«جنون نیچه» چه تاثیری بر روی آثار فلسفی او داشت؟
نیچه تقریباً در تمام دوران فعالیت فکری خود از مشکلات جسمی رنج میبرد. اما بیماریهای روانی او تا چه اندازه بر آثار فلسفیاش تأثیر گذاشتند؟
فرادید| سال ۱۸۸۸ یکی از پربارترین سالهای زندگی فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی، بود. او در این سال کتابهای «غروب بتها»، «ضد مسیح» و «اینک انسان» را به پایان رساند. نیچه همیشه نویسندهای رازآلود بود، اما این آثار از آثار پیشین او نیز نامتعارفتر بودند. یک سال بعد، او دچار فروپاشی شدید روانی شد و مدتی در مراکز روانپزشکی بستری شد.
به گزارش فرادید؛ با این حال، درباره وضعیت روانی نیچه و تأثیر آن بر آثارش اطلاعات قطعی چندانی نداریم. مسئله اصلی این است که تا چه اندازه باید هنگام تفسیر آثار او، وضعیت سلامت روانیاش را در نظر بگیریم.
بیماری مزمن نیچه و ترک استادی
نیچه در سال ۱۸۶۹، در ۲۴ سالگی، به استادی زبانشناسی در دانشگاه بازل سوئیس منصوب شد؛ سنی بسیار کم برای رسیدن به چنین جایگاهی.
او از سالها پیش از سردرد و مشکلات معده رنج میبرد، اما در اواخر دهه ۱۸۷۰ بیماریهایش آنقدر شدت گرفت که دیگر نمیتوانست در دانشگاه به کار ادامه دهد. با این حال نوشتن را متوقف نکرد و بهعنوان فیلسوفی مستقل به فعالیت خود ادامه داد.

از ۱۸۷۹ تا ۱۸۸۸ تقریباً هر سال یک کتاب منتشر کرد؛ از جمله سپیدهدم، حکمت شادان، چنین گفت زرتشت، فراسوی نیک و بد، تبارشناسی اخلاق، غروب بتها، ضد مسیح و اینک انسان.
در سال ۱۸۸۹ نیچه دچار فروپاشی روانی شدیدی شد که هرگز از آن بهبود نیافت. او ده سال دیگر زنده ماند و تحت مراقبت پزشکان و خواهرش قرار داشت. علت دقیق بیماری او و ماهیت واقعی آن هنوز محل بحث است.
فروپاشی روانی نیچه در تورین
نیچه در سال ۱۸۸۸ به تورین ایتالیا رفت و در آنجا دورهای نسبتاً آرام و پربار داشت. حتی میگرنهای شدیدش نیز ظاهراً کاهش یافته بودند. او در همین دوره روی غروب بتها، ضد مسیح و اینک انسان کار میکرد. اما در ۳ ژانویه ۱۸۸۹ فروپاشی روانی او آغاز شد.
یک داستان مشهور چنین روایت میکند که نیچه در یکی از پیادهرویهایش مردی را دید که اسبی را بهشدت شلاق میزد. نیچه از شدت ناراحتی خود را میان مرد و اسب انداخت، گردن حیوان را در آغوش گرفت و شروع به گریه کرد. سپس از حال رفت و پس از آن بود که فروپاشی روانیاش آغاز شد.
این داستان بسیار مشهور است، اما شواهد تاریخی محکمی برای آن وجود ندارد. دوست نزدیک نیچه، فرانتس اووربک، پس از دریافت نامههای عجیب و نگرانکننده او به تورین رفت و مقدمات بستری شدنش را در یک مرکز روانپزشکی در بازل فراهم کرد. با این حال، در گزارشهای اولیه هیچ اشارهای به ماجرای اسب شلاقخورده وجود ندارد.
نخستین روایتهای این حادثه نیز ۱۱ سال پس از زمان ادعایی آن منتشر شدند. اگر چنین اتفاق مهمی واقعاً رخ داده بود، انتظار میرفت در نامهها و خاطرات دوستان، خانواده و پزشکان نیچه اشارهای به آن وجود داشته باشد.
چگونه باید بیماری روانی نیچه را درک کنیم؟
پس از مرگ نیچه در سال ۱۹۰۰، پروندههای پزشکی او در سال ۱۹۱۴ به سرقت رفتند. این پروندهها وضعیت و رفتار او را در دوران بستری در مرکز روانپزشکی ینا ثبت کرده بودند و ۱۵ سال بعد در یک روزنامه آلمانی منتشر شدند.
امروزه به لطف این افشای جنجالی اطلاعات پزشکی، درباره بیماری نیچه اطلاعات زیادی داریم؛ شاید حتی بیشتر از آنچه برای فهم فلسفه او لازم است.
جزئیات بیماری روانی او در آخرین دوره زندگی، بهویژه زمانی که بحران شدید روانی را پشت سر میگذاشت و یک سال از آخرین آثار مهمش میگذشت، لزوماً کمکی به فهم فلسفه او نمیکند. تلاش برای تشخیص بیماری او از فاصله بیش از یک قرن نیز بیشتر جنبه تاریخی و پزشکی دارد تا فلسفی.
اینکه بیماری او ناشی از سفلیس بوده، بیماری ارثی از پدرش بوده یا نوعی سرطان مغزی، همچنان موضوع بحث است؛ اما چنین گمانهزنیهایی کمک چندانی به تفسیر آثار فلسفی او نمیکنند.
با این حال، نمیتوان تأثیر مشکلات روانی نیچه بر نحوه دریافت آثارش را کاملاً نادیده گرفت. دو مسئله اهمیت ویژه دارند: اینکه آیا وخامت وضعیت روانی او بر آثار فلسفیاش تأثیر گذاشت و اینکه چه آثاری پس از فروپاشی او منتشر شدند؟
تأثیر سلامت روان نیچه بر آثارش
یک دیدگاه معتقد است نیچه در سال ۱۸۸۹ دچار یک دوره کوتاه روانپریشی شد و پس از آن نیز بیماری جسمی شدیدی پیدا کرد که توانایی تفکر منطقی او را از بین برد. بر اساس این دیدگاه، جنون او تقریباً از زمان فروپاشی در تورین آغاز شد و حدود یک سال ادامه داشت.
دیدگاه دیگر معتقد است نیچه در تمام زندگی با مشکلات جسمی و روانی مختلف دستوپنجه نرم میکرد و این مشکلات در سالهای پایانی زندگی به مرحلهای غیرقابل کنترل رسیدند.
پذیرفتن هر یک از این دو دیدگاه، تأثیر مهمی بر نحوه خواندن فلسفه نیچه دارد. اگر او در سراسر زندگی مستعد بیثباتی روانی بوده باشد، احتمال دارد این وضعیت در نوشتههایش نیز بازتاب یافته باشد. اما اگر روانپریشی او تنها در سال ۱۸۸۹ آغاز شده باشد، آثار پیش از آن را نمیتوان محصول بیماری روانی دانست.
در هر صورت، مسلم است که نیچه در آخرین دهه زندگی خود دچار بیماری روانی شدیدی شد. در همین دوره نامههایی نوشت که بعدها به نامههای جنون مشهور شدند. این نامهها محتوایی عجیب داشتند و گاهی با نامهایی مانند دیونیسوس و مصلوب امضا شده بودند. اما مسئله اینجاست که برخی نوشتههای عجیب و نامتعارف مشابه را در آثار پایانی او نیز میتوان یافت.
بخشهای دشوار و عجیب در آثار نیچه
برای نمونه، در «اینک انسان»، کتابی که نیچه یک سال پیش از فروپاشی روانی خود نوشت، بخشی درباره نوشیدنیهای گرم وجود دارد که در آن از قهوه، چای، کاکائو، نشستن و حتی ارتباط دستگاه گوارش با پیشداوریهای انسان صحبت میکند.
روشن نیست که آیا نیچه واقعاً درباره شیوه نوشیدن چای سخن میگوید یا از این موضوع برای بیان دیدگاهی فلسفی استفاده میکند.
در هر حال برخورد با بیماریهای نیچه باید از دو افراط پرهیز کرد. از یک سو نباید تصور کرد تمام فلسفه متأخر او صرفاً محصول ذهنی بیمار بوده است. بیماری میتواند در شکلگیری نگاه فلسفی یک انسان نقش داشته باشد، اما این موضوع بهخودیخود ارزش اندیشههای او را از بین نمیبرد.
از سوی دیگر نباید بیماری روانی را رمانتیک یا شاعرانه جلوه داد و هر سخن عجیب و نامفهومی را بهعنوان نوعی نبوغ ناشی از جنون تفسیر کرد.
آثاری که پس از فروپاشی روانی نیچه منتشر شدند
نیچه از سال ۱۸۹۳ تا پایان عمر تحت مراقبت خواهرش، الیزابت فورستر نیچه بود. الیزابت شخصیتی بحثبرانگیز داشت. پیش از مراقبت از برادرش، با برنهارد فورستر، فعال راست افراطی ازدواج کرده بود. آنها حتی تلاش کرده بودند در پاراگوئه سکونتگاهی برای طرفداران برتری نژادی آریایی ایجاد کنند.
پس از آنکه نیچه دیگر قادر به اداره امور خود نبود، مسئله انتشار آثار تکمیلشده و نوشتههای ناتمام او مطرح شد. دوستانش، فرانتس اووربک و پیتر گاست، به دلیل محتوای تکاندهنده ضد مسیح و اینک انسان، مدتی از انتشار آنها جلوگیری کردند. الیزابت نیز کتاب اراده معطوف به قدرت را از میان یادداشتها و نوشتههای منتشرنشده نیچه گردآوری کرد.
جایگاه این کتاب در مجموعه آثار رسمی نیچه همچنان بحثبرانگیز است. مهمتر اینکه نیچه خود این کتاب را ننوشته بود و الیزابت متهم شده است که با تغییر و ویرایش نوشتهها، تصویری ارائه کرده که با دیدگاههای نژادپرستانه خودش سازگار بوده است.
در نتیجه، اندیشههای نیچه برای مدتی تحریف شدند و او بهناحق با نازیسم پیوند خورد. آدولف هیتلر نیز ظاهراً به دلیل تلاشهای الیزابت با آثار نیچه ارتباط پیدا کرد و حتی پس از مرگ او در مراسم خاکسپاری الیزابت شرکت کرد. بنابراین هنگام بررسی اراده معطوف به قدرت، نقش الیزابت و دخالت او در انتشار این اثر باید حتماً در نظر گرفته شود.
مرگ نیچه
نیچه در دو سال پایانی زندگی چند سکته مغزی کرد که بخشی از بدنش را فلج و توانایی سخن گفتن را از او گرفت. در اوت ۱۹۰۰ به ذاتالریه مبتلا شد و سکته دیگری نیز کرد. او در ۲۵ اوت، در ۵۵سالگی، درگذشت.

در ارزیابی آثار پایانی نیچه، بهویژه اراده معطوف به قدرت، باید سالهای تراژیک پایانی زندگی او را در نظر گرفت؛ اما مهمترین نکته این است که او دیگر توانایی تأیید یا رد انتشار این آثار را نداشت. در اینجا نقش خواهرش الیزابت اهمیت ویژهای پیدا میکند.
با این حال، دلیل چندانی وجود ندارد که تصور کنیم مشکلات روانی نیچه آثار فلسفی پیشین او را به شکل جدی و منفی تحت تأثیر قرار دادهاند.
آثار پایانی او عجیب به نظر میرسند، اما حتی نخستین اثر منتشرشدهاش، زایش تراژدی، نیز در زمان خود از سوی معاصرانش اثری نامتعارف تلقی میشد. با این حال، این کتاب آشکارا منسجم است و نویسنده دقیقاً میدانسته چه هدفی را دنبال میکند. نیچه بعدها خودش از لحن این اثر انتقاد کرد، اما همچنان از ایدههای اصلی آن دفاع میکرد.
انتشار ضد مسیح و اینک انسان نیز به دلیل محتوای تکاندهنده آنها مدتی به تعویق افتاد، اما دوستان نیچه درباره سلامت عقل او تردیدی نداشتند. افزون بر این، استدلالهای اصلی این دو اثر بر ایدهها و مباحثی استوار بودند که نیچه سالها پیش از بروز آشکار مشکلات روانی درباره آنها اندیشیده و نوشته بود.
در نهایت، حتی اگر نیچه هنگام نوشتن برخی آثارش با مشکلات روانی مواجه بوده باشد، این مسئله نباید بیش از اندازه بر نحوه خواندن فلسفه او تأثیر بگذارد. خود نیچه بیماری جسمی را عاملی مؤثر در شکلگیری فهمش از جهان میدانست؛ بنابراین بعید نیست وضعیت روانی او نیز تا حدی در اندیشههایش نقش داشته باشد.