پشت پرده ماجرای ٨ روز شکنجه لیدا کاوه

Faradeed

پشت پرده ماجرای ٨ روز شکنجه لیدا کاوه

گفتند تعادل روحی و روانی ندارد و حرف‌هایی که ‏می‌زند مستند نیست. گفتند اعتیاد دارد. گفتند برای جذب فالوور این حرف‌ها را ‏زده است. در صورتی‌که هیچ‌کدام از این حرف‌ها اصلا منطقی پشتش ندارد.
کد خبر: ۷۲۳۲۱
بازدید : ۱۴۳۴۶
۲۸ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۴:۴۱
پشت پرده ماجرای ٨ روز شکنجه «لیدا» ‏
 
سیما فراهانی| چهل‌وهفت روز گذشت و درنهایت خواهر لیدا کاوه به تماس خبرنگار «شهروند» پاسخ داد و از ماجرای ٨ روز ناپدید شدن خواهرش گفت. ماجرایی ‏که حاشیه‌های زیادی را به همراه داشت و این دختر ورزشکار و دوچرخه‌‏سوار را به دردسر‌های عجیبی انداخت.
 
دختر جوانی که چندین روز همه جا و ‏همه مردم به دنبالش بودند. عکس‌هایش در رسانه‌ها و فضای مجازی دست به ‏دست می‌چرخید. مردم بسیج شده بودند که سرنخی از این دختر جوان به دست ‏آید. درنهایت شامگاه هشتم تیرماه لیدا در پارکی در مرزداران به حالت نیمه ‏بیهوش پیدا شد.
 
روز نهم تیرماه خبر خوب به سرعت منتشر شد. لیدا زنده است و ‏او را به بیمارستان برده‌اند. اما این پایان ماجرا نبود. دردسر‌های لیدا بعد از ‏پیدا شدنش همچنان ادامه داشت. هیچ‌کس نمی‌دانست این دختر چرا گمشده بود و ‏چرا پیدا شد. حرف‌های لیدا و بیان آن‌چه در آن ٨ روز دیده بود، باعث شد ‏بگویند این دختر جوان تعادل روحی و روانی ندارد.
 
لیدا می‌گفت: مرا دزدیدند، ‏چون می‌خواستند قلبم را به شخص دیگری پیوند بدهند. همین جملات کوتاه ‏حاشیه‌های زیادی برای لیدا درست کرد. تا این‌که درنهایت خواهر لیدا کاوه، ‏صبح دیروز ماجرای چند روز ناپدید شدن این دختر را روایت کرد و از ‏جزییاتی گفت که هیچگاه از آن صحبت نکرده بودند. او از درد‌هایی که ‏خواهرش در این دو ماه کشیده بود گفت. ‏

در ابتدا بگویید حال خواهرتان بهتر شده است؟
الان نسبت به دو سه هفته قبل بهتر شده است. می‌تواند کمی راه برود. عضلات ‏پاهایش تحلیل رفته بود و نمی‌توانست راه برود. روده‌هایش خشک شده بود از بس ‏به او غذا نداده بودند. تا حدی که تا چند روز اول وقتی به او غذا می‌دادیم حالش ‏بد می‌شد و دوباره مجبور می‌شدیم او را به بیمارستان ببریم.
 
الان خدارو شکر ‏کمی بهتر شده است. البته از نظر جسمی بهتر شده، ولی روحش همچنان آزرده ‏است. حال روحی خوبی ندارد و مرتب گریه می‌کند. ‏

وقتی خواهرتان پیدا شد، صحبت‌های زیادی درباره‌اش مطرح شد، تا چه حد ‏این صحبت‌ها را قبول دارید؟
هیچ‌کدام از حرف‌هایی که در مورد خواهرم بعد از پیدا شدنش زدند را قبول ‏ندارم. آن حرف‌ها از روی انصاف نبود. خواهر من یک ورزشکار بود. درست ‏است که در هیچ فدراسیونی نبود، اما برای دل خودش دوچرخه سواری می‌کرد. ‏مثل خود من که برای دل خودم اسکی می‌کنم. اما وقتی خواهرم پیدا شد، کلی ‏شایعه برایش درست کردند.
 
گفتند تعادل روحی و روانی ندارد و حرف‌هایی که ‏می‌زند مستند نیست. گفتند اعتیاد دارد. گفتند برای جذب فالوور این حرف‌ها را ‏زده است. در صورتی‌که هیچ‌کدام از این حرف‌ها اصلا منطقی پشتش ندارد.
 
‏اگر خواهرم تعادل روحی و روانی نداشت، من که با او زندگی می‌کنم باید این ‏را می‌دانستم و اگر می‌دانستم چرا باید ماجرای ناپدید شدنش را آن طور مطرح ‏کنم؛ و اگر تعادل روحی نداشت پزشک بیمارستان هم این موضوع را تأیید می‌‏کرد.
 
در صورتی‌که هم روانپزشک بیمارستان و هم روانشناسان پزشکی قانونی خواهرم را معاینه کردند و این موضوع تایید نشد. اگر خواهرم تعادل نداشت همانجا پرونده بسته می‌شد. در مورد اعتیادش هم باید بگویم پزشک تأیید کرد که هیچ ماده مخدری در ‏خونش پیدا نشده است.
 
خواهر من هیچ وقت اعتیاد نداشت و حتی در این مدت هم ‏به او هیچ موادی تزریق نکرده بودند. لیدا ورزشکار بود و حتی اگر اعتیاد هم ‏داشت من به‌عنوان خواهرش باید این موضوع را می‌دانستم. پزشکی قانونی هم ‏این موضوع را کاملا رد کرد و تأیید داشت که هیچ ماده مخدری در خونش ‏وجود ندارد و در خونش فقط مواد خواب آور وجود داشته است.
 
ولی همه این ‏حرف‌ها را زدند و خواهرم را بیشتر از قبل آزردند. حتی وقتی او را در پارک ‏پیدا کردند و اورژانس بالای سرش آمد، به خواهرم گفتند یک معتاد است. لیدا از ‏این حرف‌ها بیشتر دل شکسته شده و فقط اشک می‌ریزد. این حرف‌ها زندگی ‏ما را نابود کرد. ‏

خوب ماجرای اصلی ناپدید شدن خواهرتان چه بود؟
همان چیزی بود که خواهرم در ابتدا گفت. لیدا را برده بودند تا قلبش را به یک ‏نفر دیگر پیوند بزنند. ‏

می‌خواستند قلبش را به چه کسی پیوند بزنند؟
به یک دختر جوان. پدر همان دختر به همراه یک پسر جوان خواهرم را ربوده ‏بودند و در یک خانه خالی از او نگهداری می‌کردند. می‌خواستند قلب لیدا را به ‏آن دختر که در انتظار قلب بود، پیوند بزنند. ‏

مگر می‌شود که عمل به این مهمی را در یک خانه انجام داد؟
لیدا کل آن ٨ روز بیهوش بود. وقتی به هوش می‌آمد بلافاصله دوباره او را ‏بیهوش می‌کردند. اما در همان چند لحظه‌ای که به هوش می‌آمد از حرف‌های ‏آن دو مرد متوجه شده بود که آن‌ها می‌خواهند هر طور شده این عمل را انجام ‏دهند.
 
پدر آن دختر حتی مقابل خواهرم گریه کرده بود و گفته بود مرا ببخش. ‏من مجبور شدم این کار را کنم. سال‌ها منتظر بودم تا قلبی برای دخترم پیدا شود. ‏سال‌ها در لیست انتظار بودم. اما نوبتم نشد. دخترم را دارم از دست می‌دهم ‏مجبورم که این کار را کنم.

پس چطور شد که خواهرتان را رها کردند؟
گویا روز چهارم یا پنجم بود که آن دختر در همان خانه از دست می‌رود. وقتی ‏می‌میرد پدرش خودش را کتک می‌زند و گریه و زاری می‌کند. دیگر کاری به ‏خواهرم نداشتند، اما همچنان او را مرتب بیهوش می‌کردند.
 
تا این‌که بعد از چند ‏روز درنهایت پدر آن دختر می‌گوید من که دخترم را از دست دادم حداقل این ‏دختر را به خانواده‌اش برسانید. حتی آن پسر جوان‌تر می‌گوید این دختر را ‏بکشیم یا آن‌قدر به او مواد تزریق کنیم تا اوردوز کند. اما آن پدر قبول نمی‌کند. ‏برای همین خواهرم را دوباره بیهوش کرده و در پارک رها می‌کنند. ‏

در آن مدت خواهرتان کجا و در چه شرایطی نگهداری می‌شد؟
در یک خانه خالی روی یک صندلی دستش را بسته بودند. دختر آن مرد هم با ‏تجهیزات پزشکی، یعنی مانیتور قلب و بقیه موارد روی یک تخت در نزدیکی خواهرم نگهداری می‌شد، یک پرده هم بینشان وجود داشته است که روی همان ‏تخت هم فوت می‌کند.

فکر می‌کنید فوت این دختر به فاش شدن این موضوع کمک نمی‌کند؟
هیچ چیزی نمی‌دانم. فقط این‌که خواهرم اصلا چهره این دختر را ندیده بود و ‏این‌که شاید او را در شهرستان خاک کرده باشند. شاید به جای دوری انتقالش داده ‏باشند. البته همه این موارد درحال پیگیری است. ‏

لیدا وقتی سوار تاکسی شد او را ربودند؟
تاکسی نبود. یک خودروی پراید بود. خواهرم روی صندلی جلو نشسته بود. یک ‏مرد هم صندلی عقب بوده که در راه آن مرد دستش را دراز می‌کند و در یک ‏لحظه لیدا را بیهوش می‌کنند. ‏

خواهرتان توانست چهره آن‌ها را ببیند؟
نه وقتی که سوار خودرو شده بود که اصلا آن‌ها را ندیده بود. تمام مدت هم در آن ‏خانه، آن دو مرد، یکی جوان و دیگری حدودا ٥٠ساله، نقاب زده و ‏صورتشان را پوشانده بودند. ‏

مشخص بود که آن جوان چه کسی بود؟
او فقط از خواهرم خون می‌گرفت و به او آب معدنی با نبات و ماده خواب آور ‏می‌خوراند. انگار از کار‌های پزشکی سر در می‌آورد، ولی دکتر نبود. ‏

چرا خون می‌گرفت؟
دقیقا نمی‌دانیم. من در این مورد با پزشکان زیادی صحبت کردم و حدس می‌‏زنیم که شاید می‌خواستند خواهرم دچار مرگ مغزی شود و بعد عمل پیوند را ‏انجام دهند. ‏

پزشکان زیادی می‌گویند که این منطقی نیست عمل جراحی به این مهمی جای ‏دیگری به جز بیمارستان انجام شود؟
قطعا آن مردی که خواهرم را برده، به جایی رسیده که عقلش را از دست داده ‏است. در تمام پرونده‌های این چنینی، مجرم کاری از روی منطق و عقل انجام ‏نمی‌دهد. آن پدر هم کارش منطقی نبوده است.
 
در آن مدت هم آن پسر جوان‌تر ‏با جایی هماهنگ می‌کرد. انگار می‌خواستند برای عمل آن‌ها را به جای دیگری ‏ببرند. ما چیزی بیشتر از این نمی‌دانیم. خواهرم همین‌ها را هم در حالت نیمه ‏بیهوش متوجه شده بود. ‏

به خواهرتان مواد هم تزریق کردند؟
نه اصلا. خونش پاک بود. فقط ماده خواب‌آور و مسکن در خونش پیدا شد. ‏

هیچ سرنخی از آدم ربایان پیدا نشده است؟
نه هنوز. ولی پلیس آگاهی بشدت پیگیر ماجرا است. پرونده هنوز در آگاهی ‏باز است و همچنان به این موضوع رسیدگی می‌شود. می‌خواهیم که ‏عاملان این ماجرا دستگیر شوند و به سزای اعمالشان برسند. ‏
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
نگاه