از کمدیهای بی رمق تا اسمهای خاص

سکانس آغازین «خالتور» در حالی شروع میشود که گروه موسیقی سهنفره متشکل از مهران غفوریان، رضا صادقی و پوریا پورسرخ در حال اجرا در یک رستوران هستند.
کد خبر :
۴۷۸۷۷
بازدید :
۳۰۴۵
فرادید | سینماهای ایران در این چند هفته فیلمهای زیادی را اکران کرده اند. در میان آنها فیلمهای کمدی بار بیشتری داشتند و ظاهرا مخاطبان بیشتری هم دارند. از سوی دیگر فیلمهایی با نامهای عجیب که شاید برای جلب توجه مخاطب انتخاب میشوند، سرنوشت درخشانی ندارند.
در این گزارش نگاهی داریم به چند فیلم روی پرده سینماها
*آینه بغل
فیلمی به کارگردانی منوچهر هادی با تمی کمدی است. در این فیلم محمدرضا گلزار، جواد عزتى، یکتا ناصر، نازنین بیاتى، سیامک صفرى، مه لقا باقرى، رضا نیکخواه و بهاره رهنما بازی میکنند.
خلاصه داستان:
مرتضی برای سالگرد نامزدیاش تصمیم میگیرد ماشین گرانقیمت صاحب کارش را بدون اجازه برداشته و با نامزدش روز خوشی را سپری نماید. اما در این بین ماشین دچار خسارت میشود و صاحب ماشین بجای دریافت خسارت، طلب دیگری از مرتضی میکند.
مرتضی برای سالگرد نامزدیاش تصمیم میگیرد ماشین گرانقیمت صاحب کارش را بدون اجازه برداشته و با نامزدش روز خوشی را سپری نماید. اما در این بین ماشین دچار خسارت میشود و صاحب ماشین بجای دریافت خسارت، طلب دیگری از مرتضی میکند.

منوچهر هادی: در اولین سالهای حضورش در سینما به عنوان بازیگر، دستیار کارگردان و تدارکات فعالیت میکرد، اما در سال ۱۳۸۵ با ساخت اولین فیلمش به نام «تلاطم» وارد عرصه فیلمسازی شد. او سازنده آثاری چون «کارگر ساده نیازمندیم» (۱۳۹۴) «من سالوادور نیستم» (۱۳۹۴) «قرنطینه» (۱۳۸۶) «یکی میخواد باهات حرف بزنه» (۱۳۹۰) «دنیای پرامید» (۱۳۹۱) و «زندگی جای دیگری است» (۱۳۹۲) است.
مووی مگ: «آینه بغل» از آن دسته آثاری است که تکلیف خودش را با مخاطبش مشخص کرده است. زمانی که فیلم آغاز میگردد تمام المانهای شناخته شده آثار کمدی ملقب به «شونه تخم مرغی» در فیلم یافت میشود از جمله افراد فقیر که در کنار یک فرد بسیار ثروتمند قرار میگیرند و در ادامه نیز موقعیتهای عجیب و غریبی بر پایه زندگی مرفه افراد شکل میگیرد تا سهم بِرندهای تبلیغاتی در تامین هزینههای فیلم نیز مشخص و عیان باشد.
این نشانهها خیلی زود تکلیف فیلم را با مخاطب مشخص میکند و او را از هرگونه حدس و گمان احتمالی بر حذر میدارد. بازیگران فیلم نیز در چارچوب قواعدی که فیلمساز و نوع روایت فیلم مشخص کرده، قرار گرفته اند. محمدرضا گلزار همان بازیگری است که سالهای سال با حضور در کمدیهای سطح پائین و جذب مخاطب توانسته سوپراستار سینما باشد و در اینجا نیز به راحتی میتواند طرفداران خود را راضی کرده و آنان را به سالنهای تاریک سینما دعوت نماید.
در کنار جواد عزتی قرار گرفته که در دو سال اخیر در سینما بسیار پرکار بوده است. عزتی در «آینه بغل» همان شکل و شمایل همیشگی خود که فردی مضطرب و در عین حال مستعد برای فریاد زدن است را به تصویر کشیده و در مجموع نمیتوان تفاوت آشکاری میان بازی او در فیلمی مانند «در مدت معلوم» و «آینه بغل» قائل شد. باید در مورد «آینه بغل» صادق بود.
این فیلم به سینما نیامده تا هنر را به مخاطب عرضه نماید و یا بر افکار مخاطبش تاثیر بگذارد. «آینه بغل» به سینما آمده تا مجموعه دلایلی که شهروندان امروز ایران به واسطه رویت آن به خنده میافتند را در اختیارشان قرار دهد و اینکار را هم بخوبی انجام میدهد. شوخیهای سطحی و اینستاگرامی فیلم در کنار سبک زندگی لاکچری و قرار دادن گلزار در میان این اتفاقات، میتواند سیل عظیمی از شهروندان را به سینما بکشاند و این یعنی چرخیدن چرخ اقتصاد سینما که تنها نکته ارزشمند برای فیلم «آینه بغل» محسوب میشود.
*خالتور
فیلمی کمدی به کارگردانی و نویسندگی آرش معیریان است. محمدرضا شریفی نیا، پوریا پورسرخ، مهران غفوریان، علی صادقی، سحر قریشی، مریم امیرجلالی، اصغر سمسارزاده، امیرحسین صدیق، بهروز قادری، مهشاد مخبری، محمدرضا هدایتی، رسول نجفیان در این فیلم بازی میکنند.
خلاصه داستان:
این کمدی-موزیکال روایتی ارائه میدهد از زندگی سه جوان موزیسین که سعی زیادی دارند اسیر موسیقی بازاری نشوند و به اجرای قطعات موجه بپردازند، اما عدم اقبال مخاطبان موجب میشود به سراغ نوعی از موسیقی بروند که علیرغم جدی گرفته نشدن از سوی کارشناسان، مخاطبان فراوانی دارد...
آرش معیریان: کارگردان و تدوینگر ایرانی است. از معروفتترین فیلمهای او در سالهای اخیر میتوان به آس و پاس (۱۳۹۴) شیر و عسل (۱۳۸۸) چپ دست (۱۳۸۴) شارلاتان (۱۳۸۳) و کما (۱۳۸۲) اشاره کرد.

نماوا بلاگ: برای ندیدن «خالتور» هزار و یک دلیل وجود دارد. اصلاً آخرین ساخته آرش معیریان خیلی واضح و در کمال صداقت موضعش را در سینما مشخص میکند و شاید این تنها نکته مثبت «خالتور» باشد. وقتی نام فیلمی «خالتور» است، وقتی مجموعه بازیگران، ستاره کمدیهای بیرنگ و لعاب دهه هشتاد و چندتایی از تزئینات ویترین سینمای ایران هستند، تیزرها و تبلیغات فیلم، داستان تکراری که بهعنوان خلاصه معرفی میشود و حتی پوستر «خالتور» بهوضوح نشان میدهد که این فیلم در کدام قسمت سینمای ایران جای میگیرد، تکلیف بیننده با فیلم مشخص است.
جالب اینجاست که این وضوح در ابتذال و نچسب بودن «خالتور» چیزی است که ممکن است گولتان بزند، اینکه باور نکنید یک فیلم بد به چنین صداقتی دستش را رو کند و به شما نشان دهد چگونه قرار است چشمان و ذهنتان را آزار دهد، پس پیشداوریهایتان را کنار میگذارید و به دیدن «خالتور» میروید و یکی از بزرگترین اشتباهات زندگی خود را مرتکب میشوید. «خالتور» همانقدر که در تبلیغاتش صادقانه ذات بیرمق و بیریشه خود را نشان میدهد، در اولین سکانس فیلم خیلی رک و راست به شما میگوید با فیلمی طرف هستید که فقط ساختهشده و هیچ دقت و ظرافتی در آن به کار نرفته است. دقت و ظرافت پیشکش، حتی ابتداییترین اصل فیلمسازی را هم رعایت نکرده است.
حال سکانس آغازین «خالتور» در حالی شروع میشود که گروه موسیقی سهنفره متشکل از مهران غفوریان، رضا صادقی و پوریا پورسرخ در حال اجرا در یک رستوران هستند. پورسرخ بهعنوان تکخوان این گروه، نمیتواند خندهاش را کنترل کند، نمیتواند لب بزند و وانمود کند در حال آواز خواندن است و با پنهان کردن صورتش پشت دستش یا میکروفون سعی میکند جلوی خندهاش را بگیرد. توهینآمیز نیست که فیلمساز سکانسی را فیلمبرداری کرده و در کات نهایی فیلم قرار داده که بازیگر اصلیاش نمیتواند جلوی خندهاش را بگیرد؟
«خالتور» یک فیلم بسیار خنثی است که نه خندهدار است و نهحرفی برای گفتن دارد و نه اساساً سرگرمکننده است. تنها خاصیت «خالتور» آوردن نوعی موسیقی که در حالت عادی به آن غیرمجاز گفته میشود، به میان مردم و فضای سینماست و احتمالاً به هیجان آوردن کودکانی که اگر دری به تخته بخورد میتوانند همراه پدر و مادرشان راهی سینما شوند و فیلمی ببینند.
*آپاندیس
«آپاندیس» اولین ساخته بلند سینمایی حسین نمازی است و در ژانر اجتماعی ساخته شده است. آنا نعمتی، امیرعلی دانایی، رضا اکبرپور، پردیس منوچهری، مرجان مومنی، محمدعلی کیانی، مرتضی علی عباس میرزایی، صحرا اسدالهی، سیمون سیمونیان و … در این فیلم به ایفای نقش پرداخته اند.
خلاصه داستان:
فیلم در بیمارستان میگذرد و از این لوکیشن خاص که پر از اضطراب و نگرانی است به مسایل جامعه اشاره دارد.

سلام سینما: آپاندیس اولین تجربهی سینمایی حسین نمازی که مشخص نیست چرا در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر پذیرفته نشد یک عنصر بسیار مهم دارد به نام قصه، این اولین نکته یی ست که در آپاندیس به نظر میرسد از آنجایی که فیلمنامه را هم خود کارگردان نوشته یک دغدغه یی در فیلم دیده میشود انگار بخش اجتماعی بودن قصه برای حسین نمازی بسیار مهم بوده که این فیلمساز با استفاده از یک اتفاق به بحران میرسد، بحرانی اجتماعی و جبران ناپذیر.
اساسا فیلم آپاندیس در قصه شکل میگیرد و این یکی از ارکان مهم این فیلم محسوب میشود به طوری که فیلمساز ما در اولین ساختهی سینمایی اش توانسته با یک نگرش مهم در انتخاب ایده و گسترش آن در سطح یک بحران موقعیتهایی ایجاد کند که مسئلهی مهم اجتماعی ست، اما خیلیها از آن بی خبرند، در وهله نخست حسین نمازی در پرداخت به این موضوع از خرده اتفاقات استفاده نکرده است به همین دلیل فیلم از نقطهی شروع برای تماشاگر قصه میگوید، اما نوع روایت و لحن فیلم طوری جلو میرود که انگار نمازی به عنوان دانای کل نمیخواهد ابعاد شکل گیری فیلم را به تماشاگر لو بدهد به همین دلیل اطلاعات به صورت قطره چکانی به تماشاگر داده میشود اطلاعاتی تعلیق وار که باعث جذابیت و اهمیت مضمونی میشود.
فیلم آپاندیس با توجه به شرایط قصه پردازی و پرداخت ساختاری اش تماشاگر را وارد یک قصهی دیالوگ محور میکند، اما قبل از آن استفاده از محیط بیمارستان که معنای بیماری و شفا و مرگ در آن نهفته است استفاده شده انگار فیلم ساز محیط بیمارستان را به جامعه یی کوچک تشبیه کرده و تمامی موضوعات مضمونی که در این فیلم به آنها اشاره میشود اتفاقهای گسترده یی ست که باعث ویرانی زندگیها میشود. حتی خودکشی آن دختر نوجوان هم که فیلمساز اشارهی کوچکی به آن میکند بخش مهمی از فیلم است، در آپاندیس بیشتر قابها بسته است و فیلمساز از سعی کرده با قابهای بسته فضای فیلم را ملموستر کند از آنجایی که کل فیلم در فضای بستهی بیمارستان فیلمبرداری شده، اما میزانسنها طوری طراحی شده که تماشاگر احساس خستگی از لوکیشن نکند به همین دلیل فیلمساز از عناصر مهم ملودراماتیک استفاده درستی کرده است آن دوسکانس خارج از بیمارستان هم کارکردی برای فیلم ندارد و میتوانست نباشد.
در شرایط کنونی و آشفتگی وضعیت سینمای ایران میشود از فیلم آپاندیس به عنوانِ یک فیلم محترم یاد کرد فیلمی که نمیخواهد بی خود و بی جهت جیب تماشاگرش را خالی کند، آپاندیس از نظر محتوایی فیلمی مهم محسوب میشود، زیرا که بعد از پایان آن میشود چند ساعتی به جزئیات آن فکر کرد.
*ثبت با سند برابر است
فیلمی کمدی اجتماعی به کارگردانی بهمن گودرزی است. امین حیایی، مجید صالحی، نیوشا ضیغمی، فرزاد حسنی، سحر قریشی، الهام حمیدی، علی مشهدی، سپند امیرسلیمانی، آیدا جعفری، یزدان فتوحی، مهران رجبی، پوریا پورسرخ، محمدرضا شریفی نیا بازیگران آن هستند.
خلاصه داستان: همیشه تو زندگیم دنبال یه پاس طلایی بودم ولی بهم پاس که ندادن هیچ، خودشون توپ رو کردن تو گل! اونا شدن غزال تیزپا، من شدم شیر، بی یال
بهمن گودرزی: کارگردان و مدیر تولید ایرانیست. فعالیت سینمایی خود را با فیلم همسفر مهدی فخیم زاده به عنوان دستیار کارگردان و برنامهریز آغاز کرد. فعالیت حرفهای او به عنوان دستیار کارگردان در فیلم نابخشوده به کارگردانی ایرج قادری در سال ۱۳۷۴ آغاز شد. «باج»، «انزوا»، «شکلات»، «به دنبال خوشبختی» و «آتیش بازی» از دیگر آثار این کارگردان است.
سیمرغ پلاس: سینمای عامهپسند ایران در سالهای اخیر آنقدر خودش را به عناصر و المانهای فیلم فارسی وابسته کرده که سلیقه مردم به نازلترین سطح ممکن رسیده و همین امر باعث شده صاحبنظران سینمایی بهطور کل قید سینمای عامهپسند را بزنند و کل این پدیده را زیر سؤال ببرند.

ثبت با سند برابر است دقیقاً از همینجا ضربه میخورد. داستان فیلم داستان بدی نیست و باکمی دقت میتوانست به نتیجه خوبی ختم شود. نویسندگان فیلمنامه بهجای اینکه روی داستان فیلم کار کنند و باکمی خلاقیت داستان فیلم را با روایتی جذاب ادغام کنند به همان کلیشههایی تن دادند که سینمای عامهپسند ایران را نابود کرده است. کلیشههایی که نهتنها کمکی به خط قصه جذاب فیلم نکرده بلکه باعث شده داستان به علت وفور استفاده از این کلیشهها دیگر جذابیتی نداشته باشد که بشود آن را برای کسی تعریف کرد.
تعدد شخصیتهای فرعی و کلیشهای بودن این شخصیتها اولین اشتباه نویسندگان فیلمنامه این فیلم است. نکته دومی که بزرگترین ضربه را به ثبت با سند برابر است زده تلقی ساده و دمدستی نویسندگان از خنداندن تماشاگر است. اینکه تلاش کنیم از تماشاگر بابت زنذلیلی یک مرد یا تعریف مداوم خاطره افتادن شلوار از پای یکی از شخصیتها خنده بگیریم نه تنها کهنه و قدیمی است بلکه مبتذل هم هست.
سومین دلیلی که باعث نابودی کامل فیلم شده حفرههای روایی است که در داستان وجود دارد. حفرههایی که نویسندگان هیچ فکری برای آن نکردهاند. شاهین بعد از هشت سال از خارج برمیگردد تا ضمن فروش باغ، قرض طلبکارانش را پرداخت کند. این وسط چیزی که نابودشده سلیقه تماشاگران است که اصلاً برای سازندگان این فیلمها مهم نیست.
۰