پروندۀ مرموز و ترسناک استخوانهای 6 هزارسالۀ انسان در دانمارک
در امتداد ساحل ناپدیدشدۀ یک آبدره باستانی در شرق یوتلند دانمارک، باستانشناسان بار دیگر به سراغ یکی از مرموزترین و شاید ترسناکترین پروندههای عصر سنگ در این کشور رفتهاند: حدود ۱۶۰ استخوان انسانی پراکنده از محوطه «دیرهولم» که بسیاری از آنها دارای آثار بریدگی، شکافتگی، شکستگیهای و نشانههای رفتار غیرعادی با اجساد هستند.
فرادید| این بقایای انسانی نخستینبار در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ و سپس دوباره در دهه ۱۹۷۰ حفاری شدند، اما خوشه پژوهشی ROOTS وابسته به دانشگاه کیل معتقد است اکنون زمان بررسی دوباره آنها با روشهای مدرن فرا رسیده است.
به گزارش فرادید؛ دیرهولم در دورهای طولانی سکونتگاه انسانها بوده است؛ از اواخر فرهنگ «ارتهبوله» در عصر میانسنگی (حدود ۵۴۰۰ تا ۳۹۵۰ پیش از میلاد) تا اوایل فرهنگ «جام قیفی» در عصر نوسنگی (حدود ۳۹۵۰ تا ۳۴۰۰ پیش از میلاد). همین موضوع این محوطه را بسیار مهم کرده، زیرا مربوط به دورهای است که یکی از بزرگترین دگرگونیهای شمال اروپا رخ داد: گذار از زندگی مبتنی بر شکار، ماهیگیری و گردآوری خوراک به جوامع کشاورز.

استخوانهای انسانی در اینجا به شکل تدفین کامل پیدا نشدند، بلکه بهصورت پراکنده در بخش بزرگی از منطقه حفاریشده قرار داشتند و با لایهای غنی از بقایای حیوانی مخلوط شده بودند. تاریخگذاری با رادیوکربن نشان میدهد که این بقایا در یک رویداد واحد دفن نشدهاند و احتمالاً طی چند صد سال در محل قرار گرفتهاند.
آثار بریدگی، شکستگی استخوانها و جمجمه یک کودک
آنچه دیرهولم را شگفتانگیز و ترسناک میکند، تنها وجود بقایای انسانی نیست، بلکه نوع رفتار با این اجساد است. طبق توضیحات پژوهشگران ROOTS، بسیاری از استخوانها دارای آثار بریدگی، ضربه، جدا کردن گوشت از استخوان، شکافتن طولی و شکستگیها هستند؛ نشانههایی که ممکن است حاکی از بیرون آوردن مغز استخوان باشند. روی جمجمه یک کودک نیز آثاری دیده شده که احتمال میدهند مربوط به کندن پوست سر باشد. برخی استخوانها همچنین آثار گاز گرفتن جانوران گوشتخوار را نشان میدهند که ماجرا را پیچیدهتر میکند.
چنین شواهدی باعث شده بود برخی پژوهشگران قدیمی احتمال آدمخواری در دیرهولم را مطرح کنند. اما هرچند این فرضیه تکاندهنده است، اثبات آن ساده نیست. آثار بریدگی و شکستگی استخوانها میتوانند نشانه مرگ خشونتآمیز، قطعهقطعه کردن اجساد، آیینهای مذهبی، دستکاری پس از مرگ، دخالت حیوانات یا ترکیبی از چند عامل باشند.
به همین دلیل پروژه جدید اهمیت زیادی دارد. تیم دانشگاه کیل قصد ندارد دیرهولم را صرفاً بهعنوان یک «محوطه آدمخواری» معرفی کند، بلکه میخواهد با استفاده از روشهای علمی جدید و نگاهی گستردهتر، دوباره تمام شواهد را بررسی کند.
آدمخواری، آیین مذهبی یا چیزی پیچیدهتر؟
فرضیه آدمخواری سابقهای طولانی در باستانشناسی دانمارک دارد. مطالعهای در سال ۲۰۲۳ درباره استخوانهای پراکنده انسان در عصر میانسنگی دانمارک نشان داد که این موضوع بیش از ۱۵۰ سال مورد بحث بوده است. در گذشته معمولاً دو توضیح اصلی مطرح میشد: یا استخوانها متعلق به قبرهای بههمخورده بودند یا بقایای مراسم آدمخواری. اما تفسیرهای جدیدتر احتمال رفتارهای آیینی و دستکاری اجساد پس از مرگ را نیز مطرح میکنند.
این دیدگاه گستردهتر برای دیرهولم اهمیت زیادی دارد. ممکن است بقایای انسانی نشاندهنده آیینهایی باشند که با تصور امروزی ما از تدفین تفاوت داشتهاند. در برخی جوامع عصر میانسنگی، احتمالاً با مردگان در چند مرحله رفتار میشد؛ اجساد ممکن بود در فضای باز قرار گیرند، جابهجا شوند، قطعهقطعه شوند یا به مکانهایی با اهمیت نمادین منتقل شوند.
پژوهشهای سورنسن نشان میدهد که محدود کردن این استخوانهای پراکنده به فرضیه قبرهای تخریبشده یا آدمخواری، نگاه بسیار محدودی است و باید روشهای تدفین دیگری مانند قرار دادن اجساد روی سکوها یا حتی درختان را نیز در نظر گرفت.
مرز میان زندگی روزمره، مرگ و آیین
موقعیت جغرافیایی دیرهولم نیز این احتمال را تقویت میکند. مناطق ساحلی، دهانه رودخانهها و آبدرهها فقط محل زندگی و تأمین غذا نبودند؛ در بسیاری از جوامع پیشاتاریخی، این محیطهای آبی مکانهایی مقدس و نمادین به شمار میرفتند که زندگی، مرگ و آیینهای مذهبی در آنها به هم پیوند میخورد.
پنجرهای به دوران تغییرات بزرگ
دیرهولم همچنین در مرز میان دو فرهنگ مهم قرار دارد. جهان ارتهبوله بر شکار، ماهیگیری و گردآوری خوراک ساحلی استوار بود، اما دوره جام قیفی با سفالگری جدید، کشاورزی، حیوانات اهلی و آیینهای متفاوت همراه شد.
بررسی بقایای مواد آلی در سفالهای اوایل عصر نوسنگی دانمارک نشان داده که چربی لبنیات همزمان با آغاز فرهنگ جام قیفی ظاهر شد، در حالی که غذاهای دریایی تا حدود هزار سال بعد همچنان در ظروف سفالی فرآوری میشدند. این موضوع نشان میدهد که گذار به کشاورزی ناگهانی و کامل نبوده است.
به همین دلیل، استخوانهای دیرهولم فقط یک معمای جنایی باستانی نیستند. این بقایا شاید نشان دهند مردم آن دوران در زمان تغییرات عمیق اجتماعی، چگونه به بدن، مرگ و نیاکان خود نگاه میکردند.
در حال حاضر، دیرهولم پاسخ سادهای ارائه نمیدهد و دقیقاً همین موضوع آن را جذاب کرده است. این استخوانها شاید نشانه خشونت، آیینهای مذهبی، تلاش برای بقا، احترام به مردگان یا حتی ترس باشند؛ و شاید همه اینها را همزمان در خود داشته باشند. اما آنچه بهروشنی نشان میدهند این است که دانمارک عصر سنگ، جهانی ساده و آرام از شکارچیان ساحلی نبود، بلکه جامعهای انسانی، پیچیده، نمادین و گاه عمیقاً هراسانگیز بود.