داستان فیلم تازه اصغر فرهادی چیست و منتقدان دربارۀ آن چه میگویند؟
فیلم «داستانهای موازی» تازهترین ساختهی اصغر فرهادی است؛ اثری فرانسویزبان که در جشنواره کن ۲۰۲۶ نمایش داده شد و از همان نخستین اکران، واکنشهایی بسیار دوگانه و پیچیده برانگیخت. بسیاری از منتقدان آن را بازگشت فرهادی به سینمای اروپایی دانستند؛ فیلمی که همزمان میخواهد یک تریلر روانشناختی، اثری متافیکشنال درباره فرآیند خلق هنری، و مطالعهای اخلاقی درباره «چشمچرانی» یا «لذت نگاه پنهانی» باشد. اما دقیقاً همین جاهطلبی، به باور بسیاری از منتقدان، نقطه قوت و در عین حال نقطه ضعف اصلی فیلم شده است.
فرادید| داستان فیلم حول شخصیت «سیلوی» با بازی تحسینبرانگیز Isabelle Huppert میگردد؛ نویسندهای منزوی و عصبی که در آپارتمانی قدیمی در پاریس زندگی میکند. او هنوز با ماشین تحریر قدیمی اولیوتی مینویسد و از جهان مدرن فاصله گرفته است. سیلوی برای نوشتن رمان تازهاش، با تلسکوپی قدیمی از پنجره آپارتمانش زندگی همسایههای روبهرو را زیر نظر میگیرد. در ساختمان مقابل، دو برادر به نامهای نیکولا و تئو همراه زنی به نام نیتا در یک استودیوی ساخت افکتهای صوتی سینمایی کار میکنند. آنها صداهایی مثل صدای قدمزدن، خشخش برگها یا حرکت اشیا را برای فیلمها بازسازی میکنند؛ جزئیاتی که بعدها به یکی از استعارههای مهم فیلم تبدیل میشود: ساختن واقعیت مصنوعی.
به گزارش فرادید؛ سیلوی از مشاهدهی این سه نفر، در ذهنش داستانی اروتیک، پرتنش و جنایی میسازد؛ داستانی درباره عشق، خیانت و قتل. اما فرهادی مرز میان واقعیت و خیال را عمداً مبهم نگه میدارد. مخاطب بهتدریج نمیداند کدام صحنهها واقعاً در جهان فیلم رخ میدهند و کدام بخشها زادهی تخیل نویسندهاند. فیلم مدام میان «زندگی واقعی»، «رمان سیلوی» و «ذهنیت شخصیتها» رفتوآمد میکند.

در ادامه، مرد جوانی به نام «آدام» وارد داستان میشود؛ مهاجری بیخانمان و سابقهدار که پس از کمک به خواهرزادهی سیلوی، بهعنوان دستیار وارد خانه او میشود. آدام نیز مانند سیلوی، کمکم گرفتار میل به جاسوسی و نظارهگری میشود. او مخفیانه دستنوشتههای رمان را میخواند، نیتا را تعقیب میکند و سعی میکند خود را وارد زندگی واقعی کسانی کند که الهامبخش داستان بودهاند. از اینجا، فیلم بیش از پیش به اثری درباره مرز خطرناک میان «خلق هنری» و «استثمار دیگران» تبدیل میشود.
بخش بزرگی از منتقدان، فیلم را ادامهای بر دغدغههای همیشگی فرهادی دانستهاند؛ یعنی جهان خاکستری اخلاق. مانند بسیاری از آثار قبلی او، در اینجا نیز حقیقت مدام تغییر میکند و هر بار که تماشاگر فکر میکند واقعیت را فهمیده، اطلاعات تازهای همهچیز را زیر سؤال میبرد. فیلم بر این ایده تأکید دارد که انسانها هرگز تصویر کاملی از زندگی دیگران ندارند و همیشه تنها بخشی از حقیقت را میبینند. به همین دلیل، قضاوت اخلاقی در جهان فرهادی دائماً متزلزل است.
با این حال، مهمترین انتقادی که تقریباً در همه نقدها تکرار شده، مربوط به ساختار روایی فیلم است. بسیاری معتقدند «داستانهای موازی» بیش از اندازه طولانی و پیچیده شده و پس از یک شروع بسیار قوی، کنترل خود را از دست میدهد. منتقدان نوشتهاند که فیلم در نیمه اول، فضایی رازآلود و جذاب خلق میکند و مخاطب را با ظرافت به درون جهانش میکشد، اما در ادامه، روایت بیش از حد شلوغ، کشدار و تکراری میشود. برخی منتقدان حتی اشاره کردهاند که فیلم آنقدر میان لایههای مختلف داستانی جابهجا میشود که تمرکز احساسی مخاطب از بین میرود.
تأثیرپذیری فرهادی از هیچکاک و کیشلوفسکی نیز در نقدها مطرح شده است. برخی فیلم را ترکیبی از «پنجره عقبی» و «فیلم کوتاهی درباره عشق» دانستهاند؛ آثاری که هر دو درباره نگاهکردن، میل، فاصله و وسواس هستند. اما بعضی منتقدان معتقد بودند فرهادی بیش از حد به این آثار کلاسیک نزدیک شده و در نهایت نتوانسته هویت مستقلی برای فیلمش بسازد.

در میان همه نقدها، تقریباً اتفاقنظر کاملی درباره بازی Isabelle Huppert وجود دارد. بسیاری او را قلب تپندهی فیلم توصیف کردهاند؛ بازیگری که حتی در لحظاتی که روایت از هم میپاشد، همچنان تماشاگر را نگه میدارد. منتقدان بارها به توانایی خارقالعادهی او در نمایش تنهایی، خشونت پنهان، میل سرکوبشده و شکنندگی اشاره کردهاند. حضور کوتاه اما بهیادماندنی Catherine Deneuve نیز یکی از تحسینشدهترین لحظات فیلم بوده است؛ صحنهای که بسیاری آن را برخورد دو اسطورهی سینمای فرانسه توصیف کردهاند.
در مقابل، برخی نقدها فیلم را اثری سرد، بیش از حد تلخ و حتی آزاردهنده دانستهاند. به باور این گروه، فیلم در نمایش رفتارهای وسواسگونه و تعقیب و جاسوسی شخصیتها زیادهروی میکند و آنقدر بر نگاه بیمارگونه و کنترلگر تمرکز دارد که فضای فیلم بهجای تعلیق، به حس خفگی و بیمعنایی میرسد. بعضی منتقدان نوشتهاند که فیلم میخواهد درباره اخلاق هنر و استفاده هنرمند از زندگی دیگران حرف بزند، اما در نهایت خودِ فیلم نیز گرفتار همان سوءاستفادهای میشود که نقدش میکند.
در مجموع، «داستانهای موازی» را میتوان یکی از بحثبرانگیزترین آثار متأخر اصغر فرهادی دانست؛ فیلمی جاهطلب، پیچیده و بلندپرواز که برای برخی اثری عمیق و فکری درباره حقیقت، تخیل و اخلاق است، و برای برخی دیگر فیلمی بیش از حد متورم و سردرگم که نمیتواند ایدههای فراوانش را به نتیجهای قانعکننده برساند. اما حتی منتقدانی با دیدگاه منفی نیز عموماً پذیرفتهاند که فیلم از نظر بازیگری، فضای بصری و ایدههای روایی، اثری کماهمیت یا معمولی نیست؛ بلکه فیلمی است که درست بهخاطر بلندپروازی و شکستهایش، بحثبرانگیز شده است.