فلسفۀ «آیزایا برلین»؛ آزادی منفی و آزادی مثبت به چه معنا هستند؟

فلسفۀ «آیزایا برلین»؛ آزادی منفی و آزادی مثبت به چه معنا هستند؟

مقاله‌ی «دو مفهوم آزادی» آیزایا برلین به بررسی تعادل میان آزادی منفی (رهایی از مداخله) و آزادی مثبت (توانمندسازی) می‌پردازد.

کد خبر : ۲۳۵۱۳۳
بازدید : ۷۳

فرادید| آیزایا برلین (Isaiah Berlin) تأثیر مهمی بر فلسفه سیاسی قرن بیستم گذاشت و این تأثیر همچنان از طریق مقاله‌ی مشهور او به نام «دو مفهوم آزادی» احساس می‌شود. برلین در این اثر به بررسی تنش میان آزادی فردی و حکومت جمعی پرداخته است. آزادی منفی به معنای رهایی از مداخله‌ی دیگران و آزادی مثبت به داشتن قدرت برای عمل کردن بر اساس خواسته‌های خود مربوط می‌شود. برلین با روشن کردن این مفاهیم، ابزارهای مفیدی برای درک بحث‌های جاری درباره ماهیت آزادی ارائه می‌دهد؛ چیزی که برای هر فردی در دنیای پیچیده‌ی سیاسی دارای ارزش است. 

به گزارش فرادید،  آیزایا برلین سال ۱۹۰۹ در ریگای لتونی متولد شد و اثر عمیقی بر فلسفه و برداشت ما از آزادی در سیاست گذاشت. انقلاب روسیه سبب شد خانواده‌ی برلین در دوران کودکی او به بریتانیا مهاجرت کنند. او در دانشگاه آکسفورد، در مقام مدرس و پژوهشگر محبوبیت یافت. 

8

تصویر آیزایا برلین، ۱۹۹۰

برلین به دلیل توانایی کم‌نظیرش در استفاده از کلمات و ذهن کاوشگری که داشت، یکی از مهم‌ترین چهره‌های فلسفه‌ی قرن بیستم شد. آثار او درباره موضوعاتی چون ارزش‌های انسانی، باورهای سیاسی و این که آیا آزادی همیشه در تضاد با قدرت است، بحث می‌کنند. 

یکی از مقالاتی که او را به شهرت رساند «دو مفهوم آزادی» بود. در این مقاله، برلین آزادی منفی (رهایی از مداخله) و آزادی مثبت (آزادی برای تعیین سرنوشت خود) را بررسی کرده و پیشنهاد می‌کند چگونه می‌توان از هر دو مفهوم هم‌زمان استفاده کرد. 

اما برلین تنها یک اندیشمند نبود. او سخنرانی‌های جذاب ارائه میکرد و در بحث‌های زنده شرکت می‌کرد. این توانایی او مورد توجه عموم قرار گرفت و سال ۱۹۵۷ به مقام «شوالیه» نائل شد. 

طی سال‌ها، افتخارات بیشتری هم نصیب او شد. او سال ۱۹۷۱ به عضویت «نشان لیاقت» درآمد. وقتی برلین درگذشت، کمتر کسی تردید داشت که یکی از چهره‌های کلیدی فلسفه‌ی مدرن را از دست داده‌ایم. 

برلین فقط برای محققان دانشگاهی نمی‌نوشت؛ او می‌خواست پیام‌هایش را به گسترده‌ترین مخاطبان ممکن برساند. برلین با ترکیب تفکر عمیق و ارائه‌ی مفاهیم به زبانی قابل‌فهم و همراه با نمونه‌های فراوان، توانست اثر ماندگاری بر سیاستمداران و کارمندان دولتی بگذارد. 

ریشه‌های مفاهیم برلین

7 

تابلوی «مرگ مارات»، اثر ژاک لوئی دیوید، ۱۷۹۳ 

ایده‌های آیزایا برلین درباره‌ی آزادی در دوران بحران‌های سیاسی و فلسفی شکل گرفت. او در طول زندگی‌اش شاهد دیکتاتوری‌های بسیاری بود و هر دو جنگ جهانی را تجربه کرد. جنگ سرد نیز پیش از مرگ او آغاز شد. 

این رویدادها اثر تأثیر عمیقی بر تفکر برلین گذاشتند، چرا که او به بررسی مفهوم آزادی در دورانی پرداخت که افراط‌گرایی ایدئولوژیک و سرکوب سیاسی بیداد می‌کرد. 

برلین عمیقاً آثار فیلسوفانی چون جان استوارت میل و کارل مارکس را مطالعه می‌کرد. او هم‌زمان به وضوح متوجه شد چگونه قدرتِ کنترل‌نشده می‌تواند فاجعه به‌بار آورد. آلمان نازی و اتحاد جماهیر شوروی نمونه‌های روشنی بودند که نشان می‌دادند قربانی کردن آزادی فردی به نام اهداف جمعی می‌تواند پیامدهای فاجعه‌باری داشته باشد. 

به طور کلی، برلین با پیروی از این تفکر، در صدد بود تمایزی روشن بین دو نوع آزادی قائل شود. این دو آزادی منفی و آزادی مثبت هستند. به این ترتیب، او می‌خواست امکان حفظ آزادی‌های فردی را در عین دستیابی به یک نظم اجتماعی نشان دهد. 

تعریف آزادی منفی

6 تابلوی «عبور واشنگتن از دلاوِر»، اثر امانوئل لوتزه، ۱۸۵۱ 

آیزایا برلین آزادی منفی را نبود محدودیت‌های خارجی یا مداخله تعریف می‌کند. این یعنی افراد می‌توانند بدون دخالت دیگران عمل کنند. 

نمونه‌ی تاریخی آزادی منفی، زمانی‌ست که آزادی بیان به عنوان یک حق اساسی شناخته شد. در ایالات متحده، متمم اول قانون اساسی تضمین می‌کند دولت نباید مردم را سانسور کند.

اما آزادی منفی خالی از نقطه ضعف نیست. اگر بیش از حد گسترش یابد، می‌تواند موجب نابرابری‌های اجتماعی یا سوءاستفاده‌ی قدرتمندان از ضعیف‌ترها شود. 

بررسی آزادی مثبت

برلین آزادی مثبت را توانایی انجام کارهایی برای تحقق استعدادهای فردی اغلب با کمک دیگران تعریف کرد. آزادی مثبت بر توانمندسازی و حمایت اجتماعی تأکید دارد. 

برای نمونه، دولت‌ها با ایجاد مدارس و دانشگاه‌های عمومی، امکان دسترسی برابر به آموزش را فراهم می‌کنند. این کار به افرادی که در غیر این صورت به دلیل فقر قادر به توسعه مهارت‌ها و استعدادهای خود نبودند، این امکان را می‌دهد که توانایی‌هایشان را پرورش دهند. در نتیجه، آن‌ها به اعضای ارزشمندتری برای جامعه تبدیل می‌شوند. 

به همین ترتیب، زمانی که دولت‌ها طرح‌های مختلف تأمین اجتماعی ارائه می‌کنند، این اقدام هم می‌تواند گسترش آزادی مثبت شهروندان تلقی شود. این طرح‌ها ممکن است شامل حمایت مالی در دوران بیکاری (مزایای بیکاری) یا کمک مالی به افرادی باشد که به دلیل بیماری یا معلولیت قادر به کار کردن نیستند. 

در دنیای امروز، نمونه‌هایی از آزادی مثبت را می‌توان در سیاست‌هایی مشاهده کرد که تضمین می‌کنند همه افراد از سلامت کافی برخوردار باشند. برای نمونه، سیستم‌های ملی بهداشت در کشورهایی مانند کانادا خدمات درمانی لازم را بدون هزینه در اختیار مردم قرار می‌دهند تا بتوانند سالم بمانند. این به آن معناست که افراد در صورت بیماری، مجبور نیستند نگران هزینه‌های درمانی باشند. 

ویژگی مثبت این نوع آزادی این است که به ایجاد عدالت اجتماعی کمک می‌کند، زیرا همه افراد به طور برابر به امکانات مورد نیاز دسترسی دارند. همچنین، فرصت‌های بیشتری برای موفقیت افراد فراهم می‌شود. این امر می‌تواند جامعه را یکپارچه‌تر کند، زیرا حمایت‌های بیشتری در دسترس مردم قرار می‌گیرد تا به اهداف خود برسند. 

با این حال، اجرای بیش از حد آزادی مثبت هم می‌تواند خطراتی به همراه داشته باشد. اگر این مفهوم بیش از حد گسترش یابد، ممکن است تلاش برای تضمین رفاه همگانی به شکل «تحمیلی» تبدیل شود. نمونه‌ی آن، حکومت‌های اقتدارگرا هستند که در آن‌ها آزادی‌ها و انتخاب‌های فردی محدود می‌شوند، زیرا رهبران بر این باورند که آن‌ها بهتر از دیگران می‌دانند چه چیزی برای جامعه مناسب است. 

تحلیل تطبیقی این دو نوع آزادی

4

 اثر ساموئل جنینگز

یکی از مباحث کلیدی در فلسفه‌ی برلین، تعامل میان آزادی منفی و مثبت است. نظام‌های اجتماعی اغلب مجبورند میان این دو تعادل برقرار کنند. 

برای نمونه در کشورهای اسکاندیناوی، دولت‌ها مالیات‌های بالا دریافت می‌کنند و در عوض، خدماتی مانند بهداشت، آموزش و کمک‌های اجتماعی ارائه می‌دهند (آزادی مثبت). هم‌زمان، آن‌ها در زندگی شخصی مردم کمترین دخالت ممکن را دارند (آزادی منفی). 

خطرات این آزادی‌ها

3 

روح «۷۶»، ویلیام آرچیبالد، حدود ۱۸۷۵

با این حال، استالین خطراتی را که برلین از آن‌ها صحبت می‌کرد نشان داد و حتی آن‌ها را فراتر برد. رژیم شوروی ادعا می‌کرد هدفش افزایش آزادی فردی (آزادی مثبت) از طریق برابری بیشتر در جامعه است، اما در عمل، این امر منجر به ایجاد یک سیستم سرکوبگر اقتدارگرا شد. 

اینجا تصمیم‌گیری درباره آنچه که برای همه خوب است («خیر عمومی») و آنچه که طبق قانون لازم است یا ممنوع است، توسط دولت انجام می‌شد و بیشتر به شیوه‌ای خشونت‌آمیز عمل می‌کرد. مقامات بسیاری از چیزهایی را که افراد باید بتوانند آزادانه بگویند یا انجام دهند تحمل نمی‌کردند یا مجاز نمی‌دانستند: نقد کردن حاکمان خود و جابجایی بدون ارائه دلیل. 

برلین پیشنهاد کرد وقتی جنبش‌ها یا دولت‌ها خواستار کنترل کامل به منظور تقویت آزادی مردم می‌شوند، نتیجه‌ای عکس آن ممکن است به دست آید. آن‌ها ممکن است استدلال کنند محدود کردن آزادی فردی به‌خاطر هدف جمعی از منافع همه شهروندان توجیه‌پذیر است، حتی اگر این افراد هیچ‌گاه با چنین محدودیت‌هایی موافقت نکرده باشند. او این را «فرمولی برای توتالیتاریسم» خواند. 

پیدا کردن راهی برای تعادل بین انواع آزادی همچنان به همان اندازه که همیشه دشوار بوده، باقی مانده است. ما باید مطمئن شویم وقتی صاحبان قدرت می‌گویند به نمایندگی از ما عمل می‌کنند، این فقط بهانه‌ای برای وادار کردن ما به انجام کارهایی نباشد که واقعاً نمی‌خواهیم انجام دهیم. 

کاربردهای مدرن و ارتباط آن‌ها

2

تاج‌گذاری ناپلئون، نقاشی ژاک-لویی دیوید، حدود ۱۸۰۵-۱۸۰۷

ایده‌های ایزایا برلین درباره آزادی مثبت و منفی همچنان بسیار مهم هستند. وقتی امروز درباره میزان کمک دولت به مردم صحبت می‌کنیم، می‌توانیم از ایده‌های او برای درک معنای واقعی آزادی شخصی و نوع حمایتی که ممکن است از جامعه دریافت کنیم، استفاده کنیم. 

برای نمونه، بحث‌ها درباره اصلاحات سیستم بهداشت و درمان اغلب درباره این هستند که آیا همه باید به خدمات پزشکی خوب دسترسی داشته باشند (آزادی مثبت) یا این که ترجیح می‌دهند از نیاز به دریافت خدمات درمانی اگر نخواهند آن را دریافت کنند، آزاد باشند (آزادی منفی). 

سیاست‌مداران تحت تأثیر برلین، سعی می‌کنند سیاست‌هایی را طراحی کنند که حقوق فردی را حفظ کرده و در عین حال به تأمین منافع عمومی کمک کنند. به چیزی مانند درآمد پایه جهانی فکر کنید که به افراد قدرت بیشتری می‌دهد (آزادی مثبت) بدون این که دولت به آن‌ها بگوید هر دلار خود را چطور خرج کنند (آزادی منفی). 

از ایده‌های برلین همچنین می‌توان برای صحبت درباره حریم خصوصی و نظارت استفاده کرد. کسانی که به آزادی منفی اعتقاد دارند، می‌گویند اگر دولت همواره ما را زیر نظر داشته باشد، این نظارت مانع از انجام کارهایی می‌شود که می‌خواهیم، بنابراین این اقدام مخالف حقوق ماست. اما کسانی که به آزادی مثبت اعتقاد دارند ممکن است مخالف باشند. آن‌ها امنیت می‌خواهد حتی اگر به معنی کم‌تر شدن زمان خصوصی باشد. 

درک این مفاهیم ممکن است به افراد کمک کند زمانی که در حال انتخاب بین گزینه‌هایی هستند که شامل تکیه بر دیگران یا عمل مستقلانه می‌شود، تصمیم گیری کنند. برای نمونه، بازگشت به دانشگاه به معنای جستجوی حمایت است (چیزی که فرد آزاد است آن را انجام دهد) یا تن ندادن به فشار از طرف شریک یا والدین (که همچنین در این دسته قرار می‌گیرد)؟ 

اگر هر دو نوع آزادی همزمان دنبال شوند، ممکن است افراد احساس کنند در زندگی خود کنترل می‌شوند و در عین حال از حمایت برخوردارند. 

خلاصه

1

آزادی فرانسوی، بردگی بریتانیایی، جیمز گیلواری، ۱۷۹۲

مقاله‌ی «دو مفهوم آزادی» برلین نشان می‌دهد آزادی به دو دسته‌ی منفی و مثبت تقسیم می‌شود. آزادی منفی یعنی رهایی از مداخله، مانند حق آزادی بیان و آزادی مثبت یعنی داشتن امکاناتی مانند آموزش و بهداشت عمومی. 

برلین هشدار می‌دهد اگر آزادی مثبت بیش از حد اجرا شود، ممکن است به رژیم‌های اقتدارگرا مانند اتحاد جماهیر شوروی منجر شود. 

ایده‌های برلین همچنان در مباحث مربوط به میزان مداخله‌ی دولت در زندگی مردم، حریم خصوصی و سیاست‌های رفاهی نقش کلیدی دارند و به ما کمک می‌کنند تعادل میان آزادی فردی و رفاه اجتماعی را پیدا کنیم.

مترجم: زهرا ذوالقدر

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید