آیا «هومر» واقعا وجود داشته است؟
در واقع، اطلاعات درباره هومر آنقدر اندک است که حتی همان جزئیات معدود و رایج درباره زندگیاش، تاریخ تولد، محل تولد و نابیناییاش، همچنان محل بحث و اختلاف نظر جدی است.
قرنهاست که پژوهشگران درباره این موضوع بحث میکنند که آیا آن شاعر افسانهای یعنی «هومر» سراینده اشعار حماسی ایلیاد و ادیسه، فردی واقعی بوده، گروهی از قصهگویان اشعار را سرودهاند یا صرفا یک ابداع ادبی از فردی گمنام بوده است؟
به نقل از سایت ادبی «منتالفراس»، اگر بپرسید چه کسی «ایلیاد» یا «ادیسه» را سروده است، هر کسی که ذوق ادبی داشته باشد (یا در مسابقات اطلاعات عمومی تجربه کسب کرده باشد) بیشک به شما خواهد گفت که این آثار متعلق به «هومر» هستند.
آنها حتی ممکن است بگویند که هومر شاعری یونانیتبار (احتمالا با اصالت ایونی Ionian در فارسی، یکی از چهار گروه یونانیهای اصیل) بوده که در حدود قرن هشتم پیش از میلاد، همزمان با اوجگیری محبوبیت دو اثر حماسیاش و ثبت مکتوب آنها برای نخستین بار، شهرت و اعتبار پیدا کرده است. آنها شاید حتی اشاره کنند که هومر احتمالا نابینا بوده است؛ جزئیاتی عجیب و البته پرتکرار درباره زندگی او که بسیاری از توصیفات و روایتهای کهن، صحت آن را تأیید میکنند.
فراتر از این موارد، شاید اطلاعات دقیق دیگری در دسترس نباشد که کارشناسان ادبی درباره بیاطلاعی از آنها تنها نیستند. هرچند سرنخهایی درباره شخصیتی به نام «هومر» وجود دارد.
در واقع، اطلاعات درباره هومر آنقدر اندک است که حتی همان جزئیات معدود و رایج درباره زندگیاش، تاریخ تولد، محل تولد و نابیناییاش، همچنان محل بحث و اختلاف نظر جدی است. از همین رو، مردم همواره درباره جزئیات واقعی زندگی هومر اندیشیده و نظریهپردازی کردهاند و ایدهها و گمانهزنیهای خود را بر پایه سرنخهای اندکی بنا نهادهاند که در آثار او و همچنین در نوشتههای زندگینامهنویسان و مورخان باستان یافت میشود.
برای نمونه، این واقعیت که متنهای بهجامانده از ایلیاد و ادیسه بهطورکلی به گویش «ایونی» نوشته شدهاند، به این فرضیه کاملا منطقی دامن زده است که هومر خود باید اهل «ایونیا» بوده باشد؛ منطقهای در بخش مرکزی - غربی آسیای صغیر (که امروزه در نوار ساحلی ترکیه کنونی واقع شده است). حتی در دنیای باستان، روایتهایی درباره گروهی از شاعران و نویسندگان با استعداد وجود داشته که در جزیره «خیوس» (Chios )، نه چندان دور از سواحل ایونیا ساکن بودهاند و خود را «هومریده» (Homeridae) یا «فرزندان هومر» مینامیدهاند.
در همین حال، بر اساس یک نظریه، نام «هومر» ممکن است با واژه یونانی «هومروس» (homeros) به معنای «گروگان» مرتبط باشد؛ از این رو، برخی مورخان احتمال دادهاند که او شاید زمانی اسیر یا گروگان بوده است. (البته نکته جالب توجه اینجاست که همین واژه میتواند به معنای «نابینا» نیز باشد و شاید همین مسئله منشا شکلگیری داستانهایی درباره نابینایی احتمالی هومر بوده است.)
با توجه به تمام این موارد اینگونه به نظر میرسد که گویی داریم قطعات داستان زندگیِ کسی را کنار هم میچینیم که هیچیک از این جزئیات، قطعیت ندارند. در واقع، با وجود انبوهی از جزئیات مشکوک، متفاوت و اغلب متناقض درباره زندگی هومر در اسناد تاریخی، برخی مورخان نهتنها صحت چنین جزئیاتی را زیر سؤال بردهاند، بلکه حتی در وجود خود شخص «هومر» نیز تردید کردهاند.
جزئیات موجود در متنهای بهجامانده از «ایلیاد» و «ادیسه» نشان میدهد که این آثار، مدتها پیش از آن که کسی به فکر مکتوب کردنشان بیفتد (یعنی حدود ۲۵۰۰ سال پیش یا در آن حدود)، بهصورت شفاهی رواج داشتهاند. از آنجا که این داستانها پیش از ثبت مکتوب، دههها (و شاید قرنها) سینه به سینه نقل میشدند، میتوان فرض کرد که بهمرور زمان شاخوبرگ پیدا کرده و غنیتر شدهاند؛ چرا که هر راوی، داستان را از آن خود میساخت و شخصیتها، موقعیتها و جزئیات تازهای به آن میافزود.
بنابراین، شاید آنچه ما امروزه بهعنوان دو حماسه بزرگ میشناسیم، در اصل داستانهایی بسیار سادهتر بودهاند که بهمرور زمان رشد کرده، تغییر یافته و گسترش پیدا کردهاند؛ و اگر چنین فرآیندی برای خود اشعار رخ داده باشد، دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم همین اتفاق برای خالق احتمالی آنها نیفتاده است.
شاید ایلیاد و ادیسه نه حاصل کار یک نویسنده واحد، بلکه در اصل بهتدریج و طی سالیان متمادی توسط راویان متعدد شکل گرفته و گسترش یافته باشند. با گسترش بیشتر این داستانها و نبود نویسندهای مشخص که بتوان اثر را به او نسبت داد، احتمالا روایتهای داستانی و خیالی درباره خالق آنها نیز پدید آمد؛ روایتهایی درباره اینکه او چه کسی بوده، از کجا آمده و در زندگیاش چه جایگاهی داشته است؟
نکته قابلتوجه اینکه بسیاری از روایات باستانی، هومر را شخصیتی نیمهاسطورهای و دارای تبار یا نسبی مرتبط با چهرههای گوناگون دنیای باستان معرفی میکنند؛ چنانکه در روایتی درباره ماجرای نابینایی او، ادعا شده است که وی بر اثر خیره شدن به درخشش نور بازتابیافته از شمشیر آشیل، بینایی خود را از دست داده است.
با اینکه هومر در اسناد تاریخی چهرهای مبهم و دور از دسترس دارد اما در واقعیت، این تصور که او اصلا وجود خارجی نداشته نیز به همان اندازه نامعلوم و بحثبرانگیز است. با وجود آنکه بسیاری از پژوهشگران این دیدگاه را قبول دارند، همچنان به دلیل فقدان شواهد و جزئیات قاطع و انکارناپذیر، نمیتوان با اطمینان درباره صحت آن سخن گفت. در نتیجه، زندگی هومر نیز همچون بسیاری از شاهکارهای ادبیات باستان، سرشار از روایتهای گوناگون و در هالهای از ابهام باقی مانده است.
منبع: ایسنا