چرا بعضی عاشق سفر جادهای هستند و بعضی فقط با هواپیما سفر میکنند؟

مسافرت، نوعی آیینه است که ویژگیهای پنهان شخصیت را به ما نشان میدهد. کسی که حوصله ساعتها رانندگی یا نشستن در ماشین را دارد، احتمالاً از مسیر و کشف تدریجی ناشناختهها لذت میبرد. از آنسو، کسی که علاقهای به جاده ندارد و ترجیح میدهد مستقیم سراغ هدف برود، ممکن است عملگرا و نتیجهمحور باشد.
تا به حال برایتان پیش آمده که در گروهی از دوستان، صحبت از سفر شود و ناگهان یکی با ذوق بگوید که عاشق رانندگیهای طولانیست؟ همان لحظه ممکن است نفر کناریاش با تعجب بپرسد که مگر حوصلهات سر نمیرود؟ علاقه به سفر زمینی و تحمل جادههای طولانی، برای بسیاری نوعی لذت و ماجراجویی به شمار میرود.
از سوی دیگر، افراد زیادی هستند که تا صحبت از راه دور میشود، سریع به فکر رزرو بلیت هواپیما میافتند. برای آنها، مسیر تنها وسیله رسیدن به مقصد است و نه بخشی از لذت سفر. این دو سبک رفتاری، از تفاوتهای عمیقتری در نگرش و شخصیت نشئت میگیرند. تفاوت در علاقه به سفر جادهای یا هوایی، بخشی از الگوهای روانی و شخصیتی افراد را نمایان میکند.
در جایی خواندم که مسافرت، نوعی آیینه است که ویژگیهای پنهان شخصیت را به ما نشان میدهد. کسی که حوصله ساعتها رانندگی یا نشستن در ماشین را دارد، احتمالاً از مسیر و کشف تدریجی ناشناختهها لذت میبرد. از آنسو، کسی که علاقهای به جاده ندارد و ترجیح میدهد مستقیم سراغ هدف برود، ممکن است عملگرا و نتیجهمحور باشد.
این ماجرا فقط درباره سلیقه شخصی نیست، بلکه به سبک زندگی، تجربیات دوران کودکی، میزان تحمل تنهایی و حتی تربیت خانوادگی هم مربوط میشود. برخی از کودکی عادت کردهاند با خانواده سفرهای زمینی بروند و جاده برایشان یادآور آرامش است. برخی دیگر شاید با هواپیما سفر کردن را نوعی راحتی یا حتی تشخص بدانند. تفاوت در سلیقه سفر، بیربط به نوع نگاه افراد به زندگی نیست.
یکی از دوستان تعریف میکرد که همیشه پدرش به جای هواپیما، ماشین را انتخاب میکرد چون باور داشت که کنترل مسیر و توقفها دست خودش است. در حالی که همسرش با اضطراب منتظر رسیدن به مقصد بود و دلش میخواست سریعتر از راه هوایی سفر کنند. این تفاوتها فقط درباره زمان یا وسیله نیست، بلکه در عمق خود، مربوط به حس کنترل، میزان سازگاری با ناشناختهها و علاقه به تجربهگرایی است.
سفر جادهای برای بعضیها فرصتی است برای اندیشیدن، مرور خاطرات یا حتی تمرکز روی موسیقی و گفتگو. اما برای برخی دیگر، این مسیر طولانی نوعی شکنجه است که انرژی آنها را تحلیل میبرد. بررسی علمی این تفاوتها، میتواند ما را با جنبههای جالبتری از روان انسان آشنا کند. در ادامه، نگاهی خواهیم داشت به دلایل روانی، فرهنگی و شخصیتی این تمایز جالب.
۱- سفر جادهای و رابطه آن با شخصیت تجربهگرا
افرادی که به سفر جادهای علاقه دارند، اغلب در گروه شخصیتهای تجربهگرا یا «Experiential Seekers» قرار میگیرند. این دسته از افراد تمایل دارند با چشمان خود مسیر را کشف کنند و از تعامل با محیط جدید لذت ببرند. سفر جادهای برای آنها مانند یک فیلم در حال پخش است که از قاب پنجره ماشین دیده میشود. آنها اغلب از توقفهای بین راه، خوردن غذاهای محلی، یا دیدن مناظر بکر و غیرتوریستی لذت میبرند.
تجربهگراها تمایل دارند از مسیر لذت ببرند، نه فقط از مقصد. این ویژگی معمولاً با ریسکپذیری، کنجکاوی و علاقه به تنوع همراه است. تحقیقات روانشناسی نشان میدهد که شخصیتهایی با نمره بالای «گشودگی به تجربه» (Openness to Experience) بیشتر به سفر زمینی علاقه دارند.
برای آنها تغییر مسیر، توقفهای پیشبینینشده یا حتی خوابیدن در ماشین، جزئی از جذابیت سفر است. از نگاه این افراد، سفر با ماشین به معنای حضور در روایت است، نه فقط رسیدن به پایان. در مقابل، کسانی که این تجربه را کسالتآور میدانند، معمولاً از پیشبینیپذیری و سرعت بیشتر استقبال میکنند.
۲- سفر هوایی و ویژگیهای شخصیت هدفمحور
کسانی که ترجیح میدهند همه مسیرهای طولانی را هوایی طی کنند، معمولاً شخصیتهایی هدفمحور یا «Goal-Oriented» دارند. برای این افراد، زمان مهمترین سرمایه است و هر دقیقهای که در مسیر تلف شود، از ارزش سفر میکاهد. این گروه، مسیر را صرفاً ابزاری برای رسیدن به هدف میدانند و نه بخشی از ماجراجویی. آنها بیشتر به لذتهای برنامهریزیشده در مقصد فکر میکنند تا به توقفهای غیرقابل پیشبینی در بین راه.
این سبک نگاه، معمولاً با شخصیتهای کمالگرا (Perfectionist) یا عملگرا (Pragmatic) مرتبط است. در واقع آنها ترجیح میدهند مسیر را فشرده، سریع و کمدردسر طی کنند. از دید این افراد، سفر زمینی بیش از آنکه لذتبخش باشد، همراه با خستگی، تصادفهای احتمالی یا تاخیر است. آنها اغلب روی بهرهوری (Efficiency) تمرکز دارند و ممکن است سفر جادهای را نوعی «اتلاف زمان» ببینند. در چنین شرایطی، انتخاب هواپیما نه از سر تجمل، بلکه برآمده از یک ذهنیت ساختارمند است.
۳- نقش عادتهای خانوادگی و خاطرات کودکی
عادتهای خانوادگی و تجربههای دوران کودکی نقش مهمی در شکلگیری سلیقه سفر دارند. اگر کسی از کودکی با خانواده به سفرهای جادهای رفته باشد و لحظات خوشی را در آن مسیرها تجربه کرده باشد، احتمال زیادی هست که به این نوع سفر علاقهمند شود. در مقابل، کسانی که در کودکی در سفرهای طولانی دچار حالت تهوع یا اضطراب شدهاند، ممکن است نسبت به سفر زمینی بدبین باشند.
خاطراتی مثل بازیهای جادهای، خوابیدن در صندلی عقب یا شنیدن موسیقی در ماشین میتوانند حس نوستالژی مثبت ایجاد کنند. این عادتها، بعدها در بزرگسالی به یک سلیقه پایدار تبدیل میشوند. بسیاری از کسانی که عاشق سفر زمینی هستند، هنوز هم از همان نوع موسیقی، همان سبک چمدانبستن و همان خوراکیهای دوران کودکی استفاده میکنند. بهنوعی، جاده برای آنها بخشی از هویت خانوادگی است.
در مقابل، افرادی که از ابتدا با سفرهای هوایی آشنا شدهاند، ممکن است امنیت و سرعت آن را ترجیح دهند. این موضوع نشان میدهد که ترجیح بین هواپیما و جاده، صرفاً انتخاب منطقی نیست بلکه ریشه در گذشته دارد.
۴- کنترل مسیر و حس استقلال در سفر جادهای
یکی از دلایل روانی علاقه به سفر زمینی، حس «کنترل» یا «Control Orientation» است. فردی که خودش راننده است یا برنامه توقفها را مشخص میکند، احساس میکند مسیر در اختیار اوست. این حس استقلال میتواند برای شخصیتهای خودمختار، مهم و لذتبخش باشد.
توقف در هر نقطه، تعویض مسیر، تغییر برنامه و انتخاب مکانهای دلخواه، به فرد حس آزادی میدهد. چنین مسافری از وابستهبودن به زمانبندی هواپیما، محدودیت بار و چکاین فراریست. او ترجیح میدهد در مسیر تصمیمسازی کند و از قوانین خشک فرودگاهها فاصله بگیرد.
روانشناسان معتقدند کسانی که در زندگی روزمره نیز کنترلگرا هستند، سفر زمینی را بیشتر میپسندند. این نوع سفر به آنها احساس مالکیت و انعطافپذیری میدهد. در مقابل، افرادی که ترجیح میدهند برنامهریزیها را به دیگران بسپارند، ممکن است سفر هوایی را انتخاب کنند.
۵- سفر هوایی و تمایل به کاهش فشار روانی
برخی افراد ترجیح میدهند از تمام دغدغههای مسیر فرار کنند و تنها بر لذت مقصد تمرکز داشته باشند. این رویکرد اغلب به شخصیتهای «اجتنابگرا» (Avoidant) یا افرادی با آستانه تحریک پایین مرتبط است. برای آنها، مواجهه با توقفهای ناگهانی، خرابی خودرو، مسیرهای ناشناخته یا تغییرات آبوهوایی، منبع استرس است. این افراد تمایل دارند قبل از سفر، همه چیز مشخص باشد: ساعت پرواز، مدتزمان، محل اقامت و برنامه گردش.
سفر هوایی به آنها حس قطعیت و ساختار میدهد که از نظر روانی آرامشبخش است. آنها معمولاً حوصله نشستن طولانی در ماشین یا درگیرشدن با مسائل فنی را ندارند. برخلاف افراد جادهدوست که از ناشناختهها انرژی میگیرند، این افراد از ابهام میترسند. انتخاب سفر هوایی، برای این گروه، نه یک تجمل، بلکه یک راهکار روانی برای مدیریت اضطراب است. چنین تفاوتی در ترجیحات، ریشه در نحوه مواجهه افراد با فشارهای محیطی دارد.
۶- ارتباط سفر جادهای با ذهنیت ماجراجو و علاقه به کشف مسیر
افرادی که به سفر جادهای علاقه دارند، معمولاً ذهنیتی ماجراجو (Adventurous Mindset) دارند و از کشف تدریجی مسیر لذت میبرند. برای آنها، هر پیچ جاده و هر روستا یک امکان تازه برای دیدن و تجربه کردن است. این نوع نگاه، باعث میشود سفر جادهای نه تنها خستهکننده نباشد، بلکه مثل یک داستان در حال باز شدن باشد.
این افراد اغلب توقفهای بین راه را فرصتی برای دیدن چیزهای غیرمنتظره میدانند. حتی اتفاقات غیرمنتظره مثل گم شدن، مسیر اشتباه یا خوابیدن در یک اقامتگاه محلی برایشان خاطرهساز است. حس «پویایی در لحظه» (Dynamism in the Moment) در آنها بالا است و از پیشبینیناپذیری استقبال میکنند. آنها دوست دارند مسیر سفر به اندازه مقصد هیجانانگیز باشد. این سبک سفر بیشتر با افرادی که از چارچوبهای خشک و از پیش تعیینشده فراری هستند، سازگاری دارد. جاده برایشان مثل بوم نقاشی بزرگیست که میتوانند هر لحظه روی آن طرحی تازه بکشند.
۷- وابستگی به تکنولوژی و راحتی در سفر هوایی
کسانی که سفر هوایی را ترجیح میدهند، معمولاً وابستگی بیشتری به تکنولوژی (Technological Dependency) و امکانات مدرن دارند. برای آنها وجود اینترنت، برنامه پروازی مشخص، امکان چکاین آنلاین و نبود دردسرهای جاده، یک امتیاز بزرگ محسوب میشود. این افراد معمولاً برنامهمحور هستند و علاقهمندند همه چیز تحت کنترل فناوری باشد.
سفر هوایی برای آنها به معنای صرفهجویی در زمان، تمرکز بر تجربههای دیجیتالی در مسیر و پرهیز از سختیهای فیزیکی است. آنها دوست دارند در کمترین زمان ممکن به مقصد برسند و نیازی به برنامهریزی لحظهبهلحظه مسیر نداشته باشند. این سبک زندگی مدرن، با زندگی شهری و دیجیتالی همراستا است.
این افراد معمولاً در زندگی روزمره نیز از ابزارهای هوشمند، اپلیکیشنها و سرویسهای آنی استفاده زیادی میکنند. تفاوت آنها با مسافران جادهای در وابستگی بیشتر به نظم ساختاریافته و پشتیبانی فناورانه است. هواپیما برای آنها نه فقط وسیله حملونقل، بلکه نماد سرعت و بهرهوری است.
۸- تفاوت در سطح تحمل کسلشدن در مسیرهای طولانی
یکی از عوامل روانشناختی مهم در انتخاب نوع سفر، آستانه تحمل برای «کسلشدن» (Boredom Tolerance) است. کسانی که سفر زمینی را ترجیح میدهند، معمولاً ظرفیت بالاتری برای مواجهه با یکنواختی دارند. آنها میتوانند ساعتها به مناظر بیرون نگاه کنند، موسیقی گوش دهند یا حتی با خودشان خلوت کنند بدون آنکه احساس خستگی ذهنی کنند.
در مقابل، افرادی که زود کلافه میشوند یا نیاز دارند پیوسته درگیر محرکهای جدید باشند، سفر هوایی را ترجیح میدهند. این افراد ممکن است بعد از چند ساعت رانندگی احساس بیحوصلگی و بیهدفی کنند. پرواز برایشان یک راهحل سریع برای رسیدن به جذابیتهای مقصد است.
این تفاوت در تحمل کسلشدن میتواند با ساختار ذهنی، نوع تربیت و حتی سطح توجه (Attention Span) افراد مرتبط باشد. کسانی که به مراقبه، مطالعه یا سکوت علاقه دارند، اغلب بهتر با سفر زمینی کنار میآیند. درحالیکه افراد پرانرژی یا نیازمند سرگرمی دائم، سفر هوایی را ترجیح میدهند.
۹- جاده و حس بازسازی ذهنی در افراد درونگرا
افراد درونگرا (Introverts) اغلب سفر جادهای را به عنوان فرصتی برای بازسازی ذهنی خود در نظر میگیرند. آنها در مسیرهای طولانی میتوانند در سکوت خود فرو روند، فکر کنند و از تماس بیشازحد با دیگران دور بمانند. برخلاف افراد برونگرا که نیاز به تحریک اجتماعی مداوم دارند، درونگراها در تنهایی انرژی میگیرند. جاده برای آنها مثل یک پناهگاه سیار است که در آن نیازی به پاسخدادن به ایمیل، حضور در جمع یا تعامل مستمر نیست.
این نوع سفر باعث تنظیم مجدد افکار، بازنگری در تصمیمها و حتی خلق ایدههای نو میشود. نشستن طولانی در خودرو، همراه با منظرههای پیوسته در حال تغییر، فرصتی برای اندیشه و بازتاب درونی فراهم میکند. برای این گروه، سفر به تنهایی یا همراه با یک یا دو نفر نزدیک، آرامشبخشتر از جمعهای بزرگ یا سفرهای شلوغ است. در هواپیما چنین فضایی برای تأمل وجود ندارد، چون زمان محدود و فضا فشرده است. به همین دلیل، سفر جادهای برای درونگراها تجربهای آرام و بازسازیکننده است.
۱۰- سفر هوایی و ذهنیت مقصدمحور در مقابل مسیرمحور
یکی از تمایزهای عمیق بین مسافران جادهای و هوایی، ذهنیت «مقصدمحور» (Destination-Oriented) در مقابل «مسیرمحور» (Journey-Oriented) است. کسانی که سفر هوایی را ترجیح میدهند، معمولاً تمرکز اصلیشان روی مقصد نهایی است؛ جایی که باید به آن برسند و از آن لذت ببرند. برای این افراد، مسیر بهخودیخود ارزشمند نیست و صرفاً پل رسیدن به مقصد است. در مقابل، کسانی که سفر جادهای را میپسندند، مسیر را بخشی جداییناپذیر از تجربه سفر میدانند.
آنها ممکن است ساعتها در یک منطقه بمانند، بدون آنکه اصراری به رسیدن سریع داشته باشند. ذهنیت مسیرمحور اغلب با لذتگرایی تدریجی و انعطافپذیری بیشتر همراه است. درحالیکه ذهنیت مقصدمحور با برنامهریزی دقیق، انتظارات مشخص و نتیجهگرایی ارتباط دارد. این تفاوتها نهتنها در سبک سفر، بلکه در نوع نگرش به زندگی نیز بازتاب پیدا میکنند. کسی که مسیر را مهمتر از هدف میداند، احتمالاً در دیگر عرصهها نیز از فرایندها بیشتر از نتایج لذت میبرد.
منبع: یک پزشک