در کمپ آوارگان یمن چه خبر است؟

ونی کرامبا، عکاس AFP در نایروبی است که برای بازدید از پناهجویان یمنی که با گذر از دریا خود را به جیبوتی رساندهاند، به اوبوک رفته است.

به گزارش فرادید به نقل از AFP، او گزارشی از این سفر خود منتشر کرده است که به این شرح است:
ما با قایق از جیبوتی به بندر اوبوک رفتیم. اوبوک یک بندر ماهیگیری با مناظری چشم نواز است که در خلیج تاجورا واقع شده است. در هر ساعت از شبانه روز یمنیهایی که از حملات هوایی عربستان گریختهاند، خود را با لنج به اینجا میرسانند.
من و کالین کوزیر، همکار عکاسم، پس از سه روز سر و کله زدن با مسئولین این کشور کوچک در شاخ آفریقا، از آدیس آبابا به اینجا آمدیم تا از ورود پناهندگان گزارش و عکس تهیه کنیم.
یمنیها موج موج به سمت اینجا روانهاند. بیش از سیصد نفر از هر سنی در حال حاضر در دو پناهگاه در این شهر بندری کوچک پناه داده شدهاند. یکی از این پناهگاهها یک سالن سرپوشیدۀ ورزشی و دیگری یک یتیمخانۀ نیمهکاره است. بودجۀ ساخت هر دوی این ساختمانها از سوی دولت مصر تامین شده، و به آژانس پناهجویان سازمان ملل اجازه داده شده تا زمان آماده شدن کمپ پناهجویان سازمان ملل در چند کیلومتری این شهر، از این اماکن استفاده کند.

پیر و جوان، زن و مرد و بچه، به نوبت از دستشوییها استفاده میکنند. سالن ورزشی و یتیمخانه، هر دو نوساز هستند، اما بوی شدید فضولات انسانی حکایت از آن دارد که سرویسهای بهداشتی این ساختمانها توان پذیرش این همه استفاده کننده را ندارند. حریم شخصی در اینجا عملاً وجود ندارد، و زنان و دختران مسلمان و مذهبی شدیداً از این جهت در مضیقه قرار دارند.
یکی از زنان به آرامی به من گفت: "ترجیح میدادم در یمن بمیرم، تا اینکه اینجا اینطوری زندگی کنم."

اگرچه کودکان طبق معمول ورجه و وورجه و بازی میکنند، نارضایتی را میشود به راحتی در چهرۀ پناهندگان بزرگسالی که از رفتار آژانسهای امدادی و مسئولین دولتی شکایت دارند، مشاهده کرد. در ابتدا، بعضی از زنان حاضر نبودند ازشان عکس گرفته شود و برخی دیگر هم که ما را میدیدند ما را پرس و جو میکردند و میپرسیدند که آیا پاسپورتهایشان را بهشان پس خواهند داد یا اینکه چه زمانی به پناهگاهی بهتر منتقل خواهند شد.
مدتی که گذشت، مردم با آزادی خاطر بیشتر با ما صحبت میکردند. آنها در مقابل دوربین کالین از سفر خطرناک با قایق در عرض خلیج عدن برایمان گفتند. یک گروه از پناهجویان دو روز را روی عرشۀ تانکری گذرانده بود که صندلی نداشته و پناهگاهی برای گریختن از آفتاب شدید دریا نیز در آن وجود نداشته است. این گروه از دور شاهد بمبهایی بودهاند که متجاوزان بر سر کشورشان میریختند.

یک گروه دیگر از منطقۀ باب المندب به اینجا آمدهاند.
موریسالا محمد احمد، از مسافران آن گروه میگوید: "ما با قایقهای کوچک آمدیم، قایقهای خودمان. خانوادهها یکجا آمدهاند، سی خانواده که دویست نفری میشدند. باید از نزدیکی پست های نظامی رد میشدیم و مرتب نگران بچه ها بودیم."

مردان جوان دور من را میگیرند و به عربی با من صحبت میکنند و همزمان عکسها و فیلمهای ترسناکی از قبل از فرارشان به من نشان میدهند. عسکهایی از ساختمانهای در حال سوختن و بدنهای تکه پاره شده.
اینها را که میبینم متوجه دلیل سرخوشی کودکان میشودم. آنها از جهنم به اینجا آمدهاند. آنها خوش شانسند که زنده به اینجا رسیدهاند. دو روز دیگری با پناهندهها بودم، عمیقاً با آنها همدردی میکردم و ارادۀشان برای عبور از رنجها ستایش مرا برانگیخته بود.

از لبخندهای زیبای جوانان، نگاه پرسان نوجوانان و نگاههای عمیق و نجیب سالخوردهها عکس گرفتم. من همیشه سعی میکنم حساسیت بالایی در کارم به خرج دهم، تا بتوانم احساسات را در چهرۀ سوژه به تصویر بکشم.
اما همچون همیشه در همان حال که در حال ثبت رنج دیگران هستم، و از کابوسی که به زندگی هر روزۀ آنها بدل شده گزارش میدهم، در پس ذهنم میدانم که کارم در تخفیف آلامشان تاثیر چندانی نخواهد داشت.
