"پول" چیست؟

پول چیز خوبی است که کارهای بدی انجام میدهد، چیز بدی است که کارهای خوبی انجام میدهد...

یک نکتۀ جالب: در ۲۰۱۳، کیمکارداشیان سلبریتی امریکایی و همسرش کانیه وست خوانندۀ رپ، توالتهایی با روکش طلا در خانۀ خود در لوس آنجلس نصب کردند که دستکم بیش از نیم میلیون دلار ارزش داشتند: ۵۵۰ هزار دلار. حرف لنین شنیده شد، هرچند نه الزاماً از سوی کسانی که منظور او بود.
پول از آن چیزهایی است که بدیهی به نظر میرسند، اما چنین نیستند. پول واقعاً از لوازم رایج زندگی است، خشن و خستهکننده . به نظر بدیهی مینماید، اما در نهایتِ روشنی نیز همچنان یک راز است. معادل فرانسوی پول (argent) بسیار مبهم است: به معنای نقره که سالیان متمادی جهت ضرب سکه استفاده میشد. تنها با کمک ضدش میتوان از آن سخن گفت: پست است و شریف، خیال است و واقعیت. پول مردم را از هم جدا میسازد و به هم پیوند میدهد؛ وقتی زیاد است ما را میترساند، و وقتی کم است ما را میترساند. پول چیز خوبی است که کارهای بدی انجام میدهد، چیز بدی است که کارهای خوبی انجام میدهد.
به گفتۀ مؤرخان، تاریخ نخستین سکهها به ۳۰۰۰ ق.م و به شهر اور برمیگردد که تصویر ایشتر، الهۀ باروری و مرگ، ثنویتی شگفت، بر آنها حک میشد. پولْ پیجینِ۱ جهانشمول کاملی است که در همهجا قابلفهم است؛ همه، فارق از زبان و دینشان، میتوانند از آن استفاده کنند؛ همه، در دل بیابانها و دورترین جزایر، میتوانند فوراً آن را تبدیل کنند.
در وهلۀ نخست، پول بر اعتماد دلالت دارد. در روم، نخستین سکهها با صاحبانشان و اعتبار آنها ارتباط داشت. امروزه، جدای از میزان طلا، ارزش پولها با توجه به سلامت اقتصادی ملتهایی که تولیدشان میکنند، متفاوت است. پولها سرشار از هالهای از قداست هستند، زیرا مظهر یک قوم یا کل یک جامعه میباشند. پول در دو نوع داستان نقش اصلی را دارد: داستان ستمگرانی که بیپناهان را با ابزارهای اقتصادی سرکوب میکنند، و داستان مظلومانی که به لطف استقلال اقتصادی خود را آزاد ساختند. در یکجا پول قدرتی است که برده میسازد، و در جایی دیگر نیرویی که آزاد میکند. همین ابهام آن است: وقتی پول محکوم میشود، میخواهیم از آن دفاع کنیم؛ وقتی از آن دفاع میشود، میخواهیم بدان حمله بریم. پول، مانند سکس، پُر از معنا است و باعث ظهور متردافهایی بسیار میشود که هرگز ماهیتش را نشان نمیدهند: نان، کاهو، آبگوشت، جک، غنیمت، پولوپله، زخمها، تصاویر رئیسجمهورهای مرده. و این به هر زبانی درست است.
پول صرفاً واحدی برای مبادله و معیاری برای ارزش نیست، بلکه بالاتر از همه فشارسنج آروزهای ماست. پول که سنجۀ تمام خواستهها است، به خواستۀ مطلقی تبدیل شدهاست که همۀ خواستههای دیگر در آن تبلور مییابند. برخلاف این باور رایج که پول جهان را یکدست میسازد، رنگ بسیاری از آرزوهای خود را بر آن زدهایم. رذایلی که ملازم پول هستند ـ حرص، حسادت، طمع ـ پیش از آن وجود دارند، اما به نظر میرسد که پول همۀ آنها را تقویت میکند. عشق و نفرتهایی که پول ایجاد میکند نیز علائم بیماری هستند. نکتۀ جالب دربارۀ پول این است که در مقام یک مخلوق از چنگ خالق خود گریخته و بدو حمله بردهاست، مخلوقی خردمندانه که به ستمگری دیوانه تبدیل شدهاست.
همیشه سخنگفتن از پول سخنگفتن از خود فرد است. من طعم فقر را چشیدهام؛ پس از دوران دشوار جوانی، والدینم پیش از آنکه در قرض بغلتند، به سطحی از رفاه رسیدند. آنها کمکم محاسبهگر شدند و تلخی از دست دادن جایگاه اجتماعیشان را دیدند. بههنگام مرگ، آنها تقریباً تهیدست بودند. اما من، در دوران دانشجویی از فقری سرخوش به رفاهی ناپایدار رسیدم. برای مدتی مدید، نگران پول نبودم و یقین داشتم که همیشه بخت با من یار است، و حق تألیف نوشتههایم را نه دستمزد بلکه یک هدیه میدانستم. پول تنها ارزشِ حقیقتاً گرانبهای عالم را ارزانی میدهد: وفور بیپایان زمان. از این حیث، پول آزادیبخش است. وقتی پول نباشد، زندگی به اکنونی ابدی تقلیل مییابد که ما را به بند میکشد. همیشه بین شغلم و دلایل زیستن تمییز قائل شدهام. گاه این دو همپوشانی داشتهاند، اما این مسأله لزوم کسب درآمد را از دوشم برنمیدارد.
یاد آن دوران برایم نوستالژیک است: تا چهلپنجاه سالگی پول را بیاهمیت میدانستم. اگر اندکی پول میبود که هیچ، اگر هم نبود، با آن کنار میآمدم. نوعی لاقیدی عجیب به من اجازه داد تا مادامیکه بتوانم جهان را کشف کنم، مشکلات مادی را بیاهمیت بدانم ، افقهایم را گسترده کنم و از ابتذال دوری کنم. جوانی دوران شادی بود که مدتی مدید به طول انجامید، زمانیکه خط فاصل نه بین لازم و زیادی، بلکه بین لازم و ضروری بود. از ضروریات بود: جذابیت رازآلود کتاب، سفر به آسیا و هندوستان، مباحث پرهیجان، تعهدات سیاسی، رفاقتهای مصرانه، تجارب نامتعارف، عشقهای گوناگون، و مخصوصاً این فرصت که شوقم به نوشتن را عملی سازم.
بنابراین، پول پیمان به جستوجوی خرد است . این را باید به دو معنا فهمید: داشتن پول و نیز تأمل انتقادی درباب پول خردمندانه است. پول ما را وادار میسازد تا مدام بین خواستهها، داشتهها و بدهیهایمان قضاوت کنیم. پول همه را، علیرغم میل باطنیشان، فیلسوف میکند: تفکر درست به معنای آموختن درست خرجکردن برای خود و برای دیگران نیز هست. پول آشکارکننده است: خسیسها و ولخرجها، گدامنشها و حسودها را نشان میدهد، همه از نحوۀ دست به جیب شدنشان معلوم میشوند. هیچ کس خیالش از پول راحت نیست. آنهایی که معتقدند از پول نفرت دارند، در باطن آن را عبادت میکنند. کسانی که عبادتش میکنند، بیش از حد بدان بها میدهند. کسانی که به تحقیر آن تظاهر میکنند، به خود دروغ میگویند.
یک خواستۀ مشکلآفرین، یک سرزنش ناممکن. مشکل همین است. اما اگر خرد شامل حمله به خود چیزهایی نمیشود که همگی آنها را اوج نادانی میدانیم، پس خیر فلسفه چیست؟
اطلاعات کتابشناختی:
Bruckner, Pascal. The Wisdom of Money. Harvard University Press, ۲۰۱۷
پینوشتها:
* این مطلب در تاریخ ۱۵ می ۲۰۱۷ با عنوان «?WHAT IS MONEY, ANYWAY» در وبسایت لیترری هاب منتشر شده است و وبسایت ترجمان در تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۹۶ این مطلب را با عنوان «درباب لنین، کیم کارداشیان و توالتهایی با روکش طلا» ترجمه و منتشر کرده است.
** پاسکال بروکنِر (Pascal Bruckner) فیلسوف، رماننویس و منتقد سرشناس فرانسوی است. اغلب کارهای او در نقد فرهنگ و جامعه فرانسه است. بروکنِر همچنین یکی از «فیلسوفان جدید» است. گروهی از فیلسوفان فرانسوی که اوایل دهۀ هفتاد با نقدهای تندوتیزاشان به مارکسیسم مشهور شدند. آخرین کتاب او با عنوان خِرد پول (The Wisdom of Money) در سال ۲۰۱۷ توسط انتشارات دانشگاه هاروارد منتشر شده است.
*** برگرفته از کتاب خِرد پول نوشتۀ پاسکال بروکنر.
[۱] نوعی زبان سادهشده است که بهعنوان یک وسیلۀ ارتباطی در میان دو یا چند گروه که دارای زبان مشترک نیستند، ایجاد میشود [ویکیپدیا].