زندگی و آثار «تولستوی»؛ یکی از بزرگترین رمان‌نویسان جهان

زندگی و آثار «تولستوی»؛ یکی از بزرگترین رمان‌نویسان جهان

ویرجینیا وولف او را «بزرگ‌ترین رمان‌نویس همه زمان‌ها» نامید. آثار برجسته تولستوی، مانند جنگ و صلح و آنا کارنینا، مدت‌هاست به بخشی از ادبیات کلاسیک جهان تبدیل شده‌اند. با این حال، مجموعه آثار او — که شامل ده‌ها اثر از رمان تا نوشته‌های فلسفی است — تنها در کنار زندگی پرآشوبش به‌طور کامل قابل درک است. تولستوی که در خانواده‌ای اشرافی در روسیه به دنیا آمد، خیلی زود از زندگی تجملی فاصله گرفت و به جستجوی معنویت و معنای واقعی ایمان روی آورد.

کد خبر : ۲۹۴۵۷۳
بازدید : ۱۹۲

فرادید| لِو نیکلایویچ تولستوی در ۹ سپتامبر ۱۸۲۸ در املاک خانوادگی یاسنایا پولیانا، نزدیک شهر تولا (حدود ۲۰۰ کیلومتری جنوب مسکو) به دنیا آمد. پدرش، نیکلای ایلیچ تولستوی، یک کنت و از کهنه‌سربازان جنگ‌های ناپلئونی بود. مادرش، ماریا نیکلایونا نیز از خانواده‌ای اشرافی و قدیمی بود.

به گزارش فرادید؛ خانواده تولستوی از اشراف مشهور روسیه بودند که ریشه‌هایشان به قرن چهاردهم بازمی‌گشت. اما تولستوی در کودکی پدر و مادرش را از دست داد و به همراه چهار خواهر و برادرش توسط خویشاوندان بزرگ شد. با وجود این فقدان، یاسنایا پولیانا محیطی آرام و زیبا برای رشد او بود؛ با باغ‌ها، جنگل‌ها و روستاهایی در اطراف.

1

خانه دوران کودکی تولستوی

دهقانان آن منطقه «رعیت» بودند و تحت سلطه اشراف — از جمله خانواده تولستوی — زندگی می‌کردند. تولستوی از همان کودکی این شکاف اجتماعی را تجربه کرد؛ موضوعی که بعدها در آثارش بازتاب یافت.

او در خانه آموزش دید و از همان ابتدا استعداد زیادی در زبان و ادبیات نشان داد. اما پس از مرگ عمه‌اش، خانواده به کازان نقل مکان کردند. کازان که «سومین پایتخت روسیه» نامیده می‌شود، در آن زمان نیز مرکز فرهنگی مهمی بود. تولستوی در ۱۶ سالگی وارد دانشگاه کازان شد و به تحصیل زبان‌های شرقی پرداخت.

یک اشراف‌زاده مردد در ارتش

در سال دوم دانشگاه، رشته‌اش را به حقوق و سیاست تغییر داد، اما هرگز مدرکی نگرفت. پس از شش سال، به املاک خانوادگی بازگشت.

در همین دوران، شروع به نوشتن دفترچه خاطرات کرد که نشان می‌دهد فردی بود که می‌خواست زندگی اخلاقی داشته باشد اما اغلب در این مسیر دچار مشکل می‌شد. او از یک‌سو تلاش می‌کرد زندگی رعیت‌هایش را بهبود دهد، و از سوی دیگر در محافل اشرافی مسکو به زندگی خوش‌گذرانانه می‌پرداخت.

در ۲۳ سالگی، تصمیم گرفت به ارتش روسیه بپیوندد و همراه برادرش به قفقاز رفت. این تصمیم زندگی او را تغییر داد: از یک جوان مردد به سربازی منضبط و مهم‌تر از آن، به یک نویسنده تبدیل شد.

در آن زمان، قفقاز مرز امپراتوری روسیه بود و درگیری‌های زیادی با اقوام محلی مانند چچن‌ها وجود داشت. تولستوی سختی‌های جنگ و بی‌عدالتی‌ها را از نزدیک تجربه کرد و هم‌زمان با طبیعت نیز ارتباط عمیقی برقرار کرد — تجربه‌هایی که بعدها در آثارش نقش کلیدی داشتند.

3

نخستین اثرش «کودکی» (۱۸۵۲) بود، سپس «نوجوانی» و «جوانی». پس از آن، «طرح‌های سواستوپل» را نوشت که تجربه او از جنگ کریمه را روایت می‌کرد. این آثار مقدمه‌ای برای شاهکار بزرگش شدند: «جنگ و صلح».

جنگ و صلح

پس از ترک ارتش در ۲۷ سالگی، تولستوی یک دهه را صرف بهبود وضعیت رعیت‌ها و سفر در اروپا کرد. این تجربه‌ها الهام‌بخش نگارش رمان عظیم «جنگ و صلح» شدند. این رمان با صدها شخصیت و چهار بخش، طی شش سال نوشته شد. داستان حول چهار خانواده اشرافی و سرنوشت آن‌ها در دوران جنگ‌های ناپلئونی می‌چرخد. بخش‌های بعدی نیز به روان‌شناسی و زندگی اجتماعی آن‌ها می‌پردازد.

این رمان علاوه بر داستان، شامل دیدگاه‌های فلسفی تولستوی نیز هست. او معتقد بود تاریخ را توده مردم می‌سازند، نه فقط رهبران بزرگ.

او برای رسیدن به این دیدگاه‌ها، آثار فیلسوفانی مانند آرتور شوپنهاور و ژان ژاک روسو را مطالعه کرد و به انجیل نیز پرداخت، اما پاسخ قطعی نیافت.

پس از «جنگ و صلح»، زندگی خانوادگی آرامی داشت و با همسرش سوفیا ۱۳ فرزند داشت. با این حال، مشاهده ایمان ساده دهقانان باعث شد به این نتیجه برسد که «سادگی» کلید معنویت است.

آنا کارنینا

این رمان ابتدا به‌صورت سریالی منتشر شد. داستان درباره آنا، زنی اشرافی است که عاشق کنت ورونسکی می‌شود، در حالی که شوهر دارد. جامعه اشرافی او را طرد می‌کند و وضعیت روحی‌اش رو به وخامت می‌رود، تا اینکه در نهایت خود را زیر قطار می‌اندازد — یکی از مشهورترین مرگ‌ها در ادبیات.

4

داستان فرعی درباره لوین و کیتی است که رابطه‌ای سالم‌تر و معنوی‌تر دارند. شخصیت لوین شباهت زیادی به خود تولستوی دارد.

مرگ ایوان ایلیچ

این اثر کوتاه در دوران بحران معنوی تولستوی نوشته شد. او از کلیسای رسمی فاصله گرفت و به مسیحیتی مبتنی بر عدم خشونت و فروتنی گرایش پیدا کرد. داستان درباره قاضی‌ای است که پس از بیماری، با بحران وجودی مواجه می‌شود و از خود می‌پرسد: «اگر تمام زندگی‌ام اشتباه بوده باشد چه؟» در پایان، او به حقیقت مرگ و زندگی پی می‌برد.

سال‌های پایانی و مرگ

در سال‌های پایانی، تولستوی هم نویسنده‌ای بزرگ بود و هم خود را موعظه‌گر مذهبی می‌دانست. او تلاش کرد طبق باورهای اخلاقی‌اش زندگی کند، اما این موضوع باعث اختلاف با خانواده و کلیسا شد.

در سال ۱۹۰۱، از کلیسای ارتدوکس اخراج شد. همسرش نگران تصمیم او برای بخشیدن اموال و حقوق آثارش بود. در سال ۱۹۱۰، خانه را ترک کرد تا در انزوا زندگی کند، اما در مسیر بیمار شد و در ایستگاه قطاری درگذشت. او در آن هنگام ۸۲ سال داشت.

میراث تولستوی

تولستوی در کنار الکساندر پوشکین و فئودور داستایفسکی یکی از ستون‌های ادبیات روسیه محسوب می‌شود. آثارش به بیش از صد زبان ترجمه شده‌اند و تأثیر جهانی دارند. نویسندگانی مانند هنری جیمز و توماس مان او را تحسین کرده‌اند.

تأثیر او حتی فراتر از ادبیات رفت؛ افرادی مانند مهاتما گاندی و مارتین لوتر کینگ جونیور از اندیشه‌های او درباره مقاومت بدون خشونت الهام گرفتند.

در مجموع زندگی تولستوی ترکیبی از تضادها بود: اشراف‌زاده‌ای ساده‌زیست، نویسنده‌ای منتقد خود، و جوینده‌ای در مسیر معنا. همین پیچیدگی، آثار او را به برخی از ماندگارترین نوشته‌های تاریخ ادبیات تبدیل کرده است.

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید