علی آقا دایی؛ نوسان بین فرش و عرش!

مورد عجیب علی دایی همینجاست. اسطورهای که همه ما را در همه این سالها بین عشق و تنفر در نوسان گذاشته، اما همه ما دوستش داریم. برخی اوقات کارهایی میکند که لجمان دربیاید و خیلی اوقات تصمیماتی میگیرد که با همه وجود عاشقش میشویم.
کد خبر :
۴۶۲۷۸
بازدید :
۲۸۳۹

«نماد قاره»؛ این بهترین تیتر برای علی دایی است که سایت کنفدراسیون فوتبال آسیا برای او انتخاب کرده است. جایگاه رشکبرانگیز او تا جایی پیش رفته است که یکی از کارمندان وزارت امورخارجه تعریف میکرد به روستایی در چین رفته بودند و آقای وزیر هرچقدر به ساکنین میگفت: از ایران آمدهاند، متوجه نمیشدند، اما وقتی اسم «علی دایی» برده شد، بسیاری از اهالی روستا یکصدا نام اسطوره فوتبال ایران را به علامت تایید و شناختن، تکرار کردند.
زندگی علی دایی روزهای پرفرازونشیب کم نداشت. روزهایی که منتقدان به او، برانکو و دادکان خرده میگرفتند؛ از سن بالایش و کمتحرکیاش. از پشتخط ماندههای خط حمله فوتبال ایران. از باندبازی او در تیمملی. از حضور همیشگی در ترکیب تیمملی.
خیلیها هنوز روزهای سیاه جامجهانی ٢٠٠٦ آلمان را به یاد دارند. جمله تاریخی عادل فردوسیپور بعد از شکست از مکزیک: «خداحافظ علی دایی، خداحافظ تیم ملی» طعنه به اصرار برانکو برای حضور دایی در ترکیب و شکست تیمملی فوتبال ایران در نخستین بازی.
بعد از جام جهانی ٢٠٠٦ بود که دایی در مصاحبهای جنجالی گفت: «تو چشم من نگاه میکردند و پاس نمیدادند.» آن روزها که از تلگرام خبری نبود، پیامک وظیفه ارسال جوکها، طعنهها، مثلها، متلکپرانیها و انتقاد از وضع موجود را برعهده داشت. علی دایی که تا آن روز ١٠٩ گل برای «ایران» به ثمر رسانده بود، تبدیل به «مقصر ناکامی فوتبال ایران» شد.
پیامک بود که موبایل به موبایل فرستاده میشد. توهینآمیز. پر از کینه. حتما خیلیهایش برای خودش فرستاده شد و آزردهخاطر شد. سختترین روزها برای کاپیتان تیمملی فوتبال ایران. او زمین خورد و هنر ما ایرانیها، لگد زدن به زمینخوردههاست.
بیمحابا به او حمله کردیم. مگر به سید محمد خاتمی تا مرحوم هاشمیرفسنجانی حمله نکردیم؟ علی دایی زیر همه آن فشارها خرد شد، اما سکوت کرد. مصاحبه نکرد. آفتابی نشد. گوشهای نشست تا نوبتش شود. از عرش به فرش رسید، اما اعتبارش را تاراج نکرد. بازگشت او به فوتبال ایران با قهرمانی در سایپا همراه شد. «علی آقا» دایی نشان داد تمامشدنی نیست.
علی دایی در بایرن مونیخ بازی میکرد. حسابی سروصدا بهپا کرده بود. او نماد فوتبال ایران شده بود و حالا همه، ایران را با یک نام میشناختند: علی دایی. خبرنگار ایرانی با او هماهنگ کرده بود که بیاید روزنامه.
علی دایی در بایرن مونیخ بازی میکرد. حسابی سروصدا بهپا کرده بود. او نماد فوتبال ایران شده بود و حالا همه، ایران را با یک نام میشناختند: علی دایی. خبرنگار ایرانی با او هماهنگ کرده بود که بیاید روزنامه.
اما شهریار مصدوم بود و حوصله نداشت و میخواست در تهران استراحت کند. خبرنگار و دوستش رفتند منزلش در شهرک غرب، فاز ٢. علی دایی هنوز مجرد بود و با خانوادهاش زندگی میکرد. گفتوگو که تمام شد، بحثها خودمانی شد.
خبرنگار پرسید: «علی جون، چشم به هم بزنی باید بازی کردن رو ببوسی بذاری کنار، بعدش میخوای چه کنی؟» محمد دایی جای علی دایی جواب داد: «خب معلومه دیگه، مربی میشه» مشخص بود که این، حرف خود علی هم هست.
خبرنگار ادامه داد: «کاش بعدش دل از زمین چمن بکنی و بچسبی به مدیریت ورزش. تو پتانسیلش رو داری که یه ایرانی برای نخستینبار بشه رییس آی. اف. سی» خیلی بحث شد، دست آخر علی دایی گفت: «بذار خیالت رو راحت کنم، من آدم پشتمیز نشستن و جلسه و سیاست نیستم».
روزنامهنگار پرید وسط حرفش و گفت: «حداقل مثل بقیه بازیکنان ایرانی که بازنشسته میشوند و سر ضرب به واسطه شهرت میشینن رو نیمکت، عمل نکن. اول برو کلاس» دایی هم گفت: «شک نکن، چند سال میرم اروپا دوره مربیگری. بعد مربی میشم. شک نکن.»
دو فیلم کوتاه از علی دایی در همین اواخر، ارزش و اهمیت علی دایی بودن را نشان میدهد. کمبود عدم تکثیر علی دایی در کشور، زنگ خطری بزرگ برای همه ما خواهد بود.
دو فیلم کوتاه از علی دایی در همین اواخر، ارزش و اهمیت علی دایی بودن را نشان میدهد. کمبود عدم تکثیر علی دایی در کشور، زنگ خطری بزرگ برای همه ما خواهد بود.
سرمربی سایپا بعد از پیروزی تیمش در زمین استقلال خوزستان، ملاقاتی مختصر با عدهای از بچههای ذوقزده مدارس فوتبال رامهرمز داشت؛ در خلال این دیدار، یکی از بچهها که از دیدن اسطوره فوتبال ایران به وجد آمده بود، سعی کرد دست دایی را ببوسد، اما شهریار در مقابلش مقاومت کرد، پیشانی او را بوسید و با صدایی آرام و لحنی موکد به پسرک گفت: «فقط دست مادر و پدرت را ببوس، فهمیدی؟» درسی بزرگ برای همه ما.
مورد عجیب علی دایی همینجاست. اسطورهای که همه ما را در همه این سالها بین عشق و تنفر در نوسان گذاشته، اما همه ما دوستش داریم. برخی اوقات کارهایی میکند که لجمان دربیاید و خیلی اوقات تصمیماتی میگیرد که با همه وجود عاشقش میشویم. مثل همین حرکت بزرگش برای زلزلهزدگان که اعتبار و آبرویِ علی دایی بودن، بیش از ٦ میلیارد کمک نقدی را به حسابش جاری کرد تا بسیاری از زلزلهزدهها به زندگی عادی برگردند.
فیلم او در سولهای که هدیههای مردمی انباشته شده بود، به هر بینندهای آرامش میداد. علی دایی از یک فرد تبدیل به نهاد شد. نهادی که مردم به او اعتماد دارند. او در جمله کوتاهی گفت: «من نوکر مردم هستم و آنها امانتی را به دست من دادهاند و به من اطمینان کردهاند و میخواهم کار آنها را انجام دهم.»
بسیاری از ما با علی دایی اشک ریختهایم. با او به سقف چسبیدیم و از قیچی برگردانهای بیموقعش تا ساعتها با هیچکس حرف نزدیم. اما ایران به تکثیر «علی دایی»ها نیاز دارد. یکی که همیشه بتوان رویش حساب کرد. یکی که مردم ایران قبولش داشته باشند. یکی که بزرگتر از فوتبال و هیجان و لذت باشد.
بسیاری از ما با علی دایی اشک ریختهایم. با او به سقف چسبیدیم و از قیچی برگردانهای بیموقعش تا ساعتها با هیچکس حرف نزدیم. اما ایران به تکثیر «علی دایی»ها نیاز دارد. یکی که همیشه بتوان رویش حساب کرد. یکی که مردم ایران قبولش داشته باشند. یکی که بزرگتر از فوتبال و هیجان و لذت باشد.
۰