«فیلسوفان جنگ» دربارۀ چه چیزی بحث میکنند؟
دربارۀ هر چیزی میشود نگاهی فلسفی داشت و دربارۀ مبناها، اهداف و چیستی آنها پرسید؛ جنگ هم از این قاعده مستثنا نیست. اما آیا فیلسوفانی بودهاند که واقعا به سراغ این موضوع رفته باشند و نوعی «فلسفۀ جنگ» در اندیشههایشان مطرح شده باشد؟
فرادید| هدف این مقاله معرفی فلسفه جنگ از طریق مرور دیدگاههای سه نظریهپرداز نظامی بسیار مهم است: سان تزو، توماس آکوئیناس و کارل فون کلاوزویتس. همانطور که خواهید دید، وجه اشتراک آنها این بود که میخواستند هرج و مرج ظاهری جنگ را در دل یک ساختار منظم تبیین کنند.
به گزارش فرادید، این مطلب با بحث در مورد فلسفه جنگ آغاز میشود و این پرسش را مطرح میکند که اتخاذ رویکرد «فلسفی» نسبت به جنگ چیست. سپس برخی از عناصر اصلی مفهوم جنگ سان تزو، سنت توماس آکوئیناس و کارل فون کلاوزویتس توضیح داده میشود.
تعریف فلسفه جنگ

عکس اسیران جنگی آلمانی، ویلیام رایدر رایدر، ۱۹۱۸
فلسفه جنگ به ارائه طیفی از روشهای فلسفی برای مقابله با مشکلات ناشی از درگیری نظامی میپردازد. گاهی اوقات، این کار به معنای نظریهپردازی دربارۀ شرایط رفتار مناسب در زمان جنگ یا شرایطی است که در آن، جنگ مناسب است. برای برخی دیگر از نظریهپردازان نیز، فلسفۀ جنگ به معنای به کارگیری فلسفه برای مسائل استراتژیک و تاکتیکی جنگ است.
تلاش برای درک هرج و مرج جنگ با کمک فلسفه شاید از نظر برخی زیادهروی باشد، اما برای برخی دیگر، فلسفه به هر شکل، همیشه تلاش برای یافتن وضوح مفهومی در فرآیندهای غیرمتمایز، سیال، تصادفی و پراکنده است. در این دیدگاه، نقطه انتزاع فلسفی، راهی برای معنا بخشیدن به چیزهایی است که در غیر این صورت درکشان دشوار است. فلسفه در اینجا انگار شبیهسازی واقعیتی است که در غیر این صورت، ممکن است صرفا یک رویداد ترسناک و پر هرج و مرج بنظر برسد.
1. سان تزو: نخستین نظریهپرداز نظامی
مجسمه برنزی سان تزو
سان تزو نظریهپرداز جنگ اهل چین بود. اثر مهمی که به او نسبت داده شده، هنر جنگ (Art of War)، مورد علاقه نسلهای مختلف جنگجویان و همچنین سیاستمداران، مدیران شرکتها و کسانی است که خود را (هر چند به اشتباه) در موقعیت مناسب برای یادگیری درسهای عملی مهم از جنگاوری باستانی میدانند.
گرچه اطلاعات دقیقی از زندگی سان تزو در دست نیست، اما میدانیم او ژنرال و استراتژیست پادشاه هِلوو وو بوده است، فرمانروایی که فتوحات موفقی در طول قرن پنجم قبل از میلاد داشت. موفقیتهای خاص سان تزو در مقام ژنرال به خوبی ثبت نشدهاند و مشهورترین داستان در مورد او احتمالاً دارای شک و شبهه است، اما در هر صورت ارزش شنیدن دارد.
میگویند پادشاه هلوو سعی کرد سان تزو را با ماموریت سازماندهی کنیزهای پادشاه در گروهی از سربازان آزمایش کند. وقتی آنها کارشان را به قدر کافی جدی نگرفتند، سان تزو دو کنیز محبوب را که به عنوان فرماندهان گروهان منصوب کرده بود، اعدام کرد. پادشاه اعتراض کرد، اما سان تزو ادعا کرد یک ژنرال پس از انتصاب شدن، باید وظیفهاش را حتی برخلاف میل پادشاه انجام دهد. سان تزو پس از آموزش عملی در زمینه جنگ، کتاب معروفش را نوشت.

نقاشی چینی نبرد سه پادشاهی
ویژگیهای مختلف کتاب «هنر جنگ» جالب توجه است. اول اینکه، اثری بسیار سیستماتیک است و با دستهبندی تمام عوامل مختلفی آغاز میشود که در موفقیت یا شکست یک کارزار نظامی نقش دارند. سان تزو بر ارزیابی جامع این عوامل تاکید میکند: مثلا شرایط آب و هوایی به اندازه کفایت یا بیکفایتی یک ژنرال مهم است. افزون بر این، سان تزو بر اهمیت عناصر جنگی تأکید میکند که بهطور شگفتانگیزی مدرن به نظر میرسند، بهویژه بحث او درباره اقتصاد جنگ و نقش اطلاعات.
سان تزو از ترکیبی از محافظهکاری و شایستگی دفاع میکند. او باور دارد تنها زمانی باید از موقعیتی پیشروی کرد که کاملاً ایمن شده باشد. او هوادار وظیفه تقریباً مقدس سلسله مراتب فرماندهی است. با این حال، بر اهمیت انعطافپذیری، هم در داخل دستگاه نظامی و هم از نظر چگونگی ادامه دادن جنگ، تاکید میکند.
2. سنت توماس آکوئیناس
سنت توماس آکوئیناس، اثر ساندرو بوتیچلی، ۱۴۸۲
سنت توماس آکوئیناس که اغلب به عنوان الهیدان شناخته میشود، دربارۀ جنگ هم اندیشهورزیهایی داشت اما به شیوهای کاملا متفاوت از سان تزو. توجه او نه به ملزومات پیروزی در جنگها، بلکه به آن چیزی معطوف بود که برای توجیه جنگ لازم است.
البته، آکوئیناس مشکلی با چگونگی برنده شدن در جنگها ندارد، اما به همان اندازه به ارائه توصیف کامل جنگ، شرایط آن و تعیین ملزومات پایان دادن به جنگ توجه دارد.
نظریه آکوئیناس درباره «جنگ عادلانه» دو عنصر دارد: حق آغاز جنگ و حق در خلال جنگ. به عقیده آکوئیناس، جنگ بر این اساس توجیه میشود که از سوی یک مقام عالی با مقاصد اخلاقی درست به راه انداخته شود و دلیلی عادلانه برای آن وجود داشته باشد.
به نظر میرسد توماس شرایط سختی را برای شروع جنگ مطرح کرده باشد اما با این حال، یک لایه محافظهکارانه در ساختار نظریۀ آکوئیناس وجود دارد که همان شرط اول است. شرط اول بیان میکند که جنگ فقط میتواند از سوی حاکمیت به صورت عادلانه آغاز شود و این تلاشی واضح برای محافظت در برابر جنگی است که توسط افراد به راه انداخته میشود، از جمله علیه حاکمیت.

دیباچه لویاتان اثر آبراهام بوس، ۱۶۵۱
به همین ترتیب، اگر بخواهیم دیدگاه متجاوز را در نظر بگیریم، ایده دلیل عادلانه به اندازه کافی گسترده است تا بسیاری از جنگها را توجیه کند. به ویژه، شرایط یک دلیل عادلانه، از جمله اصلاح اشتباه گذشته و بازگرداندن آنچه در گذشته به ناحق گرفته شده است، کم و بیش میتواند هر نوع جنگ تجاوزکارانهای را توجیه کند.
این برای آکوئیناس مسئله است، با توجه به اینکه او هرگز سعی نمیکند چارچوبی برای این تصمیمها ارائه کند و این فقدان راهنمایی در رابطه با قضاوتهای عملی، محدودیتهایی را که در غیر این صورت ممکن است تصور شود آکوئیناس بر جنگ اعمال کرده، بهطور اساسی کمرنگ میکند.
با این حال، برخی از عناصر تئوری جنگ عادلانه آکوئیناس بسیار تأثیرگذار بوده و امروزه همچنان تا حدودی تأثیرگذار هستند، چون محدودیتهای واقعی برای آغاز جنگها ایجاد میکنند. به ویژه، بحث آکوئیناس در مورد دفاع از خود به عنوان توجیهی برای جنگ، به طور گسترده در زمینه روابط بین الملل توسعه یافته است.
3. کارل فون کلاوزویتس
پرتره کارل فون کلاوزویتس اثر کارل ویلهلم واچ، قرن نوزدهم
کارل فون کلاوزویتس مسلماً مشهورترین نظریهپرداز مدرن جنگ است. تجربه عملی او از جنگ به دوره ناپلئونی برمیگردد، زمانی که کلاوزویتس برای ارتش پروس علیه فرانسه ناپلئونی جنگید. او پس از نبرد ینا که طی آن نیروهای پروس-ساکسون به طور مقتدرانهای ضرب و شتم شدند، اسیر جنگی شد. اتحاد غیرارادی بعد با فرانسه سبب شد کلاوزویتس ارتش آلمان را ترک کند و پس از آن، وقتش را به اثر اصلی خود در تئوری نظامی، یعنی «درباره جنگ» اختصاص دهد.
بخشی از نظریه جنگ کلاوزویتس این دیدگاه بود که به رغم ظاهر هرج و مرج، هر جنبه از جنگ را میتوان با اشاره به عوامل ساختاری عمیق توضیح داد، از جمله زمینه اقتصادی و اجتماعی که آن را احاطه کرده است. این تصور کلاوزویتس از جنگ به عنوان یک اقدام همهگیر (که هم میتواند با تحلیل اجتماعی کلنگر توضیح داده شود و هم میتواند مستقیماً کل جامعه را درگیر کند) سبب شد بسیاری از تفسیرهای بعدی، روی اثر او به عنوان آغازگر عصر مدرن در نظریه نظامی، تمرکز کنند.
دیدگاههای کلاوزویتس به عنوان نخستین نظریهپرداز نظامی مدرن، مورد اتکای نسلهای بعدی رهبران پروس بود؛ کشوری که در اواخر قرن نوزدهم، مدرنترین دستگاه نظامی در جهان را داشت. با این حال، با وجود تمام تأکید کلاوزویتس روی نیروهای عمیق و ساختاری که موجب موفقیت یا شکست در جنگ میشوند، او به شدت به عدماطمینان موجود در جنگ واقف بود: او به ویژه در مورد ارزش هوش در دوران جنگ تردید داشت و بر اهمیت حالات غیرمنطقی و احساسی در تعیین مسیر جنگها تاکید میکرد.
مترجم: زهرا ذوالقدر


