یک سال زندگی مخفیانه در ترکیه | پسرجوان تصور می کرد قاتل است

یک سال زندگی مخفیانه در ترکیه | پسرجوان تصور می کرد قاتل است

ماجرا از اختلافی ساده میان پسری جوان به نیما و یکی از دوستانش آغاز شد. اختلافی که ریشه در یک جفت کتانی مارک‌دار داشت؛ کتانی‌ای که به صورت امانت در اختیار دوستش قرار گرفته بود و بازپس‌گیری آن به مشاجره‌ای جدی انجامید. برای حل این اختلاف، نیما قرار ملاقاتی با دوستش گذاشت تا در فضایی آرام موضوع را حل‌وفصل کنند، اما این دیدار به خشونت کشیده شد.

کد خبر : ۲۹۲۰۸۹
بازدید : ۵۰

پسر جوانی که تصور می‌کرد مرتکب قتل شده است، پس از بازگشت به کشور بازداشت شد؛ در حالی‌ که بررسی‌ها نشان داد هیچ قتلی رخ نداده و او یک سال با توهم ارتکاب جنایت زندگی کرده است.

ماجرا از اختلافی ساده میان پسری جوان به نیما و یکی از دوستانش آغاز شد. اختلافی که ریشه در یک جفت کتانی مارک‌دار داشت؛ کتانی‌ای که به صورت امانت در اختیار دوستش قرار گرفته بود و بازپس‌گیری آن به مشاجره‌ای جدی انجامید. برای حل این اختلاف، نیما قرار ملاقاتی با دوستش گذاشت تا در فضایی آرام موضوع را حل‌وفصل کنند، اما این دیدار به خشونت کشیده شد.

آن روز، در مسیر صحبت، درگیری لفظی به درگیری فیزیکی تبدیل شد. نیما در اوج عصبانیت دوستش را مورد ضرب و شتم قرار داد؛ به‌طوری‌که طرف مقابل بیهوش شد. نیما که به شدت ترسیده بود، بدن نیمه جان دوستش را از خودرو به بیرون انداخت و بدون بررسی وضعیت او، محل را ترک کرد. تصور اینکه مرتکب قتل شده، ذهنش را تسخیر کرد و همین تصور سرنوشت او را تغییر داد.

نیما بلافاصله از کشور خارج و راهی ترکیه شد. این پسر جوان نزدیک به یک سال را در شرایط روحی دشوار و با اضطراب دائمی سپری کرد؛ یک سال زندگی با کابوس قاتل بودن، ترس از دستگیری و عذاب وجدان. او در این مدت از برقراری ارتباط با خانواده و دوستانش خودداری می‌کرد و به گفته نزدیکانش، دچار مشکلات شدید روانی شده بود.

پس از گذشت یک سال، اطلاعاتی به دست او رسید که نشان می‌داد دوستش زنده مانده و نه‌تنها قتلی رخ نداده، بلکه فرد مضروب پس از مدتی به هوش آمده و تحت درمان قرار گرفته است. این موضوع شوک بزرگی برای نیما بود؛ شوکی که باعث شد تصمیم به بازگشت به کشور بگیرد.

با بازگشت او، مأموران انتظامی وی را بازداشت کردند. نیما در بازجویی ها گفت: من یک جفت کتانی مارک دار به دوستم قرض داده بودم و قرار شد بعد از دو روز کتانی را به من برگرداند اما زیر قولش زد. خیلی عصبانی شدم و روز حادثه با او قرار گذاشتم تا با یکدیگر صحبت کنیم. آن روز با هم درگیر شدیم و من کتکش زدم. به قدری عصبانی بودم که با قفل فرمان، ضربه ای به سر او زدم. او ناگهان از حال رفت و من وحشت کردم. به گمان اینکه اون جان باخته و نفس نمی کشد، پیکر خونین او را در خیابانی خلوت رها کردم و متواری شدم. او ادامه داد: پس از آن اتفاق، عذاب وجدان به سراغم آمد و شبانه تصمیم گرفتم از کشور خارج شوم و به ترکیه گریختم اما بعد از یک سال با خانواده ام تماس گرفتم و متوجه شدم که دوستم زنده مانده و در این مدت تصورم از اینکه مرتکب جنایت شده بودم، اشتباه بوده است.

این متهم به دستور بازپرس جنایی تهران در اختیار ماموران پلیس آگاهی قرار گرفته است.

منبع: همشهری

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید