9 «جملۀ اول کتاب» که شاهکارهای تاریخ ادبیات به حساب می‌آیند

9 «جملۀ اول کتاب» که شاهکارهای تاریخ ادبیات به حساب می‌آیند

برخی از بزرگ‌ترین آثار ادبی چنان طبیعی و بی‌تکلف آغاز می‌شوند که گویی نویسنده بدون هیچ تلاشی توانسته خواننده را به درون داستان بکشاند. گاهی یک تصویر فراموش‌نشدنی این کار را انجام می‌دهد، گاهی یک جمله مرموز یا طنزآمیز و گاهی نیز روایتی که از همان ابتدا قواعد جهان داستان را زیر سؤال می‌برد.

کد خبر : ۳۱۳۸۸۴
بازدید : ۰

فرادید| کمتر کاری در نویسندگب به اندازه پیدا کردن جمله آغازین مناسب دشوار است. یک رمان تنها چند کلمه فرصت دارد تا خود را به خواننده معرفی کند، لحن و فضای داستان را شکل دهد و او را به ادامه خواندن ترغیب کند. جمله نخست می‌تواند راوی، جهان داستان یا حتی یک معمای اساسی را معرفی کند و اگر نویسنده نتواند از همان ابتدا توجه مخاطب را جلب کند، بازگرداندنش دیگر چندان آسان نیست.

به گزارش فرادید؛ با این حال، برخی از بزرگ‌ترین آثار ادبی چنان طبیعی و بی‌تکلف آغاز می‌شوند که گویی نویسنده بدون هیچ تلاشی خواننده را به درون داستان کشانده است. گاهی یک تصویر فراموش‌نشدنی این کار را انجام می‌دهد، گاهی یک جمله مرموز یا طنزآمیز و گاهی نیز روایتی که از همان ابتدا قواعد جهان داستان را زیر سؤال می‌برد.

۹. همه خانواده‌های خوشبخت شبیه یکدیگرند؛ اما هر خانواده بدبخت به شیوه خودش بدبخت است.

آنا کارنینا، اثر لئو تولستوی

2

تولستوی در نخستین جمله رمان آنا کارنینا، خوشبختی خانوادگی را نه یک وضعیت بدیهی، بلکه مفهومی قابل تأمل معرفی می‌کند. خانواده‌های خوشبخت در یک گروه قرار می‌گیرند و شبیه یکدیگر توصیف می‌شوند، اما هر خانواده بدبخت داستان و ویژگی‌های خاص خودش را دارد.

سادگی ظاهری این جمله فریبنده است. با پیش رفتن رمان، معنای آن پیچیده‌تر می‌شود و آنچه ابتدا شبیه یک حکم کلی به نظر می‌رسد، به کلیدی برای فهم روابط، بحران‌ها و سرنوشت شخصیت‌های داستان تبدیل می‌شود.

۸. آسمان بالای بندر، به رنگ صفحه تلویزیونی بود که روی یک کانال مرده تنظیم شده باشد.

نورومنسر، اثر ویلیام گیبسون

3

ویلیام گیبسون در آغاز نورومنسر، تصویری کاملاً آشنا را به چیزی غریب و آینده‌نگر تبدیل می‌کند. تشبیه آسمان به صفحه تلویزیونی که روی یک کانال بدون پخش ثابت مانده، تصویری ساده اما بسیار تأثیرگذار می‌سازد.

همین تصویر در چند کلمه فضای سایبرپانک رمان را بنا می‌کند؛ جهانی که در آن فناوری، شهر، انسان و واقعیت به شکلی جدایی‌ناپذیر در هم تنیده‌اند. جمله‌ای کوتاه که هم‌زمان حسی از آینده، فرسودگی و بیگانگی را به وجود می‌آورد.

۷. تابستانی عجیب و شرجی بود؛ همان تابستانی که روزنبرگ‌ها را اعدام کردند، و من نمی‌دانستم در نیویورک چه می‌کنم.

حباب شیشه‌ای، اثر سیلویا پلات

سیلویا پلات در آغاز حباب شیشه‌ای، یک تجربه شخصی و ظاهراً معمولی را در کنار رویدادی تاریخی و تکان‌دهنده قرار می‌دهد: تابستان نیویورک و اعدام زوج روزنبرگ.

این کنار هم قرار گرفتن امر شخصی و تاریخی، از همان ابتدا حال‌وهوای روانی رمان را شکل می‌دهد. راوی با فاصله و نوعی بیگانگی به جهان اطراف خود نگاه می‌کند و همین لحن مشاهده‌گر و گسسته، در سراسر داستان ادامه پیدا می‌کند.

۶. تایلر برایم کاری به‌عنوان پیشخدمت پیدا می‌کند، بعد اسلحه‌ای در دهانم می‌گذارد و می‌گوید: نخستین گام برای رسیدن به زندگی جاودانه این است که باید بمیری.

باشگاه مشت‌زنی، اثر چاک پالانیک

باشگاه مشت‌زنی تقریباً از همان ابتدا خواننده را وارد جهانی خشن، عجیب و خطرناک می‌کند. جمله آغازین ابتدا ساده به نظر می‌رسد، اما خیلی زود به تهدید، خشونت و ایده مرگ و جاودانگی می‌رسد.

پالانیک با این شروع، حضور تایلر را نیز از همان ابتدا بسیار پررنگ می‌کند؛ شخصیتی که نفوذش بر راوی به یکی از محورهای اصلی رمان تبدیل می‌شود. جمله نخست، در واقع تصویری فشرده از فضای آشفته و تاریک کل داستان است.

۵. فریادی در آسمان شنیده می‌شود.

رنگین‌کمان جاذبه، اثر توماس پینچن

4

این جمله تنها چند کلمه دارد، اما یکی از نمونه‌های درخشان ایجاد تعلیق با کمترین اطلاعات ممکن است. پینچن به جای توضیح دادن اینکه چه اتفاقی در حال وقوع است، فقط تصویری مبهم و نگران‌کننده پیش روی خواننده می‌گذارد.

فریادی که از آسمان می‌آید، هم صدا را به ذهن می‌آورد، هم حرکت و هم خطری قریب‌الوقوع را. خواننده دقیقاً نمی‌داند چه اتفاقی افتاده، اما همین ناآگاهی او را وادار می‌کند به خواندن ادامه دهد.

۴. ۱۲۴ کینه‌توز بود؛ پر از زهر یک نوزاد.

محبوب، اثر تونی موریسون

تونی موریسون رمان محبوب را با جمله‌ای آغاز می‌کند که در ابتدا گیج‌کننده است. چگونه یک مکان می‌تواند کینه‌توز باشد و چگونه می‌توان آن را سرشار از زهر یک نوزاد دانست؟

موریسون با جان‌بخشی به یک مکان، خواننده را مستقیماً وارد فضای داستان می‌کند و در همان حال پرسشی اساسی می‌سازد که پاسخ آن به تدریج آشکار می‌شود. تضاد میان یک مکان و تصویر زهر یک نوزاد از همان ابتدا فضایی ناآرام و رازآلود ایجاد می‌کند.

۳. روز سرد و روشنی در ماه آوریل بود و ساعت‌ها سیزده ضربه می‌زدند.

۱۹۸۴، اثر جورج اورول

نبوغ جمله آغازین ۱۹۸۴ بیش از آنکه در معنای مستقیم آن باشد، در کاری است که با جهان داستان انجام می‌دهد. جمله ابتدا با توصیفی کاملاً عادی از یک روز سرد و روشن در ماه آوریل آغاز می‌شود؛ اما ناگهان چیزی نادرست به نظر می‌رسد: ساعت‌ها سیزده بار ضربه می‌زنند.

اورول با همین تغییر کوچک، جهان آشنای خواننده را به فضایی غریب و ناآشنا تبدیل می‌کند. دنیای ۱۹۸۴ در ظاهر عادی است، اما در لایه زیرین آن همه‌چیز منحرف و غیرطبیعی است؛ و نخستین جمله رمان دقیقاً همین تضاد را در چند کلمه نشان می‌دهد.

۲. این حقیقتی است که همه به آن اذعان دارند: مرد مجردی که ثروت خوبی داشته باشد، حتماً به همسر نیاز دارد.

غرور و تعصب، اثر جین آستن

5

جمله آغازین غرور و تعصب در نگاه اول شبیه یک حقیقت اجتماعی به نظر می‌رسد، اما در واقع نمونه‌ای درخشان از طنز ظریف جین آستن است. او ادعایی را به‌عنوان حقیقتی همگانی مطرح می‌کند که خواننده به‌تدریج متوجه می‌شود بیشتر از آنکه حقیقت باشد، انعکاس طرز فکر جامعه و خانواده‌های داستان است.

آستن با همین جمله، هم موضوع اصلی رمان را معرفی می‌کند و هم لحن طعنه‌آمیز خود را به نمایش می‌گذارد. این شروع، خواننده را برای داستانی آماده می‌کند که در آن ازدواج، ثروت، جایگاه اجتماعی و قضاوت درباره دیگران دائماً زیر ذره‌بین قرار می‌گیرند.

۱. سال‌ها بعد، هنگامی که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در برابر جوخه اعدام ایستاده بود، بعدازظهر دوری را به یاد می‌آورد که پدرش او را برای کشف یخ برده بود.

صد سال تنهایی، اثر گابریل گارسیا مارکز

جمله آغازین صد سال تنهایی نمونه‌ای کم‌نظیر از بازی با زمان است. مارکز در همان نخستین جمله، خواننده را به آینده‌ای می‌برد که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در برابر جوخه اعدام ایستاده، سپس ناگهان به گذشته بازمی‌گردد؛ به بعدازظهری که پدرش او را برای کشف یخ برده بود.

در همین حرکت کوتاه میان آینده و گذشته، یکی از ویژگی‌های اصلی رمان آشکار می‌شود: زمان در جهان مارکز خطی و ثابت نیست. خاطره، تاریخ خانوادگی، پیشگویی و تجربه شخصی دائماً در یکدیگر فرو می‌روند. جمله‌ای که با مرگ آغاز می‌شود، ناگهان به کشف و شگفتی می‌رسد و به‌تنهایی نشان می‌دهد چرا صد سال تنهایی را یکی از شاهکارهای روایت ادبی قرن بیستم می‌دانند.

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید