تصاویر| ۱۰ فیلم کمتر شناخته شده ولی شاهکار که باید ببینید
برخی از آثار برجسته و شاهکار سینما در گذر زمان به فراموشی سپرده شدند ولی همچنان ارزش دیدن دارند.
برخی فیلمهای بزرگ به دلایل مختلف هنگام اکران موفق نمیشوند با مخاطب ارتباط بگیرند. گاهی بیش از حد متفاوتاند، گاهی خیلی آرام یا جلوتر از زمان خود هستند و گاهی زیر سایه آثار کلاسیک شناختهشدهتر قرار میگیرند. هر دلیلی که داشته باشند، از نگاه عمومی دور میشوند و به گوهرهایی پنهان تبدیل میگردند که منتظر دوباره کشف شدن هستند.
در این فهرست تعدادی از همین آثار آمدهاند؛ فیلمهایی که مدتهاست کمتر دربارهشان صحبت میشود، اما ارزش تماشا را دارند. هرچند چندان ناشناخته نیستند، بسیاری از آنها در گیشه شکست خوردند، نقدهای متوسط دریافت کردند یا بهمرور از بحثهای سینمایی کنار رفتند؛ همه اینها کملطفی بزرگی است، چون هرکدام چیزی ارزشمند دارند، چه در زاویه دید متفاوت، چه در روایت جسورانه یا احساسات عمیق انسانی.
۱۰. فیلم The Hired Hand

در فیلم The Hired Hand، یک کابوی سرگردان به نام هری (با بازی پیتر فوندا) پس از سالها دوری از خانه به امید بازسازی رابطهاش با همسر (ورنا بلوم) و فرزندش بازمیگردد. اما زندگیای که رها کرده، در جای خود نمانده است و تلاشش برای جبران گذشته با پیامدهای تصمیمات پیشینش گره میخورد. فوندا که خود کارگردان فیلم نیز هست، از این موقعیت استفاده میکند تا وسترنی آرام و اندیشمندانه بسازد؛ فیلمی که بهجای صحنههای اکشن، روی فضای احساسی، چشماندازهای خلوت و فاصلههای خاموش میان شخصیتها تمرکز دارد.
ریتم فیلم کند و رؤیایی است و گفتوگوها کوتاه اما معنادارند. در نهایت، فیلم The Hired Hand افسانه کابوی سرگردان را از نو تعریف میکند و تصویری انسانیتر از مردی نشان میدهد که خیلی دیر متوجه میشود چه چیزهایی را از دست داده است. شاید به همین دلیل در گیشه شکست خورد، اما قطعاً تماشاگرانی را که دنبال روایتی شاعرانهتر از ژانر وسترن هستند، راضی خواهد کرد.
۹. فیلم Raising Cain (1992)

این فیلم یکی از آثار قابلتوجه سالهای پایانی کار برایان دی پالما است. فیلم Raising Cain داستان دکتر کارتر نیکس را روایت میکند؛ روانشناس کودکی که زندگیاش زمانی از کنترل خارج میشود که چندشخصیتی بودنش آشکار شده و ارتباطی ترسناک با آزمایشهای پدرش برملا میگردد. واقعیت در هم میشکند و مرز میان حقیقت و خیال بهتدریج از بین میرود. از اینجا به بعد، فیلم در مسیر آشوب و پیچشهای غیرمنتظره پیش میرود و با بازیهای سبکی و تغییرات ناگهانی، روایتی ناپایدار و پرهیاهو میسازد.
فیلم Raising Cain برایان دی پالما را در خلاقترین و دیوانهوارترین حالتش نشان میدهد. او دوباره به مضمونهای مورد علاقهاش یعنی هویت و دوگانگی شخصیت بازمیگردد و آنها را تا مرز جنون میکاود. اما بخش زیادی از موفقیت فیلم مدیون بازی جان لیثگو است. اجرای او فوقالعاده و در عین اغراقآمیز بودن، هرگز نمایشی یا کاریکاتوری نمیشود؛ او با سهولت و ظرافت میان شخصیتهای مختلف تغییر میکند و تماشاگر را مدام در اضطراب نگه میدارد.
۸. فیلم A Simple Plan (1998)

در فیلم A Simple Plan، دو برادر (بیل پکستون و بیلی باب تورنتون) به همراه دوستشان (برنت بریسکو) هواپیمایی سقوطکرده را پیدا میکنند که داخلش مقدار زیادی پول نقد است. آنها تصور میکنند میتوانند پول را بدون پیامد بردارند، اما نقشهشان خیلی زود به دخمهای از بیاعتمادی، خیانت و خشونت تبدیل میشود.
فیلم A Simple Plan یک اثر مهیج اخلاق محور است که مرز میان درست و غلط را به نقطه شکست میرساند. هر تصمیم شخصیتها در ظاهر منطقی و قابل درک است، همین نکته سقوط اخلاقیشان را دردناکتر میکند. فیلم را سم ریمی کارگردانی کرده و برخلاف حالت پر زرق و برق آثار گذشتهاش، اینبار با رویکردی ساده و واقعگرایانه به داستان پرداخته است. او فضایی نزدیک به نوارهای جنایی کلاسیک و روایتهای گوتیک خلق کرده تا نتیجه، پاسخی تیرهتر و جدیتر به فیلم Fargo به نظر برسد. جلوه بصری خیرهکننده فیلم نیز با مناظر پوشیده از برف بهخوبی حس انزوا و تنهایی شخصیتها را منعکس میکند.
۷. فیلم Master and Commander: The Far Side of the World (2003)

روی کاغذ، این فیلم همه چیزهایی را داشت که از یک موفقیت بزرگ انتظار میرود؛ یک داستان حماسی، کیفیت تولید بسیار بالا و راسل کرو در اوج دوران حرفهایاش. با این حال، فروش گیشه آن چندان درخشان نبود و بهمرور از حافظه عمومی کنار رفت. با این وجود، فیلم Master and Commander ویژگیهای زیادی از جمله بازیهای قدرتمند و صحنههای نبرد عظیم و پرتنش برای تحسین شدن دارد.
داستان روی کاپیتان جک اوبری (راسل کرو) تمرکز دارد که در دوران جنگهای ناپلئونی، فرماندهی خدمهاش را در یک ناو جنگی بریتانیایی بر عهده دارد و یک کشتی فرانسوی قدرتمند را در دریاها تعقیب میکند. دوستی او با جراح کشتی (پل بتانی) هسته احساسی فیلم را شکل میدهد و نتیجه، اثری حماسی است که بیشتر از حد معمول قلب و احساس دارد. کارگردانی فیلم بر عهده پیتر ویر است؛ کسی که این دوره تاریخی را با جزئیاتی خیرهکننده، از خود کشتیها و یونیفرمها گرفته تا آداب و مناسبات زندگی دریایی بازسازی میکند.
۶. فیلم The Loveless (1981)

فیلم The Loveless نخستین فیلم بلند کاترین بیگلو بود که آن را با مونتی مونتگومری مشترکاً کارگردانی کرد. داستان درباره گروهی از موتورسواران است که از یک شهر کوچک جنوبی عبور میکنند، با مردم محلی درگیر میشوند و تنش بهتدریج به خشونت میرسد. در میان آنها، چهرهای آرام و مرموز با بازی ویلم دفو حضور دارد که حتی وقتی کمحرف است، حضورش در ذهن میماند.
این طرح میتوانست به یک اثر مهیج و جنایی معمولی تبدیل شود، اما بیگلو و مونتگومری آن را به اثری فضامحور تبدیل میکنند که بیشتر بر حالوهوا و سبک بصری تکیه دارد. شخصیتها به اندازه کارهایی که انجام میدهند، با چیزهایی که نمیگویند تعریف میشوند و همین موضوع به فیلم حالتی سرد، دور و ناظرگونه میدهد. سبک بصری اثر نیز خشک، دقیق و حسابشده است و حس تنشی را که زیر سطح داستان جریان دارد، تقویت میکند. در مجموع، فیلم The Loveless بهسختی در یک ژانر مشخص قرار میگیرد و جایی میان فیلم ژانری و سینمای هنری ایستاده است.
۵. فیلم Bob & Carol & Ted & Alice (1969)

این فیلم شاید برای مخاطبان امروزی بیشتر بهخاطر تأثیری شناخته شود که بر تصویرسازی فیلم Once Upon a Time in Hollywood گذاشته است. در فیلم Bob & Carol & Ted & Alice، دو زوج مرفه با بازی ناتالی وود، رابرت کالپ، الیوت گولد و دایان کَنون، پس از آنکه یکی از زوجها در یک دوره درمانی شرکت میکند، شروع به تجربه صداقت افراطی و روابط باز میکنند. اما آنچه در ابتدا تلاشی برای رهایی عاطفی به نظر میرسد، کمکم ناامنیهای پنهان و محدودیتهای باورهایشان را آشکار میکند.
پال مازورسکی در این فیلم، لحظهای مشخص از تغییرات فرهنگی اواخر دهه ۶۰ را ثبت میکند؛ دورانی که جامعه به سمت خودشناسی و صراحت عاطفی حرکت میکرد. با این حال، او فقط به ثبت این فضا بسنده نمیکند و آن را زیر سؤال هم میبرد. لحن فیلم در ظاهر سبک و ساده است، اما در عمق خود حس ناآرامی باقی میگذارد. شخصیتها از آزادی حرف میزنند، اما در عمل از زندگی کردن با آن ناتواناند. با گذشت زمان، فیلم بهطرز شگفتانگیزی خوب مانده و هنوز هم پس از این همه دهه طنین دارد.
۴. فیلم Hamlet (2000)

این برداشت از فیلم Hamlet، نمایشنامه شکسپیر را در فضای نیویورک مدرن بازآفرینی میکند و ایتن هاوک را در نقش شاهزادهای درونگرا قرار میدهد که با قتل پدر و خیانت مادرش دستوپنجه نرم میکند. داستان آشنا در میان اتاقهای جلسات شرکتها، دوربینهای نظارتی و انزوای شهری پیش میرود، اما هرگز تأثیر عاطفی خود را از دست نمیدهد. در واقع، مضمونهایی مانند دودلی، سوگ و تردید وجودی، در این نسخه بهشکل عجیبی امروزی به نظر میرسند.
فیلم با فناوریهای زمان خودش جسورانه برخورد میکند و عناصری مانند ویدیوهای شخصی و تصاویر دوربینهای امنیتی را وارد روایت میکند. در نتیجه، با وجود تکیه بر داستانی جاودانه، خودش به نوعی کپسول زمانی از اوایل دهه ۲۰۰۰ تبدیل میشود. البته اینکه ایتن هاوک در نقش اصلی بسیار خوب ظاهر شده هم به فیلم کمک زیادی میکند؛ او در اینجا پیچیده و آسیبپذیر است و بهخوبی آشفتگی درونی این شخصیت نمادین را منتقل میکند. شاید همه فیلم را دوست نداشتند، اما جوانی، تردید و حتی خشکی گاهبهگاه هاوک در دل این تفسیر کاملاً جواب میدهد.
۳. فیلم 20th Century Women (2016)

در فیلم 20th Century Women، یک پسر نوجوان (لوکاس جید زومن) در کالیفرنیای اواخر دهه ۱۹۷۰ زیر نظر مادر غیرمتعارفش (آنت بنینگ) و دو زن جوانتر (اِل فانینگ و گرتا گرویگ) بزرگ میشود؛ کسانی که به شکلگیری درکش از جهان کمک میکنند. هر شخصیت، زاویه دیدی متفاوت به داستان میآورد و بهجای یک روایت خطی، تابلویی چندلایه از تجربههای انسانی شکل میگیرد.
ساختار فیلم شبیه شیوهای است که آدمها را به یاد میآوریم: تکهتکه، بر پایه برداشتها و احساسات. نتیجه، تصویری زنده از آن دوران است. کارگردان فیلم مایک میلز با مهارت عناصر واقعی مثل تصاویر خبری را وارد داستان میکند و حس غوطهوری را افزایش میدهد. شاخصترین نمونه، استفاده درخشان از سخنرانی بحران اعتماد به نفس جیمی کارتر است که به کلمات آن معنایی تازه میبخشد. در مجموع، فیلمنامه هوشمندانه و بازیهای قدرتمند، این اثر را به فیلمی درباره بلوغ تبدیل کردهاند که ارزش دیدن دارد.
۲. فیلم Pauline at the Beach (1983)

اریک رومر، کارگردان موج نوی فرانسه، در ساخت درامهای عاشقانه سبک و روان تخصص داشت؛ آثاری که معمولاً روی شخصیتهای جوان و سرگردان تمرکز میکردند. یکی از بهترین نمونهها، فیلم Pauline at the Beach است؛ فیلمی درباره دختری جوان به نام پولین (آماندا لانگه) که تابستان را در یک اقامتگاه ساحلی میگذراند و روابط عاشقانه بزرگسالان اطرافش را زیر نظر میگیرد. با تغییر روابط و آشکار شدن رازها، نگاه پولین هم معصومانه است و هم روشنکننده.
فیلم تقریباً بهطور کامل بر پایه دیالوگ بنا شده است؛ شخصیتها درباره عشق، وفاداری و میل حرف میزنند و این گفتوگوها در عین معمولی بودن، لایههای عمیقی از حقیقت را آشکار میکنند. روایت ساده است، اما بهخاطر ایدههایی که بررسی میکند، غنی و پرمعنا به نظر میرسد. شخصیتهای مختلف در فیلم، نماینده دیدگاههای متفاوت درباره رابطهاند. برای نمونه، ماریون (آریِل دوبانسله) آرمانگرا و رمانتیک است، پیر (پاسکال گِرگوری) خودش را منطقی میداند و آنری (فئودور آتکین) هم اصرار دارد بیخیال و آزادمنش است. اما هر سه در عمل رفتاری دارند که با باورهایشان تناقض دارد.
۱. فیلم Flesh and Blood (1985)

در فیلم Flesh and Blood، گروهی مزدور به رهبری یک سرباز بیرحم (روتخر هاور) در زمان جنگ، قلعهای را تصرف میکنند، یک زن نجیبزاده (جنیفر جیسن لی) را اسیر میگیرند و او را وارد دنیای خشن خود میکنند. پل ورهوفن این ایده را به یک ماجراجویی حماسی واقعاً منحصربهفرد با رنگوبوی فانتزی تبدیل میکند. نکته مهم این است که او از زیباییشناسی صیقلخوردهای که معمولاً در آن دوران برای این ژانر رایج بود فاصله میگیرد و بهجای آن، جهانی قرونوسطایی، کثیف، خشن و از نظر اخلاقی خاکستری میسازد.
لحن فیلم هم جذاب است؛ مدام میان خشونت و طنز تیره جابهجا میشود و برخلاف آثار تاریخی عاشقانه معمول، نه کاملاً رمانتیک است و نه کاملاً واقعگرا. به نظر میرسد همین رویکرد باعث شد مخاطبان آن زمان با فیلم ارتباط نگیرند، چون فیلم Flesh and Blood در گیشه شکست بسیار سنگینی خورد. با این حال، بعدها طرفداران سرسختی پیدا کرد که در میان آنها نامهایی مثل کوئنتین تارانتینو و کنتارو میورا، از طراحان و نویسندگان برجسته صنعت مانگا، هم دیده میشود.
منبع: گیمفا