نقد و بررسی فیلم سینمایی Fuze؛ فریبکار یا ساده لوح؟!

نقد و بررسی فیلم سینمایی Fuze؛ فریبکار یا ساده لوح؟!

Fuze، ساخته دیوید مکنزی، با انتشار نخستین تریلر، توجه طرفداران اکشن را به خود جلب کرد. مکنزی در جدیدترین ساختهٔ خود، به سراغ زاویه‌دیدی متفاوت از یک ایدهٔ کلیشه‌ای رفته بود؛ ایده‌ای که می‌توانست با اجرا و هدایت درست، رکود چندسالهٔ سینمای اکشن را درهم بشکند.

کد خبر : ۳۰۶۴۹۰
بازدید : ۰

با رونق گرفتن ساخت آثار اکشن بی‌کیفیت یا فاقد محتوا در سینمای هالیوود، از A Working Man گرفته تا فیلم‌های مستقل مانند Exit Protocol، اشتیاق مخاطبان برای تماشای محصولات این ژانر کاهش یافت.

در این میان، Fuze، ساخته دیوید مکنزی، با انتشار نخستین تریلر، توجه طرفداران اکشن را به خود جلب کرد. مکنزی در جدیدترین ساختهٔ خود، به سراغ زاویه‌دیدی متفاوت از یک ایدهٔ کلیشه‌ای رفته بود؛ ایده‌ای که می‌توانست با اجرا و هدایت درست، رکود چندسالهٔ سینمای اکشن را درهم بشکند. در این متن، به نقد و بررسی این فیلم سینمایی خواهیم پرداخت.

3نمایی از فیلم سینمایی Fuze

نخست باید به این نکته اشاره کرد که نویسندگی Fuze برعهدهٔ بن هاپکینز است. شاید بتوان گفت تنها دلیل انتخاب او برای نگارش فیلمنامه، کارگردانی و نویسندگی فیلم Simon Magus، که موفق به دریافت جایزهٔ برلین شده، بوده است. داستان اولیهٔ فیلم، در یک عبارت خلاصه می‌شود: از بین بردن مهمات باقی‌مانده از جنگ جهانی دوم. پیش‌تر، شاهد چنین محتوایی در The Hurt Locker، ساختهٔ کاترین بیگلو، بوده‌ایم. این تکرار در گزینش ایده، قطعاً مخاطب را در پذیرش اثر با چالش مواجه خواهد کرد.

با عبور از افتتاحیهٔ فیلم، Fuze به سه داستان موازی تقسیم شده و بیننده را با این حقیقت که ماجرا، صرفاً دربارهٔ یک موشک عمل‌نکرده نیست و لایه‌های دیگری در پس آن وجود دارد، مواجه می‌کند. این تقسیم خط اصلی فیلمنامه، نه‌تنها کمکی به افزایش ریتم اثر نمی‌کند، بلکه آن را کند و فرسایشی می‌سازد؛ چرا که هاپکینز، عملاً هیچ ایده‌ای برای تنظیم سرعت رخدادها در دو مسیر دیگر ندارد. از طرفی، سه داستان موازی به یکدیگر ارتباطی ندارند و شباهتی میان آن‌ها دیده نمی‌شود.

هشدار اسپویل

از دیگر دلایل ضعف تقسیم فیلمنامه به سه بخش مجزا، اهداف آن‌هاست. یکی از داستان‌ها مربوط به رحیم، با بازی الهام احساس، است. این خط روایی، کاملاً شبیه به یک فیلم درام اجتماعی است که نه دیالوگی در آن وجود دارد و نه کنشی که مخاطب را به خود جذب کند. رحیم در طول قصهٔ خود، فقط راه می‌رود و با والدینش به زبان عربی صحبت می‌کند. در سکانس‌های پایانی اثر، ناگهان رحیم به جمع دوستان خود می‌پیوندد و بدون توضیح، به مافیای الماس تبدیل شده و آن‌ها را به سرمایه‌داران می‌فروشد. این میزان از فقدان انسجام روایی در فیلم، آسیبی جبران‌ناپذیر به آن وارد خواهد کرد.

4

تئو جیمز، در نمایی از فیلم فیوز

با وجود این کاستی‌ها در فیلمنامه، کارگردانی فیلم تصویری متفاوت ارائه می‌دهد. دیوید مکنزی، در قامت کارگردان Fuze، ظاهر شده است. او که پیش‌تر با کارگردانی فیلم Hell or High Water مورد تحسین منتقدان واقع شده بود، در جدیدترین ساختهٔ خود، تلاش کرده تا از فضای شبه‌نوآر فاصله بگیرد و در سبکی مدرن، خود را بیازماید. برخلاف عملکرد هاپکینز در فیلمنامه، مکنزی به‌خوبی از عهدهٔ هدایت Fuze برآمده است.

فیلم در هیچ‌یک از سکانس‌ها، رفتاری عجولانه و بدون تصمیم ندارد و این، نشان‌دهندهٔ تسلط بالای کارگردان بر محتوا است. مکنزی در لحظات دارای تعلیق و ترس، پرتنش و تکاپو، در سکانس‌های سرقت، دقیق و با ظرافت، و در موقعیت‌های اکشن، پرشور و هیجان‌ عمل می‌کند. شاید تنها نقطه‌ضعف کارگردانی مکنزی را قاب‌بندی‌های او در طول فیلم به شمار آوریم. این فیلمساز، برخلاف ساختهٔ پیشین خود، Hell or High Water، هیچ برنامهٔ مشخصی برای قاب‌ها در Fuze ندارد.

هشدار اسپویل

برای نمونه؛ در سکانس خنثی‌سازی بمب، از طریق تزریق محلول اسیدی به داخل فیوز، انتظار غالب مخاطبان، وجود یک سکانس دراماتیک با قاب‌های عمدتاً Close-up یا Medium Close-up بود؛ در حالی که مکنزی در تمام این لحظات، از Long Shot و Medium Long Shot استفاده کرده و بدین‌ترتیب، با سهل‌انگاری در گزینش هوشمندانهٔ قاب‌ها، نتوانست احساسی را در بیننده برانگیزد.

با وجود نکات ذکرشده دربارهٔ کارگردانی دیوید مکنزی، این را نباید فراموش کرد که Fuze در تمام مسیر، اثری سطحی باقی می‌ماند. مکنزی شاید در درک موقعیت مهارت داشته باشد؛ اما این مهارت او باعث نشده تا تماشاگران با نسخه‌ای متمایز از ژانر اکشن مواجه شوند و به‌نظر می‌رسد باز هم کلیشه‌ها، راه را برای استقلال فیلم، حتی در حیطهٔ کارگردانی، بسته‌اند. البته، مشخص نیست که این یکنواختی، عامدانه و با هدف فریب مخاطب، به‌دلیل ضعف داستان ایجاد شده یا صرفاً تصادفی و شاید از روی کم‌تجربگی گروه کارگردانی به وقوع پیوسته است.

5آرون تیلور-جانسون در فیلم سینمایی Fuze

از بازیگران Fuze، می‌توان به آرون تیلور جانسون، تئو جیمز، سم ورژینگتون و الهام احساس اشاره کرد. پیش از تحلیل نقش‌ها، باید به این نکته اشاره کرد که بیشتر هنرپیشگان فیلم، به‌خوبی از عهدهٔ ایفای نقش خود برآمده‌اند؛ با این وجود، همگی در قالب تیپ باقی مانده و به شخصیت بدل نشده‌اند.

جانسون، که بازی قابل‌توجهی در Bullet Train و 28 Years Later از خود به نمایش گذاشته بود، در جدیدترین حضور خود، خوب اما بدون پرداخت کافی است. او، با عدم تسلط بر میمیک صورت خود و اکت‌های ناگهانی در سکانس‌های اکشن، مخاطب را از همراهی با نقش ویل ترنتر بازمی‌دارد. در کنار او، تئو جیمز نیز وضعیتی مشابه دارد. جیمز با ایفای نقش در The Monkey و How It Ends، انتظارات را از خود بالا برد و نوید یک بازی خوب را به بینندگان داد.

با این حال، نتوانست به نتیجهٔ مطلوبی برسد؛ لبخندهای عصبی، فریادها در سکانس‌های دارای تعلیق و نفس‌های سریع او، هیچ‌کدام به پذیرفته شدن کاراکتر توسط مخاطب کمکی نکرده و در پیشرفت کاراکتر کارالس اثری نداشتند. می‌توان سم ورژینگتون را ضعیف‌ترین بازیگر Fuze به حساب آورد. ورژینگتون که پیش‌تر، با بازی در Avatar جایگاه خود را در سینمای هالیوود تثبیت کرده بود، در آخرین نقش‌آفرینی خود، نشان داد که با فاصله گرفتن از آن فرنچایز، دستاورد شاخصی برای ارائه ندارد. ورژینگتون هیچ تسلطی بر دیالوگ‌گویی، حرکات بدن و صورت خود ندارد. بازی او در طول فیلم، به حدی تصنعی است که گویی به‌عمد این ایرادها در کاراکتر او گنجانده شده‌اند. البته، بخشی از این ضعف، به‌دلیل ناتوانی نویسندهٔ اثر در پرداخت درست نقش ایجاد شده است و نمی‌توان سم ورژینگتون را مقصر تمام آن دانست.

در مقابل، جنبه‌های فنی فیلم عملکردی به‌مراتب منسجم‌تر از بخش‌های روایی دارند. تصویربرداری و تدوین فیلم سینمایی Fuze، از نقاط قوت آن به شمار می‌آیند. جایلز ناتجنز، فیلمبردار اثر، که پیش‌تر با دیوید مکنزی در Hell or High Water همکاری داشته، در تازه‌ترین حضورش، با حرکات درست دوربین و انتخاب لنزهای مناسب، Fuze را از جنبهٔ بصری، قابل‌قبول ساخته است. در کنار او، مت مایر نیز، به‌عنوان تدوینگر، به‌خوبی ظاهر شده است. او که در Relay مکنزی نیز به مونتاژ پرداخته، در Fuze با کات‌های به‌موقع و جابه‌جایی لوکیشن‌ها، همراه با حفظ زمان، عملکردی مطلوب از خود ارائه کرده است.

6

آنر سوینتون برن و گوگو امبتا

از دیگر نقاط قوت Fuze، موسیقی متن این فیلم است. تونی دوگان، آهنگساز آثاری چون Relay و Starred Up، تسلط بالایی بر موقعیت‌ها و چگونگی استفاده از موسیقی در هر پلان دارد. آهنگسازی او، شاید در ظاهر ساده و کلیشه‌ای باشد، اما با گوش دادن چندباره به آن و درک جزئیات موجود در هر قطعه، می‌توان جایگاه آن را به‌عنوان بخشی مستقل و مؤثر از ساختار اثر پذیرفت.

جلوه‌های ویژهٔ میدانی و بصری نیز، از مباحث قابل توجه در این فیلم سینمایی هستند. گروه طراحی و اجرای CGI، با بهره‌گیری درست و سنجیده از عناصر موجود در صحنه، جلوه‌های بصری قابل قبولی را، هم در انفجارها و هم در آتش شلیک گلوله‌ها، به نمایش گذاشته‌اند. جلوه‌های میدانی نیز، علاوه بر طراحی و توسعه آیتم‌های کلیدی همچون ساخت ماکت موشک، در واقع‌گرایانه بودن برخی اتفاقات، مانند فروریختن دیوار یا شکسته شدن وسایل، عملکرد مناسبی داشته‌اند.

در نهایت، نمی‌توان Fuze را اثری شکست‌خورده به شمار آورد؛ اما به همان میزان نیز، نمی‌توان آن را موفقیتی چشمگیر، در میان فیلم‌های اکشن سینمایی دانست. فیلم، با وجود برخورداری از کارگردانی دقیق، تصویربرداری قابل‌قبول و موسیقی متن اثرگذار، زیر بار ضعف‌های فیلمنامه، شخصیت‌پردازی ناقص و روایت پراکنده، بخش اعظمی از ظرفیت خود را از دست داده است. مکنزی قصد داشت در جدیدترین ساختهٔ خود نشان دهد که توانایی فیلمسازی در ژانرهای مختلف را دارد. اما این هدف، با فقدان یک فیلمنامهٔ منسجم و بازی قابل‌قبول بازیگران، به تمایز Fuze از سایر آثار این ژانر منتهی نشد. بدین‌ترتیب، فیلم، بیش از آنکه مخاطب را غافلگیر کند، او را میان ادعای پیچیدگی و سادگی روایت رها می‌کند.

منبع: گیمفا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید