ماجرای یک خواستگاری سلطنتی؛ یک پادشاه «مخوف» و ملکهای که میگفت «فعلا، نه»
در اکتبر ۱۵۷۰، «ایوان مخوف» نامهای به «الیزابت اول» ملکه انگلستان نوشت و آن را با جملهای تند و توهینآمیز به پایان رساند: «من به شما و دربارتان تف میاندازم.» بداقبالی ایوان این بود که او اندکی پیش از آن، در جریان تصفیهای خونین، کارآمدترین وزیران امور خارجی خود را به قتل رسانده بود و دیگر کسی در اطرافش باقی نمانده بود که بتواند دستکم اندکی از تندی و خشونت زبان او بکاهد.
فرادید| هرچند لقب «مخوف» ترجمه دقیقی از لقب روسی ایوان نیست و این لقب در حقیقت معنایی نزدیکتر به «هیبتانگیز» دارد، او به هر حال شایسته چنین لقبی بود. ایوان مردی دمدمیمزاج بود، به شکنجه علاقه داشت و برای سرپوش گذاشتن بر تصمیمهای نادرست خود، همواره آماده بود دیگران را مقصر جلوه دهد. تنها تصویر همزمان با زندگی او که از وی باقی مانده، چهره مردی نسبتاً طاس، اندکی چروکیده و با ریشی انبوه را نشان میدهد که چشمانش حالتی غمگین دارد. یکی از انگلیسیهایی که بعدها به روسیه سفر کرد، او را مردی خوشچهره و خوشاندام، با پیشانی بلند و صدایی زیر توصیف کرد؛ مردی که به تعبیر او زیرک و خردمند، اما بیرحم و سنگدل بود.
به گزارش فرادید؛ بااینحال، ایوان سیاستمداری کارکشته نیز بود که برای حفظ انسجام سرزمینهای پهناور روسیه از هیچ خشونتی دریغ نمیکرد. هنگامی که نامه خود را برای الیزابت نوشت، در داخل کشور با خونریزی قدرتش را تحکیم میکرد و در جنگ با سوئد نیز دست بالا را داشت. با وجود این، او از اینکه ملکه انگلستان، که به «ملکه باکره» شهرت یافته بود، در برابر جذابیتهای ادعایی او تسلیم نشده بود، بهشدت آزردهخاطر بود.

نقاشی پرترهای از ایوان مخوف
در مقابل، الیزابت صدایی دلنشین و گامهایی موزون داشت. با وجود تندخویی، بهخوبی میدانست که برای اعمال قدرت، به حمایت و تأیید مردم نیاز دارد. او در سال ۱۵۷۰ دوازده سال بود که بهتنهایی بر انگلستان حکومت میکرد و برخلاف میل و نگرانی بسیاری از مشاوران و اعضای پارلمان، چندان نیازی به شوهر نمیدید. ملکه توانسته بود سالهای دشوار آغاز سلطنت خود را بدون همسر پشت سر بگذارد. این موضوع برای بسیاری از مردم اروپا شگفتآور بود: جزیرهای نسبتاً کوچک اما ثروتمند، با وجود نداشتن پادشاهی مرد در رأس حکومت، از حمله قدرتی بزرگتر در امان مانده بود.
درواقع، مجرد ماندن برای الیزابت به یک مزیت سیاسی تبدیل شده بود. هرگاه قدرتی خصمانه تهدیدی جدی ایجاد میکرد و خطر حمله یا تحریم تجاری افزایش مییافت، ملکه ناگهان مذاکرات ازدواج با یکی از خویشاوندان خاندانهای سلطنتی را آغاز میکرد و ادعا میکرد که این بار واقعاً قصد دارد از طریق ازدواج، روابط را بهبود ببخشد. او مذاکرات را تا زمانی ادامه میداد که خطر برطرف شود. بنابراین، ازدواج قطعی برای الیزابت به معنای از دست دادن یکی از مهمترین ابزارهای دیپلماتیکش بود؛ ابزاری که همیشه میتوانست در مواقع ضروری از آن استفاده کند.
چرا الیزابت ازدواج نمیکرد؟
یکی از جدیترین گزینهها برای ازدواج با الیزابت، دوست دوران کودکی و محبوب دربار او، رابرت دادلی، نخستین ارل لستر، بود. دادلی پس از سالها رد شدن پیشنهادهایش، در سال ۱۵۷۸ مخفیانه با لتیس نولیس، دخترعموی الیزابت که شباهت زیادی به ملکه داشت، ازدواج کرد. این اقدام خشم الیزابت را برانگیخت؛ هرچند این رنجش سرانجام فروکش کرد.

الیزابت همچنین شاهد ازدواج ناموفق خواهر بزرگترش، ماری اول، با فیلیپ دوم، پادشاه اسپانیا، بود. این ازدواج دستاورد چندانی نداشت و در نهایت به کاهش محبوبیت ماری و از دست رفتن کاله آخرین قلمرو انگلستان در خاک اصلی فرانسه انجامید. الیزابت بارها به سرنوشت خواهرش اشاره میکرد تا توضیح دهد چرا از ازدواج پرهیز میکند و ترجیح میدهد تا پایان عمر عنوان «ملکه باکره» را حفظ کند.
اما وقتی ملکه انگلستان پیشنهاد ازدواج فرمانروایی حساس، بدگمان و مستبد را جدی نگرفت و وانمود کرد که اشارههای او به اتحاد نزدیکتر را درک نمیکند، ایوان باید چه میکرد؟ تهدید او به اینکه به ملکه و دربارش تف میاندازد، از همینجا سرچشمه میگرفت. ایوان در نامهاش صریحاً از الیزابت خواستگاری نکرده بود، اما به پیوندی خانوادگی اشاره کرده بود که احتمالاً قرار بود مقدمه مذاکرات رسمی ازدواج باشد.
تجارت؛ اهرمی برای مهار خشم تزار
در سال ۱۵۵۵، ایوان به شرکت مسکو، یک شرکت انگلیسی فعال در تجارت با روسیه، حق انحصاری مبادلات تجاری میان دو کشور را اعطا کرده بود. این شرکت که بر اساس امتیازنامه سلطنتی فعالیت میکرد، عملاً از انحصار بخش بزرگی از تجارت اروپایی با روسیه نیز برخوردار بود. اما ایوان در اوج خشم خود از این توافق عقبنشینی کرد و به کشتیهای کشورهای دیگر اجازه داد وارد قلمرو روسیه شوند.
رقابت فزاینده با بازرگانان خارجی، واردات کالاهای روسی به انگلستان را تهدید میکرد؛ کالاهایی که طناب مورد نیاز کشتیهای نیروی دریایی سلطنتی نیز در میان آنها قرار داشت. تنش میان دو کشور همچنین امید کاشفان انگلیسی را برای یافتن گذرگاهی شمالشرقی از مسیر روسیه به هند و چین تضعیف میکرد. کشف چنین مسیری میتوانست فرصتهای تجاری بیسابقهای ایجاد کند و بازار تازهای برای فروش پشم انگلیسی و خرید ادویه، ابریشم و پنبه در اختیار بازرگانان قرار دهد.
بازرگانان شرکت مسکو حتی نامههایی از طرف ملکه انگلستان برای وانلی، امپراتور چین، با خود حمل میکردند؛ به این امید که اگر راهی برای عبور از روسیه به چین پیدا کنند، بتوانند آن نامهها را به مقصد برسانند.
اما تحولات بینالمللی بهزودی اوضاع را تغییر داد. در سال ۱۵۷۱، خان کریمه که فرمانروایی زیرک و جانشین یکی از دولتهای برآمده از امپراتوری مغول بود، تصمیم گرفت پس از حدود دو دهه درگیریهای پراکنده در استپهای اوراسیا، سرانجام از مسکو انتقام بگیرد.
