مراسم بدرقه او با وجود کوتاه بودن یکی از متفاوتترینها بود. آنان که برای وداع با تقوایی آمده بودند یکدست سپید پوشیده و پیکر او را با سنج و دمام بدرقه و مراسم را بیرون از فضای خانه سینما و به خیابان کشاندند تا علاوه بر هنرمندان، دیگر مردمی که تقوایی برای اعتلای هنر سرزمین آنان تلاش کرده بود شریک وداع و بدرقه او باشند.
همایون ارشادی و بازگشت خوش یمن آقای بازیگر به ایران
پاییز امسال هنرمند دیگری را هم از سینمای ایران گرفت. همایون ارشادی بازیگری بود که هم در سینمای ایران و هم در سینمای جهان فعالیت داشت. مشهورترین ایفای نقش او در «طعم گیلاس» رخ داد تا آقای بدیعی در کارنامه او ماندگار شود.
او که در چهل و چند سالگی شناخته شد، تا پیش از طعم گیلاس به جز چند ایفای نقش کوتاه به بازیگری مشغول نبود و در عرصه معماری فعالیت داشت. با این همه عباس کیارستمی به گونهای او را به سینمای ایران شناساند که چندی بعد با داریوش مهرجویی در درخت گلابی همکاری کرد. البته کاریزمای منحصر به فرد آقای بازیگر و صدای دلنشین او نیز مزید بر علت شد تا در یاد مخاطبان سینمای ایران ماندگار شود. او علاوه بر ایران، در چند اثر بینالمللی همچون بادباک باز نیز ایفای نقش کرد و در عرصههای جهانی نیز به عنوان یک چهره ایرانی درخشید.
«خوش غیرت» هنر پر کشید
ایفای نقش در خوش رکاب و بعد خوش غیرت کافی بود تا از محمد کاسبی شمایل داش مشتی گونهای برای مخاطبان سینما و تلویزیون ایرانی بسازد. هنرمندی که بنای حوزه هنری و مرکز هنرهای نمایشی وزارت ارشاد را پس از انقلاب گذاشت و با کارگردانهای متفاوتی همکاری کرد.
مجید مجیدی نقطه ثقل همکاریهای او در سینما و تلویزیون بود که در «شنا در زمستان» ماندگارترین آنها شد. بعدتر «سه دونگ سه دونگ»، «سه در چهار»، «زن بابا» و دیگر مجموعههای طنز تلویزیونی او را به کاراکتر مرد مسن دوستداشتنی و کمی عصبی برای مخاطبان تبدیل کرد. کاسبی سالها بود که از بیماری رنج میبرد با اینها همچنان فعال بود و «دادستان» آخرین اثری بود که از او در ذهن مخاطبان باقی مانده است.
عنایت بخشی؛ مردپرکار سینمای ایران
تب و تاب جشنواره فیلم فجر که به پایان رسید، سینمای ایران بزرگ دیگری را از دست داد. ۲۶ بهمن ماه بود که عنایتالله بخشی پس از تحمل یک دوره بیماری آسمانی شد و سینمای ایران یکی از زبردستترین بازیگرانش را در ایفای نقش ضدقهرمان از دست داد. مردم از «آقای هالو» که مهرجویی انتخابش کرد تا راسبی سریال «امام علی(ع)» و آمیرزا در «سایه همسایه» دوستش داشتند.
جایی گفته بود که فقط دنبال قهرمان بودن نباشید و نقش منفی هم بازی کنید. همین هم او را ماندگار کرد. البته تعدد نقشهای بخشی باعث شده بود بیضایی او را بازیگری بداند که در پیله یک نقش گرفتار نشده است. آخرین ایفای نقش او در فیلم «شاه نقش» بود که سال گذشته در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد.
بازیگری که «ایران ایران» را برای ما به یادگار گذاشت
سینمای ایران روز نخست بهمن ماه را با خبر درگذشت رضا رویگری آغاز کرد. بلافاصله همه تیتر زدند: خواننده «ایران ایران» آسمانی شد. تعجببرانگیز نبود که همه او را با نوای «ایران ایران رگبار مسلسلها» به یاد میآوردند. انگار باید در آن شب تاریک ۲۶ بهمن ۵۷ این سرود را مخفیانه میخواند تا امروز که ایران بیش از هر زمانی نیازمند همنوایی با چنین قطعهای است، از میان ما برود و با همین سرود در یادها بماند. رویگری نیز مانند بخشی مدتها بود که در بستر بیماری بود و چندین بار حواشی گوناگونی پیرامون زندگی او رسانهای شده بود. با این همه عقیده داشت آنقدر هنر دارد که بتواند زندگی خود را بچرخاند. کیان ایرانی «مختارنامه» به یقین ماندگارترین نقش او در ذهن مخاطبان او خواهد بود.
سعید پیردوست؛ پیرمرد طناز آثار ۹۰ شبی
مخاطبان قدیمی سینمای ایران سعید پیردوست را از نقش کوتاهش در «گوزنها» به یاد دارند. اصغر افضلی «کفترباز» که با همان نقش کوتاه هم به دل مردم و هم مسعود کیمیایی نشست و بعدتر هشت همکاری دیگر، از غزل تا ردپای گرگ، فقط با همین کارگردان داشت و تا سال ۷۱ نیز جلوی دوربین هیچ کارگردان دیگری در سینما نرفت؛ این همکاری آنقدر عمیق بود که آخرین فیلمی که پیردوست در سینما بازی کرد، «خائن کشی» بود. مخاطبان جوان تر اما پیردوست را با «نقطه چین»، «پاورچین»، «جایزه بزرگ» و مهمتر از همه «شبهای برره» و دیگر آثار مهمان مدیری به یاد دارند. پیرمرد دوستداشتنی و طنازی که در غالب سریالهای طنز تلویزیون در دهه هفتاد و هشتاد ایفای نقش کرد و کاراکتری شیرین در ذهن مخاطبان به یادگار گذاشت.
شیرین یزدانبخش و یک دهه زندگی سینمایی پربرکت
مادر دوستداشتنی «ابد و یک روز» تا حدود ۶۰ سالگی دور از دنیای سینما نفس میکشید. کارمند بود که با فیلم «لطفا مزاحم نشوید» مسیر زندگیاش به سمت سینما کج شد.
بعد از آنکه برای نخستین نقش اش سیمرغ بلورین دریافت کرد، همان نقش مادرانه را در فیلمهای دیگری چون «بوسیدن روی ماه»، «آشغالهای دوست داشتنی» و «ابد و یک روز» ادامه داد و با فیلمسازان متفاوتی چون مازیار میری، محمدحسین لطیفی، بهرام توکلی و.. همکاری کرد تا دی ماه امسال که خبر پر کشیدنش همزمان با آسمانی شدن بهرام بیضایی رسانهای شد.
منبع: ایرنا