روایت "عشق و مرگ" در فیلم یلدا

به این نکته هم باید اشاره کرد، جدیدترین ساخته مسعود بخشی تاکنون در محافل بینالمللی مختلفی به نمایش درآمده همچنین این فیلم توانسته جایزه بزرگ هیات داوران جشنواره ساندنس را کسب کند.
کد خبر :
۸۲۴۱۱
بازدید :
۱۸۱۴

تینا جلالی | به تازگی و با بازگشایی سالنهای سینما، فیلم «یلدا» جدیدترین ساخته مسعود بخشی فرصت نمایش در گروه سینمایی هنر و تجربه را پیدا کرده، فیلمی که محصول سال ۹۷ است و در سیوهفتمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و موافقان و مخالفان زیادی داشت.
برخی کارشناسان انتخاب روایت قصه در قالب برنامه تلویزیونی را جدید ارزیابی کرده و معتقد بودند این فیلم را به لحاظ طراحی داستان، اجرا و به کارگیری هوشمندانه عنصر «تعلیق» یک فیلم استاندارد و خوشساخت میتوان به حساب آورد؛ در مقابل عدهای هم جهان فیلم را قابل ارزیابی ندانستند.
داستان این فیلم قصه زن جوانی است که به دلیل قتل شوهرش به مرگ محکوم شده. او در شب یلدا به استودیوی یک برنامه زنده تلویزیونی میرود تا توسط تنها فرزند مقتول یعنی مونا ضیا بخشیده شود، اما مجموعه اتفاقاتی که در صحنه و پشت صحنه این برنامه روی میدهد، باعث میشود هر دو زن جوان در چالشی جدی برای تصمیمگیری قرار گیرند.
مسعود بخشی درباره انتخاب این سوژه با اشاره به اینکه مساله قتلهای خانوادگی و نیز همسرکشی و پروندههای موجود در این زمینه را مورد مطالعه قرار داده، معتقد است فرم ساده، اما اجرای سخت و به ظاهر سهل و ممتنع داستان در فضای بسته و زمان واقعی درست هم اندازه مفاهیم مطرح در فیلم، مهم است.
به این نکته هم باید اشاره کرد، جدیدترین ساخته مسعود بخشی تاکنون در محافل بینالمللی مختلفی به نمایش درآمده همچنین این فیلم توانسته جایزه بزرگ هیات داوران جشنواره ساندنس را کسب کند. با مسعود بخشی، کارگردان و نویسنده این اثر هنری گفتوگویی انجام دادیم که پیش روی شماست.
بعد از ساخت دو فیلم بلند «تهران انار ندارد» که سال ۱۳۸۴ ساخته شد و در تابستان ۱۳۸۸ در سینما نمایش داده شد همچنین فیلم «یک خانواده محترم» که سال ساخت آن به ١٣٩٠مربوط میشود و با توجه به حواشی که داشت هرگز رنگ پرده سالنهای سینما را ندید، شما موفق شدید فیلم سوم خود با نام «یلدا» را بسازید. درباره شرایط ساخته شدن سومین فیلمتان کمی برایمان توضیح میدهید؟ پروسه ساخت این فیلم چگونه طی شد؟
فیلمسازی در بیشتر کشورها کار سخت و پیچیدهای است، اما فکر میکنم در ایران خوشبختانه بسیار راحت و سریع میتوان فیلم ساخت.
از چه نظر؟
به آمار فیلمها و فیلمسازان جدید و جریان سیال و پرشتاب تولید فیلم و سریال نگاه کنید. البته کیفیت این فیلمها، اهداف ساخت و نیز سرنوشت شان در پخش و نمایش همانند منابع سرمایه یا سوابق هنری سازندگانشان چندان واضح و شفاف نیست.
بعد از ساخت دو فیلم بلند «تهران انار ندارد» که سال ۱۳۸۴ ساخته شد و در تابستان ۱۳۸۸ در سینما نمایش داده شد همچنین فیلم «یک خانواده محترم» که سال ساخت آن به ١٣٩٠مربوط میشود و با توجه به حواشی که داشت هرگز رنگ پرده سالنهای سینما را ندید، شما موفق شدید فیلم سوم خود با نام «یلدا» را بسازید. درباره شرایط ساخته شدن سومین فیلمتان کمی برایمان توضیح میدهید؟ پروسه ساخت این فیلم چگونه طی شد؟
فیلمسازی در بیشتر کشورها کار سخت و پیچیدهای است، اما فکر میکنم در ایران خوشبختانه بسیار راحت و سریع میتوان فیلم ساخت.
از چه نظر؟
به آمار فیلمها و فیلمسازان جدید و جریان سیال و پرشتاب تولید فیلم و سریال نگاه کنید. البته کیفیت این فیلمها، اهداف ساخت و نیز سرنوشت شان در پخش و نمایش همانند منابع سرمایه یا سوابق هنری سازندگانشان چندان واضح و شفاف نیست.
متاسفانه اینجانب فاقد استعداد و فرصتیابی لازم برای همراهی با این جریان سیال هستم و به ناچار زمانی بسیار طولانی درگیر یک فیلم میشوم. بنابراین ساخت و نمایش فیلم «یلدا» هم مانند دو کار قبلی من طولانی و دشوار بود که البته به همان ناتوانی من در جوش خوردن به جریان سیال ارتباط دارد.
وقتی به موضوع فیلم یلدا نگاه میکنیم، میبینیم اساسا سوژه کاملا متفاوتی نسبت به «یک خانواده محترم» انتخاب کردید. گویا داستان این پرونده را از اتفاقات واقعی برداشت کردید؟
بله، در این سالها خوشبختانه وقت زیاد داشتم و مساله قتلهای خانوادگی و نیز همسرکشی و پروندههای موجود در این زمینه را مطالعه میکردم و وجود این جنایات در سرزمینی که مدام از اخلاق و نوعدوستی دم میزنند، برایم عجیب و دور از باور بود.
وقتی به موضوع فیلم یلدا نگاه میکنیم، میبینیم اساسا سوژه کاملا متفاوتی نسبت به «یک خانواده محترم» انتخاب کردید. گویا داستان این پرونده را از اتفاقات واقعی برداشت کردید؟
بله، در این سالها خوشبختانه وقت زیاد داشتم و مساله قتلهای خانوادگی و نیز همسرکشی و پروندههای موجود در این زمینه را مطالعه میکردم و وجود این جنایات در سرزمینی که مدام از اخلاق و نوعدوستی دم میزنند، برایم عجیب و دور از باور بود.

اخیرا با فیلمسازی گفتگو کرده بودم که تعریف میکرد، سوژه جدیدی برای روایت در دنیا پیدا نمیشود و تنها نگاه نو فیلمساز است که به سوژه طراوت و تازگی میبخشید. نظر شما در این باره چیست؟ البته با در نظر گرفتن این نکته که سوژه فیلمتان جدید است.
تکرار کردن موضوعی مهم و بزرگ از اهمیت آن نمیکاهد و طبیعی است که سبک و نگاه تازه در هنر، زوایای جدید موضوعات را نشان میدهد. تا نوع بشر زنده است، عشق و مرگ، موضوع اصلی تمامی درامهای بزرگ بوده و خواهند بود.
به ویژه اینگونه اتفاقات و قتلها که در ذات خود با پیچیدگیها و مشکلات جدی و عمیقتری در جامعه مرتبطند و حتی با بخشش یا قصاص یک فرد تمام نمیشوند و عواقب و تاثیرات درازمدتی روی افکار عمومی دارند.
از آنجایی که موضوع قتل در ذات خود با توجه همراه است و جذابیت زیادی برای مخاطب ایجاد میکند، اما از طرفی اینکه قاتل یک پرونده زن باشد، ابعاد تازهای پیدا میکند. ابعاد تازه از این جهت که چه انگیزه و عاملی باعث میشود، زنی توانایی قتل همسرش را پیدا کند؟
معتقدم باید بیشتر و دقیقتر پروندههای همسرکشی را مطالعه کنید تا پیچیدگی عوامل ریز و درشت و خشم جنونآمیزی که منجر به قتل میشود را دریابید. در همه این اتفاقات، انگیزههای اختلاف متعدد و ریشهای هستند.
اما انتقادی که به فیلم شما وارد بود اینکه انگیزه قتل را در قاتل که یک زن است، نمیبینیم. تحلیل شما چیست؟
فراموش نکنید که قتل ناصر ضیا در فیلم یلدا، اتفاقی و ناخواسته است و نه عامدانه و برنامهریزی شده. به علاوه موضوع اصلی فیلم خود قتل نیست بلکه عواقب آن و نیز مواجهه دو زن درگیر در این قتل است، یکی قاتل خوانده میشود و دیگری ولی دم در حالی که هر دو به شکلی در این اتفاق مقصرند.
روایت کل فیلم «یلدا» در قالب یک برنامه تلویزیونی است. اگرچه انتخابی جدید است، اما بپذیرید که ریسک بزرگی کردید، آیا آگاهانه این قالب را انتخاب کردید؟
بله. ۳ ورسیون اول فیلمنامه کل داستان را در زمانهای مختلف تعریف میکردند تا اینکه تماشای برنامهای مشابه لذت عفو که پر بینندهترین شوی تلویزیون مملکت بود و مجری به اصرار درخواست بخشش گرفتن از یک ولی دم داشت، برق از سرم پراند! تصمیم گرفتم کل قصه را در زمان واقعی این برنامه تعریف کنم، انتخابی که روایت را بیاندازه فشرده و البته دشوار میکرد.
الگویی هم برای پرداخت این سوژه مد نظرتان بود؟ مثلا فیلم «شبکه» سیدنی لومت یا «ترومن شو» ساخته پیتر ویر؟
سیدنی لومت، استاد مسلم درامهای فضای بسته (chamber drama) است و بیشتر از «شبکه»، فیلم «۱۲ مرد خشمگین» او را دوست دارم. سینماگر بزرگتر و پیچیدهتری که بسیاری از شاهکارهایش در فضای بسته روایت میشود و مرز تئاتر و سینما را با خلاقیت بسیار در هم آمیخته، اینگمار برگمان سوئدی است.
وقتی ساختار فیلم را نگاه میکنیم، میبینیم که ویژگی مهم فیلم «یلدا» قصهگویی آن است. آیا میتوانیم بگوییم قصهگویی برای مخاطب را به وجوه فرمی و هنری فیلم ترجیح میدهید؟
به نظرم این دو مانع یکدیگر نیستند. شخصا فرم ساده، اما اجرای سخت و به ظاهر سهل و ممتنع داستان در فضای بسته و زمان واقعی را درست هم اندازه مفاهیم مطرح در فیلم، مهم میدانم.
این مفاهیمکدامند؟
مفهوم اصلی «یلدا» در کنار بخشش، سازوکار اجرای انقیاد و تفاوت میان «دیدن» یا «دیده شدن» در رسانه است و این مفهوم در قالب قصهای به ظاهر کلیشهای روایت میشود.
در انتهای روایت فیلم یا همان پرده سوم، تعلیق و روند داستان کمی کند میشود، موافقید؟
با این نظر موافق نیستم. نسخه نهایی و تدوین جدید فیلم را ببینید. با نسخه ناتمام و غیرنهایی نمایش داده شده در جشنواره فجر متفاوت است.
تمایلی به اکران فیلم در سرگروههای اصلی سینمایی نداشتید؟ و نکته مهمتر اینکه چرا گروه سینمایی هنر و تجربه را برای نمایش انتخاب کردید؟
امیدوارم که مخاطب واقعی «یلدا» در گروه هنر و تجربه باشد. مخاطبی که صرفا برای سرگرمی به سینما نمیرود و در این بلبشوی غریب و سرگیجهآور بیماری و مشکلات معیشتی از به کارگیری عضوی شریف به نام مغز غافل نمیشود.
از آنجایی که موضوع قتل در ذات خود با توجه همراه است و جذابیت زیادی برای مخاطب ایجاد میکند، اما از طرفی اینکه قاتل یک پرونده زن باشد، ابعاد تازهای پیدا میکند. ابعاد تازه از این جهت که چه انگیزه و عاملی باعث میشود، زنی توانایی قتل همسرش را پیدا کند؟
معتقدم باید بیشتر و دقیقتر پروندههای همسرکشی را مطالعه کنید تا پیچیدگی عوامل ریز و درشت و خشم جنونآمیزی که منجر به قتل میشود را دریابید. در همه این اتفاقات، انگیزههای اختلاف متعدد و ریشهای هستند.
اما انتقادی که به فیلم شما وارد بود اینکه انگیزه قتل را در قاتل که یک زن است، نمیبینیم. تحلیل شما چیست؟
فراموش نکنید که قتل ناصر ضیا در فیلم یلدا، اتفاقی و ناخواسته است و نه عامدانه و برنامهریزی شده. به علاوه موضوع اصلی فیلم خود قتل نیست بلکه عواقب آن و نیز مواجهه دو زن درگیر در این قتل است، یکی قاتل خوانده میشود و دیگری ولی دم در حالی که هر دو به شکلی در این اتفاق مقصرند.
روایت کل فیلم «یلدا» در قالب یک برنامه تلویزیونی است. اگرچه انتخابی جدید است، اما بپذیرید که ریسک بزرگی کردید، آیا آگاهانه این قالب را انتخاب کردید؟
بله. ۳ ورسیون اول فیلمنامه کل داستان را در زمانهای مختلف تعریف میکردند تا اینکه تماشای برنامهای مشابه لذت عفو که پر بینندهترین شوی تلویزیون مملکت بود و مجری به اصرار درخواست بخشش گرفتن از یک ولی دم داشت، برق از سرم پراند! تصمیم گرفتم کل قصه را در زمان واقعی این برنامه تعریف کنم، انتخابی که روایت را بیاندازه فشرده و البته دشوار میکرد.
الگویی هم برای پرداخت این سوژه مد نظرتان بود؟ مثلا فیلم «شبکه» سیدنی لومت یا «ترومن شو» ساخته پیتر ویر؟
سیدنی لومت، استاد مسلم درامهای فضای بسته (chamber drama) است و بیشتر از «شبکه»، فیلم «۱۲ مرد خشمگین» او را دوست دارم. سینماگر بزرگتر و پیچیدهتری که بسیاری از شاهکارهایش در فضای بسته روایت میشود و مرز تئاتر و سینما را با خلاقیت بسیار در هم آمیخته، اینگمار برگمان سوئدی است.
وقتی ساختار فیلم را نگاه میکنیم، میبینیم که ویژگی مهم فیلم «یلدا» قصهگویی آن است. آیا میتوانیم بگوییم قصهگویی برای مخاطب را به وجوه فرمی و هنری فیلم ترجیح میدهید؟
به نظرم این دو مانع یکدیگر نیستند. شخصا فرم ساده، اما اجرای سخت و به ظاهر سهل و ممتنع داستان در فضای بسته و زمان واقعی را درست هم اندازه مفاهیم مطرح در فیلم، مهم میدانم.
این مفاهیمکدامند؟
مفهوم اصلی «یلدا» در کنار بخشش، سازوکار اجرای انقیاد و تفاوت میان «دیدن» یا «دیده شدن» در رسانه است و این مفهوم در قالب قصهای به ظاهر کلیشهای روایت میشود.
در انتهای روایت فیلم یا همان پرده سوم، تعلیق و روند داستان کمی کند میشود، موافقید؟
با این نظر موافق نیستم. نسخه نهایی و تدوین جدید فیلم را ببینید. با نسخه ناتمام و غیرنهایی نمایش داده شده در جشنواره فجر متفاوت است.
تمایلی به اکران فیلم در سرگروههای اصلی سینمایی نداشتید؟ و نکته مهمتر اینکه چرا گروه سینمایی هنر و تجربه را برای نمایش انتخاب کردید؟
امیدوارم که مخاطب واقعی «یلدا» در گروه هنر و تجربه باشد. مخاطبی که صرفا برای سرگرمی به سینما نمیرود و در این بلبشوی غریب و سرگیجهآور بیماری و مشکلات معیشتی از به کارگیری عضوی شریف به نام مغز غافل نمیشود.
۰