نیروهای پیشرو روسیه در جنوب مسکو درهم شکسته شدند و عزم ایوان سست شد. او که از میدان نبرد میگریخت، تا آنجا که میتوانست صندوقهای خود را از گنجینهها پر کرد و برای فرار از مسیر رود دوینا به سوی دریای سفید، در شمال غربی روسیه، آماده شد. از آنجا میتوانست سوار کشتی شود و خود را به انگلستان برساند.
البته فرار ایوان از پایتخت، روحیه مردم روسیه را تقویت نکرد. ارتش خان کریمه به مسکو حمله کرد و شهر را به آتش کشید؛ در این حمله بیش از ده هزار نفر کشته شدند و شمار زیادی نیز به اسارت درآمدند. یکی از وقایعنگاران همعصر این رویداد، مسکو را شهری توصیف کرد که چیزی جز گردباد و هیاهویی از آن نمانده بود؛ گویی آسمان در آستانه فروریختن قرار داشت. ناقوسهای کلیساها آنقدر به صدا درآمدند که ترک برداشتند و ذوب شدند و از برجها فرو افتادند.
بازسازی مسکو سالها طول کشید. اما ایوان به شکلی هولناک به اهمیت داشتن متحدی چون انگلستان پی برده بود. اگر دشمنانش بار دیگر تا نزدیکی پایتخت پیشروی میکردند، او به راهی برای فرار و پناهندگی سیاسی نیاز داشت. از آنجا که سوئد بر دسترسی روسیه به دریای بالتیک تسلط داشت، مسیر شمالی از طریق دریای سفید تنها راه امنی بود که در زمان جنگ میتوانست به آن تکیه کند.
هنگامی که آنتونی جنکینسون، سفیر انگلیس در روسیه، در مارس ۱۵۷۲ با ایوان دیدار کرد، تزار برخوردی دوستانه با او داشت و اجازه داد بهصورت خصوصی ملاقات کنند. بنا بر گزارشهای آن زمان، ایوان از پیامی «محرمانه و قابل اعتماد» سخن گفت که باید شخصاً به اطلاع ملکه برسد. اشاره به پیامی که آنقدر حساس بود که نمیشد آن را روی کاغذ نوشت، این احتمال را تقویت میکند که تزار نه یک بار، بلکه دو بار از الیزابت خواستگاری کرده بود.
سرانجام، پس از مدتی کشمکش و چانهزنی، ایوان حقوق انحصاری شرکت مسکو را دوباره برقرار کرد. انگلستان، جزیرهای که دفاع از آن آسانتر بود، میتوانست در صورت حمله دوباره سپاهیان تاتار و ویرانی مسکو، پناهگاهی برای تزار باشد. او میتوانست همراه با گنجینهها و نزدیکترین حامیانش به آنجا بگریزد و به کشتیهای انگلیسی برای محافظت از خود در برابر انتقام دشمنانش امید ببندد.
خواستگاری دوباره و پاسخ مبهم الیزابت
ایوان در سال ۱۵۷۴ بار دیگر برای الیزابت نامه نوشت و این بار چنین گفت: «اگر خواهان دوستی و صمیمیت بیشتری از سوی ما هستید، درباره این موضوع بیندیشید و آن کاری را انجام دهید که بتواند دوستی ما را نسبت به شما افزایش دهد.»
عبارتهای او صریح نبودند. آیا منظورش از «این موضوع» و «آن کار»، ازدواج بود؟
الیزابت بار دیگر از دادن پاسخی روشن طفره رفت. او نه بهصراحت «نه» گفت و نه اجازه داد تزار تصور کند که قصد دارد همسر تازه او شود. در آن زمان، اگر این ازدواج صورت میگرفت، الیزابت پنجمین همسر ایوان میشد. سه همسر نخست تزار درگذشته بودند و مرگ آنها شایعاتی درباره مسمومیت برانگیخته بود. ایوان همچنین همسر اخیرش را به صومعه فرستاده و عملاً از او جدا شده بود.

ملکه انگلستان تقریباً هیچ مزیت سیاسیای در ازدواج با ایوان نمیدید؛ اما حفظ روابط دوستانه با او میتوانست منافع اقتصادی فراوانی برای انگلستان داشته باشد. بنابراین، بهترین راهبرد این بود که رابطه را در سطحی نگه دارد که نه تزار را بیش از اندازه برنجاند و نه او را به ازدواجی ناخواسته متعهد کند.
در سال ۱۵۸۲، ایوان که آن زمان ششمین، یا شاید هفتمین و حتی بنا بر برخی روایتها هشتمین همسرش را داشت، به فکر تازهای افتاد که به برخوردی بسیار محتاطانه نیاز داشت: اگر الیزابت حاضر نبود همسر او شود، شاید میتوانست با یکی از خویشاوندان ملکه ازدواج کند.
سفری خطرناک با نامهای در بطری ودکا
ایوان برای رساندن پیشنهاد خود به انگلستان، جروم هورسی سفیر تازه انگلیس در روسیه را راهی سفری پرخطر کرد. هورسی بعدها نوشت که نامه پیشنهاد ازدواج را در بطری چوبی ارزانقیمتی مخصوص ودکا پنهان کرده بودند و آن را زیر یال اسبش آویخته بودند.
او چهارصد سکه طلای مجارستانی نیز همراه داشت که آنها را در چکمههایش دوخته و میان لباسهای کهنهاش پنهان کرده بود. هورسی از لیتوانی عبور کرد؛ سرزمینی که با روسیه خصومت داشت. تنها سه ساعت پس از ورود، او را به اتهام جاسوسی بازداشت کردند. خوشبختانه توانست بازجوهایش را قانع کند که با تمام سرعت از روسیه میگریزد.
اما ماجرا به همینجا ختم نشد. هورسی در لیوونیا، منطقهای تاریخی در محدوده استونی و لتونی امروزی، بار دیگر دستگیر شد و او را در سیاهچالی پر از مار زندانی کردند. او شبها بطری کوچک ودکا را زیر بالش خود نگه میداشت.
سرانجام، هورسی به سلامت به انگلستان رسید. او نامهها را از پوشش بطری ودکا بیرون آورد و در مسیر حرکت به سوی دربار تلاش کرد آنها را در هوای آزاد بگذارد تا بویشان کمتر شود. بااینحال، هنگامی که نامهها به دست الیزابت رسیدند، هنوز بوی نامطبوعی میدادند.
ماری هستینگز؛ عروس پیشنهادی تزار
ایوان دربارۀ ماری هستینگز، دختر ارل دوم هانتینگدون و یکی از خویشاوندان دور الیزابت، آگاه شده بود. ماری از تبار خاندان سلطنتی پلانتاجنت و از نوادگان ادوارد سوم، پادشاه انگلستان، به شمار میرفت. ایوان به همین دلیل، سفیری به نام فیودور پیسمسکی را به انگلستان فرستاد تا از طرف او برای ازدواج با ماری مذاکره کند.
این مأموریت برای الیزابت موقعیتی ناخوشایند ایجاد کرد. او هیچ تمایلی نداشت دخترعمویش را به ازدواج فرمانروایی مستبد و در عین حال متأهل درآورد؛ اما بهخوبی میدانست که ایوان تا چه اندازه زود از کوره درمیرود. ازاینرو، ادعا کرد شیوع طاعون دربار انگلستان را پراکنده کرده و مانع پذیرش مهمانان خارجی شده است. به احتمال زیاد، این ادعا بهانهای ساختگی بود تا ملکه بتواند زمان بخرد و انتظارات روسها را مدیریت کند.
وقتی سرانجام پیسمسکی را پذیرفتند، سفیر روسیه با کالسکه اختصاصی ملکه که او معمولاً شخصاً از آن استفاده میکرد، به محل دیدار رفت. به نظر میرسید هدف الیزابت بیشتر این است که با نمایش شکوه دربار و رفتار تشریفاتی، سفیر را تحت تأثیر قرار دهد تا اینکه مذاکرات ازدواج را جدی آغاز کند.
هنگامی که پیسمسکی سرانجام توانست پیشنهاد ایوان را مطرح کند، الیزابت ظاهراً با تأسف گفت که تزار از دیدن ماری ناامید خواهد شد. او افزود: «شرم دارم تصویر چهرهاش را نقاشی کنند و برای فرمانروای شما بفرستند، زیرا او چندان زیبا نیست.»
این وضعیت برای ماری بسیار شرمآور بود. شیوه پیسمسکی در مطرح کردن خواستگاری نیز چندان مناسب نبود. او اعلام کرده بود که عشق ایوان «مستقیم و سخت» است؛ عبارتی که در زبان روسی به معنای احساساتی صادقانه بود، اما در گوش انگلیسیها میتوانست معنایی مضحک و دوپهلو پیدا کند.
در نخستین دیدار، پیسمسکی در چادری مجلل که بهطور ویژه در ساحل شمالغربی رود تیمز برپا شده بود، به رسم روسها خود را روی زمین انداخت و به خاک افتاد. این رفتار نیز موجب خنده و تمسخر انگلیسیها شد. ماری در میان درباریان انگلستان به «ملکه مسکو» یا «بانو ماری هانتینگدونسکایا» شهرت یافت.
بازتاب ماجرا در نمایشنامه شکسپیر
احتمال داده شده است که مأموریت عجیب پیسمسکی الهامبخش صحنهای از نمایشنامه «تلاش بیهوده عشق» اثر ویلیام شکسپیر بوده باشد. در این نمایشنامه، مردان لباس روسی میپوشند تا در پوشش مبدل از شاهزادهخانم فرانسه و همراهانش خواستگاری کنند.
شکسپیر از زبان شخصیت تندزبان نمایشنامه، روزالین، با لحنی تمسخرآمیز از لباس و رفتار درباریان روس انتقاد میکند. او مردان را کسانی توصیف میکند که «در لباسهایی بیقواره، همچون اهالی مسکو، تغییر قیافه دادهاند» و رفتار خشن و ناشیانهشان مضحک است.
نکته جالب اینجاست که «تلاش بیهوده عشق» با وجود آنکه کمدی است، به ازدواج ختم نمیشود. در پایان، مراسم ازدواج به مدت یک سال به تعویق میافتد. شاید این پایان، کنایهای طنزآمیز به پاسخ همیشگی الیزابت به خواستگارانش باشد: «فعلاً نه.»
سرانجام، ایوان پذیرفت که موضوع ازدواج با ماری را کنار بگذارد؛ اما تا پایان عمر همچنان به داشتن عروسی انگلیسی علاقه نشان میداد. او حتی تهدید میکرد که شخصاً با گنجینههایش به دربار الیزابت خواهد رفت تا گزینههای احتمالی ازدواج را از نزدیک بررسی کند؛ گزینههایی که شاید چندان هم مشتاق این وصلت نبودند.
اما نهایتا ایوان در سال ۱۵۸۴ درگذشت و فرصت نیافت این نقشه را عملی کند. او را در کلیسای جامع فرشته مقرب در مسکو به خاک سپردند. جروم هورسی بعدها درباره او نوشت که یاد و خاطرهاش همچنان هراسانگیز بود و مردم هنگام عبور از کنار آرامگاهش بر خود صلیب میکشیدند تا از بازگشت او از مرگ در امان بمانند.