نقد و بررسی فیلم «مرگ رابین هود»

نقد و بررسی فیلم «مرگ رابین هود»

«مرگ رابین هود» تلاش می‌کند چهره‌ای تاریک، خسته و ضدقهرمان از اسطوره مشهور انگلیسی ارائه دهد، اما به‌جای خلق تفسیری تازه، در فضاسازی سنگین و روایت فرسایشی گرفتار می‌شود.

کد خبر : ۳۰۶۵۹۷
بازدید : ۰

«مرگ رابین هود» فیلمی از مایکل سارنوسکی با حضور بازیگرانی چون هیو جکمن، جودی کومر و بیل اسکارسگارد تلاش می‌کند روایت کلاسیک رابین هود را زیرورو کند. اما آیا این بازخوانی تاریک و واقع‌گرایانه توانسته به نتیجه برسد؟

به گزارش فرارو به نقل از هالیوود ریپورتر، شخصیت رابین هود در تاریخ سینما بارها و بارها با چهره‌ها و تفسیرهای متفاوت روی پرده آمده است؛ از قهرمان شوخ‌طبع و پرانرژی گرفته تا جنگجویی پخته، تلخ یا حتی هجوآمیز. همین سابقه باعث شده مخاطبان معمولاً آمادگی پذیرش نسخه‌های تازه از این افسانه محبوب را داشته باشند.

«مرگ رابین هود» نیز با همین وعده وارد میدان می‌شود؛ فیلمی که از همان تبلیغات اولیه اعلام می‌کند قرار نیست با قهرمانی افسانه‌ای روبه‌رو باشیم. شعار فیلم روشن است: «او قهرمان نبود.» مایکل سارنوسکی، فیلم‌ساز شناخته‌شده برای آثاری مانند «خوک» و «یک مکان ساکت: روز اول»، این بار تصمیم گرفته تصویری کاملاً متفاوت از رابین هود ارائه دهد؛ مردی که نه ناجی فقرا، بلکه فردی فرسوده، پشیمان و گرفتار گذشته خود است.

اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که فیلم بیش از اندازه به اثبات همین ایده متعهد می‌ماند.

رابین هودی که دیگر نمی‌خواهد قهرمان باشد

هیو جکمن در این فیلم نقش رابینی سالخورده را بازی می‌کند؛ مردی منزوی با موهای بلند خاکستری و ریشی ژولیده که ظاهرش بیش از آن‌که یادآور قهرمانان افسانه‌ای باشد، به انسانی خسته و رهاشده شباهت دارد. او سال‌هاست از همراهان قدیمی‌اش فاصله گرفته و در فضایی مه‌آلود و سرد در گوشه‌ای از انگلستان قرن سیزدهم سرگردان است.

این رابین دیگر به داستان مشهور «دزدیدن از ثروتمندان و بخشیدن به فقرا» باور ندارد. فیلم تلاش می‌کند نشان دهد پشت این افسانه، فردی خشن و مرگبار قرار داشته که شاید بیش از هر چیز از شهرت و روایت عمومی سود برده است. شخصیت اصلی می‌خواهد گذشته خشونت‌بار خود را کنار بگذارد، اما خیلی زود دوباره وارد چرخه‌ای می‌شود که قصد فرار از آن را داشته است.

بازگشت ناخواسته به خشونت

نقطه آغاز ماجرا زمانی است که لیتل جان با بازی بیل اسکارسگار، دوباره سراغ رابین می‌آید و او را برای آخرین نبرد دعوت می‌کند. اما این مأموریت آن‌طور که انتظار می‌رود پیش نمی‌رود. رابین به‌شدت زخمی می‌شود و پس از آن در صومعه‌ای دورافتاده به هوش می‌آید؛ جایی که راهبه‌ای به نام بریجید با بازی جودی کومر از او مراقبت می‌کند.

در نگاه اول، حضور هیو جکمن و جودی کومر ممکن است انتظار شکل‌گیری رابطه‌ای عاطفی را ایجاد کند، اما فیلم آگاهانه از این مسیر فاصله می‌گیرد. در عوض، مسیر شخصیت اصلی بیشتر به سمت نوعی رستگاری اخلاقی هدایت می‌شود.

در ادامه داستان، رابین با چند شخصیت دیگر ارتباط برقرار می‌کند. مارگارت، دخترکی آسیب‌دیده که پدرش در نبرد کشته شده و همچنین آرتور جوان که در جست‌وجوی انتقام است و یکی از چشمانش را از دست داده، به بخشی از سفر درونی او تبدیل می‌شوند.

از سوی دیگر، رابین با یک بیمار مبتلا به جذامِ فیلسوف‌مسلک و آرام نیز دوست می‌شود؛ شخصیتی با بازی موری بارتلت که تقریباً تمام بدنش زیر پارچه و پوشش پنهان شده است. این شخصیت‌ها قرار است به مخاطب نشان دهند هنوز چیزی انسانی در وجود رابین باقی مانده است. اما فیلم در انتقال این تحول چندان موفق عمل نمی‌کند.

فضاسازی سنگین؛ روایت کم‌رمق

یکی از بزرگ‌ترین انتقادها به فیلم این است که در عمل اتفاق زیادی در آن رخ نمی‌دهد. شخصیت‌ها کم‌حرف‌اند و دیالوگ‌ها به‌ندرت به لحظه‌ای ماندگار یا درگیرکننده تبدیل می‌شوند. در نتیجه، فیلم به‌جای اتکا به روایت یا شخصیت‌پردازی، بیش از حد به فضاسازی متکی می‌شود.

سارنوسکی برای ایجاد حس سنگینی و اندوه، از ابزارهای متعددی استفاده می‌کند؛ تغییر مداوم رنگ‌بندی تصویر، قاب‌بندی‌های متفاوت، طراحی صدای خشن و موسیقی فولکلور تیره‌ای که بیشتر به موسیقی مراسم سوگواری شباهت دارد. خشونت نیز در فیلم با جزئیات فراوان نمایش داده می‌شود؛ زخم‌ها، خون‌گیری‌ها و صحنه‌های جراحت به شکلی تصویربرداری شده‌اند که انگار خودشان بخشی از تجربه احساسی فیلم هستند.

با این حال، نتیجه نهایی بیش از آن‌که تأمل‌برانگیز باشد، فرساینده از کار درآمده است.

بازی هیو جکمن؛ متعهد اما دور از همدلی

نمی‌توان انکار کرد که هیو جکمن تمام توان خود را برای ایفای این نقش به کار گرفته است. او تصویری خشن، فرسوده و درونی از رابین ارائه می‌دهد؛ اجرایی که حتی در مقایسه با نقش‌های قبلی‌اش نیز سنگین‌تر و تلخ‌تر به نظر می‌رسد.

اما مشکل اینجاست که شدت این تلخی باعث می‌شود مخاطب کمتر بتواند با شخصیت ارتباط برقرار کند. رابین در بخشی از فیلم می‌گوید: «خسته‌ام.» و شاید این جمله بیش از آن‌که وضعیت شخصیت را توصیف کند، تجربه تماشاگر را پس از پایان فیلم توضیح دهد.

بازخوانی‌ای که چیز تازه‌ای کشف نمی‌کند

«مرگ رابین هود» جاه‌طلبانه است و تلاش می‌کند اسطوره‌ای شناخته‌شده را از جایگاه قهرمانانه پایین بکشد و انسانی خاکستری و آسیب‌دیده از او بسازد. اما فیلم در مسیر اثبات این ایده، آن‌قدر در فضای تیره و جدی خود غرق می‌شود که فرصت خلق کشف یا بینش تازه را از دست می‌دهد.

در نهایت، نتیجه اثری است که از نظر بصری و اجرایی قابل توجه است، اما در سطح احساسی و روایی کمتر از آن چیزی ظاهر می‌شود که وعده داده بود؛ فیلمی که بیش از آن‌که نگاه تازه‌ای به رابین هود ارائه دهد، مخاطب را در مه، سکوت و خستگی رها می‌کند.

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید